close
تبلیغات در اینترنت
ایثار | سایت مذهبی

ایثار | سایت مذهبی
قالب وبلاگ
موضوعات سايت
نويسندگان
ادمین ارسالی: 439
فکوری ارسالی: 0
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت ایثار | سایت مذهبی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تبلیغات

اهمیت حلال و حرام.

 

اما بعد یا ابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاك الی مادبه فاسرعت الیها تستطاب لك الالوان، و تنقل الیك الجفان. و ما ظننك انك تجیب الی طعام قوم، عائلهم مجفو. و غنیهم مدعو. فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیك علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه .(نامه 45)

 

در نامه ای به عثمان بن حنیف، كارگزار خود را در بصره، می فرماید: ای پسر حنیف! به من خبر رسیده كه مردی از جوانان بصره تو را به ولیمه ای دعوت كرده و تو به آن شتافته ای ... پس، بنگر كه بر سر این سفره بر چه غذایی دندان می نهی، آن چه را كه حلال و حرامش بر تو آشكار نیست، از دهان بیرون افكن و آن چه را به پاكی راه های فراهم آوردنش یقین داری بخور.



2. خوشا به آن كه ...


طوبی لمن ذل نفسه، و طاب كسبه، و صلحت سربرته، و حسنت خلیقته، و انفق الفضل من ماله، و امسك الفضل من لسانه. (حكمت 123)


خوشا به حال كسی كه در پیش خود فروتن باشد و كسب و كارش را پاك و درونش را صالح و خرج و اخلاقش را شایسته نمود، از مازاد بر مصرف زندگی انفاق كند و زبانش را از باده گویی حفظ كرد.



3. اخلاق و فداكاری


یا كمیل! مر اهلك ان یروحوا فی كسب المكارم، و یدلجوا فی حاجه من هو نائم .(حكمت 257)
ای كمیل! به خانواده خود فرمان ده كه دو روز به دنبال كسب مكارم اخلاق روند و در شب نیاز كسی را كه خفته است برآورند.



4. امیدهای بر باد رفته


معاشر الناس (المسلمین )! اتقوا الله. فكم من مؤمل ما لا یبلغه، و بان ما لا یسكنه، و جامع ما سوف یتركه .(حكمت 344)


ای مردم (مسلمان)! از خدا بترسید؛ زیرا بسا كسی كه امید و آرزویی دارد و به آن نمی رسد و بنایی می سازد و در آن سكونت نمی كند و مالی گرد می آورد و به زودی آن را رها می كند (و می رود).



5. ضامن ویرانی خانه


الحجر الغصیب فی الدار رهن علی خرابها .(حكمت 240)
وجود سنگ غصبی در خانه، ضامن ویرانی آن خانه است.


6. دوری از محرمات


من اشفق من النار اجتنب المحرمات. (حكمت 31)
كسی كه از آتش جهنم بیمناك باشد از محرمات دوری جوید.


7. تعریف زهد


ایها الناس! الزهاده قصر الامل، و الشكر عند النعم، و التورع عند المحارم .(خطبه 81)
ای مردم! زهد، كوتاهی آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسایی در برابر محرمات الهی است.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 170

سوال :

در آموزه هاي ديني ما سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ اگر توسط افراد مجرب انجام شود چطور؟ مثلا" بخت يا زبان کسي را مي بندند يا کار هايي از اين دست. .


پاسخ : 

سحر يك علم است و اين مسئله بر اساس آيات قراني صحت دارد آيات 102 و 103 سوره بقره به اين امر اشاره دارد كه در عصري كه سحر رايج بوده است خدا دو ملك را به نامهاي هاروت و ماروت جهت تعليم ابطال سحر ميان مردم فرستاد ،بنابر اين سحر و جادو از امورى است كه واقعيت دارد البته يادگيرى و ياددادن آن حرام است.

 

شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد چنين نيست كه هر كس ادعا كند ادعاى او پذيرفته باشد. اكثر كسانى كه به اين امور مى‏ پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. لذا همان گونه كه هر كسى نمى‏تواند ادعاى طبابت كند سحر كردن نيز كار هر كس نيست ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى براى بطلان آن وجود دارد:


1- استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏ هاى فلق و ناس.


2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.


3- دعا وتضرع به درگاه خداوند.


4- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند. در مورد دعا نويسى اكثر دعا نويس‏ها شيادانى حرفه‏اى هستند. اگر كسى خواهان دعاست بايد با زبان خويش و با كمال توجه به مفاهيم و مضامين آن به درگاه خداوند دعا كند و از او حوائج خويش را طلب نمايد نه اينكه شيادى براى او چيزهايى بر روى كاغذ بنويسد.


به هر حال تشخيص اينكه كسي سحر شده است يا نه به آساني امكان ندارد و جز بعضي از علما و بزرگان كه با اين علم آشنايي دارد هر كس نمي تواند خبر صحيحي در اين مورد بدهد و صرف مجرب بودن دليل صحت گفتار آنان نيست و نبايد گفتار چنين را به راحتي باور كرد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی ,

تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 148

ریشه و تعریف واژه:عبادت از ریشه «عَبَدَ» و به معنای پرستش و اطاعت خاشعانه و نهایت خضوع است. از ریشه عبد دومصدر عبودیت و عبادت مشتق شده‌است. این دو واژه در عبری و عربیکاربرد داشته و معنی همسان دارد.



ابوعلی سینا گفته‌است::: العباده هی غایه الخضوع و التذلّل (عبادت نهایت خصوع و فروتنی است). مرتضی مطهری در تعریف عبادت می‌گوید: پرستش آن حالتی است که در آن انسان یک توجهی می‌کند که از ناحیه باطن خودش به آن حقیقتی که او را آفریده‌است و خودش را در قبضه قدرت او می‌بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می‌بیند. در واقع سیری است که انسان از خلقبه سوی خالق می‌کند. این امر اساساً قطع نظر از فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.

 

 

پرستش در ادیان ابراهیمی


ز در سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام به عنوان یک اصل جدایی ناپذیر برشمرده می‌شود که در هر سه دین به عنوان یکی از اولویت‌ها بر آن تأکید شده‌است. این تأکید به حدی است که در آرمان و هدف بعثت موسی(ع) آمده که او مأمور شده بنی‌اسرائیل را برای عبادت خداوند از مصر بیرون ببرد. قرآن نیز اولین دعوت پیامبر را دعوت به توحید، عبادت خدا و دوری از شرک ذکر می‌کند. ادا کردن عبادت در زندگی انسان با آغاز خلقت بوده به طوری که اولین عبادت به صورت قربانی در تورات و قرآن در مورد دو پسر آدم(ع) (قابیل و هابیل) ذکر شده‌است. عبادت در طول زمان، صورت‌های مختلفی به خود گرفته‌است. عبادت به معنی اخص آن عبارت است از عبادات شریعت که در شریعت یهود، عمدتاً به قربانی، عشریه، روزه، اعیاد و نماز و در شریعت اسلامی عمدتاً به نماز، روزه، زکات و حج اطلاق می‌شود.

 

 

 


پرستش در یهودیت


عبادت 
از منظر کتب عهد قدیم، اطاعت کامل و محض خداوند می‌باشد چنانچه در «اول تواریخ» آمده:

حال ای پسر من سلیمان، بکوش تا خدای اجداد خود را بشناسی و با تمام دل و جان او را بپرستی و خدمت کنی. خداوند تمام دل‌ها را می‌بیند و هر فکری را می‌داند. اگر در جستجوی خداباشی، او را خواهی یافت، ولی اگر از او برگردی، تو را تا ابد طرد خواهد کرد.

در مزامیر نیز آمده‌است که: خداوند را با تمام دل خود، در مجلس راستان و میان قوم او ستایش خواهم کرد. اطاعت در عهد قدیم شامل اطاعتی می‌شود که از روی میل و رغبت است. و عبادتمختص خداوند بوده و برای غیر خدا سزاوار نمی‌باشد و تنها اوست که شایسته عبادت است. در یهودیت حتی جنگ هم در راستای عهد خداوند عبادت است. در یهودیت آمده‌است: خداوند، جان پناه من است، او صخره من است و مرا نجات می‌بخشد. خدایم صخره محکمی است که به آن پناه می‌برم. او همچون سپر از من محافظت می‌کند. به من پناه می‌دهد و با قدرتش مرا می‌رهاند. او را به کمک خواهم طلبید و از جنگ دشمنان رهائی خواهم یافت. ای خداوند بزرگ تو شایسته پرستش هستی. (مزامیر ۱۸:۲-۳)

 

 

 

پرستش در مسیحیت


خداوند
، در یهودیت خدائی است مهربان و بخشنده که پناهگاه و محل انس و امنیت است برای مردم زمانه، و همه چیز با او معنا پیدا می‌کند امّا در عهد جدید خداوند معنای عمیقتر و باشکوه‌تر دارد. از دیدگاه مسیح خداوند را باید با تمام قلب و جان دوست بدارید و این اولین و مهم‌ترین دستور خدا است. ایمان و عبادت در مسیحیت به دو معنای دوست داشتن خداوند با تمام قلب و جان و محبت و خدمت به مردم به کار رفته‌است. امّا در مسیحیت از آنجائی که باور عهد جدید بر آن است که عیسی پسر خداوند است، عبادت هم شامل خداوند آسمانی می‌شود و هم خداوندی که جسم شد؛ یعنی مسیح. پس پرستش و عبادت خداوند، بدون اطاعت و پرستش مسیح غیر ممکن است. مسیح چهره دیدنی خدای نادیده‌است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتری دارد. در واقع هستی به وسیله عیسی مسیح به وجود آمده‌است....... (کولسیان ۱:۱۵-۱۹)

 

 



پرستش در اسلام



روشهای صحیح و کاربردی عربی نشان می‌دهند که عبادت، نوعی از خضوع در نهایت درجه آن و ناشی از دریافت قلبی نسبت به عظمت و سلطه معبود است. برای عبادت دو چیز لازم است:

اول: پایبندی به آنچه خداوند به صورت امر و نهی و حلال و حرام تشریع نموده و توسط پیامبران ابلاغ گردیده‌است. این امر به عنصر اطاعت و خضوع در برابر خدا عینیت می‌بخشد. کسی که از پذیرش فرمان خدا سرپیچی کند و از پیروی راه و پایبندی به شریعت او استکبار ورزد، بنده و پرستش کننده خدانیست؛ هر چند او را خالق و روزی دهنده خود بداند و بدین امر اعتراف کند، چنانچه مشرکان عرب هم چنین ادعایی داشتند.



دوم: پایبندی او، از دل سرشار از محبت خدا برخیزد؛ زیرا در هستی، چیزی دوست داشتنی‌تر از خدا وجود ندارد. برای اینکه او صاحب فضل و احسان است و انسان را که چیزی نبود به وجود آورد و آفرید. اساس محبت خداوند متعال، آگاهی از فضل، نعمت، نیکی، رحمت، احساس جمال و کمالاوست. اگر کسی احسان را دوست دارد، صاحب احسان اوست و اگر زیبائی را دوست دارد، مصدر زیبائی اوست و اگر کسی طالب کمال است، کمال حقیقی اوست و اگر کسی خود را دوست دارد، بداند که آفریننده و پدید آورنده‌اش خداوند می‌باشد. کسی که خدا را بشناسد، او را دوست دارد و به اندازه درجه شناخت خویش، نسبت به او محبت پیدا می‌کند. به همین دلیل محبت محمد نسبت به خداوند، از همه بیشتر بود؛ زیرا معرفت بالاتری نسبت به خدا داشت.



به طور کلی و به صورت اجمالی در قرآن عبادت به صورت‌های مختلف تعریف شده‌است که سه صورت از آنها عبارت‌اند از:

 

۱-‌ خضوع و کرنش که از اعتقاد به الوهیت و معبود سرچشمه گرفته باشد. دلیل این معنا آیاتی است که به عبادت خداوند امر می‌کند و انسان‌ها را از عبادت غیر او نهی می‌کند و به این دلیل هیچ‌الهی و ربّی غیر خداوند وجود ندارد:


«یاقَومِ آعبُدُوا آلله مَالَکُم مِن إله غَیرُهُ» (سوره اعراف: ۵۹)



۲-‌ خضوع و کرنش در مقابل موجودی که او را «رب» می‌دانیم و شأنی از شئون وجود و زندگی خود را در دنیا و آخرت در اختیار او می‌شماریم؛ چه امور معنوی مانند عزت و پیروزی در دنیا و چه در امور معنوی مانند آمرزش گناهان. رب کسی است که زمام امور را در کف دارد و عهده‌دار تدبیر و تربیت اوست. بنابراین عبادت معبود به خاطر ربوبیت اوست. شاهد این سخنان آیاتی است که دلیل منحصر بودن عبادت به خداوند را یگانگی او در ربوبیت می‌داند:



و قالَ المسیحُ یا بنی اسرائیلَ اعبدوالله رَبّی و رَبَّکُم/ إِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم أَمَّهً و احِدهً وأَنَا رَبُّکم فَاعبُدُنِ.(انبیا:۹۲ / مائده:۷۲)



۳-‌ خضوع و کرنش در برابر کسی است که او را عالم، یا موجودی که امور هستی به او واگذار شده، می‌دانیم؛ حال چه امور تکوینی مانند خلق، رزق، زنده کردن و می‌راندن به او واگذار شده وچه امور تشریعی مانند قانونگذاری شفاعت و مغفرت. انحصار عبادت در خدا، تعهد دیرینه‌ای است که خداوند از نوع انسان گرفته‌است. این پیمان با قلم قدرت خداوندی در فطرت بشری نقش بسته و در طبع اصیل انسان کاشته شده‌است.



وِ ِاذُا اَخَذَ رَبُّک مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرَّیتَهُم و اَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَسنتُ بَرّبکُم قالُوا بَلی شِهدنَا اَن تَقُولُوا یومَ آلقیامَه ِانُّا کُنُّاعَن هَذا غافلینَ* او تقُولُوا انَّما اشرَکَ آبَاوُنا مِن قَبلُ و کُنََّا ذُرَّیهً مِن بَعدِهِم اَفَتُهلِکُنَا بِما فَعَلَ آلُمبطِلُونَ.
 (سوره اعراف ۱۷۲-۱۷۳)



بنابراین بزرگ‌ترین هدف بعثت، فرستادن رسولان و فرود آمدن کتابهای مقدس، یاد آوری این پیمان دیرینه به مردم، پاک کردن غبار فراموشی، شرک یا تقلید از روی فطرت باشد و نخستین دعوت و رهنمود پیامبران این باشد که



آعبُدُوالله مالَکُم مِن اِله غَیرُهُ 
(خداوند را بپرستید که غیر از او برای شما ایزدی نیست)(سوره اعراف:۵۹)



نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب و هر پیامبری که به سوی قوم دروغگو و گمراهی انتخاب شدند، همین دعوت را فریاد زدند و به قوم خود اعلام داشته‌اند که: خداوند می‌فرماید «ما هیچ رسولی را به رسالت نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که به جز من خدایی نیست تنها مرا به یکتایی پرستش کنید و بس.» (سوره انبیاء:۲۵)



دامنه عبادات اسلام شامل تمام اعمال آدمی می‌باشد به شرط آنکه به قصد و نیت خداوند انجام شود. در واقع دامنه عبادت در اسلام، تمامی دین و زندگی انسان است و تمام وجود انسان را خدا فرا می‌گیرد. به طور کلی بر اساس تعالیمنم اسلام خداوند انس و جن را برای این آفریده که تنها او را عبادت کنند و در مقابل او سجده کنند و فرمان و امر خداوند را قبول کرده و اجرا نمایند همانطور که در سوره ذاریات آیه ۵۶ به آن اشاره شده‌است: «وَ مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَ الانسَ الَّاِلیعبدُونِ» (جن و انسان را تنها برای پرستش آفریدیم)



جوادی آملی از علمای تشیع در این مورد می‌گوید: قرآن کریم در تبیین رابطه عبد و عبادت، عبادت را هدف آفرینش او می‌داند. انسان همانند هسته‌ای است که هدف متوسط آن درخت شدن و هدف بالاتر آن به بار نشستن است و هدفهای دیگری نیز در پیش دارد. امّا هدف اصلی و برتر ازعبادت رسیدن به یقین است، همانگونه که در آیه ۹۹ از سوره حجر می‌فرماید:



واعبد ربک حتی یاتیک الیقین (و پروردگارت را پرستش کن تا یقین برسی) (سوره حجر:۹۹)

 

 

 

نگرش‌های ناهمگون



ادیان یهودیت و اسلام و مسیحیت یا به عبارت دیگر، عهد عتیق، عهد جدید و قرآن کریم، در این که، عبادت اطاعت کامل و محض و از روی میل و رغبت در مقابل خداوند در کلیه امور است، با هم اشتراک دارند و هر سه کتاب، عبادت را منحصر در خداوند می‌دانند.

امّا مفهوم عبادت در مسیحیت با مفهوم یهودیت و اسلام کاملاً متفاوت است. در مسیحیت، شخص مسیح که خود، پسر خدا، متأثر از روح القدس و تجسم خداوند است در جسم، مسیر عبادت می‌شود و راه رسیدن به حقیقت نوعی جا پای عیسی گذاشتن است و رفتن و اقتدا به مسیح است، و حقیقت در نزدیک شدن هر چه بیشتر به مسیح کسب می‌شود. چنانکه در انجیل آمده است: «و عیسا گفت: و من راه، راستی و حقیقت هستم. گسی نمی‌تواند پدر را بیابد جز به واسطه من»

در مسیحیت همچنین بر خلاف اسلام و یهودیت، عبادت به زبانی خاص صورت نمی‌گیرد. بلکه تاکید خداوند در انجیل بر آن است که هر قوم و زبانی به زبان خود با او گفتگو کنند. در همین راستا انجیل نیز به زبانهای مختلف دنیا ترجمه می‌شود و هر نژادی به زبان مادری خود به مطالعه آن می‌پردازد.

در اسلام عبادت همراه با آداب و مناسک خاص مبتنی بر شریعت است، و تخطّی از قوانین شریعت مساوی با دور شدن از حقیقت است.

در عین حال در بین عارفان اسلامی وضعیت تقریباً فرق دارد و آنان نوع متفاوتی از عبادت را مطرح می‌کنند. آنها پایبندی به شریعت را تا جایی می‌دانند که انسان را به حقیقت برساند و بعد از رسیدن به حقیقت در واقع همچون نردبانی است که انسان را به مقصد رسانده‌است و بعد از رسیدن دیگر کاربردی ندارد.


منابع

۱- عبادات در ادیان ابراهیمی، عباس اشرفی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴

۲- یهودیت، مسیحیت و اسلام، پیترز فرانسیس، ت: حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۴

۳- نماز و عبادت در تفسیرالمیزان، محمد حسین طباطبائی، انتشارات نبوغ، قم،


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 03 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 192

پيدايش پرستاري


آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

 

 

 

پرستاري در اسلام


 

پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،" پرستاري" از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.

 

 

روزپرستار

 

 

پرستاري حضرت يوسف (ع)

 

 
 

زماني كه حضرت يوسف (ع) در زندان مصر بود،‌ به زندانيان خدمت مي كرد. خدمات او به زندانيان به گونه اي بود كه توجه آنان را به سوي خود جلب كرد،‌به طوري كه آن حضرت را از نيكوكاران مي دانستند. در اين مورد در تفسير آيه 36 سوره يوسف "ما تو را از نيكوكاران قرار داديم" از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه حضرت يوسف (ع) در زندان از بيماران زنداني پرستاري و نيازهاي آنان را برآورده مي كرد.

 

 

 

پرستاري در فرهنگ اسلامي

 

 

در فرهنگ اسلامي و تعابير قرآني، آن هنگام كه پرستار براي ياري انسان نيازمندي تلاش مي كند و براي جلب رضاي پروردگار نيازهايش را برمي آورد، ‌مثل آن است كه او را از مرگ رهايي بخشيده و بدين كار، موجبات خرسندي خداوند را فراهم كرده است؛ زيرا پرستاري كه با تلاش خويش جان مجروح يا بيمار ناتواني را نجات مي دهد و براي بهبودي وي فعاليت مي كند، به يقين او را زنده كرده است و هر كه فردي را زنده كند و به جامعه پر تلاش انسان ها باز گرداند، مثل آن است كه خدمتي شايان به همه مردمان كرده است. قرآن كريم در آيه 32 سوره مائده در اين باره مي فرمايد: " وهر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، ‌چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است".

 

 

 

نُسَيبه، پرستار با ارزش


 

تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.

 

"نسيبه" يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.

 

 

روزپرستار

 

 

حضرت زينب (س) پرستار نهضت وانقلاب حسينى


 

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

 

 

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

 

 

 

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت وانقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود.

 

زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو مى‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

 

 

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان وهم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

 

 

 

عقيله بنى هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه "تصغر عندها المصائب‏" آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

 

 

 

در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم: به مادراني كه همواره در زندگي به شير زناني همچون زينب (س) تاسي نموده اند تا دررويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند. لذا بخش آخر اين مقال به اين فرشتگان اختصاص يافته است .

 

 

روزپرستار

 

 

پرستار مهربان


 

مادرم، اي كه هر روز و شب با اخلاق نيكويت، با دست مهربانت و با چشم دل سوزت به پرستاري از من همت مي گماري و در ايام بيماري،‌ بي درنگ و سرگردان به دنبال التيامم مي گردي و آسايش من را به همه دنيا ترجيح مي دهي، اين رو ز را به تو نيز تبريك مي گويم،‌ اي پرستار بي توقع زندگي من.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 149

از چند جهت می توان گفت: برای شیطان راه توبه و برگشت وجود ندارد.


1 – قرآن مجید اعمالی را قابل توبه می داند که از روی نادانی انجام گیرد:


«انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة؛ پذیرش توبه بر خدا است نسبت به کسانی که از روی جهالت کار زشت انجام می دهند».(1)


در جای دیگر فرمود: «پروردگارتان رحمت بر بندگان را بر خود نوشته است که هر کس از روی نادانی کار زشتی انجام دهد، سپس توبه نماید و خود را اصلاح کند، او توبه پذیر و مهربان است».(2)


منظور از جهالت، ندانستن نیست، بلکه عمل زشتی است که از روی طغیانگری و عناد سر نزده باشد، بلکه از روی هوی و هوس انجام شده باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که مقصود از جهالت ، گناهی است که بندة خدا آن را انجام می دهد که گرچه از حکم آن آگاه می باشد، ولی آن گاه که تصمیم می گیرد عمل خلافی انجام می دهد، در واقع جاهل است. آن گاه حضرت به آیه ای که مربوط به حضرت یوسف (ع) است استدلال می کند.(3)

 

قرآن مجید از یوسف یاد می کند که وی به برادرانش گفت: آیا به خاطر دارید ستمی که بر یوسف و برادرش روا داشتید، در حالی که همگی نادان بودید؟(4)

 

نادانی به معنای ناآگاهی آنان از زشتی ظلم نبود، بلکه همگی آن را می دانستند، ولی این علم در بازداری آنان مؤثر نبود، گویی نسبت به زشتی کار خود به کلی ناآگاه بودند. خودخواهی و هوی و هوس مانند حسادت میان آنان و زشتی عمل پردة ضخیمی پدید آورده بود.


بر این اساس شیطان که از روی طغیان و تمرد نافرمانی خدا را کرد، راه توبه را روی خود بسته است.


شیطان از خدا می خواهد به او مهلت دهد تا دیگران را گمراه کند، نه این که به جبران گذشته بپردازد. «از آیات قرآن استفاده می شود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگی و لجاجت در برابر پروردگار سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلی به خطر انداخت، بنابراین ، گناهان شیطان به حدی است که قابلیت توبه را از او سلب کرده و توبة او قابل پذیرش نیست و جایگاه ابدی او جهنم خواهد بود».(5)

 

2 – یکی از شرایط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و این امر برای شیطان قابل اجرا نیست، زیرا گناه او علاوه بر نافرمانی خدا، گمراهی بسیاری از مردم بوده است. کسی که دیگری را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه اش پذیرفته شود، باید همه آن ها را هدایت نماید. چگونه می تواند شیطان، افرادی را که در طول قرن های متمادی به هر طریق گمراه کرده، هدایت کند؟!


پی نوشت ها :


1 – نساء (4) آیه 17.
2 – انعام (6) آیه 54.
3 – بحارالانوار، ج6، ص 32.
4 – یوسف (12) آیه 89.
5 – تفسیر نمونه، ج6، ص 112 – 105، با تلخیص.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 166

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درست كاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، با پاكی و درستی،‌ با ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم.

مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

چه كسی می‌تواند درباره اسلام بگوید که اسلام، دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی‌نشاطی است؟ در حالی كه قرآن با صراحت می‌گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ».( سوره اعراف/32) اصلاً درست به عكس است؛ اسلام، دین نشاط است.

این آیه که از محكمات قرآن و صریح می‌باشد ـ در سال‌های آخر بعثت، و حتی در سال‌های آخر هجرت نازل شده است و می فرماید: ای پیغمبر! در برابر كسانی كه بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می‌كنند، اعلام كن و بگو چه كسی زینت و آرایش و زیبایی‌هایی را كه خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون كشیده، حرام كرده است؟ چه كسی روزی‌های پاك، مواهب پاك، مواهبی را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحیح می‌برد، حرام كرده است؟

بگو این مواهب، این روزی‌های پاك، این زیبایی‌ها، برای مردم با ایمان، هم در همین زندگی دنیا است و هم در زندگانی جاوید و آخرت؛ اما با یك تفاوت و آن تفاوت، این است كه در این دنیا، زیبایی‌ها با زشتی‌ها آمیخته و آلوده است؛ شادی‌ها به غم‌ آلوده و آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر، در روز رستاخیز، این زیبایی‌ها و این مواهب پاك، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.

اگر انسان بخواهد به عنوان جهان‌بینی اسلامی بگوید اسلام در زمینه لذت و نشاط در زندگی چه نظری دارد و این آیه قرآن كریم را جلوی خود بگذارد، چه می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولاً به بهره‌مند شدن از زیبایی‌ها، مواهب زندگی و عوامل نشاط آور اهمیت می‌دهد.

طبیعی است كه خداوند در این دنیا، نشاط و شادی را با غم، همراه قرار داده است. نشاط و شادی خالص در دسترس هیچ كس نیست؛ ولی در حدودی كه قوانین و حق و عدالت اجازه می‌دهد، مردم با ایمان از آن بهره‌مند شوند و مال آنها است: «قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا».( همان)

ولی به شما مردمی كه علاقه به نشاط دارید می‌گوییم كه اگر نشاط خالص در زندگی دنیا میسر نیست، در روز رستاخیز نزد خدا مردم با ایمان و پاك عمل به این آرزوی دیرین می‌رسند، به شرط ایمان و نیکوکاری. آیا با چنین مطلبی می‌توان گفت كه اسلام، نشاط را بی‌ارزش تلقی كرده است؟


در آیات، روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) به بحث نشاط و شادی پرداخته شده است.

مثلاً در آیه 58 سوره یونس می‌فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُون»: «بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند كه از آنچه گردآورى كرده‏اند بهتر است» و یا در روایات آمده که حضرت رسول (صلی الله و علیه و آله) با مردم شوخی و مزاح می‌فرمودند.

مثلاً شوخی حضرت با پیرزنی که نزد ایشان آمده بود و فرمودند پیرزنان به بهشت نمی‌روند. آن پیرزن ناراحت و گریان شد. بعد حضرت فرمودند: جوان می‌شود و وارد بهشت می‌شود، و یا قضیه خرما خوردن حضرت با حضرت امیر(علیه السلام) و یا روایات متعددی که در مورد مطلوبیت شادی آمده و شادی را از ویژگی‌های مۆمن ذکر کرده است.

در وسائل ‏الشیعه به نقل از کافی آمده است: «ما من مۆمن الا وفیه دعابه...»: «هیچ مۆمنی نیست مگر این که در او شوخی وجود دارد.»(حر عاملى، ج12: ص112) و یا روایات ادخال سرور در قلب مۆمن که حضرت رسول(صلی الله و علیه و آله) می‌فرمایند: «من سر مۆمنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله عزّوجل»: «هرکس مۆمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خداوند عزوجل را شاد کرده است.» (حر عاملى، 1367، ج16: 349)

حال با این وجود همه روایات و آیات، باز جای تعجب است که عده‌ای دین اسلام را دین غم معرفی می‌کنند.

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درستكاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، پاكی، درستی و ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم. مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، یك زندگی سراسر نشاط و بهره‌مندی از تمام زیبایی‌های خالص و پاك را نشان می‌دهد. مگر تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، غیر از این است؟

باغ‌های زیبای با صفا، پر از انواع میوه‌ها و گل‌ها، بر بستر آن باغ، جوی‌های روان، آب‌های زلال روان، بهترین آب‌های آشامیدنی‌، بهترین همسران‌، بهترین پذیرایی كنندگان‌، بهترین تخت‌ها برای آرمیدن و آسایش كردن‌، زیباترین بسترها از نرم‌ترین و چشم گیرترین پارچه‌ها... «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ»؛( سوره زخرف/71) آنچه چشم‌ها از دیدنش لذت می‌برد و آنچه دل اشتها می‌کند.

آیا مذهبی كه به مردم با ایمان و درستكار می‌گوید سرانجام پاداش شما در دنیای جاوید، چنین زندگانی است‌، می‌تواند مذهبی ضد نشاط باشد؟ همین مذهب و كتاب است كه می‌گوید این بهره‌مندی‌ها در این زندگی دنیا هم، برای مردم با ایمان هست‌؛ گرچه خالص نیست و مثل همه چیزهای دیگر، به طور طبیعی به ناكامی‌ها آغشته است.

با چه جرأتی قرن‌ها به مسلمان‌ها، بی‌نشاطی در زندگی را تلقین کرده‌اند؟

از بزرگترین امتیازات اسلام این است كه بگوییم دین فطرت است؛ فطرت یعنی چه‌؟

ارتباط فطرت را با نشاط، در این گفتاری كه از مولای متقیان امیر مۆمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است، بیان می‌كنیم.

مولا روزی به خانه یكی از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعی دارد. به او فرمود: «هان! در این دنیا، در چنین خانه وسیعی می‌خواهی چه كنی؟ آیا در روز قیامت به این خانه محتاج‌تر نبودی؟»

اول، امام این مطلب را می‌گوید؛ بعد برای اینكه آن فرد اشتباه نكند، می‌فرماید: «اشتباه نكن! تو با داشتن همین خانه وسیع می‌توانی در همین دنیا آن را برای آخرت به كار بگیری.

در آن از مهمانان پذیرایی كنی، صله رحم كنی، این خانه را پایگاه اجتماعات، برای تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهی.»

دوست امام علی علیه السلام دید كه نه، مطلب این نیست که امام می‌خواهد به او ترك دنیا را تلقین بكند؛ بلكه می‌خواهد بگوید یادت باشد كه خانه فقط برای كامروایی نیست‌، چیزهای دیگر هم باید باشد. لذا عرض كرد: «یا علی، پس از تو خواهش می‌كنم این برادر من را نصیحت كن». امام فرمود: «موضوع چیست؟» عرض كرد: «برادرم لباس‌های پشمینه می‌پوشد. خانه را رها كرده، رفته در یك گوشه‌ای و می‌گوید من باید عبادت كنم. نه به زنش می‌رسد، نه به فرزندش».

امام فرمود: «به او بگو نزد من بیاید». وقتی آمد، امام با تندی به او فرمود: «تو چه خیال می‌كنی؟ چه گمانی درباره خدا می‌بری؟ آیا فكر می‌كنی كه خدا این همه مواهب را در این دنیا آفریده و حلال كرده، ولی بعد از آفریدن و حلال كردن، دلش می‌خواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟ این كار، معنی دارد؟»

از آنجا كه روی مسلمان‌ها‌، همیشه با پیشوایان دین باز بوده و در آن زمان، این گونه رو دربایستی‌های موهومی كه الان در جامعه ما حكم فرماست نبود، این مردِ مسلمان حقیقت طلب عرض كرد‌:‌ «یا امیرالمۆمنین! اگر این طور است، پس شما چرا اینگونه زندگی می‌كنید؟ لباس شما از من خیلی خشن‌تر و ساده‌تر است، خوراك شما از من خیلی ساده‌تر است، بی‌اعتنایی‌ات به مواهب زندگی از من خیلی بیشتر است...»

مولا فرمود: «مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست. من زمامدار امت اسلام هستم. «اِنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل، اَن یقدّروا أنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره؛( نهج‌البلاغه، ص243) خدا بر زمامداران امت اسلام واجب كرده است كه زندگیشان هم‌سطح بینواترین مسلمانان باشد. مبادا بینوایی‌، مسلمانی را از راه به در كند. من برحسب این وظیفه، بی‌اعتنایی می‌كنم؛ اما تو كه مقام زمامداری امت را نداری؟

 سخن آخر
از مجموع مباحثی که از صاحب‌نظران اسلامی در زمینه نشاط و شادی مطرح می شود، بر می‌آید که ماهیت شادی از نظر صاحب‌نظران اسلامی همان بحث رضا است که ما در معارف دینی خود به آن می‌پردازیم و از ملزومات دین ما و ایمان به خداوند است که حقیقت آن در این آیه متبلور شده که: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (سوره حدید/آیه 23)

منابع:
گفتاری از آیت‌الله شهید بهشتی رحمه الله؛ مجله نور
سایت صدیق


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 144

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد.
نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است و ماندگار.
در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است به همین مناسبت مختصری از زندگی‌نامه آن حضرت را مرور می‌کنیم.


ولادت، همسر و فرزندان حضرت(س)
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیه‌السّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.


معنی نام زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد. و این است که نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است. حضرت زینب (س) به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی (ع) می‏‌آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی(ع) که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب(س) مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین شد.


اینک زینب به سال‌های تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او می‌داند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمی‌کند. او می‌داند که باید در تمام صحنه‌ها و لحظه‌ها در کنار برادرش باشد. او می‌داند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌کند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهل‌بیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل می‌گردد.

 

رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب (س)
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا می‌نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو می‌کند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر می‌کند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌که به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».


پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک می‌گردد».


اسارت، افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند». آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.

 

کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سر بریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت".


منبع:
منتخب التواریخ
لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
ارشاد، ص 116 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 117.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 157

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.


حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.
مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:


این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. 
بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.


پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: 
اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ 
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ 
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ


” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“

و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.


پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:

اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ 
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر 
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ 
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ


”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“


و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. 

بارگاه 
 شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.


شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)
پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.

در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.

ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:

?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?

 جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.

بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?

نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.


شرح شمع صفحه199 

منبع:kimiayeghalam.blogfa.com


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

افزایش رزق  و روزی :

ابـو بـصـيـر گويد: به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : من رسيدن روزيم را كند مى شمارم (و روزى من به كندى مى رسد و بنظر خودم بيش از آن هم نخواهد رسيد؟) آن حضرت در خـشـم شـد و سـپـس بـمـن فـرمـود: بـگـو:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تـَكَفَّلْتَ بِرِزْقِي وَ رِزْقِ كُلِّ دَابَّةٍ يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مَنْ أَعْطَى وَ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يَا أَفْضَلَ مُرْتَجًى افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا

و بجاى كذا و كذا حاجت خود را در مقدار زياد شدن روزى بگويد

منبع : الوافی ج 9 ص 1608 - مرآة العقول ج 12 ص 385


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 15 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 155

ساختار تن و جان آدمی به مانند سایر مخلوقات عالم، حق است[1] و این نحوه از ساختار، اقتضاء می کند که این تن و جان با هر چه پیرامون او است و با آن در ارتباط است، سازگار نباشد. صدمه هایی که به روح و بدن وارد می شود همه از این ناحیه است که انسان روح یا تن خود را با چیزی درگیر می کند که سنخیتی با او ندارد و آن چیز نه تنها برای سلامت و رشد روح و بدن او مفید نیست، بلکه باعث تخریب و در نهایت انهدام و مرگ او نیز می شود.

 

 

چه چیزهایی با تن و جان آدمی ناسازگارند؟


دانشی که پاسخگوی این سوال است

دانش تجربی بشر که محدود و محصور در حس و آزمایش است هرگز توان و اجازه آن را نخواهد داشت که پا از گلیم خود فراتر نهاده و درباره خارج از این محدوده سخنی گوید و اظهار نظری کند. بنابراین نهایت حرفی که می تواند بزند در محدوده حس است و ماده. در حالیکه دامنه سوال ما بسیار فراتر از بُرد این دانش است. برای رسیدن به پاسخ ما نیازمند دانشی هستیم که ماده و ماوراء ماده را در نوردد و با شناختی بی نظیر از عالم ماده و معنا به ما بگوید با این تن و جانی که ما داریم کدام سازگار است و مفید؛ کدام ناسازگار است و مضر.

 

این دانش بی نظیر، همان دانش وحی است که سلطان علوم است؛ دانشی که از طریق نقل معتبر (قرآن و روایات) به ما رسیده و در آن سخن از حقایقی است که از دسترس عقل و دانش بشری به دور است و به تصریح قرآن کریم اگر وحی نبود محال بود که عقل و دانش تجربی بتواند به آن معارف و حقایق دست پیدا کند. «وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏» [2]

 


محدود بودن علم و دانش تجربی

دانش تجربی در نهایت می تواند به ما بگوید چه چیزهایی برای تن ما؛ گوارش و اعصاب مفید است و چه چیز مضر آن هم در محدوده ای که آزمایش و تجربه کرده است به نتایجی رسیده است ولی در مواردی که هنوز دانشی کسب نکرده یا توان ورود در آن را ندارد؛ مانند بحثهای روح و معنا، حرفی برای گفتن ندارد؛ به خصوص که در موارد فراوانی این وحی است که یکه تاز میدان است و همانگونه که گذشت دانشی دارد که در انحصار خود اوست.

 

این مقدمه به دو منظور ذکر شد: یکی اینکه بدانیم بهترین و مطمئن ترین دانشی که پاسخگوی آن سوال است وحی است که از طریق نقل معتبر به دست ما رسیده است هر چند در مواردی دانش تجربی هم با او همنواست. دوم اینکه اگر در موارد فراوانی وحی سخنی گفت که دانش تجربی که از آن به عقل بشری تعبیر می شود آن را کشف نکرده بود و یا به نتیجه ای متضاد با آن رسیده بود، سخن و نظر او بر قطعیات وحی مقدم نکنیم و بدانیم آن مواردی را که او کشف نکرده به احتمال یا به قطع، جزء همان مواردی است که گفتیم در انحصار وحی است. آن نتیجه متضادی هم که عقل و دانش بشری به آن رسیده است بدون تردید خطا و اشتباه است؛ زیرا وحی عین واقعیت را بیان می کند[3] بنابراین مخالف او می شود غیر واقع و باطل.[4]

 


یادآوری سوال اصلی

با این مقدمه به سراغ آیات و روایات که سخنگوی وحی خدایند رفته تا معلوم شود چه چیزهایی با روح و جسم ما سازگارند و چه چیزهایی ناسازگار؟



امور سازگار و ناسازگار با جسم و جان آدمی

پس از بررسی درمی یابیم که امور سازگار و ناسازگار با جسم و جان آدمی به پنج دسته کلی تقسیم می شوند: برخی برای سلامت و رشد انسان (خواه روحی؛ خواه جسمی) ضروریند(واجبات)؛ برخی مضرند (محرمات)؛ برخی ضروری نیستند؛ اما مفیدند (مستحبات)؛ برخی مضر نیستند؛ اما نبودشان بهتر است (مکروهات) و در نهایت برخی که تاثیر خاصی ندارند (مباحات)

 

بحث ما که بررسی حرامهای مالی و لقمه حرام است در مجموعه دوم ؛ یعنی محرمات قرار می گیرد. از این رو به سراغ نقل معتبر (آیات و رویات) می رویم تا به ببینیم چه مواردی به دلیل مضر بودن برای سلامتی انسان (خواه جسم؛ خواه روح) از مصادیق لقمه حرام شمرده شده اند؟ برای جستجویی آسان تر و رسیدن به پاسخی دقیق تر، این سوال کلی را به دو سوال جزئی تر تقسیم می کنیم و بحث را با پاسخ به این دو سوال ادامه خواهیم داد:


1. چه چیزهایی، خوردنشان برای ما حرام است؟


2. کدام روش به دست آوردنِ مال و تصرف در آن برای ما ممنوع است؟

 

 

پی نوشت ها:

[1] ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ (8- روم)

[2] آیه 151 سوره بقره

[3] در قرآن آیات فراوان داریم که دلالت به حق محض بودن وحی می کند؛ مانند آیه 105 سوره اسراء و 104 سوره یونس(ع)

[4] چون یک گزاره یا حق است یا باطل اگر مخالف با حق بود پس می شود باطل. در آیه 3 سوره محمد (ص) می خوانیم: «الَّذینَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» از تقابلی که بین حق و باطل انداخته و بعد باطل را با کفر و حق را با ایمان قرین کرده است استفاده می شود هر آنچه در مقابل حوزه ایمان که وحی از ارکان آن است قرار گیرد باطل است.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها ,

تاریخ : چهارشنبه 12 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

در کشور روسیه و در واقع در میان افراد و مناطق روس زبان کمتر کسی را می توان پیدا کرد که نام «ماشا الیلیکین» به گوشش نخورده باشد. او با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، خیلی سریع بعنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا، به بالاترین حد شهرت و محبوبیت رسید.

 

اما «ماشا» همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد، خیلی زود نیز از صحنه ها ناپدید شد. البته این امر نه به دلیل افول ستاره بخت او یا، نه بعلت از دست دادن زیبایی چهره یا سحر صدایش بود، بلکه به این دلیل بود که او دیگر مسلمان شده و لباس ایمان را بر درخشش های دنیوی ترجیح داده بود.

 

 

ماشا الیلیکینا

 

 

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در اینست که وی در اوج شهرت و در زمانیکه تازه پیشنهادهای اغواکننده بسوی او رهسپار شده بود اسلام را انتخاب کرد.

 

«ماشا» که زنی تحصیلکرده است و به پنج زبان اروپایی تسلط دارد، مسلمان شدن خود را لطف خداوند می داند و معتقد است که پس از اسلام آوردن احساس خوشبختی می کند. «ماشا الیلیکین» ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک با حجاب اسلامی به تدریس در مدارس مشغول است. آنچه در پی می آید گفتگوی سایت روسی ru.Islsm با این هنرمند مسلمان شده است:

 

 

▪ چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

 

ـ من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم، این اراده خدا بود.

 


▪ در زمانیکه یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

 

ـ نه، حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.


 

▪ آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

 

ـ یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم; زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خد می خواستم.

 

 

▪ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

 

ـ من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمنا برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

 

 

▪ آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

 

ـ بله; آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» (یوسف اسلام) را گوش می کنم.

 


▪ آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

 

ـ در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

 

 

▪ چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟

 

ـ اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

 

 

ماشا الیلیکینا

 


▪ از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

 

ـ احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلا چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

 

 

▪ و چه تفاوتی با قبل داری؟

 

ـ ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به م فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

 

 

▪ آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

 

ـ آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

 

 

▪ از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟ 

 

_نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و بعنوان الگویی برای آنها باشم.

 

 

▪ از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست، ناراحت نیستی؟

 

-من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شا» ا....

 

 

▪ اینک چه چیزی از اسلام می توانی به دیگران بگویی؟

 

ـ اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی; رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی.» اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

 

 

▪ چه پیامی برای مسلمانان داری؟

 

ـ آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

 

 

▪ و برای غیر مسلمانان؟

 

ـ امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 09 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 155

برنادت سوبیرو (به فرانسوی:‎Marie-Bernarde Soubiroux ‏) در ژانویه ۱۸۴۴ ـ ۱۲۲۳ ه.ش ـ در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده ۷ نفره و فقیر خود بود.

 

 

او مدعی شد بانویی مقدس را می‌بیند و با او گفتگو می‌كند .عده‌ای به او ایمان آورده و عده‌ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف‌های برنادت كه از طرف آن بانوی مقدس ( احتمالا مریم مقدس) بیان می‌كرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می‌نمود.

 

 

برنادت سوبیرو

 

 

پدر او آسیاب آبی را اداره می‌کرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) می‌ریخت. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۸۷۹ـ بهار ۱۲۵۸هجری شمسی ـ در سن ۳۵ سالگی از دنیا رفت.

 

 

۵۵ سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد. پس از ۱۲۷ سال ، مقامات بدن او را از كلیسایی كه وی در آنجا دفن شده بود بیرون آوردند و دیدند كه جنازه‌اش نپوسیده است و این محل امروزه زیارتگاه کاتولیک‌ها می‌باشد.

 

 

 
 
 
 
 
 

 

 

 

در سن چهارده سالگی برای اولین بار حالت شهود به او دست می‌دهد و طبق گفته خودش "یک خانم کوچک و جوان" را در تو رفتگی تخته سنگی می بیند. این تجربه ۱۸ بار دیگر برای او تکرار می‌شود. در دیدارهای بعدی عده‌ای از مردم هم با او می‌رفتند ولی گویا دیگران چیزی نمی دیدند.

 

 

برنادت سوبیرو

 

 

در همان مکان امروز مجسمه‌ای از مریم مقدس قرار داده شده است. آن خانم جوان از برنادت می خواهد که به مدت ۱۵ روز به همان مکان برود. برنادت هیچ گاه او را معرفی نکرد و تنها او را "خانم" صدا می‌کرد ولی مردم شهر گفتند که او مریم مقدس بوده است.

 

 

در سیزدهمین دیدار برنادت به مادرش می‌گوید که خانم به او گفته است : " برو پیش کشیش ها و بگو در اینجا کلیسای کوچکی بنا کنند. بگذار دسته‌های مردم به اینجا بیایند." برنادت به همراه دو خاله خود نزد کشیش منطقه دومینیک پیرامال Dominique Peyramale می‌رود و خواهش خود را به اطلاع او می رساند. اما کشیش که به معجزه و شهود اعتقادی نداشته می‌گوید که این خانم باید هویت خود را آشکار کند.

 

 

برنادت سوبیرو

 

 

برنادت در دیدار بعدی این را به خانم می‌گوید اما او تنها کمی خم می‌شود و لبخند می‌زند. کشیش از برنادت می خواهد که باید ثابت کنی که این خانم واقعی است و برای این کار به او بگو معجزه‌ای انجام دهد که قابل دیدن باشد. بوته گل سرخ زیر فرورفتگی داخل کوه که خانم کوچک در آنجا ظاهر می‌شد در بهمن ماه ـ اواسط فوریه ـ گل می‌دهد.

 

 

در آخرین دیدار آن خانم به برنادت می‌گوید که از آب چشمه‌ای که در زیر سنگ جاری است بنوشد و از گیاهان اطراف بخورد. آنجا چشمه‌ای وجود نداشت. برنادت فکر می‌کند که شاید در زیر زمین چشمه‌ای باشد، با دستهایش خاک گل آلود را می‌کند و به آب بدمزه‌ای می‌رسد. پس از چندین بار تلاش آب تمیز تر می‌شود و از آن می نوشد و کمی هم از گیاهان اطراف می‌خورد. در حالی به میان مردم بر می‌گردد که صورتش گل آلود بود و اثری از چشمه‌ای که ادعایش را می‌کرد نبود و همین باعث دامن زدن به تهمت های مردم شد و گفتند که او دروغپرداز و فریبکار است.

 

 

پس از چند روز چشمه‌ای در همان مکان جاری شد.به زودی اثرات شفا بخشی این چشمه مشخص شد. در طی ۱۴۵ سال ۶۷ شفای بدون توضیح به معنای آنکه که هیچ آزمایش علمی نتوانسته آن را توضیح دهد، ثبت شده است.

 

 

آب این چشمه آزمایش شده و هیچ چیز خاصی جز مواد معدنی در آن یافت نشده است. برنادت خود معتقد بود که ایمان و دعا است که بیمار را شفا می‌دهد. او در کودکی به وبا دچار شد و بعدها از بیماری آسم رنج می‌برد. در طی یک حمله شدید آسم با نوشیدن آب چشمه بهبودی کامل پیدا کرد. اما بعدها برای شفای بیماری سل خود از این روش استفاده نکرد.

 

 

 

برنادت سوبیرو

 

 

تقاضای برنادت برای ساخت کلیسای کوچک در محل یاد شده باعث شد که تعداد زیادی کلیسا در شهر لوقد ساخته شود. تمام این کلیساها زیر نظر کلیسای کاتولیک روم هستند. سالانه نزدیک به ۵میلیون زائر از این شهر دیدن می‌کنند. در فرانسه تنها پاریس هتل های بیشتری از شهر لورد دارد.

 

 

 

 

 

در ۲۲ سپتامبر ۱۹۰۹ ـ ۱۲۸۸ ه.ش ـ ، بدن او پس از ۳۰ سال از قبر مرطوبش درآورده شد. هرچند صلیبی که در دست او بود و تسبیحش زنگ زده بودند ، اما بدنش سالم مانده بود . بدنش را شستند ، لباس مجدد بر تنش کردند و دوباره به خاک سپرده شد.

 

 

بار دوم ، در ۳ آوریل ۱۹۱۹ ، بدن او مجدداً از قبر درآورده شد . باز هم بدنش سالم مانده بود . در ۱۹۲۵ ، بدن او برای بار سوم از قبر درآورده شد . نقابی مومی ( بر اساس عکسهای موجود و ظاهر صورتش) برای وی آماده شد ، زیر کلیسا نگران بود که هر چند بدن او سالم مانده ، اما چشمان و بینی تورفته و رنگ تیره شدهٔ پوستش ، تأثیر نامناسبی بر مردم داشته باشد . بدن او اکنون در کلیسای سنت برنادت در [Nevers] محل زیارت مؤمنان کاتولیک است. بدن او ، با عمر نزدیک به ۱۳۰ سال ، هنوز دست نخورده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی ,

تاریخ : پنجشنبه 06 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 137

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر اکرم(ص)

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.

شرط اول؛ ایمان
در اسلام شرط اول انتخاب همسر ایمان و تقوا معرفی شده است. دین بنیان خانواده را حفظ می کند و همسر باتقوا بیشتر از همسری که تقوای کمتری دارد، می تواند اعتماد و آرامش شما را تامین کند. بنابراین پرهیزگاری شرط اول ازدواج از نگاه ائمه و معصومین است. کسی که پایبند به دین نباشد هیچ ضمانتی وجود ندارد که به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک پایبند باشد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد. (نهج الفصاحه ، ح247)

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می شود: مال و ثروتش، زیبایی اش، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال . ح44602)

 حس خلق
توصیه بعدی اسلام درباره ملاک های ازدواج، حسن خلق است. مردی در این زمینه با امام رضا (علیه السلام) مشورت نمود و عرض کرد: یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده ولی اخلاق بدی دارد. حضرت فرمود: اگر بدخلق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور. ( وسائل الشیعه، ج14،ص54). دینداری و اخلاق از مهمترین ملاک هایی است که باید هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرند و اگر این دو خصوصیت در کسی وجود نداشت، در ازدواج با او باید تردید کرد. حسن خلق به دارا بودن اخلاق های خوب مثل صداقت، عفت کلام، نگاه پاک، امانتداری، فروتنی، بخشندگی و در کنار آن دوری از اخلاق های بد نظیر تندخویی، بی وفایی، کینه و حسادت و... را شامل می شود.

 وصلت خانوادگی
ازدواج یک پیوند خانوادگی است نه پیوند دو نفر. از سوی دیگر، خانواده اولین و مهم ترین ریشه هر فرد و آموزشگاهی است که او داشته هایش، خلق و خو، عادت ها و نگاهش به زندگی را از آنجا کسب کرده. بنابراین مهم است با خانواده ای سالم و اصیل وصلت کنیم. اصالت خانوادگی به معنای سلامت خانواده و خوشنام بودن آن ها است. نه ثروت و اصل و نسب و نام و فامیل. اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرمایند: «برای نطفه های خود، بهترین را گزینش کنید. »

همتایی
کفویت در ازدواج هم همیشه مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) و ائمه بوده است. کفویت به معنای تناسب و همتایی و هماهنگی در ویژگی های اصلی افراد است و در جنبه های ایمانی، فکری، اقتصادی، سنی، ظاهری، خانوادگی، فرهنگی، تحصیلی و... مطرح می شود. در اسلام تاکید زیادی بر کفویت اعتقادی شده است چرا که اعتقادات هر فرد درون مایه وجودی او را مشخص می کنند و تضاد در اعتقادات تنش های زیادی در زندگی در پی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44.)

بر این اساس بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) را برای همسری دختر خود انتخاب نمودند. بعضی روایات همچنین کفویت را شامل دو چیز دانسته‌اند: یکی عفت ناشی از ایمان و اعتقاد و دیگری تأمین امکانات زندگی.

 سلامت
سلامت جسم و روح در ازدواج همیشه مورد تاکید اسلام بوده است. امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.» (جعفریات، ص 92.)

 احادیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره ازدواج:
* مراسم ازدواج را آشکار برگزار کنید و خواستگاری را پنهان .(کنز العمال . ح44532)

* بهترین ازدواجها ها آن است که آسان تر انجام گیرد .(نهج الفصاحه ، ح248)

 

درباره افزایش روزی پس از ازدواج احادیث دیگری هم از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. ایشان می فرمایند: زن بگیرید؛ زیرا که ازدواج کردن روزی شما را بیشتر می کند .(بحار الانوار . ج103 0ص217)

* مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این کار خداوند اخلاق آنان را نیکو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می کند و بر جوانمردی های آنان می افزاید. (بحار الانوار . ج103 0ص222).
 
در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد، که نزد خدای عزوجل محبوبتر و ارجمند تر از ازدواج باشد. (بحار الانوار . ج103 0ص222)

هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند، شیطانش فریاد بر آورد که: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ کرد .(کنز العمال . ح44441)

دو رکعت نمازی که ازدواج کرده می خواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد عزب می خواند .(بحار الانوار . ج103 0ص219).


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : دوشنبه 03 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 149

روز عرفه از اعیاد عظیم است اگر چه به اسم عید نامیده نشده و روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر، و در خشمناك ترین اوقات خواهد بود، و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را كه از مردم كمك می نمود شنید، و به او فرمود: وای بر تو آیا از غیر خدا سوال می كنی در این روز و حال آن كه امید می رود در این روز برای بچه های در شكم كه فضل خدا شامل آنها شود و سعید گردند ...

پس در این روز در زیر آسمان روند و اعتراف و اقرار كنند نزد حق تعالی به گناهان خود تا سعادتمند گردند به ثواب عرفات و گناهانشان آمرزیده گردد و مشغول گردند به اعمال و ادعیه عرفه كه از حجج طاهره علیهم السلام روایت شده است؛ برای اطلاع بیشتر به كتاب مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی اعمال روز عرفه مراجعه نمایید.

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می كنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مكرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.

حضرت آدم (ع) در عرفات :
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می كنی ای آدم ؟

ـ چگونه می توانم گریه نكنم در حالیكه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدایی نیست لا الهَ الاّ اَنْتْ

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می ریخت، وقتیكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات
در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).


پیامبر اسلام (ص) در عرفات
و نیز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع ترین سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی میشود. من به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی برشما حلال شده اند.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیری از اموال مسلمانان بر مسلمان دیگری حلال نیست مگر این که به طیب خاطر به دست آورده باشد.

خواندن دعای عرفه امام حسین (ع) بسیار نیكو و عالی است. لكن مناجات با خدا تنها به خواندن دعای عرفه نیست. خیلی خوب است كه انسان از معصوم یاد بگیرد كه چگونه با خدا سخن بگوید، و بلكه به همان بیان مناجات كند؛ ولی هنگامی كه نمی شود، كافی است كه در مسیر رفت و برگشت دانشگاه زیر لب با خدا حرف بزنید؛ خیلی صمیمی و ساده. در دل به یاد او باشید و واقعاً از او استغفار كنید و با خود عهد تازه‌ای ببندید و با این كار عرفه را به خوب درك نموده اید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 132

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.


دلایل قرآنی و روایی:
1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)


این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.


2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)


ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.


خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.


3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"


ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.


4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)


در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.


در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:


1) روایت معراج
 پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند. 

جهان آخرت در قرآن,جهان آخرت در احادیث

 دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به آخرت  می کند

 

2) حدیث حقیقت
بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.


مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.


 در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)


 جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.


در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.


 «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)


نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

منابع:
 معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 141

مطالب گذشته
» اهمیت مال حلال و حرام »» چهارشنبه 09 تیر 1395
» سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ »» یکشنبه 06 تیر 1395
» پرستش به چه معناست ؟ »» پنجشنبه 03 تیر 1395
» پرستاری درفرهنگ اسلامی »» یکشنبه 30 خرداد 1395
» آیا شیطان راه برگشت و توبه دارد؟ »» پنجشنبه 27 خرداد 1395
» نکته ای کلیدی برای شادی همیشگی! »» دوشنبه 24 خرداد 1395
» رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟ »» جمعه 21 خرداد 1395
» چهارم محرم:فرزندان حضرت زینب (س) »» سه شنبه 18 خرداد 1395
» برای افزایش رزق و روزی این دعا را بخوانید ! »» شنبه 15 خرداد 1395
» لقمه حرام برای انسان ضرر دارد! »» چهارشنبه 12 خرداد 1395
تعداد صفحات : 30 1 2 3 4 5 ...29 30 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
كاربران
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایثار | سایت مذهبی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

ایثار | سایت مذهبی