close
تبلیغات در اینترنت
ایثار و شهادت

ایثار | سایت مذهبی
ایثار و شهادت
قالب وبلاگ
موضوعات سايت
نويسندگان
ادمین ارسالی: 439
فکوری ارسالی: 0
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت ایثار | سایت مذهبی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تبلیغات

اهمیت حلال و حرام.

 

اما بعد یا ابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاك الی مادبه فاسرعت الیها تستطاب لك الالوان، و تنقل الیك الجفان. و ما ظننك انك تجیب الی طعام قوم، عائلهم مجفو. و غنیهم مدعو. فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیك علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه .(نامه 45)

 

در نامه ای به عثمان بن حنیف، كارگزار خود را در بصره، می فرماید: ای پسر حنیف! به من خبر رسیده كه مردی از جوانان بصره تو را به ولیمه ای دعوت كرده و تو به آن شتافته ای ... پس، بنگر كه بر سر این سفره بر چه غذایی دندان می نهی، آن چه را كه حلال و حرامش بر تو آشكار نیست، از دهان بیرون افكن و آن چه را به پاكی راه های فراهم آوردنش یقین داری بخور.



2. خوشا به آن كه ...


طوبی لمن ذل نفسه، و طاب كسبه، و صلحت سربرته، و حسنت خلیقته، و انفق الفضل من ماله، و امسك الفضل من لسانه. (حكمت 123)


خوشا به حال كسی كه در پیش خود فروتن باشد و كسب و كارش را پاك و درونش را صالح و خرج و اخلاقش را شایسته نمود، از مازاد بر مصرف زندگی انفاق كند و زبانش را از باده گویی حفظ كرد.



3. اخلاق و فداكاری


یا كمیل! مر اهلك ان یروحوا فی كسب المكارم، و یدلجوا فی حاجه من هو نائم .(حكمت 257)
ای كمیل! به خانواده خود فرمان ده كه دو روز به دنبال كسب مكارم اخلاق روند و در شب نیاز كسی را كه خفته است برآورند.



4. امیدهای بر باد رفته


معاشر الناس (المسلمین )! اتقوا الله. فكم من مؤمل ما لا یبلغه، و بان ما لا یسكنه، و جامع ما سوف یتركه .(حكمت 344)


ای مردم (مسلمان)! از خدا بترسید؛ زیرا بسا كسی كه امید و آرزویی دارد و به آن نمی رسد و بنایی می سازد و در آن سكونت نمی كند و مالی گرد می آورد و به زودی آن را رها می كند (و می رود).



5. ضامن ویرانی خانه


الحجر الغصیب فی الدار رهن علی خرابها .(حكمت 240)
وجود سنگ غصبی در خانه، ضامن ویرانی آن خانه است.


6. دوری از محرمات


من اشفق من النار اجتنب المحرمات. (حكمت 31)
كسی كه از آتش جهنم بیمناك باشد از محرمات دوری جوید.


7. تعریف زهد


ایها الناس! الزهاده قصر الامل، و الشكر عند النعم، و التورع عند المحارم .(خطبه 81)
ای مردم! زهد، كوتاهی آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسایی در برابر محرمات الهی است.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 253

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درست كاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، با پاكی و درستی،‌ با ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم.

مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

چه كسی می‌تواند درباره اسلام بگوید که اسلام، دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی‌نشاطی است؟ در حالی كه قرآن با صراحت می‌گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ».( سوره اعراف/32) اصلاً درست به عكس است؛ اسلام، دین نشاط است.

این آیه که از محكمات قرآن و صریح می‌باشد ـ در سال‌های آخر بعثت، و حتی در سال‌های آخر هجرت نازل شده است و می فرماید: ای پیغمبر! در برابر كسانی كه بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می‌كنند، اعلام كن و بگو چه كسی زینت و آرایش و زیبایی‌هایی را كه خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون كشیده، حرام كرده است؟ چه كسی روزی‌های پاك، مواهب پاك، مواهبی را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحیح می‌برد، حرام كرده است؟

بگو این مواهب، این روزی‌های پاك، این زیبایی‌ها، برای مردم با ایمان، هم در همین زندگی دنیا است و هم در زندگانی جاوید و آخرت؛ اما با یك تفاوت و آن تفاوت، این است كه در این دنیا، زیبایی‌ها با زشتی‌ها آمیخته و آلوده است؛ شادی‌ها به غم‌ آلوده و آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر، در روز رستاخیز، این زیبایی‌ها و این مواهب پاك، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.

اگر انسان بخواهد به عنوان جهان‌بینی اسلامی بگوید اسلام در زمینه لذت و نشاط در زندگی چه نظری دارد و این آیه قرآن كریم را جلوی خود بگذارد، چه می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولاً به بهره‌مند شدن از زیبایی‌ها، مواهب زندگی و عوامل نشاط آور اهمیت می‌دهد.

طبیعی است كه خداوند در این دنیا، نشاط و شادی را با غم، همراه قرار داده است. نشاط و شادی خالص در دسترس هیچ كس نیست؛ ولی در حدودی كه قوانین و حق و عدالت اجازه می‌دهد، مردم با ایمان از آن بهره‌مند شوند و مال آنها است: «قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا».( همان)

ولی به شما مردمی كه علاقه به نشاط دارید می‌گوییم كه اگر نشاط خالص در زندگی دنیا میسر نیست، در روز رستاخیز نزد خدا مردم با ایمان و پاك عمل به این آرزوی دیرین می‌رسند، به شرط ایمان و نیکوکاری. آیا با چنین مطلبی می‌توان گفت كه اسلام، نشاط را بی‌ارزش تلقی كرده است؟


در آیات، روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) به بحث نشاط و شادی پرداخته شده است.

مثلاً در آیه 58 سوره یونس می‌فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُون»: «بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند كه از آنچه گردآورى كرده‏اند بهتر است» و یا در روایات آمده که حضرت رسول (صلی الله و علیه و آله) با مردم شوخی و مزاح می‌فرمودند.

مثلاً شوخی حضرت با پیرزنی که نزد ایشان آمده بود و فرمودند پیرزنان به بهشت نمی‌روند. آن پیرزن ناراحت و گریان شد. بعد حضرت فرمودند: جوان می‌شود و وارد بهشت می‌شود، و یا قضیه خرما خوردن حضرت با حضرت امیر(علیه السلام) و یا روایات متعددی که در مورد مطلوبیت شادی آمده و شادی را از ویژگی‌های مۆمن ذکر کرده است.

در وسائل ‏الشیعه به نقل از کافی آمده است: «ما من مۆمن الا وفیه دعابه...»: «هیچ مۆمنی نیست مگر این که در او شوخی وجود دارد.»(حر عاملى، ج12: ص112) و یا روایات ادخال سرور در قلب مۆمن که حضرت رسول(صلی الله و علیه و آله) می‌فرمایند: «من سر مۆمنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله عزّوجل»: «هرکس مۆمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خداوند عزوجل را شاد کرده است.» (حر عاملى، 1367، ج16: 349)

حال با این وجود همه روایات و آیات، باز جای تعجب است که عده‌ای دین اسلام را دین غم معرفی می‌کنند.

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درستكاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، پاكی، درستی و ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم. مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، یك زندگی سراسر نشاط و بهره‌مندی از تمام زیبایی‌های خالص و پاك را نشان می‌دهد. مگر تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، غیر از این است؟

باغ‌های زیبای با صفا، پر از انواع میوه‌ها و گل‌ها، بر بستر آن باغ، جوی‌های روان، آب‌های زلال روان، بهترین آب‌های آشامیدنی‌، بهترین همسران‌، بهترین پذیرایی كنندگان‌، بهترین تخت‌ها برای آرمیدن و آسایش كردن‌، زیباترین بسترها از نرم‌ترین و چشم گیرترین پارچه‌ها... «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ»؛( سوره زخرف/71) آنچه چشم‌ها از دیدنش لذت می‌برد و آنچه دل اشتها می‌کند.

آیا مذهبی كه به مردم با ایمان و درستكار می‌گوید سرانجام پاداش شما در دنیای جاوید، چنین زندگانی است‌، می‌تواند مذهبی ضد نشاط باشد؟ همین مذهب و كتاب است كه می‌گوید این بهره‌مندی‌ها در این زندگی دنیا هم، برای مردم با ایمان هست‌؛ گرچه خالص نیست و مثل همه چیزهای دیگر، به طور طبیعی به ناكامی‌ها آغشته است.

با چه جرأتی قرن‌ها به مسلمان‌ها، بی‌نشاطی در زندگی را تلقین کرده‌اند؟

از بزرگترین امتیازات اسلام این است كه بگوییم دین فطرت است؛ فطرت یعنی چه‌؟

ارتباط فطرت را با نشاط، در این گفتاری كه از مولای متقیان امیر مۆمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است، بیان می‌كنیم.

مولا روزی به خانه یكی از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعی دارد. به او فرمود: «هان! در این دنیا، در چنین خانه وسیعی می‌خواهی چه كنی؟ آیا در روز قیامت به این خانه محتاج‌تر نبودی؟»

اول، امام این مطلب را می‌گوید؛ بعد برای اینكه آن فرد اشتباه نكند، می‌فرماید: «اشتباه نكن! تو با داشتن همین خانه وسیع می‌توانی در همین دنیا آن را برای آخرت به كار بگیری.

در آن از مهمانان پذیرایی كنی، صله رحم كنی، این خانه را پایگاه اجتماعات، برای تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهی.»

دوست امام علی علیه السلام دید كه نه، مطلب این نیست که امام می‌خواهد به او ترك دنیا را تلقین بكند؛ بلكه می‌خواهد بگوید یادت باشد كه خانه فقط برای كامروایی نیست‌، چیزهای دیگر هم باید باشد. لذا عرض كرد: «یا علی، پس از تو خواهش می‌كنم این برادر من را نصیحت كن». امام فرمود: «موضوع چیست؟» عرض كرد: «برادرم لباس‌های پشمینه می‌پوشد. خانه را رها كرده، رفته در یك گوشه‌ای و می‌گوید من باید عبادت كنم. نه به زنش می‌رسد، نه به فرزندش».

امام فرمود: «به او بگو نزد من بیاید». وقتی آمد، امام با تندی به او فرمود: «تو چه خیال می‌كنی؟ چه گمانی درباره خدا می‌بری؟ آیا فكر می‌كنی كه خدا این همه مواهب را در این دنیا آفریده و حلال كرده، ولی بعد از آفریدن و حلال كردن، دلش می‌خواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟ این كار، معنی دارد؟»

از آنجا كه روی مسلمان‌ها‌، همیشه با پیشوایان دین باز بوده و در آن زمان، این گونه رو دربایستی‌های موهومی كه الان در جامعه ما حكم فرماست نبود، این مردِ مسلمان حقیقت طلب عرض كرد‌:‌ «یا امیرالمۆمنین! اگر این طور است، پس شما چرا اینگونه زندگی می‌كنید؟ لباس شما از من خیلی خشن‌تر و ساده‌تر است، خوراك شما از من خیلی ساده‌تر است، بی‌اعتنایی‌ات به مواهب زندگی از من خیلی بیشتر است...»

مولا فرمود: «مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست. من زمامدار امت اسلام هستم. «اِنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل، اَن یقدّروا أنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره؛( نهج‌البلاغه، ص243) خدا بر زمامداران امت اسلام واجب كرده است كه زندگیشان هم‌سطح بینواترین مسلمانان باشد. مبادا بینوایی‌، مسلمانی را از راه به در كند. من برحسب این وظیفه، بی‌اعتنایی می‌كنم؛ اما تو كه مقام زمامداری امت را نداری؟

 سخن آخر
از مجموع مباحثی که از صاحب‌نظران اسلامی در زمینه نشاط و شادی مطرح می شود، بر می‌آید که ماهیت شادی از نظر صاحب‌نظران اسلامی همان بحث رضا است که ما در معارف دینی خود به آن می‌پردازیم و از ملزومات دین ما و ایمان به خداوند است که حقیقت آن در این آیه متبلور شده که: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (سوره حدید/آیه 23)

منابع:
گفتاری از آیت‌الله شهید بهشتی رحمه الله؛ مجله نور
سایت صدیق


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 213

در کشور روسیه و در واقع در میان افراد و مناطق روس زبان کمتر کسی را می توان پیدا کرد که نام «ماشا الیلیکین» به گوشش نخورده باشد. او با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، خیلی سریع بعنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا، به بالاترین حد شهرت و محبوبیت رسید.

 

اما «ماشا» همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد، خیلی زود نیز از صحنه ها ناپدید شد. البته این امر نه به دلیل افول ستاره بخت او یا، نه بعلت از دست دادن زیبایی چهره یا سحر صدایش بود، بلکه به این دلیل بود که او دیگر مسلمان شده و لباس ایمان را بر درخشش های دنیوی ترجیح داده بود.

 

 

ماشا الیلیکینا

 

 

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در اینست که وی در اوج شهرت و در زمانیکه تازه پیشنهادهای اغواکننده بسوی او رهسپار شده بود اسلام را انتخاب کرد.

 

«ماشا» که زنی تحصیلکرده است و به پنج زبان اروپایی تسلط دارد، مسلمان شدن خود را لطف خداوند می داند و معتقد است که پس از اسلام آوردن احساس خوشبختی می کند. «ماشا الیلیکین» ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک با حجاب اسلامی به تدریس در مدارس مشغول است. آنچه در پی می آید گفتگوی سایت روسی ru.Islsm با این هنرمند مسلمان شده است:

 

 

▪ چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

 

ـ من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم، این اراده خدا بود.

 


▪ در زمانیکه یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

 

ـ نه، حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.


 

▪ آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

 

ـ یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم; زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خد می خواستم.

 

 

▪ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

 

ـ من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمنا برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

 

 

▪ آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

 

ـ بله; آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» (یوسف اسلام) را گوش می کنم.

 


▪ آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

 

ـ در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

 

 

▪ چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟

 

ـ اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

 

 

ماشا الیلیکینا

 


▪ از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

 

ـ احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلا چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

 

 

▪ و چه تفاوتی با قبل داری؟

 

ـ ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به م فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

 

 

▪ آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

 

ـ آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

 

 

▪ از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟ 

 

_نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و بعنوان الگویی برای آنها باشم.

 

 

▪ از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست، ناراحت نیستی؟

 

-من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شا» ا....

 

 

▪ اینک چه چیزی از اسلام می توانی به دیگران بگویی؟

 

ـ اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی; رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی.» اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

 

 

▪ چه پیامی برای مسلمانان داری؟

 

ـ آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

 

 

▪ و برای غیر مسلمانان؟

 

ـ امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 09 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 207

روز عرفه از اعیاد عظیم است اگر چه به اسم عید نامیده نشده و روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر، و در خشمناك ترین اوقات خواهد بود، و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را كه از مردم كمك می نمود شنید، و به او فرمود: وای بر تو آیا از غیر خدا سوال می كنی در این روز و حال آن كه امید می رود در این روز برای بچه های در شكم كه فضل خدا شامل آنها شود و سعید گردند ...

پس در این روز در زیر آسمان روند و اعتراف و اقرار كنند نزد حق تعالی به گناهان خود تا سعادتمند گردند به ثواب عرفات و گناهانشان آمرزیده گردد و مشغول گردند به اعمال و ادعیه عرفه كه از حجج طاهره علیهم السلام روایت شده است؛ برای اطلاع بیشتر به كتاب مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی اعمال روز عرفه مراجعه نمایید.

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می كنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مكرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.

حضرت آدم (ع) در عرفات :
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می كنی ای آدم ؟

ـ چگونه می توانم گریه نكنم در حالیكه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدایی نیست لا الهَ الاّ اَنْتْ

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می ریخت، وقتیكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات
در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).


پیامبر اسلام (ص) در عرفات
و نیز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع ترین سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی میشود. من به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی برشما حلال شده اند.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیری از اموال مسلمانان بر مسلمان دیگری حلال نیست مگر این که به طیب خاطر به دست آورده باشد.

خواندن دعای عرفه امام حسین (ع) بسیار نیكو و عالی است. لكن مناجات با خدا تنها به خواندن دعای عرفه نیست. خیلی خوب است كه انسان از معصوم یاد بگیرد كه چگونه با خدا سخن بگوید، و بلكه به همان بیان مناجات كند؛ ولی هنگامی كه نمی شود، كافی است كه در مسیر رفت و برگشت دانشگاه زیر لب با خدا حرف بزنید؛ خیلی صمیمی و ساده. در دل به یاد او باشید و واقعاً از او استغفار كنید و با خود عهد تازه‌ای ببندید و با این كار عرفه را به خوب درك نموده اید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 190

نام خواجه عبدالله انصاری یادآور سوز و عشق نوستالزیک انسانی که نی وجودش در تب وتاب نیستان وجود سرمدی بی خود و سرمست گشته وفغان برآورده.او از هنگامی که خود را شناخت در ذات اقدس محبوب خویش را غرقه ساخت.مدتی را تحت تعلیم شیخ ابوعبدالله طایی و امام یحیی شبانی به تلمذ پرداخت.

 

 
 

اما این قیل وقال مدرسه اورا راضی نمیداشت:((در اوایل تحصیل میجستم دلایل تفضیل و در طلب مجمل اوقات نمی بود و محمل نشسته بودم در مدرسه و در هوس هزار وسوسه...))

 

 
 

 

 

سرانجام هنگامی که موفق به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی میشود از درس ومشق برمیگذرد و به اقلیم بیکران عشق و محبت پای میگذارد.

 

 

مراد دیگر او شیخ ابوسعید ابی الخیر بوده است که وی را در وادی حیرت یار بود و رهنما.

 

 

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هجری قمری در کهن دز واقع در ناحیه ی طوس از منطقه وسیع هرات متولد گردید و سرانجام در 481 هجری قمریدر محل تولد خود به مقصد و معبودش رسید

 
 

 

خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

 

 

مناجات 1

 


الهی!

 

الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت

 

دل من افزونی است.

 

گواهی تو ترجمانی من بکردند ندای من افزونی است.

 

قرب تو چـــراغ وجد بیفروخت.

 

همت من افزونی است.

 

بود تو کار من راست کـــرد بود من افزونی است.

 

 

الهی!

 

از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟واز بود تــــو همـــه عطاست و وفا!

 

به بر پیدا!و بکرم هویدا.

 

نا کرده گیر کرد رهی.

 

و آن کـــن که از تو سزا.

 

 

 

 

 

مناجات 2

 
 


الهی!

 

نـــام تو مــا را جواز!

 

و مهــــــر تو ما را جهــاز!

 

 

 

الهی!

 

شنــاخت تو ما را امان!

 

و لطف تو مـــا را عیـــان ـ

 
 

الهی!

 

فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !

 

 

 

الهی!

 

ضیعفان را پناهی

 

قاصدان را بـــر سراهی

 

مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

 

 

 

الهــــی!

 

چه عزیز است او که تو او را خواهی!

 

ور بگریزد او را در راه آریی.

 

طوبی آنکس را کـــه تو او رایی!

 

آیا که:تا از ما خــــود کرایی؟

 

 

 

 

الهی نامه

 

 

 

مناجات 3

 

 

 

تو را که داند؟که:تو را((تو))دانی

 

تو را نداند کس.

 

تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش!

 

و ای شکرکننده عطای خویش!

 

رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز

 

و به کل خود از شادی به تو عاجز

 

و به توان خود از سزای عقل تو عاجز

 

 

 

کریما!

 

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

 

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم!آنی.

 

 

 

 

 

 

 

مناجات 4

 

 

 

الهی!

 

نمی توانیم که این کار بی تو به سر بریم.

 

نه زهره آن داریم که از تو بسر بریم

 

هر گه که پنداریم که رسیدیم از حیرت شما روا سر بریم.

 

 

 

خـــــداوندا!

 

کجا باز یابیم آن روزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم

 

تا باز به ان روز رسیم میان آتش و دودیم

 

اگـــر بدو گیتی آن روز یابیم بر سودیم

 

ور بود خود را در یابیم به نبــود خود خشنودیم.

 

 

 

مناجات 5

 

 

 

الهی!

 

از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آن را که نخواندی کی آیــد؟

 

تا کشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟

 

تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟

 

و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است؟

 

 

 

 

 

مناجات 6

 

 

 

الهی!

 

گر زارم در تو زاریدن خوش است

 

ور نازم به تو نازیدن خوش است.

 

الهی!شاد بدانم که بر درگاه تو می زارم

 

بر آن امیـــد آن که روزی در میـــدان فضل بتو نازم تو!من بپذیری و من با تو پردازم ـ

 

یک نظر در من نگری و دو گیتی به آب انـــدازم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 153

سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهی است، یک میدان گسترده خود سازی و جهاد اکبر است.


مراسم حج در واقع عبادتی را نشان می‌دهد که عمیقا با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیاری از مراسم آن به صورت معما در می‌آید، آری کلید حل این معما توجه به این آمیختگی عمیق است.

 

 

حج

 




هنگامی که در قربانگاه در سرزمین منا می‌آییم، تعجب می‌کنیم این همه قربانی برای چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان می‌تواند حلقه‌ای از مجموعه یک عبادت باشد؟! اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر می‌آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی می‌بریم.

 


قربانی کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانی کردن مظهری است برای تهی نمودن قلب از غیر یاد خدا، و هنگامی می‌توان از این مناسک بهره تربیتی کافی گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانی در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد.

 



اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر می‌آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی می‌بریم



هنگامی که به سراغ جمرات (سه ستون سنگی مخصوصی که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران می‌کنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها می‌زنند) می‌رویم این معما در نظر ما خودنمایی می‌کند که پرتاب این همه سنگ به یک ستون بی‌روح چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ و چه مشکلی را حل می‌کند؟ اما هنگامی که به خاطر می‌آوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم، قهرمان توحید با وسوسه‌های شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان جهاد اکبر گرفتار سستی و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتوای این مراسم روشنتر می‌شود.

 



مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسه‌های شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگسار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد. اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتی کند باید خط او را تداوم بخشید.

 



و یا هنگامی که به صفا و مروه می‌آییم و می‌بینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر می‌روند، و از آنجا به این باز می‌گردند، و بی آنکه چیزی به دست آورده باشند این عمل را تکرار می‌کنند، گاه می‌دوند، و گاه راه می‌روند، مسلما تعجب می‌کنیم که این دیگر چه کاری است، و چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!

 

 


اما هنگامی که به عقب بر می‌گردیم، و داستان سعی و تلاش آن زن با ایمان هاجر را برای نجات جان فرزند شیرخوارش، اسماعیل، در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر می‌آوریم که چگونه بعد از این سعی و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید چشمه زمزم از زیر پای نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر می‌گردد، پرده‌ها کنار می‌رود، و خود را در آن لحظه در کنار هاجر می‌بینیم، و با او در سعی و تلاشش همگام می‌شویم که در راه خدا بی سعی و تلاش کسی به جایی نمی‌رسد!

 


و به آسانی می‌توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که حج را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقی حج در نفوس حجاج پرتو افکن گردد، که بدون آن آثار، قشری بیش نیست.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 153

شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می‌ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت:

 

«ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی‌دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟

 

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.

 

 

 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : جمعه 03 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 164

مسأله 1: يكى از خونهايى كه از زن خارج مى شود، خون « استحاضه » است. و زن را در اين هنگام « مُستحاضه » مى گويند.

 

مسأله2: خون استحاضه در بيشتر اوقات زردرنگ و سرد است، بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ، گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.

 

مسأله 3: استحاضه سه قسم است: قليله، متوسّطه و كثيره.


1 - استحاضه قليله: يعنى خون فقط روى پنبه اى را كه زن داخل فرج مى نمايد، آلوده كند و در آن فرو نرود.

 

2 - استحاضه متوسطه: خون در پنبه فرو رود، اگرچه در يك گوشه آن باشد، ولى از پنبه به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از ريزش خون مى بندند، نرسد.

 

3 - استحاضه كثيره: خون، در پنبه فرو رود و به دستمال نيز برسد.



احكام استحاضه

 

مسأله 4: در « استحاضه قليله » زن بايد براى هر نماز، يك وضو بگيرد، پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد، آب بكشد.

 

مسأله 5: در « استحاضه متوسطه » زن بايد هر روز براى نماز صبح غسل كند و براى نمازهاى ديگر، كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد، انجام دهد. و اگر عمداً يا از روى فراموشى، براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر و عصر، غسل كند و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد.

 

مسأله 6 : در « استحاضه كثيره » علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد ( غسل نماز صبح، وضو، تغيير پنبه و آب كشيدن روى فرج ) بايد براى هر نماز دستمالى را كه روى پنبه مى گذارد عوض كند يا آب بكشد و يك غسل، براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشا، بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر، فاصله نيندازد و اگر فاصله بيفتد بايد براى نماز عصر، دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا، فاصله افتاد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد.

 

مسأله 7: اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز بيايد، چنانچه زن براى آن خون، وضو و غسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را بجا آورد.

 

مسأله 8: مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد هم وضو بگيرد و هم غسل كند، هر كدام را اوّل بجا آورد صحيح است.

 

مسأله 9: اگر استحاضه قليله، بعد از نماز صبح متوسطه شود، احتياط استحبابى است كه براى نماز ظهر و عصر، غسل كند. و همچنين اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، احوط استحبابى است كه براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

 

مسأله 10: اگر استحاضه قليله يا متوسطه، بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر، يك غسل و براى نماز مغرب و عشا، غسل ديگرى بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، كثيره شود بايد براى نماز مغرب و عشا، غسل نمايد.

 

مسأله 11: مستحاضه كثيره يا متوسطه، اگر پيش از داخل شدن وقت نماز صبح، براى نماز صبح غسل كند، غسل او باطل است ولى اگر نزديك به اذان صبح، براى نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند و همين كه وقت داخل شد، فوراً نماز صبح را بخواند اشكال ندارد.

 

مسأله 12: زن مستحاضه براى هر نمازى، چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده، احتياطاً دوباره بخواند يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط، سجده فراموش شده، تشهّد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد، لازم نيست، كارهاى استحاضه را انجام دهد.

 

مسأله 13: زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براى نماز اوّلى كه مى خواند بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست.

 

مسأله 14: اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد و پس از آنكه فهميد، استحاضه او كدام قسم است كارهايى را كه براى آن دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند، پيش از داخل شدن وقت نيز مى تواند خود را بررسى نمايد.

 

مسأله 15: زن مستحاضه، اگر پيش از آنكه خود را بررسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلا استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته، يا عمل او طبق وظيفه اش نبوده، مانند آنكه استحاضه او متوسّطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است.

 

مسأله 16: زن مستحاضه، اگر نتواند خود را بررسى نمايد، بايد به آنچه يقيناً وظيفه اوست عمل كند، مثلا اگر نمى داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه قبل رفتار نمايد.

 

مسأله 17: اگر خون استحاضه، در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى شود، امّا اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد، وضو و غسل را باطل مى كند.

 

مسأله 18: زن مستحاضه، اگر بعد از نماز خود را بررسى كند و خون نبيند اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد مى تواند فوراً نماز بخواند.

 

مسأله 19: زن مستحاضه، اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده، خونى از او بيرون نيامده، مى تواند خواندن نماز را تا هنگامى كه پاك است، تأخير بيندازد.

 

مسأله 20: اگر مستحاضه بداند پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّى پاك مى شود، يا به اندازه خواندن نماز، خون بند مى آيد بنابر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.

 

مسأله 21: اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه وضو، غسل و نماز را بجا آورد، به كلّى پاك مى شود بنابر احتياط واجب، نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كُلّى پاك شد، دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو و غسلى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.

 

مسأله 22: مستحاضه كثيره و متوسطه، وقتى به كلّى از خون پاك شد، بايد غسل كند ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز قبل، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد.

 

مسأله 23: مستحاضه قليله، بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه، بعد از غسل و وضو، بايد فوراً مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز، اشكال ندارد و در نماز نيز مى تواند كارهاى مستحب، مانند قنوت و غير آن را بجا آورد.

 

مسأله 24: زن مستحاضه، اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود.

 

مسأله 25: اگر خون استحاضه جريان دارد و قطع نمى شود، چنانچه براى او ضرر ندارد، بنابر احتياط مستحب، پيش از غسل و بعد از آن، با پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بنابر احتياط مستحب دوباره غسل كند و اگر نماز خوانده، دوباره بخواند.

 

مسأله 26: اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بنابر احتياط بايد غسل را از سر بگيرد.

 

مسأله 27: بنابر احتياط مستحب زن مستحاضه، در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مى تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.

 

مسأله 28: روزه زن مستحاضه اى كه غسل بر او واجب مى باشد، در صورتى صحيح است كه غسلها را انجام دهد، مثلا غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن، روزه بگيرد، بجا آورد و نيز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد. و اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نكند اما براى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح، غسل نمايد و در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است.

 

مسأله 29: زن روزه دار اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است.

 

مسأله 30: اگر استحاضه قليله، پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسّطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. و اگر استحاضه متوسّطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسّطه، غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره، غسل كند.

 

مسأله 31: اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود بنابر احتياط واجب، بايد نماز را قطع كند و براى استحاضه كثيره، غسل كند و وضو بگيرد و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو و اگر براى يكى از آنها ( غسل و وضو ) وقت ندارد، بايد عوض آن تيمّم كند و ديگرى را بجا آورد و اگر براى تيمّم نيز وقت ندارد نمى تواند نماز را قطع كند و بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط مستحب، قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود.

 

مسأله 32: اگر در بين نماز، خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو، غسل و نماز را دوباره بجا آورد.

 

مسأله 33: اگر استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز اوّل، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد، مثلا اگر پيش از نماز ظهر، استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر، مغرب و عشا فقط وضو بگيرد ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكرده باشد و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد و چنانچه وقت باشد پس از غسل، نماز ظهر را اعاده كند و اگر براى نماز عصر غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند و اگر براى آن نيز غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى عشا غسل نمايد.

 

مسأله 34: اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره، قطع شود و دوباره بيايد، بنابر احتياط واجب بايد براى هر نماز يك غسل بجا آورد.

 

مسأله 35: اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اوّل، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسّطه قليله شود، بايد براى نماز اوّل، عمل متوسّطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را بجا آورد.

 

مسأله 36: اگر مستحاضه، يكى از كارهايى كه بر او واجب مى باشد، حتّى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.

 

مسأله 37: مستحاضه قليله، اگر بخواهد غير از نماز، كار ديگرى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، در صورتى كه بعد از وقت نماز گذاشتن باشد بايد وضو بگيرد و وضويى كه براى نماز گرفته بنابر احتياط مستحب كافى نيست.

 

مسأله 38: اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورد، رفتن در مسجد، توقّف در آن، خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او حلال مى شود، اگرچه كارهاى ديگرى كه براى نماز واجب است، مانند عوض كردن پنبه و دستمال را انجام نداده باشد.

 

مسأله 39: اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اى را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب، بايد غسل نمايد و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند، امّا اگر بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد وضو نيز بگيرد.

 

مسأله 40: نماز آيات بر زن مستحاضه، واجب است و بايد براى نماز آيات كارهايى را كه براى نماز يوميّه، گفته شد انجام دهد.

 

مسأله 41: هرگاه در وقت نماز يوميّه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد، بنابر احتياط بايد براى نماز آيات نيز تمام كارهايى كه براى نماز يوميّه او واجب است انجام دهد و نمى تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.

 

مسأله 42: اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد.

 

مسأله 43: اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود، شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد و خون زخم نيست، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 195

اندازه مسافت شرعی و حد ترخص

«مسافت شرعی» و «حد ترخص» دو عنوان فقهی هستند که احکام خاص خود را دارند. مانند این که اگر روزه داری به قصد رسیدن یا عبور از مسافت شرعی از حد ترخص گذشت(1) حکم روزه از او برداشته شده و روزه‌اش باطل می شود و احکام مهم دیگری که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد.

 

 

قبل از پرداختن به برخی مسائل که این دو عنوان دخالت مستقیم در آن دارند ابتدا باید روشن شود که مسافت شرعی چیست و میزان حد ترخص چقدر است.

 


«مسافت شرعی» چند کیلومتر است؟

«مسافت شرعی»، هشت فرسخ است که نظر مراجع معظم تقلید در تبدیل آن به کیلومتر، قدری با هم متفاوت است. برخی آن را حدود 45 کیلومتر(2) و برخی دیگر در حدود 43 کیلومتر(3) و عده‌ای آن را در حدود 40 کیلومتر (4) می دانند.(5)

 

نقطه آغاز این مسافت آخرین نقطه شهر یا روستایی است که فرد در آنجا زندگی می کند و قصد خروج از آنجا را دارد. نقطه پایانی آن هم محل توقف یا ابتدای شهر و روستایی است که فرد قصد مسافرت به آن را دارد؛ اگر این فاصله، حداقل چهار فرسخ شد(رفت و برگشت آن می شود هشت فرسخ) مسافت شرعی محقق شده است.

 


جایگاه کارخانه ها و شهرک های متصل به شهر در این محاسبه

ابتدای مسافت از آخرین محدوده عرفی شهر محاسبه می شود. بنابراین، اگر به نظر اهالی، کارخانه ها و شهرک های اطراف که متصل به شهر هستند جزو شهرند آخر آنها آخرین محدوده عرفی شهر به حساب می‌آید.(6)


نقطه آغاز این مسافت آخرین نقطه شهر یا روستایی است که فرد در آنجا زندگی می کند و قصد خروج از آنجا را دارد. نقطه پایانی آن هم محل توقف یا ابتدای شهر و روستایی است که فرد قصد مسافرت به آن را دارد؛ اگر این فاصله، حداقل چهار فرسخ شد(رفت و برگشت آن می شود هشت فرسخ) مسافت شرعی محقق شده است


«حد تَرَخُّص» چند کیلومتر است؟

محدوده ترخُّص محدوده ای است که از آخرین نقطه عرفی شهر یا روستا شروع می شود و حد نهایی آن محلی است که از آنجا دیوار شهر یا دیوار آخرین خانه های شهر دیده نمی شود و اذان شهر شنیده نمی شود؛ البته به شرطی که مانعی برای دیدن و شنیدن وجود نداشته باشد و اذان نیز بدون بلندگو گفته شود.(7)

 

برای تبدیل این فاصله به واحد کیلومتر باید عملا در چنین محلی قرار گرفت سپس فاصله ایجاد شده را بر اساس واحد کیلومتر اندازه گیری کرد. بر اساس تحقیق عملی انجام شده(8) این فاصله حدود سه، چهار کیلومتر است.


کسی که قصد سفر به مسافت شرعی را ندارد مثلا تصمیم دارد تا 19 کیلومتری شهر خود برود یا قصد دارد که مثلا به 35 کیلومتری شهر خود سفر کند اما هنوز در شهر است و یا به حد ترخص نرسیده است؛ حق ندارد و نباید نماز را شکسته بخواند یا کاری انجام دهد که روزه اش باطل شود

 


دو حکم مهم


1. در راه رفتن به سفر

کسی که قصد سفر به مسافت شرعی و یا بیش از آن را دارد(9) وقتی نمازش شکسته و حکم روزه از او برداشته می شود(10) که به حد ترخص برسد و از آن عبور کند. بنابراین:

 

کسی که قصد سفر به مسافت شرعی را ندارد مثلا تصمیم دارد تا 19 کیلومتری شهر خود برود یا قصد دارد که مثلا به 35 کیلومتری شهر خود سفر کند اما هنوز در شهر است و یا به حد ترخص نرسیده است؛ حق ندارد و نباید نماز را شکسته بخواند یا کاری انجام دهد که روزه اش باطل شود.


محدوده ترخُّص محدوده ای است که از آخرین نقطه عرفی شهر یا روستا شروع می شود و حد نهایی آن محلی است که از آنجا دیوار شهر یا دیوار آخرین خانه های شهر دیده نمی شود و اذان شهر شنیده نمی شود؛ البته به شرطی که مانعی برای دیدن و شنیدن وجود نداشته باشد و اذان نیز بدون بلندگو گفته شود

 

برخی بر اثر عدم اطلاع از این مسأله صبح روزی که قصد مسافرت به بیش از مسافت شرعی را دارند در خانه خود صبحانه مفصلی خورده و بعد راهی سفر می شوند که این با توجه به حکمی که بیان شد شرعا حرام و موجب کفاره می شود. این افراد تا زمانی که به حد ترخص نرسیده اند باید به مانند سایر روزه داران، هم نیت روزه کنند و هم به مانند آنها کاری نکنند که روزه شان باطل شود. این عده باید صبر کنند تا به حد ترخص برسند از آنجا به بعد است که آنها مجاز به خوردن و آشامیدن می شوند.

 

2. در راه برگشت به وطن

کسی که مسافر است و در راه بازگشت به وطن خویش است؛ اگر کاری که روزه را باطل می کند از او سر نزده باشد و تا قبل از آنکه اذان ظهر بگویند به حد ترخص برسد لازم است همانجا نیت روزه کرده و روزه آن روز را بگیرد. ضمن آنکه نمازش هم به محض ورود به محدوده ترخص، کامل خواهد شد.

 

 

پی نوشت ها:

1) سایر شرطهای شکسته شدن نماز را هم دارا باشد؛ مثلا شغل او مسافرت نباشد.

2) آیات عظام خامنه ای(حفظه الله)، بهجت(ره) و فاضل(ره)

3) آیات عظام تبریزی(ره) و مکارم(حفظه الله)

4) آیت الله زنجانی(حفظه الله)

5) احکام مسافر ص23، پاورقی

6) آیات عظام خامنه ای(حفظه الله)، فاضل(ره) و مکارم(حفظه الله) در این نظر با حضرت امام (ره )موافقند؛ اما آیات عظام بهجت(ره) و تبریزی(ره) کارخانه های اطراف را جزو شهر نمی دانند. همان، ص26

7) آیات عظام تبریزی(ره)، زنجانی(حفظه الله) و مکارم(حفظه الله): علامت رسیدن به حد ترخص این است که اذان شهر را نشنود و اهل شهر او را نبینند(و نشانه آن این است که او آنها را نبیند). همان، ص175

8) توسط حضرت حجت الاسلام فلاح زاده مسئول ستاد ترویج احکام. (به نقل از خود ایشان در یک ملاقات حضوری)

9) سایر شرطهای شکسته شدن نماز را هم دارا باشد؛ مثلا شغل او مسافرت نباشد.

10) این در صورتی است که فرد قبل از ظهر سفر کند اما اگر بعد از اذان ظهر به مسافرت می رود حق ندارد روزه خود را افطار کند هر چند نماز شکسته می شود.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : دوشنبه 12 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 278

نذر، بهره گيري از نصرت الهي

نذر چرا و چگونه؟

يكي از اصطلاحات در فرهنگ قرآن، نذر است. نذر در لغت به معناي ملزم ساختن خود بر امري است كه از قبل الزامي بر انجام آن نداشته است. (لسان العرب، ابن منظور، ج14، ذيل واژه نذر؛ و نيز مفردات الفاظ قرآن كريم، ص797)

 

بنابراين، شخص با نذر كردن خود را ملزم و متعهد به كاري مي كند كه در اصل تكليف و الزامي در برابر آن نداشته است؛ ولي همين كه نذر كرد بر او لازم مي شود براساس تعهد و الزام، عمل كند و التزام خويش را به شكل وفاي به مفاد نذر نشان دهد.

 

علامه نجفي از بزرگ ترين فقيهان معاصر در كتاب ارزشمند جواهر الكلام در بيان اصطلاح فقهي آن مي گويد كه نذر التزام به انجام يا ترك عمل است به گونه اي مخصوص (جواهر الكلام، ج35، ص356)

 

به سخن ديگر، نذر اعم از انجام يا ترك كاري است كه از نظر حكم شرعي انجام يا ترك دادن آن بر انسان لازم نيست، ولي شخص با اجراي صيغه نذر، آن را بر خودش واجب كند، بنابراين انجام يا ترك آن كار بر او واجب شرعي مي شود و در صورت تخلف مي بايست تبعات آن را مانند كفاره نذر بپردازد.

 

با نگاهي به گزارش هاي قرآني اين معنا به دست مي آيد كه نذر داراي پيشينه است و در ميان اقوام پيش از اسلام نيز رواج داشته است. از جمله خداوند در آيه 35 سوره آل عمران گزارش مي كند كه همسر عمران با خود نذر مي كند تا فرزندش را براي خدمت در راه خدا آزاد كند و خداوند نذرش را پذيرفت و آن زن مومن، فرزندش مريم(س) را به خدمت خانه خدا فرستاد.

 

نذر از نظر حضرت مريم(س) و يهوديان، امري مطلوب و معروف بوده و او و ساير يهوديان هم عصر وي به نذر اعتقاد داشته و براساس آن عمل مي كردند. البته نذري كه در آن عصر متداول بود، اشكال گوناگوني داشت كه از آن جمله مي توان به نذر سكوت اشاره كرد. (مريم، آيه26)

 

در ميان مردم جاهليت و پيش از اسلام در جزيره عربي نيز نذر متداول و رايج بود و شايد از همين جا بتوان دريافت كه نذر از آيين هاي دين حنيف ابراهيمي(ع) بوده است كه در جزيره عربي باقيمانده بود. (بقره، آيه270)

 

توسل جستن براي رفع بلا، دفع مصيبت و جلب منفعت در ميان همه اقوام، وجود داشته است و هر كسي مي كوشيد تا فضل و رحمت و محبت الهي را به شكلي به سوي خود و جامعه اي جلب نمايد. شايد بتوان گفت كه برخي از احكام كه حضرت يعقوب(ع) براي رسيدن به مقاصد برخود واجب يا حرام كرده بود، از باب نذر بوده باشد. از اين رو خداوند در تعرض به مسيحيان از احكام و قوانين الزامي سخن مي گويد كه مسيحيان به عنوان رهبانيت براي خود وضع كرده بودند تا با توسل به اين احكام و قوانين در جلب فضل و عنايت الهي بكوشند.

 

آنان در يك فرآيند، رهبانيتي را پديد آوردند كه بيرون از آموزه هاي معتدل وحياني بود و رياضت ها و سخت گيري هايي را برخود تحميل كردند تا بتوانند روحانيت خويش را دو چندان سازند و از دنيا و تعلقات آن بيرون روند. اين رهبانيت هر چند كه براساس آموزه هاي وحياني نيست؛ چرا كه با فطرت و طبيعت ذاتي انسان در تضاد است، ولي از آن جايي كه امري ارادي بود كه شخص به اختيار خود انتخاب مي كرد و انجام مي داد، مورد تأييد قرار مي گيرد، ولي هرگز به عنوان يك قانون شرعي، تأييد و امضا نمي شود تا فراگير و اجباري گردد. (حديد، آيه27) البته اين كار در شريعت يهودي پيشينه اي تاريخي دارد، چرا كه قرآن از حضرت يعقوب(ع) گزارش مي كند كه آن حضرت(ع) براي خود قوانين سخت گيرانه اي وضع كرده بود كه بعدها بني اسرائيل آن را به عنوان قوانين الهي مورد تأكيد قرار دادند؛ اين در حالي بود كه خداوند آن قوانين را به عنوان قوانين الهي و وحياني امضا و تاييد نكرده بود. همين اتهام زني بني اسرائيل و يهود به خداوند درباره اين قوانين و احكام سخت گيرانه بود كه خداوند را وادار مي سازد تا از يهود بخواهد مدركي از تورات عرضه دارند كه خداوند چنين قوانيني را وضع كرده است. خداوند در آيه93 سوره آل عمران مي فرمايد: «همه خوراكيها بر فرزندان اسرائيل حلال بود، جز آنچه پيش از نزول تورات، اسرائيل (يعقوب) بر خويشتن حرام ساخته بود. بگو: «اگر جز اين است و راست مي گوييد، تورات را بياوريد و آن را بخوانيد.»

 

در حقيقت قوانين و مقررات شخصي را كه حضرت يعقوب(ع) براي خود وضع كرده بود، بعدها يهوديان به عنوان قوانين الهي مطرح مي كردند و مخالفان با آن را مجازات و تنبيه مي نمودند. همين شيوه غلط و نادرست يهوديان موجب شد تا خداوند با بيان اين كه قوانين سخت گيرانه حضرت يعقوب(ع) ارتباطي به وحي و تورات ندارد، از يهوديان بخواهد تا مداركي از تورات درباره اين قوانين و وضع الهي آن ارايه دهند؛ ولي از آن جايي كه در تورات اين قوانين وجود نداشت، دست به تحريف مي زنند و خود و ديگران را گمراه مي كنند تا شيوه باطل خود را به عنوان دين الهي معرفي كنند. اين همان بدعت باطلي است كه ايشان در پيش گرفتند و امري غيرديني را به دين و خدا نسبت دادند.

 

بنابراين، اين شيوه ها را مي توان بخشي از همان الزامي دانست كه در نذر از سوي شخص بر خود تحميل مي شود، ولي هرگز اين بدان معنا نيست كه بر ديگران هم اين الزام شود. به هرحال، مي توان استنباط كرد كه انسانها به اشكال مختلفي براي رسيدن به اهداف گوناگون و براساس انگيزه هاي متفاوت، به نذر و مانند آن توسل مي جسته اند.

 

از گزارش هاي قرآني درباره چرايي نذر كردن به دست مي آيد كه مردم براي دست يابي به اهداف گوناگوني نذر مي كردند و انگيزه هاي چندي، آنان را به اين عمل مي كشاند. از جمله از آيه 26 سوره مريم مي توان دريافت كه براي رهايي و فرار از تنگناهاي اجتماعي از نذر بهره گرفته مي شده است. همچنين از آيه 7 سوره انسان اين معنا به دست مي آيد كه اشخاص براي شفاي بيماران و درمان آنان به نذر متوسل مي شدند.

 

در روايات درباره شأن نزول سوره انسان آمده است كه اميرمومنان علي(ع) و فاطمه(س) و فضه براي شفاي بيماري حسن و حسين(ع) به پيشنهاد پيامبر(ص) نذر روزه كردند. (تفسير كبير، فخر رازي، ج 10، ص 746 و نيز مجمع البيان، ج 9 و 10، ص 611؛ انوار التنزيل، بيضاوي، ج 4، ص 674؛ الكشاف، زمخشري، ج 4، ص 670)

 

امام صادق(ع) در روايتي كه در شأن نزول همين آيه «يوفون بالنذر» از آن حضرت صادر شده، فرموده است: هنگامي كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مريض بودند، روزي پيامبر خدا(ص) به ملاقات آنها آمد و به علي(ع) فرمود: خوب است جهت سلامتي فرزندانت نذر نمايي. علي(ع) فرمود: من نذر مي كنم، چنانچه اين دو بهبود يابند، سه روز را به جهت تشكر از خداوند روزه بدارم. سپس فاطمه(س) و همچنين فضه كه كنيز آنها بود، همين نذر را تكرار نمودند و خداي متعال لباس عافيت را به اندام آن دو امام پوشاند و ايشان نيز روزه گرفتند. (ميزان الحكمه، ج 10، ص 48) با توجه به اين روايت مي توان دريافت كه روزه گرفتن پس از بهبودي بوده است و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز روزه گرفتند كه داستان اطعام ايشان به فقير و مسكين و اسير در سوره انسان بيان شده است.

 

اهداف و انگيزه هاي نذر

پس نذر مي تواند به انگيزه ها و اهداف گوناگوني انجام گيرد كه از آن به فلسفه و چرايي نذر ياد مي شود. از جمله اهداف و انگيزه هاي نذركننده مي توان به موارد زير اشاره كرد:

 

1- رسيدن به مطلوب و برآورده شدن حاجت.

2- تقيد به بندگي خدا و تلاش در جهت رسيدن به مقام قرب ربوبي.

3- تقويت انگيزش در جهت سير و سلوك معنوي.

4- نجات از مصائب و رويدادهاي سخت.

 

بنابراين، مي توان نذر را براي حل مشكلات و رهايي از مصيبت ها و همچنين دست يابي به اموري خاص به كار گرفت. پس نذر در حقيقت نوعي توسل و وسيله جستن براي رسيدن به فضل الهي و تقرب به اوست. (مائده، آيه 35) نذر به عنوان وسيله تقرب و جلب محبت الهي مورد تاييد شريعت اسلامي و آموزه هاي قرآني قرار گرفته است.

 

شرايط نذر و احكام آن

اما درباره چگونگي و شرايط نذر بايد توجه داشت كه نذر به معناي توسل جستن به خداوند از طريق انجام يا ترك كاري است كه مورد رضايت خداوند است. از اين رو، مي بايست توجه داشت كه متعلق نذر امري باشد كه در نظر عقل و شرع مقبول و صحيح باشد.

 

بنابراين، نمي توان امري كه واجب يا مستحب است متعلق نذر براي ترك قرار گيرد يا امري كه حرام و مكروه است متعلق نذر براي انجام باشد. پس كارهاي مستحب را مي توان بر خود واجب كرد يا مكروه را بر خود حرام نمود.

 

اساسا نذر در اموري مجاز است كه از نظر شرعي راجح باشد؛ مثلاً نماز شب كه مستحب است، شخص مي تواند با نذر، آن را بر خود واجب كند يا ضيافت نيكان و نيكوكاران كه استحباب شرعي دارد، با نذر واجب مي گرد. همچنين مي توان براي سلامتي، قبولي در درس و به خير گذشتن حادثه نيز نذر كرد.

 

در فقه اسلامي نيز كتابي تحت عنوان نذر با فروعات فقهي فراوان وجود دارد. ملاك جواز نذر اين است كه متعلق نذر، حرام يا مكروه نباشد.

 

خداوند در آيه 270 سوره بقره، نذر در معصيت را جايز نمي شمارد و آن را عامل قرار گرفتن فرد در جرگه ظالمان مي داند.(مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 660) خداوند در همين آيه نذر در معصيت را از عوامل محروميت شخص از نصرت و ياري خداوند برمي شمارد.

 

اما اگر نذر به گونه اي باشد كه حضرت يعقوب(ع) انجام داد و امر مباح يا مكروهي را بر خود حرام نمايد، چنين نذري مي تواند منعقد شود و نصرت و ياري خداوند را به همراه داشته باشد.

 

در شرايع گذشته، مادر اختياردار كار و شغل فرزند بود. از اين رو همسر عمران نذر مي كند كه فرزندش خدمتكار خانه خدا شود. (آل عمران، آيه 35) ولي در حال حاضر چنين اختياري براي مادر در شريعت اسلامي نيست. پس مادري نمي تواند همانند همسر عمران درباره شغل و كار فرزندش نذري داشته باشد و به تعبير فقهي چنين نذري منعقد نمي شود.

 

شرط صحت نذر، خواندن صيغه نذر

از شرايط صحت نذر آن است كه صيغه نذر خوانده شود. صيغه نذر را شخص نذركننده مي خواند و انشاء مي كند؛ چنان كه همسر عمران و دخترش حضرت مريم(س) اين گونه نذر كردند. (آل عمران، آيه 35 و نيز مريم، آيه 26)

 

از گزارش قرآن به دست مي آيد كه انشاي نذر با تلفظ صيغه آن «رب اني نذرت لك» در شريعت يهودي پيش از شريعت عيسوي(ع) وجود داشته است. (همان آيات)

 

همچنين از شرايط نذر اين است كه نام خداوند در نذر آورده شود (همان) و از آنجايي كه الله و رحمن از اسامي خاص خداوند است مي توان در نذر هر يك از اين دو نام اختصاصي خداوند را به كار برد. خداوند مي فرمايد: ولله الاسماء الحسني فادعوه بها. قل ادعوا الله او ادعوالرحمن فله الاسماء الحسني (اسراء، آيه 110). از اين رو ذكر الرحمن در صيغه نذر درست است و مي تواند به جاي الله قرار گيرد؛ «مريم، آيه 26) چرا كه الرحمن صفت نيست، بلكه اسمي همانند اسم الله است.

 

پس از نظر شرعي نذر وقتي واجب العمل است كه يا به صورت صيغه عربي (لله علي) خوانده شود و يا به صيغه فارسي كه در بردارنده اين مضمون باشد: براي خدا برعهده من باشد اگر فلان حاجت و خواسته من برآورده شد، فلان كار را انجام مي دهم، ولي اگر تنها از ذهن و قلب گذشته و خطور كرده باشد و صيغه نذر به صورت شرعي كه گفته شد خوانده نشود، اين نذر وجوب عمل ندارد البته عمل به آن بي اشكال است اما براي صاحب نظر وجوبي در انجام آن ايجاد نمي كند.

 

در انعقاد نذر بايد صيغه مخصوص يعني لله علي كذا خوانده شود. براي نذر كردن مي توان چنين نيت كرد: براي خدا برعهده من باشد اگر بيمارم شفا يافت يا فرزندم در كنكور قبول شد فلان مقدار پول براي امام حسين(ع) يا حضرت ابوالفضل و در راه شادي روح آنها به فقراء بدهم و يا بر اقامه مجلس روضه آنها بدهم.

 

البته لازم نيست صيغه نذر را به عربي بخوانند، پس اگر نذر كننده بگويد: «چنانچه بيمار و مريض من خوب شود، براي خدا برعهده من است كه فلان مبلغ به فقير بدهم»، نذر او صحيح است.

 

بنابراين، نذر در حقيقت پيماني است با خداوند تا در نتيجه انجام عمل نيكي كه آدمي بر خويش واجب مي نمايد، حق تعالي حاجت او را برآورد. (تفسير انوار درخشان، ج1، ص 353)

 

با توجه به تعريف نذر؛ نذر را مي توان نوعي عبادت، دعا و درخواست از خداوند دانست كه اتفاقا داراي تأثير فراوان است و با هدف قرب الهي انجام مي شود. به لحاظ شرعي، وفا نمودن به نذر چنانچه مشروع و مستحسن باشد و ضوابط شرعي آن مراعات شود، واجب است، زيرا كه مشمول آيه «اوفوا بالعقود» كه متضمن حكم وجوب وفاء به هر پيماني است، مي گردد.

 

از ديگر شرايط نذر مي بايست به اخلاص و نيت خالصانه نذركننده اشاره كرد كه آيه 35 سوره آل عمران بدان توجه مي دهد؛ چرا كه خلوص در نذر زمينه پذيرش آن از سوي خداوند را فراهم آورد. (آل عمران، آيات 35 و 36) و خداوند به صراحت در آيات 7 و 9 و 22 سوره انسان، علت پذيرش نذر اهل بيت(ع) و شفاي حسنين(ع) را اخلاص اهل بيت(ع) مي داند و اين گونه بر نقش ويژه اخلاص در نيت و عمل در نذر تاكيد مي كند.

 

لزوم قصد قربت در عقد نذر (آل عمران، آيه 35، مريم، آيه 26، و حج، آيه 29) و همچنين لزوم ذكر نام خدا در صيغه عقد نذر (همان) از شرايط صحت نذر است.البته شرايطي چون مكلف بودن، عاقل بودن، مختار بودن و قدرت بر انجام و امكان متعلق نذر از ديگر شرايط صحت عقد نذر است كه از آيات قرآني به دست مي آيد و فقيهان بر آن فتوا داده اند. (رساله امام خميني، باب نذر)

 

لازم است كه شخص به نذري كه كرده عمل كند و وفاي به نذر از مهم ترين اصول نذر است كه خداوند بارها در آياتي بر آن تاكيد كرده است. (همان و نيز حج، آيه 29، انسان، آيه 7)

 

آثار وفاي به نذر

اگر كسي نذري كرد مي بايست به مفاد نذر عمل نمايد كه از آن به وفاي به نذر ياد مي شود؛ چرا كه مصداق عقود است و عقد با هر كسي بسته شود لازم است عقلا و شرعا به آن وفادار باشد و عمل نمايد.

 

وفاي به نذر آثار بزرگي دارد كه از جمله مي توان به ياري خداوند (بقره، آيه 270)، ورود به بهشت (انسان، آيات 5 و 7 و 12)، مصونيت از سختي هاي قيامت (همان)، شادماني و سرور در قيامت (همان) و ستايش خداوندي(همان) اشاره كرد.

 

از نظر قرآن، وفاي به نذر آن چنان مهم است كه خداوند از كساني كه براي امر كوچكي هم نذر كرده اند مي خواهد تا در همان امر كوچك وفاي به نذر داشته باشند. (بقره، آيه 270) از اين رو واژه هاي نفقه و نذر را نكره آورده تا دلالت بر هر نوع و هر مقدار از نفقه و نذر داشته باشد هر چند كه اندك است.

 

به هر حال،نذر از ابزارهاي توسل جويي بشر به خداوند و بهره مندي از نصرت و ياري الهي است. هر كسي در هر مشكلي گرفتار است يا خواسته اي دارد مي تواند با توسل جويي از طريق نذر، خود را به خداوند نزديك ساخته و از محبت و نصرت الهي بهره مند سازد. بنابراين، نذر را مي بايست در جايگاهي چنين برتر ديد و به آن به ديده يك رفتار نيك و سيره و سنت پيامبري نگريست و عمل كرد.

 

منبع:kayhannews.ir


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 06 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 164

 ماه خوب خدا هم به پایان رسید، ماه رحمت و غفران، ماه توبه و بخشیده شدن، ماه بازگشت و آشتی با خوبی ها و خدای خوبی ها. ماهی که ابتدای آن فکر نمی کردیم که آنقدر زود بگذرد و تمام شود و اکنون که تمام شده در حسرت روزها و شب های با برکتش افسوس می خوریم...

شاید این زمزمه ی خیلی از ماها باشد که این روزها با خودمان داریم: ای کاش بهتر استفاده کرده بودم .... ای کاش بیشتر بهره برده بودم ... خدایا این ماه رمضان را آخرین سالی که بتوانم میهمان تو باشم قرار مده ...

رسمه که وقتی یه مدتی را میهمان کسی می شویم در آخر از او حلالیت می طلبیم ... خدایا این مدت میهمان خوبی برایت نبودم ، اما تو بهترین میزبانی را داشتی ... هر چی بدی از ما دیدی، بگذر و حلال کن و ما را ببخش ...

با تمام شدنش از طرفی بغضی سینه مان را فشار می دهد و از طرفی شور و شعفی داریم برای حضور در عید فطر، خواندن نماز زیبای عید فطر ، قرار گرفتن در لحظاتی که اشک پاک شدن از گناهان انشالله جاری خواهد شد ...

روزها و شب ها در این ماه هر کسی فرا خور حال و توانی که داشت با خدایش خلوت داشت ... حتی به نظر من اون کسی که توفیق اقامه روزه را هم به هر دلیلی ... نداشته حتما با خودش خلوتی داشته، مناجاتی کرده، اشکی ریخته و دلش شکسته است ؛ آخر مگر می شود شب قدر بیاید و از من صدایی در نیاید، العفو بگویم و اشکم روان نشود ...

رحمت خدا را ببینم، وعده هایش را بشنوم و منقلب نشوم .... مگر من از سنگ سخت ترم ....

نه! من با خدا قول و قرارهایی گذاشته ام ... قول هایی داده ام ... خواسته هایی داشته ام ... فقط و فقط یک ترسی تمام وجودم را فرا گرفته ...

یک ترس آن هم به خاطر عملکرهای گذشته ام، نمک خوردن ها و نمکدان شکستن هایم ... خدا کند دوباره مثل قبل دبه نکنم ... زیر حرف هایم نزنم ... مصداق این آیه قرآن نشوم:

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: و چون انسان را آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- می خواند ، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده ، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است. (سوره یونس، 12)

ان شاء لله که حواسم به حرف هایی که در این 30 روز بین خودم و خدایم داشته ام هست ...

خدا رو شکر در حد توان با این ماه خدا ارتباطی برقرار کردم ... پلی زده ام و عید فطر را با سرفرازی با اطمینان بر اینکه خدا هم با من آشتی کرده است ... صداهایم را شنیده ... ناله هایم را دیده و اجابتم کرده است برای نماز حاضر می شوم ...

به لطف و کمک خودش عید فطر در اجتماع مسلمین حضور پیدا خواهم کرد تا با نماز زیبای عید فطر از او بخواهم در ادامه ی مسیر بندگی که شروعش را ماه مبارک رمضان برای خود انتخاب کرده ام، کمکم کند و مرا تنها نگذارد ...

از او می خواهم بهترین چیزی را که بندگان صالح خدا از او طلب می ‌کنند، به ما عطا کن و از آنچه که بندگان مخلص خدا، به خدا پناه می‌ برند، ما نیز به خدا پناه می‌ بریم ....

از او می خواهم هر آن چه برای تقرّب به او لازم است را به من بدهد، توفیق عمل برای خودش را بر من عرضانی کند و از هوای نفس، بندگی نفس، بندگی غیر خدا به خودش پناه می برم.

با این نماز عاشقانه از او تشکر می کنم ... تشکر به خاطر یک ولادت جدید ... و به او عرضه می کنم: «ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد»؛ ما را به آن بهشت مصفای ایمان و اخلاق و عمل که این برگزیدگان را در آن جا دادی، وارد کن. «و اخرجنی من کلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم»؛ از آن دوزخ عمل ناشایست، اخلاق ناشایست، عقیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناشایست که این بزرگواران و عزیزان عالم خلقت را از آن محفوظ و مصون نگاه داشتی، ما را خارج کن. (بیانات آیت الله خامنه ای در شرح نماز عید فطر)

از او خواسته ام که رستگار شوم ... در حقیقت این نماز پلی است برای نزدیک شدن به آن مقصد ... رستگار شدن هدف اصلی زندگی من است ... خودش وعده داده است کسی که خواهان رستگاری است، خود را تزکیه کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی) (سوره اعلی، 14) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی) (سوره اعلی،15)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 03 دي 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 169

یکی دیگر از واجبات مالی پر اهمیت که شاید بعد از زکات فطره بیشترین گستردگی و ابتلا را در بین مسلمانان داشته باشد کفاره است. خود واژه کفاره از ماده"کفر" و به معنی پوشاندن است. اما چرا به این واجب مالی کفاره می گویند؟ برای اینکه پوشاننده خطا یا کم کاری ای است که صورت گرفته. کفاره مختص همه ادیان هم هست البته با اشکال مختلف اما هدف در همه آنها جلب رضایت و فرو نشاندن خشم الهی است.
در زیر به چند نکته مهم و ضروری که دانستنش لازم است به اختصار اشاره می نماییم:

۱- محدودیت زمانی ندارد

کفاره مانند فطریه زمان محدودیت زمانی (از شب عید تا ظهر عید) ندارد البته نباید سهل انگاری هم کنیم و هر وقت توان پرداخت داشتیم باید این دِین الهی را بدهیم.

۲- جریمه ندارد!

اگر مثلا بیست روز کفاره بر گردن داریم و چند سال هم تاخیر انداخته ایم چیزی اضافه نمی شود و همان ۲۰ روز کفاره بر عهده ماست البته به قیمت روز.

۳- کفاره تاخیر چیست؟

آپس ن چیزی که در کفاره شنیده ایم با عنوان کفاره تاخیر  چیست؟ اگر ما امسال به هر دلیلی چند روز روزه نگرفته ایم واجب است تا قبل از ماه رمضان سال آینده قضایشان را بجا آوریم و کفاره شان را نیز هر وقت توانستیم بپردازیم. حالا اگر به دلیل تنبلی قضای برخی روزه ها را نگرفتیم باید یک کفاره هم تحت عنوان کفاره تاخیر بپردازیم و البته قضای روزه های باقی مانده را نیز بجا آوریم. حتی اگر شما ۱۰ سال روزه های قضایتان را تاخیر انداخته باشید کفاره تاخیر هم فقط یکبار واجب می شود.

۴- خودمان محاسبه کنیم

در کفاره هم مانند روزه اعلام مبلغ از سوی دفتر مرجع ضرورت ندارد و خود ما هم می توانیم مقدار آن را به قیمت روز محاسبه نماییم.

۵- مبلغ کفاره

کفاره به ازای هر روزی که روزه گرفته نشده (البته با عذر وگرنه کفاره جمع و غیره مقدارش بیشتر است) یک مدّ طعام (تقریباً ۷۵۰ گرم) گندم یا نان یا برنج و یا مانند آن به فقیر بپردازیم.

۶- به فقرا هم جنس خوب هدیه بدهیم

اینجا هم یادمان باشد که حتما به سراغ ارزان ترین مورد نرویم هرچند که همان هم کافی است ولی اگر خودمان برنج ایرانی می خوریم چه بهتر که به فقرا هم برنج ایرانی یا لااقل برنج بدهیم.

۷- کفاره زنی که بچه شیر می دهد

زنی که بچه شیر می دهد باید به مقدار هر روزى که روزه را افطار مى‌کند، یک کفاره به فقیر بپردازد و روزه را نیز قضا کند.

۸- اقساط بپردازیم!

کفاره روزه های امسال را می توانیم در چند نوبت به فقرا یا دفاتر مراجع پرداخت کرد.

۹- حتما طعام باشد

نکته بسیار مهم در کفاره این است که باید حتما یا طعام بدهیم یا مطمئن باشیم فقیر صرف طعام کرده است وگرنه از گردن ما ساقط نمی شود.

۱۰- با کفاره گندم برنج نخریم

بعد هم اگر مثلا کفاره را به قیمت گندم محاسبه کردیم نباید با آن برنج بخریم و به فقرا بدهیم چون مثلا با مبلغ ۳۰ کفاره گندم حداکثر معادل ۱۰ کفاره برنج می توانیم بدهیم و ۲۰ تا بر عهده ما می ماند. پس اگر گندم حساب کردیم همان گندم را بخریم و بدهیم یا اگر می خواهید به برنج تبدیل کنید از همان اول قیمت برنج را محاسبه و پرداخت نمایید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : جمعه 27 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 221

خدا گونه شدن

هر پیشرفت و موفقیتی مقدمات و پیش نیازهایی دارد که اطلاع داشتن از آن ها برای ما ضروری است، برای موفقیت در خداگونه شدن هم باید از رموزی آگاهی داشته باشیم که در این مقاله به طور اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .


1- قبل از تصمیم و اقدام در هر زمینه و زمانه ای چهار محور کلیدی را فراموش نکنیم:

الف - مطالعه، یعنی جمع آوری اطلاعات در مورد هر آنچه در پیش داریم: ازدواج – خرید مسکن – انتخاب شغل – استفاده از رسانه های مدرن و ...

ب- مشاوره: بهره گیری از تخصص و تجربه ی اهل فن در آن رشته و موضوع تصمیم

ج- مشاهده: مشاهده ی خوبان و بدان – ادب از که آموختی از بی ادبان- ادب از که آموختی از با ادبان – بنابه فرموده امیر مومنان علی (علیه السلام) از آنچه در دیگران می بینی و نمی پسندی دوری کن و از آنچه در دیگران می بینی و می پسندی پیروی کن.

د- مجاهده: تلاش و پی گیری عملی با عزمی راسخ و استوار.

2- خوشبختی و موفقیت تنها یک راه دارد:

حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن.

بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم .

با خوبان معاشرت کنیم تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی آمد و شد با پاکان و نیکان است

3- به همه دهن ها غذا بدهیم: 

ما تنها یک دهان نداریم ده ها، دهان داریم به هر یک غذا ندهیم افسرده، پژمرده و بیمار می شویم دهانی که محتاج علم است دهانی که به دعا نیاز دارد، دهانی که از محبت و عشق تغذیه می شود ، دهانی که با خدمت کردن به دیگران سیراب می شود. اگر خود را از هر یک محروم کنیم بیمار و ناکام خواهیم شد.

4- کلنگ را یکجا بزن :

برای رسیدن به آب که مایه حیات است باید تنها به یک نقطه کلنگ زد. (مثلا) اگر به جای 5 هزار مرتبه کلنگ به ده جا و ده نقطه از زمین بزنیم و به آب نرسیم و خسته و ناامید شویم شش هزار مرتبه کلنگ به یک نقطه از زمین بزنیم به آب می رسیم  پی گیری و مداومت در هر زمینه ای یک اصل اساسی است. همه دانشمندان تمرکز و پی گیری را اصلی ترین پیش نیاز موفقیت خود می دانستند.

5- با چرا زندگی کنیم: 

کسی که با چرا زندگی نکند به چراگاه برده شده و چرانده می شود، چرا این فیلم را ببینم؟ چرا درس بخوانم؟ چرا ازدواج کنم؟ چرا با او دوستی کنم؟ چرا صاحب فرزند شوم؟ و.... اگر پاسخ مثبت بود، یعنی محصول اقدام مفید بود انجام  بدهیم وگرنه ممنوع.

6- ضمیر ناخودآگاه خود را مدیریت کنیم :

شخصیت، تربیت و عملکرد محصول رویکرد و ضمیر ناخودآگاه است. به عبارت ساده تر هر آنچه را بدون اختیار و از روی عادت و به راحتی انجام می دهیم خروجی ضمیر ناخودآگاه ماست و مثلا به انگشتان یک تایپیست توجه کنید به رانندگی یک راننده نگاه کنید متوجه خواهید شد که با سرعت و بدون سختی عمل مربوط را انجام می دهند.
بنابراین اگر دیده ها و شنیده ها (ورودی ها) را کنترل کنیم آنچه را که به ظاهر فراموش می کنیم در ضمیر ناخودآگاه بایگانی شده در برخورد با حوادث و پدیده ها و رویدادها عکس العمل خاصی را بروز می دهیم برای برخورد مطلوب ، باید ورودی ها کنترل شود اینها را کنترل کنیم .


حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن. بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم

7- عقیده محور باشیم نه غریزه محور: 

وجه تمایز انسان و حیوان در همین یک جمله است. انسان نه براساس میل که براساس معیار، عمل می کند و حیوان برمبنای میل و غریزه، زندگی می کند. همانطور که در همه حوزه های زندگی به کارشناس مراجعه و از نظراتش تبعیت می کنیم (پزشک، مهندس، وکیل و...) در امور دینی و مهارت های زندگی نیز به کارشناس دین و زندگی مراجعه کنیم و بعد از دریافت احکام و قواعد دینی بر همان محور عمل کنیم تا به قله های موفقیت و شادابی و دینداری برسیم.

8- با سختی ها خود را بسازیم:

از کاخ نشینی ، انسان های آسمانی و موفق و مبارز بیرون نمی آید. مگر اینکه انسان های قرآنی، کاخ نشینان را با خدا  آشتی دهند و آلوده را پاک نمایند، بیایم این آیه نورانی را آویزه گوش کنیم که فرمود: « إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا » (سوره الشرح آیه 6) ؛‌به راستی که و بطور قطع با سختی (نه بعد از سختی) آسانی هست.

9- قبل از ورود به هر مجلس و محفلی چه گفتن، چگونه بودن را مرور کنیم و بر همان اساس عمل کنیم، هیجان زده و جو زده نباشیم.

10- با خوبان معاشرت کنیم:

تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش  را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی، آمد و شد با پاکان و نیکان است.

در کتاب عین‌الیقین مرحوم فیض کاشانی آمده است: بنده‌ای در قیامت بدی‌هایش بر خوبی هایش بچربد. او را به سوی دوزخ برند. از جانب حق به جبرئیل خطاب رسد: بنده‌ام را دریاب و از او بپرس در دنیا آیا با علما نشسته تا به شفاعت آنان، او را بیامرزم؟ گناهکار گوید: نه. آیا سر یک سفره با عالمی نشسته؟ گوید: نه. آیا درجایی که عالمی نشسته بود نشسته؟ گوید: نه. آیا با عالمی همنام است؟ گوید: نه. آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده باشد؟ گوید: آری. خطاب می‌رسد: ای جبرئیل، او را به لطف خویش بخشیدیم، مورد نوازشش قرارده و به بهشت درآور. (عبرت‌آموز ص 157)

    گر تو سنگ صخره و مرمر شوی                                             چون به صاحبدل رسی، گوهر شوی

مهر پاکان در میان جان نشان                                            دل مده الا به مهر دلخوشان


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 170

زیبایی هدیه ای است که خدای بزرگ، آن را در همه هستی جای گرفته، از طبیعت و دریا گرفته تا کویر و آسمانش، انسان به دنبال زیبایی است، چرا که می داند با آن به آرامش می رسد، اصلا زیبایی را که می بیند، انگار روحش به پرواز در می آید، شاید علت سفر ها و گردش های این موجود دوپا بر روی زمین همین باشد، به دنبال زیبایی بیشتری است...

 خانه اش را می آراید، با بهترین وسایل می چیند که زیباتر شود، به آرایشگاه می رود، عمل های جراحی زیبایی انجام می دهد، که ظاهرش در نظر دیگران قابل تحسین شود، در پاساژ ها و مراکز خرید، به دنبال زیباترین لباس هایی است که بدن او را به بهترین فرم ممکن نشان دهد، خلاصه هر جا که زیبایی باشد، انسان به دنبال کشف و بهره از آن است.

اما خیلی ها که خودشان را بیشتر از این جسم فانی می دانند، به دنبال زیباتر کردن روحشان اند، به مراکز خیریه و اطرافیانشان کمک می کنند، به مکان های مقدس قدم می گذارند، سعی می کنند کتاب بخوانند، رفتارشان انسانی باشد، آنهم به معنای واقعی، شاید در هنگام رانندگی برای کسی بوق هم نزنند، جملات پر معنا و عمیق در شبکه های اجتماعی می گذارند و همیشه یک آرامش خاص در رفتارشان مشهود است.
اما در کلام بزرگان که به دنبال زیبایی بگردی، می گویند: زیبایی فقط ظاهر قشنگ و دلفریب نیست، فقط رفتار والا منشانه و انسانی نیست، می گویند چون مظهر زیبایی خداست، کسی که بتواند دل خود را به خدا بسپارد، زیباییش آسمانی می شود، می گویند: انسان هر چه از نظر معنویت وسیع و متعالی باشد، زیباتر خواهد بود تا جایی که زیبایی او خیره کننده می شود، زیبایی که با دماغ سر بالا و گونه های عمل کرده و اندام اغواگر، قابل توصیف نیست، این زیبایی از همان نوعی است که زیبا رویان عالم هم، در پیشگاهشان، سر تعظیم خم می کنند و همه به دنبال درک محضرشان هستند. زیبایی کسی که دل به خدا سپرده و در این عالم، از هر چه رنگ تعلق پذیرفته، آزاد است، زیبایی است که با تلاش و کوشش حاصل شده، و نتیجه آن هم بدون پشیمانی و محبوبیتش هم فراگیر است.

در کلام بزرگان، از زیبایی به نور تعبیر می کنند، بزرگان علم و دین، همه نورانی بودند، کسانی که با دیدنشان، آرامش و آسایش به قلب انسان می نشیند. اهل بیت و معصومین علیهم السلام که نشان دهنده راه خدا هستند، زیبایی و نورانی شدن را در عبادت خدا می دانند، صادق آل محمد صلوات الله در نماز شب (مستدرک‏الوسائل، ج 12 ص، 73) ، امیرالمومنین علیه السلام  در نماز، (مستدرک‏الوسائل ج ، 3 ص ، 92) و یا در صبر و بردباری (غررالحکم ص ،250).
حضرت علی علیه السلام که ادامه دهنده راه رسول خدا صلی الله و علیه و آله  بودند، فرمودند:" نیکویی صورت مومن به خاطر نیکویی پروردگار به اوست."  (غررالحکم ص91 )

پس اگر کاری انجام دهیم، که مورد عنایت پروردگار قرار بگیرد، طبق فرمایش ولی خدا، صورتمان زیبا خواهد شد، و چقدر گفته اند که بهترین اعمال انجام واجبات و دوری از کارهای حرام است.
امیر عشق و کلام، حضرت علی علیه السلام فرمودند:" زیبایی مومن به تقوا و ورع اوست." (غررالحکم ص، 269)

همه می دانیم که زشت ترین چیزها که دل ها را کدر می کند و ما را از زیبایی خدا دور می کند، گناه است، از دوران کودکی بارها شنیده ایم که هر گناه، مانند لکه زشت و سیاهی است که در آیینه دلمان می افتد و ما را از ملکوت آسمان ها جدا می سازد، نا فرمانی از امر خدا، ما را به سیاهی شیطان نزدیک و از سپیدی اولیاء خدا دور می سازد.
کلام پیشوای اول شیعیان نیز، همین است، اگر انسان تقوا را رعایت کند و از گناه و نافرمانی دور باشد، در چشم دیگران زیبا جلوه خواهد کرد، چرا که خدا او را زیبا می سازد و نوری در قلبش می گذارد که همگان را به سوی خود می کشد و شاید این موضوع، رمز این نکته باشد که چرا همه افراد حتی افراد بی تقوا و بی دین، انسان های واقعا مومن را دوست دارند.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 172

انسان در هنگامی که می‌تواند باید از آن مالی که برایش مانده انفاق کند و این انفاق کردن به نوعی شکر نعمت الهی محسوب می‌شود.

خداوند در آیه 39 سوره سباء می‌فرماید: هرچه انفاق کنید خدا عوض آن را به شما خواهد داد و او بهترین روزی‌دهندگان است.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: ندادهنده‌ای - هر شب - چنین ندا می‌دهد: خدایا به انفاق‌کننده عوض ده! و منادی دیگری چنین: خدایا مال بخیل را تلف کن!

امام علی (ع) می‌فرمایند: شکرگزار (نعمت خدا) نخواهد بود، مگر آن‌کس که دست دهنده داشته باشد.

خداوند در سوره بقره آیه 272 می‌فرماید: هر مالی انفاق کنید، برای خود کرده‌اید.

امام علی (ع) می‌فرمایند: مال‌داری که انفاق نکند، مال نداشته است (و هرچه بوده وزر و وبال بوده است).

پیامبر (ص) می‌فرمایند: هر کس زکات مالش را بدهد، شر مال از او دور شده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : سه شنبه 03 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 123

قرآن کریم می فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ... و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ...(سوره طه،آیه 132)

فرزند وقتی که در خانه است از والدین مسائل را می آموزد و بعد از خانه و خانواده ، مدرسه نقش مهمی دارد.

والدین و مربیان اگر بخواهند فرزندان را بانماز آشنا کنند باید از سنین کودکی و نوجوانی شروع کنند،چرا که فردا دیر است؛ امّا برای شروع چه باید کرد؟ از چه روش هایی استفاده کنیم؟ موثرترین روش ها و عوامل کدامند؟

 الگو دهی مناسب

یکی از مهم ترین روش ها و تأثیر گذار ترین آنها الگو دهی به آنان است.

کودکان، نوجوانان و جوانان در خانه و مدرسه، عمل بزرگ ترها را می بینند و از آن الگو برداری می کنند. این بسیار مهم است که خود اهل عمل به دستورات باشیم تا فرزندانمان نیز از ما بیاموزند. همان گونه که قرآن در سوره بقره می ‏فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (بقره، 44) (علم الهدى، على بن حسین‏، محقق و مصحح ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج2، ص419) «آیا دیگران را به نیکی دعوت می ‏کنید در حالی که خودتان را فراموش کرده‏اید».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش. (مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج67، ص 309)

چشم و گوش فرزندان چون آیینه ای است که هر چیزی در آن منعکس می شود. و مادر می تواند با رفتار خود، خصلت ها؛ امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و… را در فرزند احیا کند و یا آنها را از میان ببرد.

فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر هنگام شرکت در نماز جماعت و دیدن فیلم ها و پوسترهای مربوط به نماز به طور غریزی از آنان تقلید نموده و اعمال و حرکات مشاهده شده را تکرار می کنند.

در انتخاب مدرسه برای کودکان و نوجوانانمان دقت کنیم چرا که بعد از خانواده، فرزند زمان زیادی را در مدرسه و با معلمان می گذراند.

 تمرین و عادت را فراموش نکنیم

در روایت است که به فرزندانتان از سن هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید.

روح انسان در زمان جوانی حالت قابل انعطافی دارد و هر چه انسان بزرگتر می شود از انعطاف آن کمتر می شود. (تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 78)

 کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید»

نماز بر نو نهالان گر چه واجب نیست، لیکن امری نیکو و پسندیده است و زمینه ساز دوران جوانی است.

مولوی مثلی راجع به اینکه هر چه انسان بزرگتر می شود، صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، بیان کرده و می گوید: مردی درختی را در گذر گاهی کاشت و مردم از این کار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد.

از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد و از طرف دیگر خارکن ضعیف تر می گردید.

یعنی میان رشد درخت و قوّت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان مانند خاربن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان عمیق تر و اراده انسان ضعیف تر می شود، بنابراین قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیشتر است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 79 ـ 80)

 محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هر چه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.

خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ» بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(سوره آل عمران٬ آیه 31)

هر چند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.

امیر المومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(نهج البلاغه٬ فیض الاسلام٬ ص531 )

تشویق و ترغیب

قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی (علیهم السلام) در قرآن «مبشّر» (سوره نساء٬ آیه 165) بیان شده است.

یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و به جا باشد، بسیار کارساز است.

گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».  (اصول کافى٬ کلینى٬ ج ٬4 ص 474)

کلام را با روایتی جامع پیرامون موضوع مورد بحث به پایان می بریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(همان)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 161

ماه عزیز خدا هم در حال اتمام است و چه زود این روزهای خوب خدا گذشت ... ایام با برکتی که خودمان هم قبل از این ماه فکر نمی کردیم انقدر زود بگذرد ...

قبل از ماه مبارک خیلی ها به شوخی و جدی می گفتیم : وای چه جوری این ماه را با این روزهای طولانی بتوانیم روزه بگیریم ... ولی الحق که خود خدای مهربان در این ماه خیلی کمک کرد ... نمی گویم سخت نبود... روزها خیلی طولانی هستند ولی لذتش بر سختی اش می ارزد ...

لحظه های سحرش ... دعای افتتاح ... شب زنده داری ها ... هیئت رفتن ها....

لحظه های افطارش ... اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَعَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ گفتن هایش... افطاری دادن ها ... واقعاً خیلی لذت دارد ...

شما این ایام را چگونه سپری کردید؟

در این مقاله 5 نکته را از باب تذکر البته اول به خودم بعد هم به دوستای عزیزم برای روزهای باقی مانده از این ماه تقدیم می کنم ...

 1- روزه داری را اقامه کنیم

چه خوب است که اگر من نوعی نتوانستم از توفیق روزه در این ماه به هر دلیلی استفاده کنم ، سعی کنم حرمت این باقیمانده از این ماه عزیز را حفظ کنم ...

روزه را اگر نمی گیریم ، حرمت اقامه ی آن را داشته باشیم...

اگر به هر دلیل قبول ندارم که روزه گرفتن معنا دارد، اصل قضیه را زیر سوال نبرم ... این دستور خود خدایی است که من و تو را به این زیبایی آفریده است و روزی خوار سفره ی او هستیم ...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (سوره بقره، آیه 183)

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ (سوره بقره، آیه 185)

مراعات کنیم ... از خوردن آب و غذا و آدامس گرفته تا ...

 2- از قرآن در این ایام غافل نشویم ...

در این ماه به قرائت قرآن، بسیار سفارش شده است .

تا به امروز چه قدر با او همراه بوده اید؟

رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می فرمایند: اگر کسی در این ماه یک آیه از قرآن را تلاوت نماید ثوابش مثل کسی است که در غیر رمضان یک ختم قرآن نموده باشد. (خطبه شعبانیه)

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیز تر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ .....» ؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند

امام صادق علیه السلام می فرمایند: به راستى كه در كتاب خدا ماه ها نزد خدا دوازده ماه است. روزى كه خداوند آسمان ها و زمین را آفرید، پس نور و روشنى ماه ها ماه رمضان است، و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گشته، پس با قرآن از این ماه استقبال كن؛ فَاسْتَقْبِلِ الشَّهْرَ بِالْقُرْآن (بحار الانوار، ج 96، ص 386)

 3- دست به سوی هر کسی دراز نکنیم ...

اکثر ما آدم ها دوست نداریم هیچ وقت دستمان جلوی کسی دراز باشد و از کسی چیزی بخواهیم، همیشه یکی از دعاهای اصلی پدر و مادر ها و پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان هم همین بوده و هست که خدایا ما را به خلق محتاج نکن، دست ما را جلوی کسی دراز نکن  ...

حقیقتاً هم دعای زیبایی است ... چرا که با این کار گویا عزت نفس آدمی زیر سوال می رود و انسان خود را خوار و خفیف کرده است ...

در این عالم تنها یک نفر است که ارزش این را دارد که دستمان همیشه به سوی او دراز باشد ... هیچ گاه دست رد بر سینه ما نمی زند ... هر چه خواسته شود اجابت می کند و هر آنچه از بنی بشر بر زمین مانده ، او توانا است بر انجامش ...

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیزتر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ ...» (الفرقان، 77)؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند.

و چه زمانی بهتر از این ماه مبارک رمضان برای داشتن درخواست از خدای مهربانمان ... ماهی که درهای رحمتش باز است و او منتظر است برا اجابت درخواست های بندگانش ...

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود. (بحار الانوار، ج 8)

یادمان باشد استجابت دعا حتمی است شاید زمان و ظهورش بنابر مصلحت های ما بندگان متفاوت باشد ...

 4- بهترین دعا استغفار است

به فرموده بزرگان استغفار کردن یکی از بهترین دعاها در این ایام است. از گناهانمان در این ماه استغفار کنیم  ...

در آیه‌ ی شریفه می فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ... لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا» (64، نساء)

از تجاوز هایمان، از ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم استغفار کنیم ...

خدای متعال وعده داده است آن کسی که استغفار کند، به عنوان یک دعای حقیقی از خدای متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، « لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»؛ خدای متعال توبه ‌پذیر است.

از استغفار در این ماه غفلت نشویم؛ به خصوص در سحرها، در شب ها.

درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود

5- داشتن درکی ناچیز از درد گرسنگان

در بیان امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به جناب هشام بن حکم که درباره چرایی روزه از ایشان سوال پرسیده بودند، آمده است: «روزه به این دلیل واجب شده است كه میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است كه غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق كند، چرا كه اغنیاء معمولاً هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ خدا می‏ خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم كنند.» (وسایل الشیعه، ج7، باب اول كتاب صوم، ص 3 و 4؛ بحار،ج 93، ص 371)

آنچه امام صادق (علیه السلام) فرمودند، اشاره به این مهم دارد که آنان که غنی و ثروتمند هستند، شاید در حالت عادی و طبیعی کمتر به فکر فقراء باشند اما روزه این شرائط را برای آنان ایجاد می کند که درد گرسنگی را بیشتر احساس کنند و چه بسا تلاش کنند به واسطه ترحمی که در ایشان پدید می آید به فقراء کمک بیشتری داشته باشند.

به امید آنکه در این باقیمانده از این ماه پر برکت و عزیز کشکول های گداییمان پر شوند از بهترین های مادی و معنوی ...

برای همدیگر دعا کنیم... دعاگویتان هستیم ... به یادمان باشید ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : دوشنبه 18 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 150

یکی دیگر از نمازهای مستحبی نماز شکر است، و چون نمازی است که در وقت حاصل شدن نعمت و یا دفع بلا و مرض خوانده شود.

 امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون خداوند به تو نعمتی دهد یا از تو نعمتی را دفع نماید، دو رکعت نماز بخوان و در رکوع و سجود اول بعد از ذکر می گویی:

 «الحمدلله شکرا شکرا شکرا وحمدا»

 و در رکوع و سجود دوم می گویی:

 «الحمدلله الذی استجاب دعائی واعطانی مسئلتی ». بعد دعای علی بن الحسین را از صحیفه بخوان. [1]


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 12 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

 شأن امام علی

محمد حسن رجبی دوانی در یادداشتی در فضیلت حضرت امام علی (ع) نوشت‌: مهمترینفضائل امام علی(ع) از این قرار است: شرافت خانوادگی، تنها مولود خانه خدا، پرورش در دامان پیامبر اکرم(ص) از کودکی، بت نپرستیدن، نخستین ایمان آورنده به رسول خدا(ص) و اولین نمازگزار، آرمیدن در بستر پیامبر اکرم(ص) در لیله المبیت، دامادی رسول خدا(ص) به امر خداوند، کتابت وحی، همراهی با پیامبر در همه احوال، شرکت در همه غزوات و نقش اساسی آن حضرت در پیروزی نظامی مسلمانان، محافظت از پیامبر(ص) در جریان جنگ احد، تکریم و تجلیل مکرر رسول خدا(ص) از فضائل و مکارم آن حضرت در جمع صحابه و دادن القاب افتخارآمیز به امیرمؤمنان(ع)، اعلام وصایت و خلافت ایشان در روز غدیر، کفن و دفن و نماز خواندن بر پیکر رسول خدا(ص) و … .

آیات زیادی در شأن و فضیلت امیرالمؤمنین(ع) وارد شده که به موجب روایتی از ابن عباس به سیصد آیه بالغ می شود که در اینجا به اختصار فقط به چند آیه اشاره می شود:

الف ـ آیه تطهیر

مراد بخشی از آیه 33 سوره احزاب است: إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.) به نظر بسیاری از مفسیران اهل سنت و همه مفسران شیعه، منظور از اهل بیت(ع)، حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند.

ب ـ آیه مباهله

منظور آیه 61 سوره آل عمران است. فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.)

عموم علمای شیعه و اکثر علمای اهل سنت بر این قول متفق هستند که مراد از أَبْنَاءنَا، نِسَاءنَا و أَنفُسَنَا (فرزندانمان، زنانمان و خودمان) در این آیه به ترتیب امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی(ع) منطبق است که در روز مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران، همراه آن حضرت بودند.

ج ـ آیه اکمال

منظور بخشی از آیه 3 سوره مائده است: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا(امروز برای شما دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و [با ولایت علی] خشنود شدم که اسلام دین شما باشد.) این آیه شریفه به اجماع شیعه در واقعه غدیر خم نازل شده است و عده ای از مفسران و محدثان اهل تسنن هم با علمای شیعه در شأن نزول آن، اتفاق نظر دارند. این آیه و آیه 55 همین سوره(آیه ولایت) را می توان آیه هایی به شمار آورد که نشان دهنده ولایت علی بن ابیطالب(ع) هستند. هنگامی که آیه اکمال نازل شد پیامبر اکرم(ص) دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و بالا برد و او را وصی (جانشین بلافصل) خود اعلام کرد.

د ـ آیه ولایت

مراد، آیه 55 سوره مائده است: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.) به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه و سنی، این آیه که آیه زکات به خاتم نیز نامیده شده ـ در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل گردید و آن هنگامی بود که آن حضرت در رکوع نماز، انگشتر خود را در راه خدا به مسکینی بخشید.

هـ ـ آیه انفاق

منظور آیه 274 سوره بقره است. الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آنان که اموال خویش را در شب و روز، در پنهان و آشکار انفاق می کنند، اجرشان نزد پروردگارشان است، نه بیمناک می شوند و نه غمگین) بسیاری از مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل تسنن، این آیه را در شأن امیرمؤمنان(ع) می دانند.

و. آیه لیله المبیت

آیه 207 سوره بقره است: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ(و از میان مردم، کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خداوند می فروشد. خدا بر این بندگان مهربان است.) مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل تسنن، نزول این آیه را در شأن حضرت علی(ع) از مسلمات می دانند.

مهمترین احادیثی نیز که از رسول اکرم(ص) در شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده بدین شرح است:

الف ـ حدیث غدیر(حدیث ولایت)

مراد حدیث معروف پیامبر اکرم(ص) در روز 18 ذی الحجه سال 10 هجری است که در مکان غدیرخم پس از معرفی امیرالمؤمنین(ع) به جانشینی خود بیان فرمود: فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار الا فلیبلغ الشاهد الغایب (پس هر که را من مولی و سرپرست اویم، پس این علی نیز مولی و سرپرست است.

خدایا ولی کسی باش که ولایت او را دارد و دشمن آن کس باش که با او می ستیزد. دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوا بدارد و بگردان حق را با او هر جا که او می گردد. (آگاه باشید! باید هر کس در اینجا حاضر است، این سخن را به غایبان برساند.) پس از آن آیه اکمال نازل شد و سپس پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی» (از همه بزرگتر است آن خدایی که دین را کامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است.)

هیچ یک از احادیث نبوی به اهمیت حدیث غدیر نیست که یکصد و ده نفر از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از محدثان مورد اعتماد، آنرا روایت کرده اند. از آن گذشته این حدیث به سبب موضوع جانشینی پیامبر اکرم(ص) که در جمع ده ها هزار نفر از زایران خانه خدا از سراسر سرزمینهای اسلامی آن زمان و توسط رسول خدا(ص) ایراد شد ـ از شأن ویژه ای برخوردار است.

ب ـ حدیث ثقلین

منظور حدیث معروف پیامبر(ص) است که فرمود: انی تارک فبکم الثقلین کتاب الله و عترتی (همانا من میان شما دو چیز گرانبها را باقی می گزارم: کتاب خدا و عترت خود را) حدیث ثقلین، حدیثی است که نزد علمای همه مذاهب معتبر بوده و شیعیان آنرا از دلایل امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)، علی بن ابیطالب(ع) می شمارند و گویند اگر آنان برای اثبات خلافت آن حضرت دلیلی جز همین حدیث نداشتند، آنها را بسنده بود. این حدیث را محدثان و علمای بزرگ اهل تسنن چون مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح، محمد بن عیسی ترمذی در صحیح، ابن حنبل در مسند، ثعلبی نیشابوری در الکشف و البیان، ابن مغازلی شافعی در مناقب و سمعانی در فضائل الصحابه و … روایت کرده اند.

ج ـ حدیث باب مدینه علم

جامع ترین و پرمعنی ترین توصیف رسول خدا(ص) از دانش امیرالمؤمنین(ع) و پیوستگی آن حضرت به دانش بیکران پیامبری، آن است که خود را شهر علم و حضرت علی(ع) را دروازه آن نامیده است. در حدیثی فرموده است: «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات الباب» (من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. هر که علم می خواهد باید از این دروازه وارد شود.)

د ـ حدیث مؤاخات(برادری)

پس از مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه، پیامبر اکرم(ص) به منظور ایجاد مودت و همبستگی میان مهاجران و انصار، میان تک تک آنان پیمان برادری بست. از امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت شده است: «رسول الله(ص) بین مردم پیوند برادری بست و مرا واگذاشت. گفتم ای فرستاده خدا! یاران خود را با هم برادر کردی و مرا واگذاشتی! فرمود: برای چه تو را واگذاشتم؟ تو را برای خود نگه داشتم. تو برادر منی و من برادر توام. سپس فرمود: اگر کسی در این امر با تو محاجه کند به او بگو: من بنده خدا و برادر رسول خدایم. هیچ کس بعد از تو با من دعوی برادری نکند مگر اینکه دروغگو باشد.»

احادیث معتبر و مشهور دیگری از پیامبر اکرم(ص) در بیان شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده است که از شرح آنها خودداری می شود و تنها به عناوین شان اشاره می گردد: حدیث کساء، حدیث سفینه، حدیث تشبیه، حدیث رایت(حدیث خیبر)، حدیث سبق اسلام، حدیث سبق صلوه، حدیث علی اسدالله و سیفه، حدیث علی مع الحق، حدیث علی منی و أنا من علی، حدیث لیله المبیت(حدیث فراش)، حدیث قتال علی التأویل و التنزیل، حدیث کسر اصنام(حدیث بت شکنی)، حدیث نور و حدیث وصایت.

وجه دیگری از فضائل و کرامات آن حضرت، پیشگویی از اخبار غیبی در آینده(مغیبات) بود که همه محقق شد و از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: کشته شدن همگی خوارج به استثنای 10 نفر و شهادت 10 نفر از یاران خود در جنگ نهروان، حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، واقعه کربلا، شهادت میثم تمار، شهادت کمیل نخعی، شهادت قنبر و شهادت خویش.*


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 03 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 156

 روزه و توجه به ماه مبارک رمضان، قرآن خواندن در این ماه، صله رحم و افطاری دادن جزو سیره همه ائمه (ع) محسوب می‌شود.

امام صادق (ع) فلسفه روزه‌داری را براساس احادیث‌شان دوری از خواهش‌های نفسانی، پاکی دل، اعضا و جوارح، شکرگزاری از نعمت‌های خداوند، خشوع در برابر درگاه الهی، از بین رفتن شهوات و زیاد شدن حسنات به شمار می‌آورند و می‌فرمایند: اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک: آنگاه که روزه مى‏‌گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏‌دار باشند (یعنى از گناهان پرهیز کند.)

از امام صادق (ع) در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نقل شده: «مَنْ صَامَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ مِنْ آخِرِ شَعْبَانَ وَ وَصَلَهَا بِشَهْرِ رَمَضَانَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْن‏: هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏‌کند» و «من افطر یوماً من شهر رمضان خرج روح الایمان منه؛ هر کس یک روز ماه رمضان را بدون عذر بخورد - روح ایمان از او جدا مى‌شود»

امام صادق (ع) تأکید ویژه‌ای در ماه رمضان بر افطاری دادن و صله رحم در منزل آشنایان دارند، در کتاب «محاسن»‌ به نقل از ایشان آمده است: افطارُکَ فی مَنزِلِ أخیکَ المُسلِمِ أفضَلُ مِن صِیامِکَ سَبعِینَ ضِعفاً: افطار کردن در منزل برادر مسلمانت، برتر از هفتاد روز روزه تو است.

ایشان همچنین می‌فرمودند: مَن لَم یُغفَر لَهُ فی شهرِ رمضانَ لَم یُغفَر لَهُ إلی مِثلِهِ مِن قابِلٍ الّا أن یَشهَدَ عَرَفَةَ: کسى که در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا رمضان آینده آمرزیده نگردد، مگر آن که در عرفه حاضر شود.

امام صادق (ع) در روایات مختلف دربارهلیلة‌القدر صحبت کرده و احادیث فراوانی در این رابطه دارند، ایشان قلب ماه رمضان و آغاز سال (حساب اعمال) را لیلة‌القدر دانسته‌اند (قَلبُ شَهرِ رَمَضانَ لَیلَةُ القَدرِ ـ راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الى السنة) و در حدیث دیگری فرمودند که برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می‌شود و تصویب آن در بیست و یکم و تنفیذش در شب بیست و سوم (التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین)

ایشان در حدیث دیگری فرمودند: کَیْفَ تَکُونُ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ قَالَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِیهَا خَیْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِی أَلْفِ شَهْرٍ لَیْسَ فِیهَا لَیْلَةُ الْقَدْر: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 175

شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان یکی از بافضیلت‌ترین شب‌های ماه مبارک رمضان است.

در این شب اعمالی همچون غسل، شب‌ زنده‌داری، خواندن زیارت امام حسین(ع)، خواندن 100 رکعت نماز و دعای جوشن کبیر، توبه، قرآن به سرگذاشتن و تلاوت قرآن کریم سفارش شده است اما در این میان تلاوت قرآن کریم به ویژه خواندن سوره‌های مبارکه «یس، روم، دخان و عنکبوت» و همچنین تلاوت هزار بار سوره مبارکه «قدر» مورد تأکید بسیاری قرار دارد.

در روایتی می‌خوانیم: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْعَنْکَبُوتِ وَ الرُّومِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةَ ثَلَاثَةٍ وَ عِشْرِینَ فَهُوَ وَ اللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لَا أَسْتَثْنِی فِیهِ أَبَداً وَ لَا أَخَافُ أَنْ یَکْتُبَ اللَّهُ عَلَیَّ فِی یَمِینِی إِثْماً وَ إِنَّ لِهَاتَیْنِ السُّورَتَیْنِ مِنَ اللَّهِ مَکَاناً»؛‌ امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست‌و‌سوم ماه رمضان تلاوت کند به خدا سوگند که او اهل بهشت است و هرگز کسى را از این سخن استثنا نمی‌کنم و ترس آن ندارم که خداوند بر سوگند من گناهى نویسد و به‌راستى، این دو سوره را نزد خدا جایگاه رفیعی است».


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 26 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 176

یکی از سنت های معروف و پسندیده در کشور ما این است که در دو ماه محرم و صفر به احترام اینکه این دو ماه، ماه های حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام است، مردم از کارهایی که بیانگر شادی و سرور هستند خودداری می کنند. مثلا مراسم نامزدی یا عقد و یا عروسی را برگزار نمی کنند و سعی می کنند یا قبل از این دو ماه برگزار بکنند و یا اینکه بعد از اتمام این دو ماه، مراسم جشن بر پا می کنند. حال سوال است که بعضی از مردم فکر می کنند که ازدواج یا مراسم عقد در این دو ماه اشکال شرعی دارد، آیا چنین عقیده ای درست است؟ آیا مراسم عقد و عروسی در ماه محرم و صفر حرام است؟

برگزاری این نوع مراسم، اگر توام با معصیت و یا هتک حرمت حضرت سیدالشهدا علیه السلام نباشد، اشکال ندارد، ولی در آن هیچ نوع برکتی نیست و سزاوار است که مسلمانان غیرتمند سعی کنند اینگونه مراسم را در ماه های دیگر و ایام متناسب با خود، برگزار کنند.[1] یادآوری دو نکته:
نکته اول: اگر گفته شود چنانچه  این ازدواج به تاخیر بیفتد چه بسا آن دو جوان که با هم آشنا شده اند به گناه بیفتند و نتوانند تحمل کنند. در جواب باید گفت، که می توانند  تا فرا رسیدن زمان ازدواج و فراهم شدن شرایط، باهمدیگر عقد محرمیت بخوانند

نکته دوم: متاسفانه در بعضی از فرهنگ های محلی کشورمان، اگر کسی از بستگان، گرچه درجه اول نباشد ازدواج را تا مدت ها حتی تا چند سال به تاخیر می اندازند، یا تا چهلمین روز فوت آن شخص. و گاهی پشت سر هم چند نفر از فامیل ها از دنیا می روند و ازدواج چند سال به تاخیر می افتد که واقعا هیچ دلیل شرعی ندارد و کار صحیحی هم نیست.! درمورد محرم و صفر هم به خاطر احترام و منزلت اهل بیت علیهم السلام و اهمیت بالایی که دارد بهتر است به تاخیر انداخته شود.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : ایثار و شهادت ,

تاریخ : چهارشنبه 14 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 155

اگر کسی بداند و یا احتمال دهد که به واسطه‌ی عمل به بعضی احتیاطات مبتلا به وسواس می‌شود، نباید آن احتیاط را عمل کند، مثلاً اگر می‌داند برای آب کشیدن متنجّس یک بار آب ریختن کافی است، نباید احتیاطاً دو بار یا بیشتر آب بریزد.

سوال: از قسمتی از انگشت در اثر جدا شدن پوست خون آمده به اندازه سر سوزن و شخص متوجه نشده وقتی دستان خود را می شوید و خیس هستند به جاهای مختلف برخورد می کند و بعد از مدتی که با دستان خیس کار کرده می بیند که دستانش خونی است. آیا تمام آن وسایلی را که با دست خیس به آنها دست زده باید آبکشی کند؟ (در اثر شستن خون نرفته چون علم به خون نداشته که دست بکشد و تمیز شود)


آیة الله خامنه ای(دام ظله):
آنچه یقین به نجس شدنش نداشته باشد محکوم به طهارت است.

 آیة الله فاضل لنکرانی(ره):
خیر فقط همان قسمت که خون است نجس است و بقیه جاها و وسائل محکوم به طهارت است.

سوال: فضله پرندگان حرام گوشت چه حکمی دارد؟ مرجع: آیة الله مکارم شیرازی مدظله

پاسخ: نجس نیست ولی بنابر احتیاط مستحب پرهیز نمایید.


سوال: قرآنی دارم که سال ها پیش آب نجسی روی آن ریخت تمیز کردم ولی اکنون دچار شک و تردید هستم که نجاست از بین رفته یا نه؟ مرجع: آیة الله نوری همدانی (مدظله)

پاسخ: در صورتی که نجاست روی قرآن ریخته شده باشد آب کشیدن آن واجب فوری است و اگر سال ها قبل چنین اتفاقی افتاده به نجاست باقی مانده است.

سوال: اگر فردی با لباس نجس نماز بخواند اگر میان نماز و یا بعد از نماز بفهمد که لباسش نجس بوده نمازش چه حکمی دارد؟ مرجع:آیة الله بهجت(قدس سره)

پاسخ: اگر در بین نماز متوجه شد و وقت وسعت داشته باشد باید نماز را بشکند و لباس پاک بپوشد و نماز را بخواند. و اگر وقت تنگ باشد بدون شکستن نماز باید لباس نجس را از تن خارج کند و اگر پس از نماز متوجه شد نماز باطل است و باید با لباس پاک نماز را اعاده کند.


سوال: در مورد نجس شدن خاک: 1) اگر مهر نماز نجس شود آیا با آب کشیدن پاک می شود؟ (برای طهارت آن باید چکار کرد)؟ 2) کاشف به عمل آمده که هنگام فرش کردن ساختمانی باسرامیک، یکی از کارگران دست خونی خود را در بشکه آب قلیلی که با آن ملات می ساخته اند شسته است (و به مسأله آن آگاهی نداشته است) که تبعاً ملات ساخته شده هم نجس می باشد. اگر پس از چندی برای شستن سرامیک از آب پاک قلیل استفاده شود و آب از بین بندهای سرامیک به ملات نفوذ کند آب پاک قلیل نجس می شود؟ مرجع: آیة الله سیستانی (مدظله)

پاسخ: 1) باید در آب کر یا جاری قرار گیرد که آب به تمام آن فرو رود و اگر قبل از قرار دادن در آب کر یا جاری رطوبت داشته باشد باید خشک نمود و سپس در آب کر یا جاری قرار گیرد. 2) اگر ظاهر زمین نجس باشد در صورتی با آب قلیل پاک می گردد که آب از جایی مثل فاضلاب یا سوراخی که در زمین قرار دارد خارج شود وگرنه به نجاست خود باقی می ماند مگر اینکه به وسیله شلنگ آب کشید که در این صورت ظاهر زمین و ساختمان پاک است. هر چند داخل آن به نجاست خود باقی است.


سوال: چند چیز نجاست را پاك می‌كند؟
جواب: ده چیز، نجاست را پاك می‌كند و آنها را مطهرات می‌گویند:

.آب. 2.زمین. 3.آفتاب. 4.استحاله. 5.انتقال. 6.اسلام. 7.تبعیت 8..برطرف شدن عین نجاست 9.استبراء حیوان نجاست خوار 10. غائب شدن مسلمان (توضیح المسائل امام خمینی(ره), م 148)


سوال: چه شرایطی باید باشد تا آب چیز نجس را پاك نماید؟

جواب: 1. آب باید مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و..، چیز نجس را پاك نمی‌كند.

2. آب باید پاك باشد.

3. آنكه وقتی چیز نجس را می‌شوید آب مضاف نشود و بو یا رنگ یا مزه‌ی نجاست هم نگیرد.

4. آنكه بعد از آب كشیدن چیز نجس، عین نجاست در آن نباشد. (توضیح المسائل امام خمینی(ره), م149)
 
دو سوال از حضرت آیت الله العظمی مظاهری(دامت برکاته):

 

سوال: در صورت شنا در استخرهایی که به بول آلوده است، آیا بدن نجس می‌شود؟
خیر، نجس نمی‌شود.


سوال: کسی که احتمال می‌دهد با عمل به احتیاطات در وسواس بیافتد، چه وظیفه‌ای بر عهده دارد؟

اگر کسی بداند و یا احتمال دهد که به واسطه‌ی عمل به بعضی احتیاطات مبتلا به وسواس می‌شود، نباید آن احتیاط را عمل کند، مثلاً اگر می‌داند برای آب کشیدن متنجّس یک بار آب ریختن کافی است، نباید احتیاطاً دو بار یا بیشتر آب بریزد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : دوشنبه 12 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 141

حیوان، وسیله‏ ى خداشناسى و وسیله‏ى آزمایش انسان می شود. حیوان، معجزه الهى و وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود.

 

همانطور كه چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم، اژدها وسیله‏ى حقّانیّت موسى، نهنگ مأمور تنبیه یونس، موریانه وسیله‏ى كشف مرگ سلیمان، سگ اصحاب كهف مأمور نگهبانى و ابابیل مأمور سركوبى فیل سواران شد.

 

 

«فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ» (سبا 14)


پس چون مرگ را بر سلیمان مقرّر داشتیم، كسى جنّیان را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبنده‏ى زمین (موریانه) كه عصایش را (به تدریج) مى‏خورد، پس چون سلیمان به زمین افتاد جنّیان دریافتند كه اگر غیب مى‏دانستند، در آن عذاب خوار كننده (كارهاى سخت) نمى‏ ماندند.

 

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «فلو ان احدا یجد الى البقاء سلما او الى دفع الموت سبیلا لكان ذلك سلیمان ابن داود الذى سخر له ملك الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفة» (نهج البلاغه، خطبه 182) اگر كسى براى ماندن و بقا راهى داشت و مى‏توانست از مرگ در امان بماند، همانا سلیمان بود كه جن و انس در تسخیر او بودند و مقام نبوت را دارا بود و قرب و منزلتى بزرگ داشت.

 

«منسأة» به معناى عصا و به گفته روایات مراد از «الْعَذابِ الْمُهِینِ» كارهاى سختى بود كه جنّیان انجام مى‏دادند.(تفسیر مجمع البیان)


 

بر خلاف تورات كنونى كه حضرت سلیمان را یك پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى كرده (تورات كتاب اول ملوك و پادشاهان) ،قرآن مجید سلیمان را یك پیغمبر بزرگ خدا مى‏شمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حكومت بى نظیر مطرح كرده، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده كه هدف‏ اصلى از ذكر این داستانها همان عبرتها بوده است

 

پیام‏های آیه:

 

زمان مرگ، به دست خداست. «قَضَیْنا»

مرگ، حتّى به سراغ كسانى كه نبوت و سلطنت را یك جا دارند مى‏رود. «قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ»

حیوانات، مأموران خدا هستند. «دَلَّهُمْ ... دَابَّةُ الْأَرْضِ»

4ـ جنّ، غیب نمى‏داند. (با افتادن سلیمان به زمین، هم خود جنّ فهمید كه غیب نمى‏داند و هم مردم فهمیدند كه ادّعاى جنّ مبنى بر آگاهى از غیب بیهوده‏ است.) «تَبَیَّنَتِ ... لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ» ...

جنیان داراى احساس عزّت و ذلّت و گریز از كار سخت هستند. «ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ»

 

 

حیوانات مأموران خدا هستند

 

تكّه‏اى از بدن گاو، مقتول را زنده مى‏كند و او قاتل خود را معرّفى مى‏كند. (در ماجراى گاو بنى اسرائیل) «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً» (بقره، 63 73)

 

عنكبوت، پیامبر را در غار حفظ مى‏كند. «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» (توبه، 40)

 

كلاغ، معلّم بشر مى‏شود. «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً» (مائده، 31)

 

هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس مى‏شود. «اذْهَبْ بِكِتابِی هذا» (نمل، 28)

 

ابابیل، مأمور سركوبى فیل سواران مى‏شود. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»( فیل، 3)

 

اژدها، وسیله‏ى حقّانیّت موسى مى‏شود. «هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»( اعراف، 107)

 

نهنگ، مأمور تنبیه یونس مى‏شود. «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ» (صافات، 142)

 

موریانه وسیله‏ى كشف مرگ سلیمان مى‏شود. «تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ»( سبأ، 14)

 

سگ اصحاب كهف مأمور نگهبانى مى‏شود. «وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ» (كهف، 18)

 

10ـ چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم مى‏شود. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ»( بقره، 260)

 

11ـ الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد مى‏شود. «وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ» (بقره، 259)

 

12ـ شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهى مى‏شوند. «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» (حج، 36)

 

13ـ حیوان، وسیله‏ى خداشناسى مى‏شود. «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه، 17)

 

14ـ حیوان، وسیله‏ى آزمایش انسان مى‏شود. «تَنالُهُ أَیْدِیكُمْ وَ رِماحُكُمْ» (مائده، 94)

 

15ـ حیوان، معجزه الهى مى‏شود. «هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ» (اعراف، 73)

 

16ـ حیوان، وسیله‏ى قهر الهى مى‏شود. «الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ»( اعراف، 133) و نیز در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقره، انعام، نحل، نمل، عنكبوت و فیل.

 


دور نمایى از زندگانى عبرت ‏انگیز سلیمان نبی

 

بر خلاف تورات كنونى كه حضرت سلیمان را یك پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهاى زنان معرفى كرده (تورات كتاب اول ملوك و پادشاهان) ،قرآن مجید سلیمان را یك پیغمبر بزرگ خدا مى‏شمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حكومت بى نظیر مطرح كرده، و در لابلاى بحثهاى مربوط به سلیمان درسهاى بزرگى به انسانها داده كه هدف‏ اصلى از ذكر این داستانها همان عبرتها بوده است.

 

در آیات 12 تا 14 سوره مباركه سبا دیدیم كه خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مركبى بسیار سریع و تندرو كه با آن مى‏توانست در مدتى كوتاه سراسر كشور پهناورش را سیر كند، مواد معدنى فراوان براى انواع صنایع و نیروى فعال كافى براى شكل دادن به این مواد معدنى

 

چگونه موریانه‏اى او را بر زمین افكند، و تمام رشته ‏هاى كشور او را به هم ریخت، آرى یك عصا نیروى فعال كشورى پهناور را به حركت در آورده بود، و یك موریانه آن را از حركت باز داشت!

 

او با بهره‏گیرى از این وساdل معابد بزرگى ساخت، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز براى پذیرایى از لشكریان و كارمندان حكومت و توده‏هاى مستضعف مردم برنامه وسیع و گسترده‏اى تنظیم كرد كه از نمونه ظروفش كه در آیات ذكر شده آمده است مى‏ توان بقیه را حدس زد.

 

در برابر همه این مواهب به او دستور شكرگزارى داد، با تاكید بر این مطلب كه حق شكر نعمتهاى خدا را كمتر كسى مى‏تواند بجا آورد! سپس روشن ساخت كه مردى، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، كه در یك لحظه به مرگ ناگهانى از دنیا رفت، آن چنان كه اجل حتى مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سركش گمان نكنند اگر به جایى رسیدند و قدرتى كسب كردند در واقع توانا شده‏اند كه جن و انس، شیطان و پرى خدمتكار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، در یك لحظه كوتاه همچون حبابى بر امواج دریا محو و نابود شد!

 

و چگونه موریانه‏اى او را بر زمین افكند، و تمام رشته‏هاى كشور او را به هم ریخت، آرى یك عصا نیروى فعال كشورى پهناور را به حركت در آورده بود، و یك موریانه آن را از حركت باز داشت!.

 

این را نیز باید یادآورى كنیم كه متاسفانه داستان حضرت سلیمان مانند بسیارى از داستانهاى انبیا، با روایات مجعول آمیخته شده، و خرافاتى به آن بسته‏اند كه چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته، و بسیارى از این خرافات از تورات كنونى گرفته شده است اما اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت كنیم هیچ مشكلى پیش نخواهد آمد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 14 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 186

سوال :

چرا اینقدر در قرآن از حوریان بهشتی به عنوان پاداش مردان گفته شده؟و چرا برای زنان چنین پاداشی نیست؟آیا این موضوع با عدالت خدا در منافات نیست؟در ضمن شاید زنی دلش نخواهد همسرش حوری بهشتی داشته باشد.این موضوع واقعا مایه سلب آرامش روحی من است.

پاسخ

و بنا به آنچه در قرآن کریم آمده است زنان با ایمان در قیامت در كنار زنان بهشتى (حورالعین) با مردان بهشتى قرین مى‏باشند.

 

و زنان با ایمان با همسران با ایمان خود وارد بهشت مى‏شوند.

اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ‏ وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادباش‏(زخرف، آیه 70). و منظور از ازدواج، همان زنان با ایمانى هستند كه در دنیا بودند،(تفسیر المیزان، ج 18، ص 129).

 

و بودن در كنار همسران با ایمان و مهربان هم براى مردان لذت‏بخش است و هم براى زنانشان.

 

2- هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى اَلْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ‏؛ آنها و همسرانشان در سایه‏هاى قصرها و درختان بهشتى بر تخت‏ها تكیه كرده‏اند(یس، آیه 56).

 

و آیاتى كه داخل شدن همسران صالح را به بهشت وعده داده شده است. از جمله:

رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَكِیمُ‏(مؤمن، آیه 8). جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ‏(رعد، آیه 23).

 

از این آیات استفاده میشود كه زنان و مردانى كه در این دنیا همسر یكدیگرند هرگاه هر دو با ایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى‏شوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگى مى‏كنند و حتى از روایات استفاده مى‏شود كه مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در این جهان انجام داده‏اند، و در برخی منابع كلامى و روایى چنین آمده كه در روز قیامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختیار مى‏كند و اگر از اهل جهنم بود، یك مرد را از میان مردان بهشتى برمى‏گزیند. شاید فلسفه این كار این باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّد پذیر نیست. به همین جهت مردى را انتخاب مى‏كند.

 

اما گروهى - از جمله آیت‏ اللَّه مكارم شیرازى در مقابل مدعى‏اند كه‏حورالعین مى‏تواند مذكّر هم باشد. براساس این نظر شاید علت اینكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مى‏كند، به این جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آیات، با طایفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنیوى. از این رو شیوه محاوره، اقتضا دارد كه چنین اوصافى براى این موجودات، ذكر شود. از مضمون برخى آیات و روایات، چنین برمى‏آید كه مسئله لذت‏هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نیز در بهشت مى‏توانند براى خویش شوهرانى دلخواه برگزینند. اصطلاح «حور» نیز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نیز در بهشت وجود دارند. براى نمونه از امیرمؤمنان‏علیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خرید و فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمایلى به آنان پیدا كند، از همان جا بر او وارد مى‏شود» بحارالانوار، ج 1، ص 148.

 

در بهشت هم حوریان بهشتى وجود دارند كه از نعمت‏هاى بهشتى‏اند و در دنیا نبوده‏اند و هم زنان دنیا - كه اهل بهشت باشند با زیبایى و شكوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند و چنانچه مایل باشند، به شوهران خویش مى‏پیوندند.


بنابراین لذت‏هاى بهشت مخصوص مردان بهشتى نیست، بلكه كسى كه داخل بهشت می ‏شود از نعمت‏ها و زیبایى‏ها لذت خواهد برد.

 

چنان كه قرآن مى ‏فرماید: وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ‏ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد موجود است‏(زخرف، آیه 71) و در این امر نیز بین مرد و زن بهشتى فرقى نیست هر كدام از آنها هر نوع لذتى بخواهند بر ایشان موجود است و براى زنان بهشتى نیز مردان بهشتى بدلخواهشان هست.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : پنجشنبه 14 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 211

گاهی اوقات دیده می شود وقتی پرده ای را با چسب به دیوار می چسبانیم ، بعد از گرم شدن هوا چسب ها شل می شود و پایین می افتد .

 

ایمان نیز به همین شکل است ،اگر ایمان سست وبرپای لغزنده ای بر پا شده باشد ، باعث می شود انسانی هم نماز بخواند و هم حسین (ع) را بکشد .


ایمان بر اساس تفکر و تعقل

بعضی از ایمان‌ها مثبت و بعضی منفی است ،

ایمان مثبت ایمانی است که بر اساس فکرو تعقّل بر پا شده باشد .

 

قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای . »1

 

اما ایمان منفی و آبکی ، ایمانی است که با یک چلو کباب ، با یک هدیه ، با یک سوت ، با یک کف این طرف و آن طرف می رود .

 

کسانی که درکربلا جمع شدند و امام حسین را کشتند ، ایمانشان ایمانِ سستی بود، وگرنه کسی بخاطر اینکه فرماندار شهر رِی شود ،کشتن سرور عالم را قبول نخواهد کرد .

 

اگر کسی ایمان و دین حقیقی داشته باشد، با یک متلک حجابش را برنمی دارد؟

 

می گوییم : خانم شما چرا ؟ شما که حجابتان خوب بود ؟!

 

می گوید : بله حجابم خوب بود اما به یک عروسی دعوت شدم و رفتم، در آنجا به من خندیدند ، متلک گفتند ، من هم خجالت کسیدم و شُل شدم و حجاب را کنار گذاشتم .

 

می گوییم : عروس خانم ، آقای داماد چرا نماز نمی ‌خوانید ؟ می گویند : امشب عروسی مان است . کلی هزینه کرده ام ، اگر بخواهیم نماز بخوانیم آرایش سر و صورتمان ، لباسمان بهم می خورد ،. امشب را بی خیال شو !

 

ایمان وقتی شُل شد با یک متلک ، با یک پول ، با یک زور، با یک تهدید از بین می رود .

 

سلام و صلوات خدا بر بلال، روی سنگ‌های داغ مکه او را خواباندند و سنگ ها را روی بدنش گذاشتند وگفتند : بگو صنم، صنم، صنم، بت، بت، بت، فرمود : احد، احد، احد، « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛ خدا یکتاست.»

 

عده ای خدمت پیامبر (ص) رسیدند و گفتند ما مؤمن هستیم، حضرت فرمود : نه ، شما هنوز ایمان در دلتان نرفته است .


قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای»

 

انواع ورودی ها در قرآن

در قرآن دونوع دخل مطرح شده است ؛

 

یکی اینکه ؛ مردم داخل در دین می ‌شوند ، این آسان است ، « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ؛ مردم گروه گروه می ‌آیند در دین داخل می شوند »3

 

در این حالت تنها مردم وارد دین شده اند اما دین در دلهای این ها نفوذی نکرده است .

 

مثل اینکه انسان وارد استخر می شود اما قطره ای از آب داخل بدن او نمی رود یا وقتی که وارد حسینیه می شویم، اما باید ببینیم فکر حسین هم وارد فکرِ ما شده است ؟ از اخلاص حسین، از ایثارش در ما نفوذی کرده است یا خیر ؟!

 

و دیگری : « وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ »4

 

هرگاه ایمان بر اساس فکر باشد ، ایمان درستی رشد خواهد کرد .


همسر فرعون، الگوی ایمان پایدار

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » 5 همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد.


ایمان موسمی و مقطعی ، نمونه ی ایمان منفی

قرآن می فرماید: ایمان بعضی از مردم مقطعی و موسمی است ، «فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ » 6 وقتی گیر می كنند ، " یا الله " می گویند امابعد از نجات ، همه چیز را فراموش می کنند. هر وقت گرفتار می شوند ، مؤمن هستند ، اما بعد از رها شدن از گرفتاری خدا را نیز فراموش می کنند .


ایمان همراه با عمل ، ایمانی حقیقی است

از نظرگاه قرآن، عمل جزء ایمان نیست ، چرا كه آیات متعددی وجود دارد كه عمل را لازمه ایمان معرفی کرده و آن را ثمره و نتیجه آن می داند ، به صورتی كه از دیدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ایمان، پایداری و دوام دارد و ایمان نیز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط می یابد .7 این طور نیست که بگوییم ایمان دارم اما ربا و رشوه هم می گیرم !

 

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد

 

ایمان تقلیدی ، نمونه ی ایمان منفی

بعضی افراد ایمانشان تقلیدی است ، مبنا ندارد . می گوید چون پدر و مادرم این گونه عمل کرده اند ، من هم این گونه عمل می کنم .

 

این ایمان‌ها سطحی است، ایمان سطحی باعث می ‌شود که موجی بیاید و همراه خود عمربن سعدی را به همراه بیاورد .

 

واقعه کربلا، نمونه ایمان‌های سطحی و ناپایدار

 

چطور شد کربلا پیش آمد ؟ دینشان آبکی بود. دین آبکی با یک باد می ‌آید ، با یک باد هم می ‌رود ؛ امام علی (ع) فرمود : " یمیلون کل مع ریح ؛ با هر وزشی دنبال همان وزش می روند."8

 

می ‌گویند : " خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو."

 

چطور امت خداپرست بنی اسرائیل ، گوساله پرست می‌شود؟ قرآن دلیل این را، عدم دارا بودن ایمان واقعی می داند.

 

تمام ساحران بنی اسرائیل جمع شدند ، آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما آبروی موسی را بریزیم ، پول و امتیاز داریم؟ گفت : بله. شما آبرویش را بریزید ، هر چه بخواهید ، به شما می‌دهم . ساحران ، سحرهایشان را اجرا كردند ، حضرت موسی كه عصا را انداخت و به قدرت غیبی اژدها شد ، ساحران سری تكان دادند و فهمیدند در كار حضرت موسی، حساب كار خدایی است ، سحر و جادو نیست . پس به حضرت موسی ایمان آوردند . فرعون دید : عجب ! این‌ها را آورده است تا آبروی موسی را ببرند ، ولی این‌ها خودشان به حضرت موسی ایمان آورده‌اند . گفت : شما را تكه تكه می ‌كنم. آن وقت این‌ها ایمان واقعی پیدا كردند و گفتند: « فاقض ؛ قضاوت كن » هر كاری می ‌خواهی بكن ،تو هر كاری بكنی ، در همین دنیا است ، به درستی كه تو فقط در همین دنیا می توانی حكم كنی وبیش از این نیست كه جان ما را در این دنیا بگیری.

 

ساحر به فرعون می‌گوید: من آبروی موسی را می ‌ریزم ، اگر سكه‌ای به من بدهی ! یعنی منتظر یك سكه است. بعد كارش به جایی می‌رسد كه می‌گوید: سكه هایت ، كاخ و دربارت ، زور و شكنجه و حبست ، اصلاً تمام هستی، تمام قدرت و امكانات برای من پشیزی ارزش ندارد .

 

این نمونه ای از تبدیل ایمان منفی به ایمان مثبت است ؛ چرا که گاهی کارهای ما در ابتدا منفی است اما می توانیم با عملی آن را تبدیل به خوبی کنیم و بالعکس ، کاری را در ابتدا خوب انجام می دهیم اما باعملی آن را خراب می کنیم .

 

ایمان واقعی را تمام دنیا هم نمی‌تواند خللی در ایمان واقعی ایجاد کند اما ایمان سطحی با كوچك ترین حادثه از بین می‌رودو ناود می شود .


منبع:tebyan.net

.............................................

پی نوشت ها :

1- آل عمران / 191

2- اخلاص / 1

3- نصر / 2

4- حجرات / 14

5- تحریم / 11

6- عنکبوت / 65

7- عصر / 3- نساء / 124 و 162 و...

8- نهج البلاغه / حکمت 147


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 12 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 168

 حکم خریدن وسیله‌ای که به دزدی بودنش شک داریم!

مجرد آنچه به دزدی بودنش شک کرده ایم، دلیلی بر مسروقه بودن آن نیست.
در این مقاله به طرح سه سوال در مورد دزدی پرداخته ایم و نظرات مراجع عظام را نیز ذکر کرده ایم، امید که مورد نظرتان واقع شود:
سوال: اگر بعد از خرید وسیله‌ای، به دزدی بودن آن شک کردیم، تکلیف چیست؟
اگر فروشنده مورد اتهام نباشد، تا وقتی که به خلاف قول وی یقین ندارید، استفاده از آن وسیله اشکال ندارد و تفحص بر شما واجب نیست.
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سۆال، چنین است:
حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):
مجرد آنچه ذکر شده، دلیلی بر مسروقه بودن آن نیست.

 حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
اگر شک داشته باشید استفاده از آن اشکال ندارد و تفحص بر شما واجب نیست.
 
حضرت آیة الله العظمی مکارم‌ شیرازی (مد ظله العالی):
این مسئله دلیل بر دزدی بودن کالا نیست و اگر یقین ندارید خرید و استفاده آن اشکال ندارد.

 حضرت آیة الله العظمی نوری ‌همدانی(مد ظله العالی):
در صورتیکه فروشنده مورد اتهام نباشد و امارات [نشانه] ملکیت نیز موجود باشد، معامله صحیح است مگر آنکه خریدار اطمینان به مسروقه بودن آن پیدا کند.
 
حضرت آیة الله هادوی‌ تهرانی (مد ظله العالی):
اگر فروشنده مورد وثوق باشد تا وقتی که به خلاف قول وی یقین ندارید می توانید از آن استفاده کنید.

سوال: شخصی مقدار زیادی دزدی کرده و با پولش سرمایه‌ای برای کار فراهم کرده و دو برابر مبلغ مذکور را با آن کار به دست آورده است، ولی دیگر می‌خواهد مالش حلال شود، اما جرأت گفتن مطلب به آن مالک را ندارد. تکلیف چیست؟
توضیحات:
1. اصل مال را باید به صاحبش برگردانید، ولی لازم نیست او بداند که این مبلغ را به چه دلیلی به او می‌دهید.
2. اگر با اصل و عین مال دزدی، تجارت و کار کرده‌اید، سود حاصل، به مالک تعلق دارد. اما اگر معاملات را به صورت کلی (خرید و فروش کلی و عینی به این معناست که در «معامله عینی»، دقیقاً کالا مشخص می‌شود، مثلاً گفته می‌شود «این خودکار را به تو می‌فروشم»، که در اینجا باید دقیقاً همان خودکار تسلیم خریدار شود. اما در «معامله کلی» خریدار صرفاً طالب خودکاری است به رنگ آبی، که در این صورت فروشنده می‌تواند هر خودکاری (که با خصوصیات بیان شده در عقد مطابقت داشته باشد)،  را به خریدار تسلیم کند.) انجام داده‌اید و از خود مال دزدی پرداختی صورت نگرفته، بلکه از پول آن، وجه معاملات پرداخت می‌شده، فقط ضامن مقدار اولیه دزدیده شده هستید.
3. در هر حال، در بر گرداندن و محاسبه اصل و سود مال باید ارزش روز آن لحاظ شود.
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سۆال، چنین است:


حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):
اصل مال را باید به صاحبش برگرداند و نیاز نیست مطلع شود که بابت چیست و اگر مال دزدیده شده پول بوده، نسبت به تفاوت ارزش پول احتیاط واجب در مصالحه است.
سودی که از مال دزدی به دست آورده است، در صورتی که عین مال دزدی به عنوان ثمن یا مثمن قرار گرفته باشد معامله فضولی بوده و در صورت اجازه‌ی مالک، سود آن ملک مالک می‌شود و اگر معامله کلی بوده و مال دزدی را به عنوان ثمن یا مثمن تحویل داده است، ذمه‌اش به طرف معامله مشغول است هر چند معامله و سود حاصله از آن صحیح است.

 حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
اصل پول را باید برگرداند.

 

حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
اگر با عین پول دزدی جنس خریده و بر اثر تجارت با آن زیاد شده، همه آن را باید به صاحبش بر گرداند، اما اگر معاملات را به صورت کلی فی الذمه انجام می داده و بعد از پول دزدی وجه آن را می‌پرداخته فقط ضامن مقدار اولیه است، ولی می‌تواند به حساب او واریز کند و یا به وسیله پست برای او بفرستد و لازم نیست موضوع را بگوید. همین که بگوید یا بنویسد که شخصی به شما بدهکار بوده، کافی است.

 

 حضرت آیة الله مهدی هادوی تهرانی (مد ظله العالی):
1. اگر عین مال دزدیده شده موجود باشد، باید همان را به صاحب مال بازگرداند و اگر عین مال موجود نیست باید ارزش ریالی آن را در حال حاضر به صاحب مال بازگرداند و در هر صورت لازم نیست صاحب مال بداند که چرا این مبلغ به او پرداخت می شود.
2. اگر با مال دزدیده شده تجارت شده باشد و تجارت همانگونه که متعارف است به شکل کلی باشد، سود آن ملک مالک مال اصلی نیست ولی اگر به عین مال تجارتی صورت گرفته باشد، سود آن نیز ملک مالک اصلی است و باید به وی برگردانده شود. 

 

سوال: اگرکسی درکودکی پول کسی رابرداشته، دربزرگسالی چه باید کند؟
دفتر حضرت آیة الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):
در هر صورت اگر صاحب آن را می شناسید باید به صاحبش برگردانید و نیاز نیست ایشان مطلع شوند و اگر از پیدا کردن صاحب آن مأیوس هستید با اذن حاکم شرع از طرف صاحبش به فقیر صدقه بدهید.

 

 دفتر حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
در صورت امکان معادل حقّ او را به دستش برساند، یا به شکلى با هم مصالحه کنند، و اگر این کار ممکن نیست توسّط شخص ثالث، یا بوسیله حواله بانکى، یا توسّط پست برایش ارسال نماید. و چنانچه به او دسترسى ندارد به نیّتش به فقرا صدقه دهد.


 دفتر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
برگرداندن آن مقدار به صاحبش واجب است و یا این که از او حلالیت بطلبد و اگر استحلال ممکن نباشد می تواند آنچه شرعاً بدهکار هست به هر طریقی به آنها برساند و لازم نیست گفته شود که از چه بابت است و چنانچه صاحبان آنها را نمی شناسد باید بمقدار بدهی از طریف آنها به فقیر غیر سید صدقه بدهد.


 پاسخ حضرت آیة الله هادوی تهرانی (مد ظله العالی):
باید پول را به صاحب آن باز گرداند و لازم نیست بگوید که این پول را برای چه به او می پردازد، حتی اگر آن را به وی هدیه کند یا به حساب وی واریز نماید، کافی است.

(توجه: استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنه ای، سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی (مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست انجام گرفته است)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : جمعه 10 بهمن 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 188

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند: «دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»

( آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد. برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏  اى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى ‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:

شهادت حسین‏ علیه السلام‏

"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏ طور نیست، او در حالى كه مى توانسته است در خانه‏ اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است...

امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است." سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى ‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى ‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏ گردد و موعظه‏ ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى ‏افتد؛

حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى ‏شد كرد، انجام مى ‏دهد. ثمره شهادت امام حسین‏ علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏ سبیل ‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى ‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین ‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى ‏شود و در شهادت حمزه ‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.

امام حسین علیه السلام

تأثیر اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام بر روى اندیشه‏ هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى ‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى ‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى ‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏ تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى ‏پردازیم:

الف) شرایط نهضت امام حسین ‏علیه السلام‏

"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏ امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است." اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى ‏رود.

امام حسین‏ علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى ‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى ‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى ‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى ‏شود. این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید.

ب) بایستن و نتوانستن

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده ‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟

نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى ‏كند نه وجود آن را." «بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن.

گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند: "ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه." هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه ‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى ‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى ‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.

ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسین‏ علیه السلام) فرزند خانواده ‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى ‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى ‏برند. شهدا شمع‏ هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى ‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند.

د) آثار شهادت امام حسین‏ علیه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده ‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى ‏كند و مرده را حیات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى ‏شود." تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است.

نهضت‏ هایى كه با فاصله كمى با الهام ‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏ هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى ‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟

ه) زندگانی جاوید

"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟

هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى ‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى ‏بیند، حس مى ‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده ‏اند تا زنده بمانند، مى ‏بیند." شهدا زنده ‏اند و سیدالشهداء زنده ‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى ‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى ‏شود و آنها را به زندگى فرا مى ‏خواند و حسین ‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى ‏كند.

و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسین‏ علیه السلام با آن دقت نظافت مى ‏كند، با آن دقت آرایش مى ‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى ‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى ‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى ‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏ شدند، چهره او گلگون‏ تر و برافروخته ‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى ‏آمد، كه مى ‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست." حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى ‏كنند و شهادت، شایسته ‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏ علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ ترین حضورى است كه یك امام مى ‏تواند در محضر الهى داشته باشد.

ز ) مسئولیت ما

"این كه حسین فریاد مى ‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى ‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى ‏نماید

." امام حسین‏ علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى ‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى

‏روند، به یارى مى ‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏ هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده ‏اى هست كه حق را یارى كند؟

حضرت زینب‏ علیها السلام‏

نمى ‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى ‏بدیل حضرت زینب‏ علیها السلام كامل مى ‏شود.

مرحوم شریعتى در این مورد مى ‏گوید: "رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى ‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى ‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى ‏ماند." بدون شك حضور حضرت زینب ‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى ‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى ‏شد. حضرت زینب ‏علیها السلام خود سرود حماسه ‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

 

پی نوشت ها:

1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، صص 216، 222 و 223.

3. همان، ص 136.

4. همان، صص 166 و 167.

5. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

6. حسین وارث آدم، ص 171.

7. همان، صص 187 و 188.

8. همان، صص 203 و 204.

9. همان، ص 195.

10. همان، ص 203.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 30 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 171

 

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.
10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.
11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.
12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.
13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.
14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.
15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 182

واسطه‌های فیض خدا به زمین اولیائی هستند که با وجودشان برکت و رحمت الهی به زمینیان خاک نشین می‌رسد. خداوند حافظ و نگهبان آن هاست و آن ها عبد الهی و دوستدار حضرت حقّنند. ما خاک نشینان توصیه شده ایم که دعای فرج بخوانیم تا روزگار خوش آید! چرایی صلوات و دعای فرج ما برای او که حافظ و نگهبانی چون خود خدا دارد چه ارزش و چه سود برای حضرتش خواهد داشت؟!
آیا دعا و صلوات ما برای مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فایده و سودی دارد؟! این نوشتار می کوشد به این موضوع بپردازد تا از این رهگذر ارتباطمان را با او مستحکم تر نماییم إن شاء الله.
صلوات یک شعار است!
صلوات فرستادن و دعای ما شیعیان برای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فارغ از سایر دلایل و علل آن یک «شعار» است! نه اشتباه نکنید! مقصودم شعار به معنای عامیانه آن نیست که صدای طبلی توخالی باشد! بلکه منظور از شعار آن است که به عنوان یک نماد و سمبل شیعیان است. در روایات توصیه شده است که «صلوات بر پیامبر و اهل بیت او را بلند بفرستید» با بلند کردن صدا به همگان نشان می دهیم که ما چه کسانی را به عنوان رهبر و ولی و سرپرست قبول داریم. جالب تر آن است که در روایات اسلامی و شیعه صلوات با صدای بلند بر طرف کننده نفاق معرفی شده است! یعنی شیعه بودن و صلوات یک ارتباط تنگاتنگ نمادین و سمبلیک نیز فارغ از سایر علل را دارا می باشند!
دعا و صلوات یک وظیفه!
علاوه بر خاصیت نماد و شعار بودن صلوات بر پیامبر و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام)، دعای فرج و صلوات برای سلامتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که امام زنده ی عصر ماست از جمله توصیه های موکد دینی می باشد. «خدایا برای ولیّت حضرت حجة بن الحسن که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد، در این زمان و در همه ی زمان ها، ولی و حافظ و رهبر و یاور و دلیل و چشم باش تا آن زمانی که او را در زمنیت با اراده سکنی دهی و بهره مندی از او را طولانی گردانی.» از همان کودکی می آموزیم که دعای فرج بخوانیم! در مشکلات و سختی ها موقتی تازه یادمان می افتد که امامی هم داریم، برای سلامتی او و تعجیل در ظهورش نذر صلوات می کنیم! براستی چرا صلوات و دعای سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این قدر مورد توصیه های بزرگان قرار دارد؟
خودت را دریاب!
امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واسطه ی فیض و رحمت الهی است. واسطه ای میان ما و خدا: و اتبغوا إلیه الوسیله همان وسائل قابل اطمینان و کاملی هستند که ما را به سوی خدا می برند. پس اگر برای سلامتی این واسطه دعا کنیم و صدقه دهیم در اصل خود را دریافته ایم! ارتباط مستحکم و قلبی ما با واسطه‌های فیض خدا سبب روشنی و جلای قلب های خود ماست و ما را بالا می برد. نزدیک شدن هر چه بیشتر به واسطه تلاش برای صعود به خود خداست! آن چنان که در جامعه ی کبیره می گوییم: «و جعل صلواتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا و طهارة لا نفسنا و تزکیة (برکة) لنا و کفّارة لذنوبناو خداوند متعال درود و صلوات ما را بر شما حکم گردانید و آنچه را که مخصوص ما از نعمت ولایت شما کرده برای نیکویی فطرت و خلقت ها و پاکی نفوس ما برای تزکیه و پاکیزگی روح ما از علائق دنیا و کفاره ی گناهان ما بود.
ما به واسطه ی صلوات و دعای سلامتی برای امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیکویی اخلاقی و طهارت نفس و تزکیه و برکت را نصیب خود می گردانیم و به این طریق کفاره ای برای گناهان خود در نزد پروردگار عالمیان حاضر می نماییم! ای مولای ما! زبان قاصر و قلم ناتوان است از آن که چگونه از خداوند متعال سپاسگزاری نماید که نعمتی چونان شما را به ما ارزانی داشت که حتی دعا برای سلامتی شما نیز منفعت و سودش به خود ما بر می گردد! به راستی او چه نیازی به دعا و صلوات ما دارد که ما محتاج وصل کردن خود به او هستیم. شاید این طور بتوانیم خود را در نزد خدا و ولی او شیرین کنیم!!
ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد                حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
امام پدر غمخوارها!
او که دغدغه اش هدایت خلق خداست، او که از طولانی شدن انتظار برای ظهور بیش از همه خودش دعا می کند، او که با زشتی های ما قلبش می شکند، او که ...
امام ماست که پدر مهربان و دلسوز ماست!
اگر این بار خواستی برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرتش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نذر صلوات کنی و یا در قنوت نمازت دعای سلامتی و فرج او را بخوانی، یادت نرود پدر غمخوار تو منتظرست تا با ظهورش، تو را از قید و بندهای دنیای فانی به سوی خدای باقی ببرد! زیرا او بهترین واسطه میان تو و خداست و مهربان ترین و دلسوزترین و با محبت ترین کس پس از خدا به توست!
برای تعجیل در ظهور و سلامتی حضرتش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات.

منابع و مآخذ:
1- امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عصاره ی خلقت، آیت الله جوادی آملی
2- شرح دعای جامعه کبیره- آیت الله جوادی آملی
3- مفاتیح الجنان- شیخ عباس قمی- ترجمه الهی قمشه ای
4- سیری در سیره ی معصومین (علیه السلام)- شهید مطهری
5- پانزده گفتار- شهید مطهری


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 18 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 198

نظر علمای شیعه در رابطه با سحر چیست و چگونه می توان آنرا باطل کرد؟
سحر عملی خارق العاده است که گاهى یک نوع چشم‏بندى و تردستى است، و گاه تنها جنبه روانى و خیالى و تلقینى دارد. و گاه با استفاده از خواص ناشناخته فیزیکى و شیمیایى بعضى از اجسام و عناصر و گاه از طریق کمک گرفتن از شیاطین انجام می گیرد. ساحران، افراد منحرف و دنیاپرستى هستند که اساس کارشان بر تحریف حقایق است و در اغلب موارد از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام، سوء استفاده کرده و بساط خود را پهن می نمایند. بدیهی است که افزایش سطح آگاهی های مردم، بهترین راه برای مقابله با این گونه امور محسوب می گردد.
در احادیثى که از پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده است سحر به شدت مذمت و از آن نهی شده است.
فقهاى اسلام به اتفاق می فرمایند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است مگر این که برای ابطال سحر ساحران چاره ای از یادگیری آن نباشد، حتی گاهى به عنوان واجب کفایى مى‏بایست عده‏اى سحر را بیاموزند تا اگر مدعى دروغگویى خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوى او را ابطال و دروغ او را فاش سازند.
خواندن آیات و دعاهایی برای از بین بردن سحر، در کتب و روایات توصیه شده است.
پاسخ تفصیلی
سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسیم مى‏شود:
1. آنجا که مقصود از آن فریفتن و تردستى و شعبده و چشم‏بندى است و حقیقتى ندارد چنان که مى‏خوانیم:" فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى"[1]؛ ریسمانها و عصاهاى جادوگران زمان موسى در اثر سحر، خیال مى‏شد که حرکت مى‏کنند؛ و در آیه دیگر آمده است" فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ"[2] هنگامى که ریسمان‏ها را انداختند چشمهاى مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند، از این آیات روشن مى‏شود که سحر داراى حقیقتى نیست که بتوان در اشیاء تصرفى کند و اثرى بگذارد بلکه این تردستى و چشم بندى ساحران است که آن چنان جلوه مى‏دهد.
2. از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‏شود که بعضى از انواع سحر به راستى اثر مى‏گذارد مانند آیه فوق که مى‏گوید آنها سحرهایى را فرا مى‏گرفتند که میان مرد و همسرش جدایى مى‏افکند "فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ" یا تعبیر دیگرى که در آیات فوق بود که آنها چیزهایى را فرا مى‏گرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود "وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ"[3]. ولى آیا تاثیر سحر فقط جنبه روانى دارد و یا این که اثر جسمانى و خارجى‏ هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشاره‏اى به آن نشده، لذا بعضى معتقدند اثر سحر تنها در جنبه‏هاى روانى است[4] . [5]
به هر حال در یک جمع بندی می توان گفت: سحر عملی خارق العاده است که آثارى از خود در وجود انسان ها به جا مى‏گذارد و گاهى یک نوع چشم‏بندى و تردستى است، و گاه تنها جنبه روانى و خیالى و تلقینى دارد، و گاه با استفاده از خواص ناشناخته فیزیکى و شیمیایى بعضى از اجسام و عناصر و گاه از طریق کمک گرفتن از شیاطین انجام می گیرد. البته ساحران، افراد منحرف و دنیاپرستى هستند که اساس کارشان بر تحریف حقایق است.
در عصر ما چون بسیارى از خواص اجسام و عناصر که در گذشته بر توده مردم، مخفى بود، آشکار شده است، و حتى کتاب هایى در زمینه آثار اعجاب‏انگیز موجودات مختلف نوشته ‏شده است، واقعیت قسمت زیادى از سحرهاى ساحران روشن شده و در موارد زیادی این حربه از دست ساحران گرفته شده است. (مثل روشن شدن خواص شمیایی عناصر و یا بعضی خواص نور) اما در هر حال، سحر چیزى نیست که بتوان وجود آن را انکار کرد و همه صورت های آن را به خرافات نسبت داد، بعضی از صورت های آن هم اکنون رواج دارد و هنوز واقعیت آن شناخته نشده است مثل کارهایی که مرتاضان هندی انجام می دهند.[6]
از نظر اسلام در بسیاری از موارد‏، سحر باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه های اعتقادات افراد ساده ذهن می شود. در احادیثى که از پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده است سحر به شدت مذمت و از آن نهی شده است، از جمله این که:
حضرت على )ع( مى‏فرماید: " کسى که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است، و رابطه او با خداوند به کلى قطع مى‏شود ...".[7]
پس از نظر اسلام، انجام، تعلیم ، تعلم و تکسب به سحر، ممنوع و حرام[8] و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده اند.
فقهاى اسلام به اتفاق می فرمایند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است. اما چنانچه ابطال سحر در یادگیری آن منحصر گردد تعلم آن اشکالى ندارد، بلکه گاهى به عنوان واجب کفایى مى‏بایست عده‏اى سحر را بیاموزند تا اگر مدعى دروغگویى خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوى او را ابطال نمایند، و دروغ مدعى را فاش سازند.
دلیل این استثناء حدیثى است که از امام صادق (ع)نقل شده، در این حدیث مى‏خوانیم: "یکى از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد مى‏گرفت خدمت امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مى‏گرفتم، خرج زندگى من نیز از همین راه تامین مى‏شد، و با همان در آمد، حج خانه خدا را انجام داده‏ام، ولى اکنون آن را ترک و توبه کرده‏ام، آیا براى من راه نجاتى هست؟
امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: "عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن".
از این حدیث استفاده مى‏شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بى اشکال است[9]. همچنین در موارد دیگری اسلام یادگیری سحر را جایز دانسته است از جمله:
1. فرا گرفتن سحر برای از بین بردن آثار سحر از کسانی که از سحر آسیب دیده­اند .
2. برای باطل کردن ادعای مدعیان دروغین نبوت.
3. یاد گرفتن آن به منظور از بین سحر ساحران.
در بعضی از کتب[10] و روایات برای از بین بردن سحر خواندن آیات و دعاهایی توصیه شده است. ما از باب نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
1. محمد بن عیسى گوید از حضرت رضا (ع) در باره سحر پرسیدم حضرت فرمود: سحر واقعیت دارد و به اذن خدا اثر مى‏کند هر گاه ترا سحر کردند دستت را تا مقابل صورتت بالا ببر و این دعا را بخوان: "باسم الله العظیم باسم الله العظیم رب العرش العظیم الا ذهبت و انقرضت".
2. ابن عباس گوید: لبید یهودى پیغمبر(ص) را سحر کرد، و سحر را در چاه بنى زریق انداخت حضرت بیمار شد، در حالى که حضرت به خواب بود دو فرشته آمدند، یکى از آن دو کنار سر حضرت و دیگرى پهلوى پاى او نشست و به ایشان خبر دادند، که شما را سحر کرده‏ و سحر را در زیر پوست نهاده و در زیر سنگى در چاه زروان گذارده‏اند پیغمبر (ص) على (ع) و زبیر و عمار را فرستاد تا آب چاه را کشیدند و سنگ را برداشتند و جف را در آوردند و دیدند که در آن مقداری مو است با دندانه‏هائى از شانه که 11 گره با سوزن بر آن زده‏اند، در این موقع معوّذتین آمد هر گرهى را که می گشودند آیه‏اى از آنها را می خواندند، حضرت احساس سبکى کرد و برخاست گویا از قید و زنجیر آزاد شده است، و جبرئیل می گفت: "بسم الله ارقیک من کل شی‏ء یؤذیک من حاسد و عین و الله یشفیک".
3. فردی که سحر شده آیات: "قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ، وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ"‏[11] و "وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ، فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ، فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِینَ".[12] را همیشه همراه خود داشته باشد.
4. این آیه را هفت بار بر سحر شده بخوانند: "سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ"[13].[14] پس به طور کلی باید از شر سحر ساحران به خدا پناه برد.
از مجموع آنچه گفته شد روشن گردید که برای از بین بردن سحر می توان به یادگیری سحر پرداخت اما باید توجه داشت که اغلب مواردی که مردم آن را سحر می پندارند ناشی از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام و سوء استفاده عده سودجوی دیگر، از شرایط فراهم آمده است در حالی که از سحر اطلاعی ندارند علاوه لااقل بخشی از سحر، با تصرف در خیال انسان انجام می پذیرد و همان طوری که در جریان ساحران و حضرت موسی (ع) اتفاق افتاد، در این گونه موارد با بالا رفتن سطح اعتقادات و آگاهی های مردم، عملا این گونه سحرها کارائی نخواهند داشت. در هر صورت اگر واقعا سحری روی دهد، برای نجات از آن می توان از دعا و آنچه در روایات آمده است بهره برد و اگر راه رهایی به استفاده از سحر منحصر گردد، استفاده از سحر برای ابطال سحر هم جایز است. البته تعلم سحر برای افرادی جایز خواهد بود که اطمینانی به عدم انحراف آنان وجود داشته باشد یعنی یادگیری با قیود و شرایطی جایز است.
[1]  طه، 66.
[2]  اعراف، 116.
[3]  بقره ، 102.
[4]  علامه در المیزان می فرماید: سحر یک نوع تصرف در حاسه انسان است، بطورى که حاسه بیننده چیزهایى را ببیند و یا بشنود که حقیقت نداشته باشد. (ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 275)؛ یکى از اقسام آن تصرف در خیال مردم است، که آن را سحر دیدگان می نامند، و این فن از تمامى فنون سحر مسلم‏تر و صادق‏تر است. (ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 368).
[5]  تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 379
[6]  تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 241.
[7]  وسائل الشیعه باب 25 من ابواب ما یکتسب به حدیث 7. " من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر و کان آخر عهده بربه ..." تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 380.
[8]  نک: تحریر الوسیله، ج 1، ص 498 ، مسئله 16.
[9]  نک: کتاب المکاسب (للشیخ الأنصاری، ط-الحدیثة)، ج‏1، ص: 270- 274.
[10]  و نیز در حواشی مفاتیح الجنان تحت عنوان تعویذ ابطال سحر بیان شده است .
[11]  یونس،81و82.
[12]  اعراف،117و118و119.
[13]  قصص، 35 .
[14]  رضی الدین، حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ترجمه میر باقرى


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , روایات و احادیث , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : جمعه 07 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 198

 و اما اينكه اين نام شريف بر سر هر سوره تكرار شده ، نخست بايد دانست كه خداى سبحان كلمه (سوره ) را در كلام مجيدش چند جا آورده ، از آن جمله فرموده : (فاتوا بسورة مثله )، و فرموده : (فاتوا بعشر سور مثله مفتريات ) و فرموده : (اذا انزلت سورة )، و فرموده : (سورة انزلناها و فرضناها). از اين آيات مى فهميم كه هر يك از اين سوره ها طائفه اى از كلام خدا است ، كه براى خود و جداگانه ، وحدتى دارند، نوعى از وحدت ، كه نه در ميان ابعاض يك سوره هست ، و نه ميان سوره اى و سوره اى ديگر.
و نيز از اينجا مى فهميم كه اغراض و مقاصدى كه از هر سوره بدست مى آيد مختلف است ، و هر سوره اى غرضى خاص و معناى مخصوصى را ايفاء مى كند، غرضى را كه تا سوره تمام نشود آن غرض نيز تمام نمى شود، و بنا بر اين جمله (بسم الله ) در هر يك از سوره ها راجع به آن غرض واحدى است كه در خصوص آن سوره تعقيب شده است .
پس بسم الله در سوره حمد راجع به غرضى است كه در خصوص اين سوره هست و آن معنائى كه از خصوص اين سوره بدست مى آيد، و از ريخت اين سوره برمى آيد حمد خدا است ، اما نه تنها بزبان ، بلكه باظهار عبوديت ، و نشان دادن عبادت و كمك خواهى و در خواست هدايت است ، پس كلامى است كه خدا به نيابت از طرف بندگان خود گفته ، تا ادب در مقام اظهار عبوديت را به بندگان خود بياموزد.
و اظهار عبوديت از بنده خدا همان عملى است كه مى كند، و قبل از انجامش بسم الله مى گويد، و امر ذى بال و مهم همين كارى است كه اقدام بر آن كرده ، پس ابتدا به نام خداى سبحان هم راجع به او است ، و معنايش اين است : خدايا من به نام تو عبوديت را براى تو آغاز مى كنم ، پس بايد گفت : متعلق باء در بسم الله سوره حمد ابتداء است ، در حقيقت مى خواهيم اخلاص در مقام عبوديت ، و گفتگوى با خدا را به حد كمال برسانيم ، و بگوئيم پروردگارا حمد تو را با نام تو آغاز مى كنم ، تا اين عملم نشانه و مارك تو را داشته باشد، و خالص براى تو باشد، ممكن هم هست همانطور كه قبلا گفتيم متعلق آن فعل (ابتداء) باشد، و معنايش اين باشد كه خدايا من خواندن سوره و يا قرآن را با نام تو آغاز مى كنم ، بعضى هم گفته اند: (باء) استعانت است ، و لكن معنى ابتداء مناسب تر است ، براى اينكه در خود سوره ، مسئله استعانت صريحا آمده ، و فرمود: (اياك نستعين )، ديگر حاجت به آن نبود كه در بسم الله نيز آن را بياورد.
معنى و موارد استعمال لفظ (اسم )
و اما اسم ؟ اين كلمه در لغت بمعناى لفظى است كه بر مسمى دلالت كند، و اين كلمه از ماده (سمه ) اشتقاق يافته ، و سمه به معناى داغ و علامتى است كه بر گوسفندان مى زدند، تا مشخص شود كداميك از كدام شخص است ، و ممكن هم هست اشتقاقش از (سمو) به معناى بلندى باشد، مبدا اشتقاقش هر چه باشد كارى نداريم ، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ (اسم ) مى فهمد، لفظ دلالت كننده است ، و معلوم است كه لازمه اين معنا آن است كه اسم غير از مدلول و مسمى باشد.
البته اين يك استعمال است ، استعمال ديگر اينكه اسم بگوئيم و مرادمان از آن ذاتى باشد كه وصفى از اوصافش مورد نظر ما است ، كه در اين مورد كلمه (اسم ) ديگر از مقوله الفاظ نيست ، بلكه از اعيان خارجى است ، چون چنين اسمى همان مسماى كلمه (اسم ) به معناى قبلى است .
مثلا كلمه (عالم - دانا - كه يكى از اسماء خدايتعالى است ) اسمى است كه دلالت مى كند بر آن ذاتى كه به اين اسم مسمى شده ، و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش ، و همين كلمه در عين حال اسم است براى ذاتى كه از خود آن ذات جز از مسير صفاتش خبرى نداريم ، در مورد اول اسم از مقوله الفاظ بود، كه بر معنائى دلالت مى كرد، ولى در مورد دوم ، ديگر اسم لفظ نيست ، بلكه ذاتى است از ذوات كه داراى وصفى است از صفات .
فرق بين اسم و اسم اسم و علت تفكيك بين آندو
و اما اينكه چرا با اين كلمه چنين معامله اى شده ، كه يكى مانند ساير كلمات از مقوله الفاظ، و جائى ديگر از مقوله اعيان خارجى باشد؟ در پاسخ مى گوئيم علتش اين شده كه نخست ديده اند لفظ (اسم ) وضع شده براى الفاظى كه دلالت بر مسمياتى كند، ولى بعدها برخوردند كه اوصاف هر كسى در معرفى او و متمايز كردنش از ديگران كار اسم را مى كند، به طوريكه اگر اوصاف كسى طورى در نظر گرفته شود كه ذات او را حكايت كند، آن اوصاف درست كار الفاظ را مى كند، چون الفاظ بر ذوات خارجى دلالت مى كند، و چون چنين ديدند، اينگونه اوصاف را هم اسم ناميدند.
نتيجه اين نامگذارى اين شد كه فعلا (اسم ) همانطور كه در مورد لفظ استعمال مى شود، و بان لحاظ اصلا امرى لفظى است ، همچنين در مورد صفات معرف هر كسى نيز استعمال مى شود، و به اين لحاظ از مقوله الفاظ نيست ، بلكه از اعيان است .
آنگاه ديدند آن چيزى كه دلالت مى كند بر ذات ، و از هر چيزى به ذات نزديكتر است ، اسم بمعناى دوم است ، (كه با تجزيه و تحليل عقلى اسم شده )، و اگر اسم به معناى اول بر ذات دلالت مى كند، با وساطت اسم بمعناى دوم است ، از اين رو اسم بمعناى دوم را اسم ناميدند، و اسم به معناى اول را اسم اسم .
البته همه اينها كه گفته شد مطالبى است كه تحليل عقلى آن را دست مى دهد، و نمى شود لغت را حمل بر آن كرد، پس هر جا كلمه (اسم ) را ديديم ، ناگزيريم حمل بر همان معناى اول كنيم .
در صدر اول اسلام اين نزاع همه مجامع را بخود مشغول كرده بود، و متكلمين بر سر آن مشاجره ها مى كردند، كه آيا اسم عين مسمى است ؟ و يا غير آنست ؟ ولكن اينگونه مسائل ديگر امروز مطرح نمى شود، چون آنقدر روشن شده كه به حد ضرورت رسيده است ، و ديگر صحيح نيست كه آدمى خود را به آن مشغول نموده ، قال و قيل صدر اول را مورد بررسى قرار دهد، و حق را به يكطرف داده ، سخن ديگرى را ابطال كند، پس بهتر آن است كه ما نيز متعرض آن نشويم .
توضيح لفظ جلاله (الله )
و اما لفظ جلاله (الله )، اصل آن (ال اله ) بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و كلمه (اله ) از ماده (اله ) باشد، كه به معناى پرستش است ، وقتى مى گويند (اله الرجل و ياله )، معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد، ممكن هم هست از ماده (و ل ه ) باشد، كه بمعناى تحير و سرگردانى است ، و كلمه نامبرده بر وزن (فعال ) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (ماءلوه ) است ، همچنان كه كتاب بمعناى مكتوب (نوشته شده ) مى باشد، و اگر خدايرا اله گفته اند، چون ماءلوه و معبود است ، و يا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسائى او حيران و سرگردان است .
و ظاهرا كلمه (الله ) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص ) خدا شده ، و گرنه قبل از نزول قرآن اين كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهليت نيز آن را مى شناختند، همچنان كه آيه شريفه : (و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ ليقولن الله ) (و اگر از ايشان بپرسى چه كسى ايشان را خلق كرده ، هر آينه خواهند گفت : الله )، و آيه : (فقالوا هذا لله بزعمهم ، و هذا لشركائنا)، (پس درباره قربانيان خود گفتند: اين مال الله ، و اين مال شركائى كه ما براى خدا داريم )، اين شناسائى را تصديق مى كند.
از جمله ادله ايكه دلالت مى كند بر اينكه كلمه (الله ) علم و اسم خاص خدا است ، اين است كه خدايتعالى به تمامى اسماء حسنايش و همه افعالى كه از اين اسماء انتزاع و گرفته شده ، توصيف مى شود، ولى با كلمه (الله ) توصيف نمى شود، مثلا ميگوئيم الله رحمان است ، رحيم است ، ولى بعكس آن نميگوئيم ، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است و نيز ميگوئيم (رحم الله و علم الله و رزق الله )، (خدا رحم كرد، و خدا دانست ، و خدا روزى داد،) ولى هرگز نميگوئيم (الله الرحمن ، رحمان الله شد)، و خلاصه ، اسم جلاله نه صفت هيچيك از اسماء حسناى خدا قرار مى گيرد، و نه از آن چيزى به عنوان صفت براى آن اسماء گرفته ميشود.
از آنجائى كه وجود خداى سبحان كه اله تمامى موجودات است ، خودش خلق را به سوى صفاتش هدايت مى كند،و مى فهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است ، لذا مى توان گفت كه كلمه (الله ) بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد، و صحيح است بگوئيم لفظ جلاله (الله ) اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است ، و گرنه اگر از اين تحليل بگذريم ، خود كلمه (الله ) پيش از اينكه نام خدايتعالى است ، بر هيچ چيز ديگرى دلالت ندارد، و غير از عنايتى كه در ماده (ا ل ه ) است ، هيچ عنايت ديگرى در آن بكار نرفته است .
معنى رحمن و رحيم و فرق آن دو
و اما دو وصف رحمان و رحيم ، دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق يافته اند، و رحمت صفتى است انفعالى ، و تاءثر خاصى است درونى ، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى و يا محتاج به چيزى است كه نقص كار خود را تكميل كند، متاءثر شده ، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى آيد، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند، چيزيكه هست اين معنا با لوازم امكانيش درباره خدا صادق نيست ، و به عبارت ديگر، رحمت در خدايتعالى هم به معناى تاءثر قلبى نيست ، بلكه بايد نواقص امكانى آن را حذف كرد، و باقى مانده را كه همان اعطاء، و افاضه ، و رفع حاجت حاجتمند است ، به خدا نسبت داد.
كلمه (رحمان ) صيغه مبالغه است كه بر كثرت و بسيارى رحمت دلالت مى كند، و كلمه (رحيم ) بر وزن فعيل صفت مشبهه است ، كه ثبات و بقاء و دوام را ميرساند، پس خداى رحمان معنايش خداى كثير الرحمه ، و معناى رحيم خداى دائم الرحمه است ، و بهمين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند بر رحمت كثيرى كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤ منين و كافر مى شود، و به همين معنا در بسيارى از موارد در قرآن استعمال شده ، از آن جمله فرموده : (الرحمن على العرش استوى )، (مصدر رحمت عامه خدا عرش است كه مهيمن بر همه موجودات است ) و نيز فرموده : (قل من كان فى الضلاله فليمدد له الرحمن مدا)، (بگو آن كس كه در ضلالت است بايد خدا او را در ضلالتش مدد برساند) و از اين قبيل موارد ديگر.
و نيز بهمين جهت مناسب تر آنست كه كلمه (رحيم ) بر نعمت دائمى ، و رحمت ثابت و باقى او دلالت كند، رحمتى كه تنها بمؤ منين افاضه مى كند، و در عالمى افاضه مى كند كه فنا ناپذير است ، و آن عالم آخرت است ، همچنانكه خدايتعالى فرمود: (و كان بالمؤ منين رحيما)، (خداوند همواره ، به خصوص مؤ منين رحيم بوده است )، و نيز فرموده : (انه بهم رؤ ف رحيم )، (بدرستى كه او به ايشان رئوف و رحيم است )، و آياتى ديگر، و به همين جهت بعضى گفته اند: رحمان عام است ، و شامل مؤ من و كافر مى شود، و رحيم خاص ‍ مؤ منين است .


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : پنجشنبه 06 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 214

کدام نماز را می توان به هر جهت و در هر حال خواند/ پاسخ امام علی(ع) به پرسش نصرانی
آیت الله جوادی آملی در مورد علت تعیین کعبه به عنوان قبله با توجه به آیه «أينما تولّوا فثم وجه الله» گفت: این یک حکم فقهي است؛ گاهي مي‌گويند: به اين سمت نماز بخوان، گاهي هم مي‌گويند: به آن سمت نماز بخوان. گاهي هم مي‌گويند: اگر شما بين مشرق و مغرب نماز خواندی نمازت مقبول است، يك انسان متحيّری كه وقت برای چهار نماز كافي نيست، به يكي از سمتها نماز بخواند نمازش كافي است.
به گزارش خبرگزاری مهر؛ آیت الله جوادی آملی در بخشی از تفسیر آیه 115 سوره بقره « ولله المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثم وجه الله إنّ الله واسعٌ عليم»، که بر عدم انحصار وجه الله در مكان و جهتي خاص تأکید دارد، گفت: ... اين كريمه احياناً ناظر به مسئله تغيير قبله است از بيت المَقْدس به مسجد الحرام، به كعبه، بعضي اعتراض كردند كه چرا قبله مسلمين از بيت المقدس به كعبه منتقل شد... که ﴿سيقول السفهاء من الناس ما وليّهم عن قبلتهم التي كانوا عليها قل لله المشرق و المغرب يهدي من يشاء إلي صراط مستقيم﴾ ؛ وقتي قبله مسلمين از بيت المقدس به كعبه منتقل شد يهودي‌ها اعتراض كردند، گفتند به اينكه يا عبادتهاي لاحق اينها باطل است يا عبادت‌هاي سابق اينها. اگر قبله حقيقي بيت المقدس است پس انحراف از بيت المقدس به كعبه باطل است و عبادت‌هاي بعد از انحراف هم باطل و اگر قبله كعبه است پس عبادت‌هايي كه تا كنون به طرف قدس انجام مي‌دادند باطل است.
 در اين زمينه خداي سبحان آيه‌اي نازل كرد كه ﴿لله المشرق و المغرب﴾؛ استقبال به وجه خدا جاي معيّني ندارد، اگر مشرق و مغرب مال خداست و همه جا خدا حضور دارد پس ﴿أينما تولّوا فثم وجه الله﴾ كه اين فاي تفريع نشانه سعه فيض خداي سبحان است.
مشرق و مغرب، مِلك و مُلك خدا
... خداي سبحان مشرق و مغرب را مِلك و مُلك خود مي‌داند. مشرق و مغرب دو جهتند نه دو موجود عيني خارجي نظير شمس و قمر يا شجر و حجر. شجر يا حجر يك موجود خارجي است، ولي مشرق و مغرب جهت است. جهت بودنِ مشرق و جهت بودن مغرب متوقف است بر اينكه يك كوكب و يك نيّري باشد اوّلاً، و حركتي باشد ثانياً تا از حركت آن نيّر طلوع و غروبي پيدا شود و قهراً مشرق و مغربي هم پيدا بشود؛ پس اگر يك كوكبي نباشد يا كوكب باشد ولي حركت نكند، شرق و غربي نيست.
خداي سبحان كه فرمود: مشرق و مغرب مال خداست، براي آن است كه هم آن كوكب را مخلوق خود مي‌داند و هم حركت آن كوكب را به اختيار خود مي‌داند. هم خلقت شمس و قمر را به خود نسبت مي‌دهد و هم حركت شمس و قمر را. قهراً مشرق و مغربي كه بر اين دو امر متوقف است، مال خدا خواهد بود. امّا شمس و قمر را مال خود مي‌داند؛ زيرا گذشته از اينكه فرمود: ﴿الله خالق كلّ شيء﴾ ؛ يعني هرچه كه مصداق شيء است مخلوق خداست، هر چيزي كه شيء بر او صادق است مخلوق خداست، گذشته از آن، درباره خصوص شمس و قمر هم فرمود: چرا شما شمس و قمر را عبادت مي‌كنيد، خدا را عبادت كنيد كه خالق شمس و قمر است. همان آيه‌اي كه تلاوتش باعث سجده واجب است: ﴿لاتسجدوا للشمس و لا للقمر﴾ و لكن خدايي را بپرستيد كه خالق شمس و قمر است؛ پس اصل شمس و قمر مخلوق خداست و مخلوق مِلك و مُلك خالق است.
وی در بخشی دیگر از تفسیر این آیه در پاسخ به سؤالی در مورد اینکه بر اساس این آیه به هر کجا که رو کنید وجه خداست، پس علت تعیین کعبه به عنوان قبله چیست؟، تأکید می کند: ... نه خصوصيتي براي بيت المقدس است، نه اختصاصي براي كعبه، آن يك حكم فقهي است. در حكم فقهي گاهي مي‌گويند: به اين سمت نماز بخوان، گاهي هم مي‌گويند: به آن سمت نماز بخوان. گاهي هم مي‌گويند: اگر شما بين مشرق و مغرب نماز خواندي نمازت مقبول است، يك انسان متحيّري كه وقت براي چهار نماز كافي نيست، به يكي از سمتها نماز بخواند نمازش كافي است.
يا در نافله به همين آيه استدلال كردند در روايات ما هم آمده است كه ﴿أينما تولّوا فثم وجه الله﴾ مصحّح آن است كه نافله را به هر سمت مي‌شود خواند. نه اينكه در نافله قبله معتبر نيست، قبله نافله وسيع است. چرا در نافله به هر سمت مي‌شود نماز خواند؟! چرا نافله را در حال حركت، پشت به قبله كعبه، رو به كعبه، پشت به شرق رو به شرق، مي‌شود خواند؟ كسي از مدرسه تا مسجد اوّل اذان ظهر مي‌خواهد حركت كند، مي‌خواهد اين ٨ ركعت نافله ظهر را در راه بخواند، خب اين مُفتيٰ به همه هم هست، صحيح هم هست. كه كسي از محل كارش تا مسجد در بين راه اين ٨ ركعت نافله ظهر را در راه مي‌خواهد بخواند، خب جائز است ثواب نافله را هم مي‌برد، به هر سمت، به هر كوي و برزن كه رو كرد قبله اوست به همين آيه استدلال كرده‌اند: ﴿أينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾.
این مفسر قرآن کریم در ادامه با اشاره به نظر علامه طباطبایی در مورد این آیه تصریح کرد: ... اين آيه ﴿أينما تولّوا فثمّ وجه الهم﴾ را به توسعه مسجد و مكان نمازگزار معنا كردند و به آيه قبل ارتباط دادند، سيدنا الاستاد(علامه طباطبایی) مي‌فرمايد به اينكه اين آيه ناظر به توسعه جهت است نه مكان ، آيه مي‌خواهد بفرمايد به اينكه به هر سمت رو كنيد وجه خداست، نه هر جا مي‌توانيد نماز بخوانيد، نه همه جا مسجد است.
آن حديث معروف «جعلت لي الأرض مسجداً و طهوراً» كه از رسول خدا(ص) رسيده است آن يك حديث خوبي است براي توسعه مسجد يعني نماز لازم نيست كه حتماً در جاي معيني خوانده بشود، آن طور كه اهل كتاب مي‌پندارند كه يا در كنيسه يا در بيع نماز بخوانند، در اسلام فرمودند به اينكه شما خانه‌هايتان را معبد كنيد، همان‌طوري كه مسجد معبد است خانه‌ها را هم با خواندن قرآن و نماز نوراني كنيد و خانه‌هاي خود را مثل خانه‌هاي يهودي نكنيد كه عبادت در او نشود، سراسر زمين مسجد است و جاي عبادت: «جعلت لي الأرض مسجداً و طهوراً».
ولي آيه ناظر به توسعه مكان مصلّي نيست، آيه ناظر به توسعه جهت و قبله مصلّي است به شهادت فاي تفريع، نفرمود «لله المشرق والمغرب» پس هر جا خواستيد نماز بخوانيد، فرمود: ﴿لله المشرق والمغرب﴾ به هر سمت رو كردي رو به خدا كردي: ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾؛ يعني به هر جا رو كرديد آن روبروي شما وجه الله است. اين ناظر به توسعه قبله و جهت نمازگزار است نه ناظر به توسعه مسجد و مكان نمازگزار...
احكام تعبدي قبله و توسعه جهت قبله در نافله و دعاها
اين يك حكم فقهي و تعبّدي خاص است كه گفته‌اند: به طرف كعبه بعضي از امور واجب است، بعضي از امور حرام گفتند به اينكه مسأله ذبح چه در حال عادي، چه در حال قرباني به طرف كعبه واجب است، مسأله صلات به طرف كعبه واجب است، مسأله احتضار موتيٰ و مسأله دفن به طرف كعبه واجب است.
 اين «و الكعبة قبلتي» بعضي از كارها هم به طرف كعبه حرام است، آن كارهاي قضاي حاجت. پس اين يك حكم فقهي است كه بعضي از كارهاي به طرف كعبه حرام، بعضي از كارها به طرف كعبه واجب. وگرنه از نظر بحثهاي اصولي جهتي از جهات را نمي‌شود مشخّص كرد. نشانه‌اش آن است كه اگر ما خواستيم در درون كعبه نماز بخوانيم آنجا هم ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾، آنجا اگر قيام معتبر نبود مستلقياً هم مي‌شود، منقطعاً هم مي‌شود نماز خواند، نه به خاطر اينكه بالا و پايين كعبه نيست براي اينكه قيام معتبر است. نشانه‌اش آن است كه اگر كسي بيمار بود در درون كعبه قرار داشت، بيماري كه بايد مستلقياً نماز بخواند يا مجاز است منقطعاً نماز بخواند او به هر سمت كه بخوابد يا به هر سمت كه رو كند قبله است.
 درون كعبه مصداق ﴿فأينما تولّوا فثم وجه الله﴾ است. پس اين‌چنين نيست كه يك سمت معيّن خدا را بتوان عبادت كرد. اين يك حكم فقهي و تعبّدي خاص است براي كساني كه از كعبه دورند وگرنه درون كعبه باز ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ است، خواه در مسأله دعا، خواه در مسأله نوافل، خواه در مسأله صلات عند الاضطرار، خواه درموقع دعا كردن: ﴿فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾.
تمثيلي براي «وجه» در روايت اميرالمؤمنين(ع)
آیت الله جوادی آملی در بخشی دیگر از تفسیر این آیه با استناد به قولی از شیخ صدوق خاطرنشان می کند: ...  مرحوم صدوق در كتاب شريف «توحيد» در باب «نفي المكان والزمان والحركة عنه تعاليٰ»  اين حديث شريف را نقل كرده كه مردي آمد حضور اميرالمؤمنين(ع) از حضرتش مسائلي را سؤال كرد، قبلاً پيش ديگران رفته بودند آنها از جواب بازماندند به حضور اميرالمؤمنين(ع) آمدند و حضرت به سؤالهاي آنها پاسخ داد. يكي از سؤالهاي آنها اين بود كه "أخبرني عن وجه الربّ تبارك وتعالي؟" سؤال كردند كه وجه الله چيست؟ بگو وجه الله كدام سمت است؟
فدعي علي(ع) بنار و حطبٍ، حضرت دستور داد آتش و هيزمي حاضر كردند، فأضرمه؛ آن هيزم را با آتش افروخت. فلمّا اشتعلت؛ وقتي اين آتش شعله‌ور شد، قال علي(ع): " أين وجه هذه النار"؟ صورت اين آتش كجاست؟ شما ممكن است براي شخص يك وجهي قائل باشيد كه بگوييد اين روي شخص است و اين پشت شخص، براي اجرام و احجام مي‌توانيد وجه و خلف قائل بشويد، امّا اين شعله رويش كدام سمت است پشتش كدام سمت؟
قال علي(ع): "اين وجه هذه النار؟" قال النصراني: "هي وجه من جميع حدودها"؛ همه طرفش وجه است، يعني هر كس در كنار اين آتش قرار گرفت مي‌گويد: من رو به آتش‌ام. آنهايي كه از شرق‌اند مي‌گويند: ما رو به آتش‌ايم، آنهايي كه از غرب‌اند، مي‌گويند: ما رو به آتش‌ايم، آنهايي كه از شمال و جنوب‌اند مي‌گويند: ما رو به آتشيم. از هر طرف وجه است، آن‌گاه حضرت فرمود: "هذه النار مدبرة مصنوعة لايعرف وجهها و خالقها لايشبهها" ؛ اين آتش يك موجود مخلوق است، همه طرفش وجه هست، شما نتوانستيد وجه او را تشخيص بدهيد آن وقت مي‌خواهيد وجه خدا را تشخيص بدهيد؟ ﴿و لله المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ حضرت به اين آيه اشاره كردند، دنباله سخن حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: ﴿ولله المشرق و المغرب فاينما تولّوا فثم وجه الله﴾.
در حد خِرَد مردم سخن گفتن پيشوايان معصوم(ع)
به اندازه عقل افراد حرف مي‌زنند يعني چه؟ يعني بعضي اسرار را مي‌گويند، بعضي اسرار را نمي‌گويند؟ يا حرف را مي‌گويند هر كسي به اندازه فكرش مي‌فهمد، اينكه فرمود: «إنّا معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس عليٰ قدر عقولهم» ؛ يعني بعضي احكام را مي‌گوييم، بعضي احكام را نمي‌گوييم؟ اينچنين است؟ يا ما همه حرفها را مي‌زنيم، منتها هر كسي به اندازه فكر خودش مي‌فهمد. اينجا هم همين‌طور است، چيزي را آنها كتمان نكردند هرچه كه انسان را به خدا و بهشت نزديك مي‌كند فرمودند و هرچه كه انسان را به جهنم نزديك مي‌كند و از خدا دور مي‌كند آن را هم فرمودند منتها هر كسي به اندازه خودش استفاده مي‌كند. يك وقت است با مثال آتش و هيزم مسئله را حل مي‌كند، گاهي هم مي‌فرمايند: «نحن وجه الله» با ولايت مسئله را حل مي‌كنند، گاهي هم مي‌فرمايند: قرآن وجه الله است؛ خب آن نصراني را بايد با يك مثال ساده توجيه كرد، اگر كسي نصراني بود و در همين حدّ ساده مي‌انديشيد بايد با او به اندازه زبان او حرف زد.
اوج كلام امام در تتمه روايت
... حضرت در پايان اين دو آيه را تلاوت فرمودند يكي همين آيه ١١٥ سوره بقره است كه محل بحث است همين آيه ﴿ولله المشرق و المغرب فأينما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ يكي هم آن جمله‌اي كه ظاهراً از سوره حاقّه استفاده مي‌شود: ﴿لاتخفيٰ منكم خافية﴾ آن جمله اين است كه «ولا يخفي علي ربّنا خافية» ؛ نه چيزي بر خدا مخفي است، نه يك خافي‌اي آويخته مي‌شود كه روپوشي باشد بر خدا؛ پس او هم دائماً وجه دارد و بالفعل وجهش دائم است. حالا اگر ما فرض كرديم شمس همه طرفش وجه بود پشت و رو نداشت، همه سمتش وجه بود ولي بالاخره يك حاجبي دارد كه اگر آن حاجب آويخته شد بين ما و بين شمس فاصله است ديگر استقبال ميسّر نيست، ديگر نمي‌توان گفت: وجّهت وجهي للشمس، امّا درباره ذات اقدس الهٰ نه جهتي با جهتي فرق دارد اوّلاً، نه خافيه و پوششي هست كه جلوي وجه گسترده خدا را بگيرد ثانياً. لذا در جميع شئون انسان مي‌تواند بگويد: ﴿وجّهت وجهي للذي فطر السماوات و الأرض﴾ . خب اين معنايي كه حضرت در ذيل بيان كرد با آن مثال آتشي كه افروخت خيلي فرق دارد، ممكن است در مجلس خيليها نشسته باشند. آن نصراني به همان اندازه مثال فهميد. آن محققين به اندازه خيلي عميق‌تر فهميدند.
 كامل‌ترين مصداق وجه الله
آیت الله جوادی آملی در ادامه با اشاره به حدیثی از امام رضا(ع) که از ایشان سؤال شد که ﴿فأينما تولّوا فثّم وجه الله﴾ چيست؟ فرمود:علي(ع). خب خود عليّ بن ابي‌طالب(ع) كه به وجه الله رو مي‌كند اين بيان مصداقي از مصاديق كامل است. خب اگر عليّ ابن ابي طالب(ع) وجه الله شد، ساير ائمّه(عليهم السّلام) هم وجه الله‌اند؛ چون يك نوراند. اينها كه بيش از يك نور نيستند. منتها در قالبهاي مختلف هستند. پس امام هشتم(ع) هم وجه الله است، وجيه عندالله است.
اينكه در آستان حضرت عرض مي‌كنيم: «و أنت عنده وجيه» . چون به وجه الله رسيدي وجيه هستي. مصداق وجه الله شدي. يعني امام معصوم(ع) به نوبه خود، وجه خداست. اينكه امام هشتم(ع) در جواب سائل فرمود: علي (ع). يعني امام معصوم وجه الله است . خب خود امام معصوم هم كه مي‌گويد: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ امام معصوم(ع) وقتي كه بخواهد مسكين و يتيم و اسير را اطعام كند مي‌فرمايد: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ اين وجه الله چيست كه امام معصوم لوجه الله كار مي‌كند؟
اينكه حضرت فرمود: ﴿لانريد منكم جزاءً و لاشكوراً﴾ بعد فرمود: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ اين وجه الله يعني بهشت؟ حضرت فرمود: من طمع بهشت ندارم. اين وجه الله يعني پرهيز از جهنّم؟ فرمود: من خوف من النّار ندارم و فرمود: بر فرض كه مرا به جهنّم ببري آن قابل تحمّل است «هبني صبرت عليٰ حرّ نارك فكيف أصبر عن النظر إلي كرامتك» ، خب آن وجه الله چيست كه حضرت همان را مي‌طلبد؟ و چون به مطلوب خود رسيده است شده وجه الله، خود حضرت شد وجه الله؛ چون كارش لوجه الله است. اگر حضرت كارش لوجه الله است و به مقصد رسيده است آن وقت خودش مي‌شود وجه الله و مي‌شود هو وجيهٌ عندالله.
در اين دعاي توسّل هم كه به معصومين(عليهم السّلام) عرض مي‌كنيم: «يا وجيهاً عندالله» همين است. اين وجيه عندالله است، يعني موجَّه عندالله است. يعني خدا به او رو مي‌كند، اگر خدا به او رو كرد يعني همه عالم به او رو مي‌كند، اين موجّه عندالله است يعني چه؟ وجيه عندالله است يعني چه؟ يعني يتوجّه إليه الله. خدا مگر در يك جهت خاصّ است كه به يك انسان كامل رو كند؟ اگر خدا به انسان كامل رو كرد يعني كلّ جهان به او رو مي‌كند. لذا هر جا شما باشيد مي‌توانيد به اينها متوسّل بشويد. اينكه به اين خاندان عرض مي‌كنيم: «يا وجيهاً عندالله» يعني موجَّه عند الله‌ايد يعني خدا به تو رو كرد.
منشأ بركت بودن وجيه عند الله
آیت الله جوادی آملی در ادامه تصریح می کند: ... اگر خدا به يك انسان رو كند آيا كل عالم به او رو مي‌كند يا نمي‌كند؟ اگر خدا به يك انسان رو كرد نظير عيساي مسيح، مي‌بينيد حرفش چيست. حرف عيساي مسيح(ع) كه خداي سبحان در قرآن نقل مي‌كند، مي‌فرمايد: ﴿و جعلني مباركاً أين ما كنت﴾ ؛ من هر جا باشم پر بركت‌ام. منشأ بركت‌ام. آسمان باشم مباركم، زمين باشم مباركم: ﴿و جعلني مباركاً أينما كنت﴾ . چون درباره عيساي مسيح قرآن كريم فرمود به اينكه اين من المقرّبين است. خب اگر موجودي مقرّب شد و موجّه شد يعني خدا به او رو مي‌كند.
خدا به او رو مي‌كند يعني چه؟ يعني خدايي كه ﴿لله المشرق و المغرب﴾، خدايي كه ﴿فأينما تولّوا فثّم وجه الله﴾، خدايي كه جايي از وجه او خالي نيست اين خدا به انسان كامل رو كرد يعني اين انسان كامل شده وجه الله جايي نيست كه اين انسان كامل حضور نداشته باشد. جايي نيست كه توسّل به اين انسان كامل اثر نداشته باشد. لذا امام هشتم(ع) طبق تفسير نورالثقلين فرمود: «عليّ(ع)». اين اوّلاً به عنوان تطبيق است. نه تفسير؛ و ثانياً به عنوان بيان أحد المصاديق است؛ چون خود امام هشتم(ع) هم وجه الله است، همه معصومين(سلام الله عليهم) وجه الله‌اند.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : چهارشنبه 05 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 208

از نظر قرآن چگونه می‌توان غریزه جنسی را مهار كرد یا در حدّ اعتدال درآورد؟
پاسخ :
خداوند متعال در قرآن كریم راه‌های متعددی را جهت كنترل و مهار غریزه جنسی معرفی نموده است؛ كه بعضی از مهمترین آن‌ها عبارتند از: «ازدواج»، «چشم پوشی»، «عفت ورزی» و «روزه‌داری»
الف. ازدواج
قرآن كریم می‌فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِكَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛[1] و از نشانه‌های او این كه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی كه تفكر می‌كنند».
همانگونه كه از این آیه نمایان است، ازدواج و گزینش همسر سبب آرامش و تسكین خاطر انسان می‌شود. بوسیله ازدواج غریزة جنسی انسان تعدیل و مهار می‌شود و با تأمین نیاز جنسی او، آرامش و آسایش خاصّی برایش حاصل می‌گردد. بنابراین، طبیعی‌ترین و اصلی‌ترین راه تأمین و مهار غریزة جنسی، ازدواج است؛ به طوری كه هر فردی كه به سنّ بلوغ می‌رسد نیازمند به ازدواج است و تنها با ازدواج است كه به طور كامل و صحیح فشار غریزة جنسی كاهش یافته و تعدیل می‌شود.
 بحث روایی
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: « من تزوج فقد احرز نصف دینه، فلیتق الله فی النصف الباقی؛[2] هر كس ازدواج كند همانا كه نصف دینش را حفظ كرده است»، پس باید با تقوای الهی و پرهیزگاری نصف دیگرش را حفظ كند. از این كلام رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) معلوم می‌شود كه ازدواج كمك بسیار بزرگی است در حفظ و تعدیل غریزه جنسی؛ هم‌چنین ازدواج مانع فحشاء و منكرات است؛ از این رو، انسان نباید بی جهت و بدون دلیل موجّه ازدواج را به تأخیر اندازد و خود را از این حلال مفید و چاره‌ساز محروم سازد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ ...؛[3] ای گروه مۆمنان، آن‌چه را كه خداوند برای شما حلال نموده است، برخود تحریم نكنید»
ب. حفظ نگاه و غضّ بصر « قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ
وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...؛[4] به مۆمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ این برای آنان پاكیزه‌تر است؛ خداوند از آن‌چه انجام می‌دهند آگاه است. و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند....» پس از ارائه مۆثرترین راه و طبیعی‌ترین روش در ارضای غریزه جنسی یعنی ازدواج، به بیان طریق دوم یعنی «چشم پوشی» می‌پردازیم.
تجربه نشان داده است كه چشم پوشی از نامحرمان و دوری كردن از نظر بازی و چشم چرانی برای همه كس و در هر شرایطی لازم و ضروری است؛ خواه انسان جوان باشد خواهد پیر و مسن، متأهل باشد یا مجرد. شخصی كه مجرد است و هنوز ازدواج نكرده است، در فشار روحی و جسمی به سر می‌برد. او نیاز به آرامش روحی روانی دارد نه تحریك و تهییج . نظربازی و چشم چرانی، غریزه شهوت او را بیدار و تحریك كرده و او را در فشار قرار می‌دهد؛ این در حالی است كه او اكنون دسترسی به ارضای غریزه جنسی خود ندارد؛ حال اگر از راه‌های غیر شرعی و غیرقانونی اطفای شهوت كند، به گناه و فساد كشیده می‌شود و عواقب سوء آن دامنگیرش می‌شود و اگر از انجام عمل خلاف شرع و اخلاق خودداری كند، اگرچه گناه نكرده است اما فشار غریزه جنسی جسم و جان او را آزرده و افسرده می‌سازد، پس بسیار مناسب است كه از چشم چرانی پرهیز نماید تا عواقب سوء آن دامن‌گیرش نشود.
اسارت در دام شهوت
نظربازی و چشم چرانی، برای شخص متأهل نیز عواقب سوء بسیاری در پی دارد. شخص متأهلی كه در كوچه و بازار و محل كار به نامحرمان نگاه هوس آلود می‌كند، كم كم به آنان دلبسته می‌شود و نسبت به همسر خویش كم مهر و محبت می‌گردد.و این به نوبه خود باعث اختلاف و درگیری در منزل شده و نظام خانواده را از هم متلاشی می‌سازد و.... از آن‌چه گذشت روشن شد كه حفظ چشم و نگاه برای همه كس لازم و یكی از راه‌های كنترل غریزه جنسی است.
 شاهدی از روایات
در صدر بحث به دو آیه از قرآن كریم در این رابطه اشاره كردیم و اكنون به كلامی از امام صادق (علیه السلام) استناد می‌كنیم .
قال الصادق (علیه السلام) : «النظر سهم من سهام الشیطان...؛[5]
«نگاه كردن (به نامحرم) یكی از تیرهای زهرآگین تركش ابلیس است» و چه بسا كه یك نگاه سبب حسرت و ندامت طولانی شود.» در این رابطه به كتاب «چشم و نگاه» نوشته آقای حسین حقجو مراجعه نمایید.
ج ـ عفاف و حفظ نفس
از كتب لغت استفاده می‌شود كه «عفاف» به معنی «خودداری»‌و حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانی است. «عفّت» به معنی پدید آمدن حالتی در نفس است كه آدمی را از غلبه شهوت باز می‌دارد و عفیف به كسی گفته می‌شود كه دارای این وصف و حالت باشد.[6]
در قرآن كریم آیات متعددی در این رابطه موجود است كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: « وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...؛[7] «و كسانی كه امكانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاكدامنی پیشه كنند تا خداوند از فضلِ خود آنان را بی‌نیاز گرداند....».
از این آیه معلوم می‌شود كه قدم اول و راه اصلی در كنترل غریزه جنسی ازدواج است؛ اما از آن‌جا كه همه افراد امكان ازدواج كردن را ندارند می‌بایست تقوا و عفاف به خرج دهند و از گناه و آلودگی بپرهیزند؛ تا آن‌گاه كه امكان ازدواج بیابند. در آیات دیگری، آنان را كه دامن خویش آلوده نمی‌سازند را تشویق كرده و گرامی می‌دارد: «.... وَالحافِظینَ فُرُوجَهُم وَالْحافِظات...»[8]؛ « قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ... وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ... و قل للمۆمنات ... و یحفظن فروجهن...؛[9] و آنان كه دامان خود را (از آلوده شدن به بی عفّتی) حفظ می‌كنند.» در این آیه، سخن از صفات برجسته مۆمنان است و ضمن بیان بخش مهمی از صفات مۆمنان، پاكدامنی و عفت را یكی از خصلت‌های برجسته‌ی آن‌ها می‌شمرد.
د ـ روزه
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛[10]ای گروه مۆمنان! روزه بر شما نوشته شد همانگونه كه بر پیشینیان شما واجب شد، تا پرهیزگارشوند.»
 پی نوشت ها :
[1] . روم/ 21.
[2] . الحسن بن الفضل الطبرسی، مكارم الاخلاق، مۆسسه نشر اسلامی، نوبت اول، ربیع الموعود، 1414، ج1، ص 429، ش 1455.
[3] . مائده/ 87.
[4] . نور/ 30 و 31.
[5] . محمد بن علی بن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، مترجم: غفاری، ص 32.
[6] . راغب اصفهانی، ‌مفردات الفاظ القرآن، دارالكتاب العربی، ص 351؛ و مصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، وزارت ارشاد، چاپ اول، 1368 ش، جلد 8.
[7] . نور/ 33.
[8] . احزاب/ 35.
[9] . نور/ 31 و 30.
[10] . بقره/ 183.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : دوشنبه 03 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 152

 مرده‌ای که به اذن خدا زنده می‌شود

قرآن کریم برای ترسیم ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، گاه به مقایسه آنان با یکدیگر پرداخته و در قالب تمثیلاتی چند، چهره نیکان و بدان، ابرار و اشرار را در کنار هم و در دو جبهه مخالف ترسیم کرده تا از فطرت‌های سلیم و وجدان‌های بیدار درباره نامساوی بودن آن دو اقرار بگیرد. یکی از این تمثیلات، تمثیل «مۆمن» و «کافر» در قالب مقایسه است.
غفلت
قرآن برای مرزهای جغرافیایی، نژادی، طبقاتی و مانند آن که انسان‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند، اهمیتی قائل نشده و تنها مرز را «ایمان» و «کفر» دانسته و بدین ترتیب جامعه انسانی را به دو گروه «مۆمن» و «کافر» تقسیم کرده است: «أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْكَافِرِینَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»؛ «آیا كسى كه مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون كسى است كه گویى گرفتار در تاریكی‌هاست و از آن بیرون‏آمدنى نیست؛ این گونه براى كافران آنچه انجام مى‏دادند، زینت داده شده است»(1)
خداوند در این آیه شریفه افراد گمراه را که با پذیرش حق و ایمان تغییر مسیر داده‌اند، به مرده‌ای تشبیه می‌کند که به اراده و فرمان خدا زنده شده است. از نظر قرآن ایمان، عقیده‌ای خشک و خالی یا الفاظی تشریفاتی نیست؛ بلکه به منزله روحی است که در کالبد بی‌جان افراد بی‌ایمان دمیده می‌شود و برر تمام وجود آنان اثر می‌گذارد.
 چشمشان دید و روشنایی، گوششان قدرت شنوایی، زبانشان توان سخن گفتن و دست و پایشان قدرت انجام هر گونه کار مثبت را پیدا می‌کند. در حقیقت ایمان، افراد را دگرگون می‌سازد و در سراسر زندگی آنان اثر می‌گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آن‌ها آشکار می‌کند. قرآن می فرماید: ما برای چنین افرادی نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه بروند.
از انجا که ایمان آدمی را به خودسازی دعوت می‌کند، پرده‌های خودخواهی، خودبینی، تعصب، لجاحت و هوی و هوس را از مقابل چشم جانش کنار می‌زند و حقایقی را برای وی نمایان می‌کند که هرگز قبل از آن قادر به درک آن نبود.
انسان در پرتو این نور می‌تواند راه زندگی خود را در میان مردم پیدا کند و از بسیاری از اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع و به علت تفکر محدود مادی و یا غلبه خودخواهی و هوی و هوس گرفتار آن می‌شوند، مصون و محفوظ بماند.(2)
قرآن چنین فرد زنده، فعال، نورانی و مۆثری را با افراد بی‌ایمان لجوج مقایسه کرده و می‌گوید: آیا چنین کسی همانند شخصی است که در امواج ظلمت‌ها و تاریکی‌ها فرو رفته است و هرگز از آن خارج نمی‌شود؟
عبارت «كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ» ممکن است این تعبیر را در خود نهفته داشته باشد که: از هستی و وجود  این افراد در حقیقت چیزی جز یک شبح، یک قالب، یک مثال  یک مجسمه باقی نمانده است؛ هیکلی دارند بی‌روح و مغز و فکری از کار افتاده!(3)
علامه طباطبایی درباره این تمثیل قرآنی می‌فرماید: «در آیه شریفه استعاراتی به کار رفته، صلالت را به مرگ و ایمان و هدایت یافتن را به زندگی و هدایت یافتن به سوی ایمان را به احیاء و راه پیدا کردن به اعمال صالحه را به نور و جهل را به ظلمت تشبیه کرده، و همه این تشبیهات برای نزدیک ساختن مطلب به ذهن عامه مردم است؛ چون فهم عامه آنقدر رسا نیست که برای انسان از آن نظر که انسان است زندگی دیگری غیر از زندگی حیوانی‌اش سراغ گیرد، او در افق پستی که همان افق مادی است به سر می‌برد و به لذایذ مادی و حرکات ارادی به سوی آن سرگرم است، و جز این سنخ لذایذ  این قسم پیشروی‌ها و حرکت دیگری سراغ ندارد و منشأ این سنخ شعور همان زندگی حیوانی است نه انسانی تا او بتواند به زندگی انسانی خود بپردازد.
این سنخ مردم، فرقی بین مۆمن و کافر نمی‌بینند و هر دو را از نظر داشتن موهبت حیات برابر می‌دانند. برای چنین مردمی معرفی کردن مۆمن را به اینکه او زنده است به زندگی ایمانی و دارای نوری است که با آن نور راه می‌رود و همچنین معرفی کردن کافر را به اینکه او مرده به مرگ ضلالت است، و در ظلمتی به سر می‌برد که مخرج و مفری از آن نیست، محتاج است به تشبیهاتی که حقیقت معنای مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیک کند»(4)
ایمان به خدا، روز جزا، فرشتگان الهی، شرایع آسمانی و در یک کلمه ایمان به غیب، نه تنها بر افکار و اندیشه آدمی تأثیر می‌گذارد و افق دید وی را وسعت می‌بخشد؛ بلکه بر اعمال و کردار آدمی نیز اثربخش است و زندگی او را از بعد عاطفی، اخلاقی، اجتماعی تحت‌الشعاع پرتوهای درخشان و حیات‌بخش این خورشید مشعشع قرار خواهد داد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 02 آذر 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 211

اعتقاد به تأثیر سنگ «شرف الشمس» خرافه است یا واقعیت؟ / بررسی سندیت حکاکی «شرف الشمس» در روز ۱۹ فروردین
می‌گویند حکاکی«شرف‌الشمس» در روز نوزدهم فروردین ماه، وسعت روزی و توفیق در عبادت را به همراه دارد، جدای از خرافی‌بودن این موضوع، نباید فراموش کرد که «گرچه زآن گوهر سلیمان شاه شد/ آن گهر بودش که بند راه شد».
نقل قول‌های مختلفی در میان علما و اساتید درباره انگشتر شرف ‌الشمس وجود دارد؛ برخی به آن اعتقاد داشته و گروهی دیگر آن را جزو خرافات می‌پندارند.
* گره‌گشایی از مشکلات مردم تنها با یک حکاکی!
این روزها وقتی به حرم مطهر حضرت عبدالعظیم(ع) می‌روی و گذرت به بازارچه قدیمی ری می‌افتد و از کنار نقره‌فروشی‌ها که عبور می‌کنی ناخودآگاه توجه‌ات به پلاکاردهایی جلب می‌شود که از گوشه و کنار بازارچه و از سردر بیشتر مغازه‌ها آویزان است و از حکاکی شرف‌الشمس با رعایت آداب شرعی و با حضور اساتید مجرب (!) نوید می‌دهد.
ساعت 9 صبح کرکره مغازه‌ها کم‌کم یکی پس از دیگری توسط صاحبانشان گشوده می‌شود. دو جوان به سفارش یکی از اساتید دانشگاهشان از محله جنت‌آباد برای سفارش انگشتر شرف‌الشمس به شهرری آمده‌اند و پس از ارائه سفارش خود باید به موقع در محل کار خویش حاضر شوند. آنها معتقدند همراه داشتن انگشتر شرف‌الشمس وسعت رزق می‌‌آورد و باعث برکت در کسب و کارشان خواهد شد. زوج میانسال دیگری که برای چندین سال متوالی انگشتر شرف‌الشمس را تهیه کرده‌اند، می‌گویند: اگر کسی نمی‌تواند سنگ شرف‌الشمس را بخرد شخصی مقید و مؤمن، روی کاغذ زرد رنگ مخصوصی پس از نوشتن ذکر و دعای مخصوص، آن را میان افراد علاقه‌مند پخش می‌کند تا حوائج و مشکلات خویش را بر روی آن نوشته و صدقه‌ای را به نیت حضرت زهرا (س) کنار ‌گذاشته و آن برگه را همراه خود تا یک سال نگه می‌دارند تا حوائجشان برآورده شود.
«جواد عابدین» یکی از حکاکانی است که سال‌ها در بازارچه قدیمی حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به انجام این کار مشغول بوده و به کار خویش اعتقاد فراوان دارد. وی هدف خود از 15 سال فعالیت در این حرفه را گره‌گشایی از مشکلات مردم معرفی می‌کند و می‌گوید: یکی از دوستانم در خصوص یک معامله بارها تلاش کرده بود اما به نتیجه مطلوب نمی‌رسید اما با توکل بر خدا و همراه داشتن انگشتر شرف‌الشمس به مقصود خود رسید.
اما در این میان نیز هستند حکاکانی که بدون رعایت اصول لازم به حکاکی شرف‌الشمس می‌پردازند و تنها هدفشان نیز کسب درآمد است. آن‌ها برای حکاکی 13 حرف شرف‌الشمس ـ که 4 حرف اول از تورات، 4 حرف دوم از انجیل و 5 حرف آخر از قرآن است ـ از 3000 تا 5000 تومان طلب می‌کنند، در حالی که این کار کم‌تر از 15دقیقه زمان می‌برد.
* هر فردی صلاحیت حکاکی بر روی شرف‌الشمس را ندارد
برای بررسی میزان وثاقت دعای شرف‌الشمس ـ که برخی آن را اسم اعظم می‌دانندـ به سراغ یکی از اساتید حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم (ع) می‌رویم.
«مؤمنه عربی» در خصوص مستند و مستدل بودن شرف‌الشمس می‌گوید: اصل شرف‌الشمس حقیقت دارد اما سنگی که امروزه در بازار به عنوان شرف شمس در میان مردم رواج دارد سنگ شرف شمس نبوده و هر شخصی صلاحیت حکاکی بر روی آن را ندارد.
وی ادامه می‌دهد: نویسنده دعای شرف‌الشمس باید فردی متقی و به دور از گناه باشد لذا افرادی که با تعیین قیمت و نصب آن در سردر مغازه‌ها نه تنها شایسته انجام این کار نبوده بلکه برای رسیدن به منافع خویش به این کار روی آورده‌اند. عربی با بیان اینکه شرف‌الشمس زمانی مؤثر است که ذکر مخصوص روی نگین اصل حک شود، معتقد است: به دلیل آنکه امروزه نگین شرف‌الشمس اصل، بسیار کمیاب بوده و این مسئله که امروزه در برخی از مکان‌ها شاهد تبلیغات سوء هستیم که منجر به ترویج خرافات شده است.
* حکاکی شرف‌الشمس در قرون اخیر باب شده است
اما حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی طائب اعتقاد چندانی به حکاکی شرف‌الشمس ندارد. وی معتقد است: برخی از اشخاص مطلبی شبیه حق را بیان می‌کنند که شاید در ابتدا مخالفانی داشته باشد اما به مرور زمان به یک رفتار خرافی تبدیل می‌شود. وی در خصوص فهم صحیح حقایق دینی اظهار می‌کند: علمای دینی، بهترین شاخص برای ما هستند و با توجه در اعمال و رفتار آنها می‌توان حق را از امور باطل تشخیص داد چرا که در طول تاریخ برای ما ثابت شده که علما در انجام واجبات، مستحبات و ترک محرمات و مکروهات نسبت به سایر مردم پیشی داشتند.
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح می‌کند: اگر انجام کاری مستحب بود بألاخره برای یک‌بار هم که شده از سوی ائمه‌ اطهار (ع) و علما باید انجام می‌شد لذا عملی که مطلقاً برای یک دفعه هم علما به انجام آن مبادرت نورزیده‌اند به احتمال قوی ریشه در خرافات دارد.
وی در ادامه می‌گوید: حکاکی شرف‌‌الشمس به قرن‌های اخیر باز می‌گردد و در کتب روایی متقدم مطلب یا روایتی با این مضمون یافت نمی‌شود.
این کارشناس مذهبی، پرهیز از امور خرافی، توکل بر خداوند متعال و توجه به هدایت‌ و ارشادهای حضرات معصوم(ع) را از جمله مسائلی می‌داند که ما را از توسل به مسائل غیر واقعی بی‌نیاز می‌کند و در واقع توجه به برخی حاشیه‌ها انسان را از مسیر اصلی دور خواهد کرد. وی چنین مطرح می‌کند: خرافات، مخرب واقعیت‌هاست به دلیل آنکه اصل و مبدأ خرافه از سوی کسانی است که برای دستیابی به منافع دنیایی خویش، چیزی شبیه حق را در میان مردم مطرح می‌کنند بنابراین وقتی انسان‌ها به امور شبیه حق مشغول شوند در نتیجه از حقایق باز خواهند ماند.
طائب در پایان ابراز داشت: شاید برخی خرافات در ظاهر ضرری برای انسان نداشته باشد اما سود و بهره‌ای که باید از حق نصیب او می‌شد را از دست داده و به طور کلی، خرافات مکتبی است که نه تنها هیچ سنخیتی با کمالات انسانی ندارد بلکه در مقطع زمانی خاص، انسان را از رشد معنوی باز خواهد گذاشت.
* دل ز گوهر بر کن ای گوهرطلب!
با مراجعه به کتاب‌های حدیثی صحت سخنان حجت‌الاسلام طائب بیشتر آشکار می‌شود. چرا که با وجود «اسم اعظم» دانستن شرف‌الشمس و منصوب‌کردن آن به حضرت علی(ع) قدیمی‌ترین مطالب در این باره به حداکثر 4 قرن پیش باز می‌گردد و هیچ نشانی از آن در کتاب‌های متقدم به ویژه کتب اربعه شیعه یافت نمی‌شود.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : جمعه 23 آبان 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 237

چرا ساختمان کعبه مکعبی شکل است؟

حضرت ابراهیم(ع) به دستور خداوند خانه کعبه را ساخته است؛ از این‌رو نمی‌توان علت خاصّی برای ساختن آن به شکل مکعب پیدا کرد. اما در روایتی به شرح زیر حکمتی معنوی برای آن بیان شده است:
از امام صادق(ع) سؤال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سؤال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام(ع) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور[1] است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(ع): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر».[2]
محمد تقی مجلسی(ره) در شرح این روایت و ارتباط این چهار کلمه شریف با چهار گوش خانه کعبه، چنین می‌گوید:
بیت المعمور مربّع است؛ زیرا برابر عرش است که مربّع می‌باشد و چرا عرش مربّع است؛ زیرا کلماتى که بناى اسلام بر آن نهاده شده، چهار کلمه است که به آن «تسبیحات اربعه» گویند.
ممکن است مراد از عرش در این روایت؛ علم باشد و بناى علوم و معارف حقیقی الهی بر این چهار کلمه بناگزاری شده است؛ به این بیان: «سبحان اللَّه»؛ یعنی این‌که ذات مقدس الهى منزّه از آن است که جسم باشد، یا از قبیل جواهر ممکن الوجود باشد، یا در جهت و یا مکان باشد، یا دیدنى باشد، یا حلول کند در غیر خود، یا متحد با غیر شود. صفات او بزرگ‌تر از صفات ممکنات است و صفات او جدای از ذات نیست، بلکه صفات او عین ذات او است. و منزّه است از ظلم و از هر چه لایق ذات اقدس او نیست.
«الحمد للّه»؛ به معناى این است که جمیع ستایش‌ها و سپاس‌ها مخصوص ذات او است. پس لازم است که جمیع کمالات نیز مخصوص ذات او باشد و چنین ذاتى شایسته پرستش است.
«لا اله الا اللَّه»؛ یعنی خدا، واجب الوجودی است که مستجمع جمیع کمالات و در ذات و صفات یگانه است و او را شبیهى و نظیرى از مادّیات و مجرّدات نیست.
و به «اللَّه أکبر» معارف الهی و خداشناسی تمام و کامل می‌شود؛ زیرا بیان عظمت او است به مرتبه‌ای که عقل‌های عقلا از معرفت ذات و صفات او عاجزند و نهایت معرفت آن است که بدانند ممکن نیست به ذات اقدس واجب او برسند. و هر رکنى از ارکان کعبه حقیقى که ذات اقدس او است، مشتمل است بر کلمه‌ای از این کلمات. پس وقتی بنده روى دل خود را در عبادات متوجه آن کعبه کند، بداند که معرفت کامل آن ذات ممتنع است و رو به این ارکان اعتقادی نموده او را عبادت کند که اگر به این نحو نداند، عبادت او نکرده است، بلکه ساخته خیالى خود را بندگى کرده است.[3]
[1]. بر طبق روایات؛ «بیت معمور» خانه‌اى است در آسمان، که محل زیارت ملائکه است و فرشتگان آن را به عبادت آباد دارند. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 19، ص 6، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 187، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش.
[2]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 398، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش.
[3]. مجلسى، محمدتقى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه، ج 7، ص 9 – 10، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414ق؛ و ر.ک: مجلسى، محمدتقى، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: موسوى کرمانى، حسین، اشتهاردى، علی پناه‏، ج 4، ص 3، مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانپور، قم، چاپ دوم، 1406ق.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 174

 باور کن! باورکن که رفته ام. باورکن که تنهامانده ای. باورکن که بی فاطمه شدی. این را باورکن!
باید باورکنی و می دانم که حق داری اگرباورنکنی.
من هم باورنکرده ام، آن روز را که تو آمدی و در کنارم نشستی و گفتی که چرا «سلام » مرا جواب نمی دهی! و چقدر برایم سخت بود. در دریای چشمان توفانی تو غرق بودم و بغض گلویم را می فشرد که در دل هزار بار، سلامت را جواب می دادم تا بدانی هنوز هستم...هستم که دست مجروحم را به کمک دست دیگرم بالا بیاورم و اشک را از چشمان دریایی تو که برخاک قبرم می ریزد، پاک کنم; هنوزهستم تا سرم را به دست بگیری و درد دل کنی و من پهلویم درد بگیرد و رویم نشود که به تو بگویم...
علی من! مولای من! من فاطمه ام... همان فاطمه ای که همراه تو بود. حتی آنگاه که ازمهاجر و انصار کمک می خواستی و صدافسوس که آنان حقیقت را بر مصلحت ترجیح ندادند و به خانه خزیدند و خورشید را به فراموشی سپردند و حتی یک بار هم سری به تاثر تکان ندادند تا دلت آرام شود.
علی جان! رفیق خوب تنهایی هایم!
امشب که باز پیشم آمده ای، دیگرمی خواهم بگویم... فقط به تو! که شبها از دردپهلوی شکسته خوابم نمی برد ولی حتی یک بار هم صدایم در نیامد تا احساس غربت نکنی وتنهایی ات بیشتر نشود.
همسر عزیزم! من خوشبخت ترین زن دنیا بودم، چون تو را داشتم. من بهترین همسر عالم را داشتم. من مظلوم ترین و تنهاترین همسر عالم را داشتم. تو امیر مؤمنان بودی اماجاهلان این را نمی فهمیدند.
از هر چه دلت گرفت، از هر که دلت شکست با فاطمه ات بگو.
همسر خوبم! سینه مجروح زهرا همیشه از آن توست و صندوق دار اسرار غربتت.
می دانی چرا مرگ فاطمه ات این قدرها به تاخیر افتاد؟ به خاطر تو... به خاطر تویی که تنها شدی.
تویی که امشب زانوهایت «تا» شده اند و کنار قبر من نشسته ای و انگار فراموشت شده که حسین، خوابش نبرده است و زینب مادری می کندو تو... تو تنهای تنها، هم ناله چاه و نخلستانی!
علی من! مولای من! من فاطمه ام... همان فاطمه ای که همراه تو بود. حتی آنگاه که ازمهاجر و انصار کمک می خواستی و صدافسوس که آنان حقیقت را بر مصلحت ترجیح ندادند و به خانه خزیدند و خورشید را به فراموشی سپردند و حتی یک بار هم سری به تاثر تکان ندادند تا دلت آرام شود
حق داری... حق داری که با دستانت بر خاک مزارم چنگ زنی.
ماه هم حق دارد که چهره اش را از تو بپوشاند و خاک قبرم را تاریک کند و نگذارد کسی اشکهای تو را ببیند. حق داری، «حق » باتوست و «تو» با حق هستی.
پسر عمو وجود تو مایه آرامش فاطمه است.
علی من! گریه کن! اما نه برخود که بر من;برفاطمه ات که بی علی است، که بی تواست.
همسفر زندگی ام!
آن روز حتی سلمان و مقداد را هم به کمک نخواستم تا ثابت کنم که با پهلوی شکسته و بادست مجروح و صورت نیلی هم نباید دست از دامان امام زمان خود کشید، نباید حریم ولایت را بی دفاع گذاشت.
«تنها» دفاع کردم تا همه بدانند که در آن کوچه یک نفر هم به کمک من و تو نیامد.
صورتم را از نگاهت پوشاندم تا مبادا احساس شرم کنی که مبادا غصه بخوری. پهلوی شکسته ام را از چشم زینب پوشاندم و اشکهایم را از چشمان حسنین. آن شب حتی ام کلثوم هم کنارم نشست و پیشانی ام را بوسید. چشم باز نکردم و گذاشتم فکر کند که مادر آرام خوابیده است و توانسته مادر را غافلگیر کند.
اما تو همه چیز را فهمیدی. این را از نگاهت دانستم، از زود به خانه آمدنت و تا دیروقت بیدار ماندنت.
از نگاههای نگران و مضطربت، از نوای «امن یجیبت » و از چشمهای عذر خواهت که به زبان بی زبانی می گفت: «اینها همه اش به خاطر من است »!
عزیزم! علی جانم! فاطمه ات کتک خورد اما اینها همه به خاطر تو بود.
علی جانم! علی جان!
دوست دارم تا صبح بر مزارم باشی اما باید بروی که امشب حسین بهانه مرا گرفته است وتا تو نروی آرام نمی گیرد و زینبم کوچکتر ازآن است که آرامش کند.
همسرم! امام مظلومم! برو دست خدا به همراهت.
برو مهربان فاطمه تا سحر چیزی نمانده است!


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : چهارشنبه 21 آبان 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 215

 مقام والاى مادر در قرآن

نوع دستورهايى كه اسلام به زن ومرد مى‏دهد، در عين حال كه يك راه مشتركى براى هر دو قائل است ولى راه مخصوص را هم از نظر دور نمى‏دارد، وقتى احترام به پدر ومادر را بازگو مى‏كند، براى گرامى داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه وبالاستقلال طرح مى‏كند. قرآن كريم مى‏فرمايد:
اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما (1)
اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى «اوف‏» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
ودر بخشى ديگر مى‏ فرمايد: ما سفارش كرديم به انسان كه احسان را نسبت‏به پدر و مادر فراموش نكند:
و وصينا الانسان بوالديه احسانا (2)
وانسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.
و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا (3)
پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد وبه پدر ومادر خود احسان كنيد. ودر جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مى‏كند:
ان اشكر لي و لوالديك (4)
شكر گزار من وپدر ومادرت باش.
اما با همه اين تجليل‏هاى مشترك، وقتى مى‏خواهد از زحمات پدر ومادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گويد، نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرمايد:
و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا (5)
زحمات سى ماهه مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زايمان، ودوران شيرخوراگى براى مادر دشوار است. وهمه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر مى‏كند. قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به اين موضوع ندارد كه: پدر زحمت كشيده است.
بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حق شناسى از والدين آمده است‏بر دو قسم است: يك قسم حق شناسى مشترك پدر ومادر را بيان مى‏كند وقسم ديگر، آياتى است كه مخصوص حق شناسى مادر است، قرآن كريم اگر درباره پدر حكم خاصى بيان مى‏كند فقط براى بيان وظيفه است، نظير:
و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف (6)
خوراك وپوشاك مادران به طور شايسته به عهده پدر فرزند است.
وليكن هنگامى كه سخن از تجليل وبيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر مى‏كند.

آية الله عبدالله جوادى آملى

1. اسراء، 23.
2. احقاف، 15.
3. اسراء، 23.
4. لقمان، 14.
5. احقاف، 15.
6. بقره، 233.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : جمعه 16 آبان 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 177

در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) آمده است :‌ سه چیز باعث پوشاندن گناهان است: آشکارا سلام کردن، طعام دادن، خواندن نماز شب در حالی که مردم خوابند.

سلام

«سلام کردن» یکی از سنت های اسلامی است که بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. لازم است یک مسلمان این سنت حسنه اسلامی و دینی را زنده نگه دارد. اما سلام کردن هم مثل هر کار دیگری آداب و اصول خودش را دارد! این کار که سبب می شود میان برادران و خواهران دینی الفت و دوستی شکل بگیرد روش و آدابی دارد که بزرگان دینی آن را به روشنی طرح نموده اند تا هم از مزایای دنیوی و هم اجر اخروی آن برخوردار شویم و چیزی را از دست ندهیم ولو به قدر یک سر سوزن!

 

«سلام» اسم خداست

خداوند متعال اسامی و نام هایی دارد که هر یک از آنها حاکی از یک صفت و حقیقتی در ذات حق تعالی است. «سلام» هم یکی از این اسامی و صفات است که به معنای سلامتی و سلم و دوستی است. خداوند متعال در سوره مبارکه حشر خود را به این نام خوانده است؛ آنجا که می فرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ » ؛ اوست خداوند یگانه ای که جز او معبودی نیست، مالک و حاکم است و از هر عیبی منزّه می باشد، به کسی ستم نمی کند. (حشر/23)

 

اجازه مخصوص سلام!

خداوند متعال به بندگان خود اجازه داده است که در هنگام ملاقات با یکدیگر نام او را به هم هدیه دهند که با این کار همه ی خوبی ها و خیرات را نصیب هم می گردانند. از این رو سلام کردن بسیار مورد توصیه است به طوری که بر آغاز گر سلام و کسی که در احیاء این سنّت الهی پیشی بگیرد، برکات و نصیب برتر و بهتری وجود دارد. امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند که حضرت فرمودند: شایسته ترین مردم نزد خدا و رسولش کسی است که سلام را آغاز کند. همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آغاز کننده ی به سلام به خدا و رسولش نزدیکتر است.

 

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند و به گونه ای بر او سلام نماید که با سلام بر ثروتمند فرق داشته باشد در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات می کند که خداوند بر او خشمگین است

 

سلام را فراموش نکنید!

در این سنت حسنه نه تنها آغاز کننده بودن یک توصیه ی خوب است بلکه بلند سلام کردن هم یکی دیگر از ادبهای این رسم نیکوست. امام محمدباقر (علیه السلام) فرمودند: خدای عزّو جل بلند سلام کردن را دوست دارد. همچنین امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان نقل فرمودند که در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) آمده است: سه چیز باعث پوشاندن گناهان است: آشکارا سلام کردن، طعام دادن، خواندن نماز شب در حالی که مردم خوابند.

 

امام صادق (علیه السلام) در حدیث شریف دیگری فرمودند: هر کس چهار چیز برای من تعهد کند من چهار خانه در بهشت برای او تضمین می کنم (که یکی از آنها) آشکارا سلام کردن در همه جاست.

 

سلام نکنی بخیلی!

اهمیت احیاء این سنت نیکو و این پدیده ی اجتماعی تا بدانجاست که خودداری از سلام کردن از نشان های بخل شمرده شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خدای عز و جل فرمود: بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.

 

این موضوع تا جایی اهمیت دارد که سلام کردن بر همه حتی بر کودکان توصیه شده است. امام رضا (علیه السلام) از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: پنج چیز را تا آخر عمر رها نخواهم کرد. (که یکی از آنها) سلام کردن بر کودکان است تا بعد از من سنّت (رسم) باشد.

 

پس نباید بخل ورزید حتی در مقابل کودکان و این از آموزه های گرانقدر اسلامی است.

 

همچنین نباید در سلام کردن میان افراد تفاوت قائل بود. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند و به گونه ای بر او سلام نماید که با سلام بر ثروتمند فرق داشته باشد در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات می کند که خداوند بر او خشمگین است.

 

اگر سلام نکرد، جوابشو نده!

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند که کسی که قبل از سلام سخن آغاز کند به او پاسخ ندهید! و نیز فرمودند: قبل از سخن گفتن سلام کنید اگر کسی قبل از سلام گفتن سخن گوید به او پاسخ ندهید. پس اصلاً زشت و دور از آداب مسلمانی نیست که بخواهیم همیشه اول کلام و گفتگوی مان را با سلام کردن آغاز کنیم و نه مثل برخی دیگر از فرهنگها بدون هیچ مقدمه و مدخلی! یادمان نرود که حتی تأکید شده است به کسی که بدون رعایت این فرهنگ شروع به سخن می کند نباید پاسخ بدهیم و باید خودمان را ملزم نماییم با سلام گفتگو و محاوراتمان را شروع نماییم تا جایی که در سلام از هم پیشی بگیریم نه آن که سلام کردن برایمان سخت باشد. بگذارید مثالی بزنیم:

 

فرض کنید می خواهید در خیابان آدرسی و یا ساعت را بپرسید. مسلمانانه اش! این است که اول بگویید سلام و بعد باقی سؤالات! اما متأسفانه در برخی موارد و یا شاید باید گفت در بسیاری از موارد شاید هم به نحو غیرمحسوس با فرهنگ سازی بیگانه! بدون "سلام" می پرسیم آقا شما این آدرس را بلدید؟! و یا ساعت چنده؟ و خیلی می خواهیم مؤدب باشیم اولش می گوییم: ببخشید! ساعت چنده؟! تا حالا شما برای ساعت پرسیدن اول سلام کرده باشید؟! مثلاً سلام خوبید؟! ساعت چنده؟! نمی دانم شاید باید فرهنگ سازی کرد. به نظر شما ببخشید اول سؤالاتمان ترجمه "excuse me" اونور آبی ها نیست؟!!

 

قبل از سخن گفتن سلام کنید اگر کسی قبل از سلام گفتن سخن گوید به او پاسخ ندهید. پس اصلاً زشت و دور از آداب مسلمانی نیست که بخواهیم همیشه اول کلام و گفتگوی مان را با سلام کردن آغاز کنیم و نه مثل برخی دیگر از فرهنگها بدون هیچ مقدمه و مدخلی! یادمان نرود که حتی تأکید شده است به کسی که بدون رعایت این فرهنگ شروع به سخن می کند نباید پاسخ بدهیم

 

جواب سلام هم که واجبه!

و البته و صد البته همه می دانیم که جواب سلام هم واجب است و این جواب شامل همه نوع آغاز سخن و سلامی هست. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: جواب دادن به نامه مانند پاسخ سلام واجب است و آغاز کننده ی به سلام نزد خدا و رسولش شایسته تر است. همچنین آن حضرت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل فرمودند که سلام کردن مستحب و پاسخ آن واجب است. و شاید بشود مثال این روزگار ما را ایمیل و تلفن و چت و غیره هم دانست (البته با رعایت موازین شرعی!!)

 

پایان سخن:

سلام کردن یکی از آداب اسلامی است که شاید به علت وفور و تکرار آن برایمان امری عادی و پیش پا افتاده شده باشد اما باید توجه نمود که این سنت حسنه اسلامی در صورتی که با همه آداب و شرایطش اجرا و عمل شود ثمرات مادی و معنوی بسیاری را برای فرد و جامعه بدنبال دارد که شایسته نیست نسبت به آن بی توجهی گردد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 03 آبان 1393 نویسنده : ادمین l بازدید : 256

مطالب گذشته
» اهمیت مال حلال و حرام »» چهارشنبه 09 تیر 1395
» سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ »» یکشنبه 06 تیر 1395
» پرستش به چه معناست ؟ »» پنجشنبه 03 تیر 1395
» پرستاری درفرهنگ اسلامی »» یکشنبه 30 خرداد 1395
» آیا شیطان راه برگشت و توبه دارد؟ »» پنجشنبه 27 خرداد 1395
» نکته ای کلیدی برای شادی همیشگی! »» دوشنبه 24 خرداد 1395
» رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟ »» جمعه 21 خرداد 1395
» چهارم محرم:فرزندان حضرت زینب (س) »» سه شنبه 18 خرداد 1395
» برای افزایش رزق و روزی این دعا را بخوانید ! »» شنبه 15 خرداد 1395
» لقمه حرام برای انسان ضرر دارد! »» چهارشنبه 12 خرداد 1395
تعداد صفحات : 3 1 2 3 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
كاربران
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایثار | سایت مذهبی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

ایثار | سایت مذهبی