close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر قرآن

ایثار | سایت مذهبی
تفسیر قرآن
قالب وبلاگ
موضوعات سايت
نويسندگان
ادمین ارسالی: 439
فکوری ارسالی: 0
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت ایثار | سایت مذهبی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تبلیغات

اهمیت حلال و حرام.

 

اما بعد یا ابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاك الی مادبه فاسرعت الیها تستطاب لك الالوان، و تنقل الیك الجفان. و ما ظننك انك تجیب الی طعام قوم، عائلهم مجفو. و غنیهم مدعو. فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیك علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه .(نامه 45)

 

در نامه ای به عثمان بن حنیف، كارگزار خود را در بصره، می فرماید: ای پسر حنیف! به من خبر رسیده كه مردی از جوانان بصره تو را به ولیمه ای دعوت كرده و تو به آن شتافته ای ... پس، بنگر كه بر سر این سفره بر چه غذایی دندان می نهی، آن چه را كه حلال و حرامش بر تو آشكار نیست، از دهان بیرون افكن و آن چه را به پاكی راه های فراهم آوردنش یقین داری بخور.



2. خوشا به آن كه ...


طوبی لمن ذل نفسه، و طاب كسبه، و صلحت سربرته، و حسنت خلیقته، و انفق الفضل من ماله، و امسك الفضل من لسانه. (حكمت 123)


خوشا به حال كسی كه در پیش خود فروتن باشد و كسب و كارش را پاك و درونش را صالح و خرج و اخلاقش را شایسته نمود، از مازاد بر مصرف زندگی انفاق كند و زبانش را از باده گویی حفظ كرد.



3. اخلاق و فداكاری


یا كمیل! مر اهلك ان یروحوا فی كسب المكارم، و یدلجوا فی حاجه من هو نائم .(حكمت 257)
ای كمیل! به خانواده خود فرمان ده كه دو روز به دنبال كسب مكارم اخلاق روند و در شب نیاز كسی را كه خفته است برآورند.



4. امیدهای بر باد رفته


معاشر الناس (المسلمین )! اتقوا الله. فكم من مؤمل ما لا یبلغه، و بان ما لا یسكنه، و جامع ما سوف یتركه .(حكمت 344)


ای مردم (مسلمان)! از خدا بترسید؛ زیرا بسا كسی كه امید و آرزویی دارد و به آن نمی رسد و بنایی می سازد و در آن سكونت نمی كند و مالی گرد می آورد و به زودی آن را رها می كند (و می رود).



5. ضامن ویرانی خانه


الحجر الغصیب فی الدار رهن علی خرابها .(حكمت 240)
وجود سنگ غصبی در خانه، ضامن ویرانی آن خانه است.


6. دوری از محرمات


من اشفق من النار اجتنب المحرمات. (حكمت 31)
كسی كه از آتش جهنم بیمناك باشد از محرمات دوری جوید.


7. تعریف زهد


ایها الناس! الزهاده قصر الامل، و الشكر عند النعم، و التورع عند المحارم .(خطبه 81)
ای مردم! زهد، كوتاهی آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسایی در برابر محرمات الهی است.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 253

ریشه و تعریف واژه:عبادت از ریشه «عَبَدَ» و به معنای پرستش و اطاعت خاشعانه و نهایت خضوع است. از ریشه عبد دومصدر عبودیت و عبادت مشتق شده‌است. این دو واژه در عبری و عربیکاربرد داشته و معنی همسان دارد.



ابوعلی سینا گفته‌است::: العباده هی غایه الخضوع و التذلّل (عبادت نهایت خصوع و فروتنی است). مرتضی مطهری در تعریف عبادت می‌گوید: پرستش آن حالتی است که در آن انسان یک توجهی می‌کند که از ناحیه باطن خودش به آن حقیقتی که او را آفریده‌است و خودش را در قبضه قدرت او می‌بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می‌بیند. در واقع سیری است که انسان از خلقبه سوی خالق می‌کند. این امر اساساً قطع نظر از فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.

 

 

پرستش در ادیان ابراهیمی


ز در سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام به عنوان یک اصل جدایی ناپذیر برشمرده می‌شود که در هر سه دین به عنوان یکی از اولویت‌ها بر آن تأکید شده‌است. این تأکید به حدی است که در آرمان و هدف بعثت موسی(ع) آمده که او مأمور شده بنی‌اسرائیل را برای عبادت خداوند از مصر بیرون ببرد. قرآن نیز اولین دعوت پیامبر را دعوت به توحید، عبادت خدا و دوری از شرک ذکر می‌کند. ادا کردن عبادت در زندگی انسان با آغاز خلقت بوده به طوری که اولین عبادت به صورت قربانی در تورات و قرآن در مورد دو پسر آدم(ع) (قابیل و هابیل) ذکر شده‌است. عبادت در طول زمان، صورت‌های مختلفی به خود گرفته‌است. عبادت به معنی اخص آن عبارت است از عبادات شریعت که در شریعت یهود، عمدتاً به قربانی، عشریه، روزه، اعیاد و نماز و در شریعت اسلامی عمدتاً به نماز، روزه، زکات و حج اطلاق می‌شود.

 

 

 


پرستش در یهودیت


عبادت 
از منظر کتب عهد قدیم، اطاعت کامل و محض خداوند می‌باشد چنانچه در «اول تواریخ» آمده:

حال ای پسر من سلیمان، بکوش تا خدای اجداد خود را بشناسی و با تمام دل و جان او را بپرستی و خدمت کنی. خداوند تمام دل‌ها را می‌بیند و هر فکری را می‌داند. اگر در جستجوی خداباشی، او را خواهی یافت، ولی اگر از او برگردی، تو را تا ابد طرد خواهد کرد.

در مزامیر نیز آمده‌است که: خداوند را با تمام دل خود، در مجلس راستان و میان قوم او ستایش خواهم کرد. اطاعت در عهد قدیم شامل اطاعتی می‌شود که از روی میل و رغبت است. و عبادتمختص خداوند بوده و برای غیر خدا سزاوار نمی‌باشد و تنها اوست که شایسته عبادت است. در یهودیت حتی جنگ هم در راستای عهد خداوند عبادت است. در یهودیت آمده‌است: خداوند، جان پناه من است، او صخره من است و مرا نجات می‌بخشد. خدایم صخره محکمی است که به آن پناه می‌برم. او همچون سپر از من محافظت می‌کند. به من پناه می‌دهد و با قدرتش مرا می‌رهاند. او را به کمک خواهم طلبید و از جنگ دشمنان رهائی خواهم یافت. ای خداوند بزرگ تو شایسته پرستش هستی. (مزامیر ۱۸:۲-۳)

 

 

 

پرستش در مسیحیت


خداوند
، در یهودیت خدائی است مهربان و بخشنده که پناهگاه و محل انس و امنیت است برای مردم زمانه، و همه چیز با او معنا پیدا می‌کند امّا در عهد جدید خداوند معنای عمیقتر و باشکوه‌تر دارد. از دیدگاه مسیح خداوند را باید با تمام قلب و جان دوست بدارید و این اولین و مهم‌ترین دستور خدا است. ایمان و عبادت در مسیحیت به دو معنای دوست داشتن خداوند با تمام قلب و جان و محبت و خدمت به مردم به کار رفته‌است. امّا در مسیحیت از آنجائی که باور عهد جدید بر آن است که عیسی پسر خداوند است، عبادت هم شامل خداوند آسمانی می‌شود و هم خداوندی که جسم شد؛ یعنی مسیح. پس پرستش و عبادت خداوند، بدون اطاعت و پرستش مسیح غیر ممکن است. مسیح چهره دیدنی خدای نادیده‌است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتری دارد. در واقع هستی به وسیله عیسی مسیح به وجود آمده‌است....... (کولسیان ۱:۱۵-۱۹)

 

 



پرستش در اسلام



روشهای صحیح و کاربردی عربی نشان می‌دهند که عبادت، نوعی از خضوع در نهایت درجه آن و ناشی از دریافت قلبی نسبت به عظمت و سلطه معبود است. برای عبادت دو چیز لازم است:

اول: پایبندی به آنچه خداوند به صورت امر و نهی و حلال و حرام تشریع نموده و توسط پیامبران ابلاغ گردیده‌است. این امر به عنصر اطاعت و خضوع در برابر خدا عینیت می‌بخشد. کسی که از پذیرش فرمان خدا سرپیچی کند و از پیروی راه و پایبندی به شریعت او استکبار ورزد، بنده و پرستش کننده خدانیست؛ هر چند او را خالق و روزی دهنده خود بداند و بدین امر اعتراف کند، چنانچه مشرکان عرب هم چنین ادعایی داشتند.



دوم: پایبندی او، از دل سرشار از محبت خدا برخیزد؛ زیرا در هستی، چیزی دوست داشتنی‌تر از خدا وجود ندارد. برای اینکه او صاحب فضل و احسان است و انسان را که چیزی نبود به وجود آورد و آفرید. اساس محبت خداوند متعال، آگاهی از فضل، نعمت، نیکی، رحمت، احساس جمال و کمالاوست. اگر کسی احسان را دوست دارد، صاحب احسان اوست و اگر زیبائی را دوست دارد، مصدر زیبائی اوست و اگر کسی طالب کمال است، کمال حقیقی اوست و اگر کسی خود را دوست دارد، بداند که آفریننده و پدید آورنده‌اش خداوند می‌باشد. کسی که خدا را بشناسد، او را دوست دارد و به اندازه درجه شناخت خویش، نسبت به او محبت پیدا می‌کند. به همین دلیل محبت محمد نسبت به خداوند، از همه بیشتر بود؛ زیرا معرفت بالاتری نسبت به خدا داشت.



به طور کلی و به صورت اجمالی در قرآن عبادت به صورت‌های مختلف تعریف شده‌است که سه صورت از آنها عبارت‌اند از:

 

۱-‌ خضوع و کرنش که از اعتقاد به الوهیت و معبود سرچشمه گرفته باشد. دلیل این معنا آیاتی است که به عبادت خداوند امر می‌کند و انسان‌ها را از عبادت غیر او نهی می‌کند و به این دلیل هیچ‌الهی و ربّی غیر خداوند وجود ندارد:


«یاقَومِ آعبُدُوا آلله مَالَکُم مِن إله غَیرُهُ» (سوره اعراف: ۵۹)



۲-‌ خضوع و کرنش در مقابل موجودی که او را «رب» می‌دانیم و شأنی از شئون وجود و زندگی خود را در دنیا و آخرت در اختیار او می‌شماریم؛ چه امور معنوی مانند عزت و پیروزی در دنیا و چه در امور معنوی مانند آمرزش گناهان. رب کسی است که زمام امور را در کف دارد و عهده‌دار تدبیر و تربیت اوست. بنابراین عبادت معبود به خاطر ربوبیت اوست. شاهد این سخنان آیاتی است که دلیل منحصر بودن عبادت به خداوند را یگانگی او در ربوبیت می‌داند:



و قالَ المسیحُ یا بنی اسرائیلَ اعبدوالله رَبّی و رَبَّکُم/ إِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم أَمَّهً و احِدهً وأَنَا رَبُّکم فَاعبُدُنِ.(انبیا:۹۲ / مائده:۷۲)



۳-‌ خضوع و کرنش در برابر کسی است که او را عالم، یا موجودی که امور هستی به او واگذار شده، می‌دانیم؛ حال چه امور تکوینی مانند خلق، رزق، زنده کردن و می‌راندن به او واگذار شده وچه امور تشریعی مانند قانونگذاری شفاعت و مغفرت. انحصار عبادت در خدا، تعهد دیرینه‌ای است که خداوند از نوع انسان گرفته‌است. این پیمان با قلم قدرت خداوندی در فطرت بشری نقش بسته و در طبع اصیل انسان کاشته شده‌است.



وِ ِاذُا اَخَذَ رَبُّک مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرَّیتَهُم و اَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَسنتُ بَرّبکُم قالُوا بَلی شِهدنَا اَن تَقُولُوا یومَ آلقیامَه ِانُّا کُنُّاعَن هَذا غافلینَ* او تقُولُوا انَّما اشرَکَ آبَاوُنا مِن قَبلُ و کُنََّا ذُرَّیهً مِن بَعدِهِم اَفَتُهلِکُنَا بِما فَعَلَ آلُمبطِلُونَ.
 (سوره اعراف ۱۷۲-۱۷۳)



بنابراین بزرگ‌ترین هدف بعثت، فرستادن رسولان و فرود آمدن کتابهای مقدس، یاد آوری این پیمان دیرینه به مردم، پاک کردن غبار فراموشی، شرک یا تقلید از روی فطرت باشد و نخستین دعوت و رهنمود پیامبران این باشد که



آعبُدُوالله مالَکُم مِن اِله غَیرُهُ 
(خداوند را بپرستید که غیر از او برای شما ایزدی نیست)(سوره اعراف:۵۹)



نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب و هر پیامبری که به سوی قوم دروغگو و گمراهی انتخاب شدند، همین دعوت را فریاد زدند و به قوم خود اعلام داشته‌اند که: خداوند می‌فرماید «ما هیچ رسولی را به رسالت نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که به جز من خدایی نیست تنها مرا به یکتایی پرستش کنید و بس.» (سوره انبیاء:۲۵)



دامنه عبادات اسلام شامل تمام اعمال آدمی می‌باشد به شرط آنکه به قصد و نیت خداوند انجام شود. در واقع دامنه عبادت در اسلام، تمامی دین و زندگی انسان است و تمام وجود انسان را خدا فرا می‌گیرد. به طور کلی بر اساس تعالیمنم اسلام خداوند انس و جن را برای این آفریده که تنها او را عبادت کنند و در مقابل او سجده کنند و فرمان و امر خداوند را قبول کرده و اجرا نمایند همانطور که در سوره ذاریات آیه ۵۶ به آن اشاره شده‌است: «وَ مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَ الانسَ الَّاِلیعبدُونِ» (جن و انسان را تنها برای پرستش آفریدیم)



جوادی آملی از علمای تشیع در این مورد می‌گوید: قرآن کریم در تبیین رابطه عبد و عبادت، عبادت را هدف آفرینش او می‌داند. انسان همانند هسته‌ای است که هدف متوسط آن درخت شدن و هدف بالاتر آن به بار نشستن است و هدفهای دیگری نیز در پیش دارد. امّا هدف اصلی و برتر ازعبادت رسیدن به یقین است، همانگونه که در آیه ۹۹ از سوره حجر می‌فرماید:



واعبد ربک حتی یاتیک الیقین (و پروردگارت را پرستش کن تا یقین برسی) (سوره حجر:۹۹)

 

 

 

نگرش‌های ناهمگون



ادیان یهودیت و اسلام و مسیحیت یا به عبارت دیگر، عهد عتیق، عهد جدید و قرآن کریم، در این که، عبادت اطاعت کامل و محض و از روی میل و رغبت در مقابل خداوند در کلیه امور است، با هم اشتراک دارند و هر سه کتاب، عبادت را منحصر در خداوند می‌دانند.

امّا مفهوم عبادت در مسیحیت با مفهوم یهودیت و اسلام کاملاً متفاوت است. در مسیحیت، شخص مسیح که خود، پسر خدا، متأثر از روح القدس و تجسم خداوند است در جسم، مسیر عبادت می‌شود و راه رسیدن به حقیقت نوعی جا پای عیسی گذاشتن است و رفتن و اقتدا به مسیح است، و حقیقت در نزدیک شدن هر چه بیشتر به مسیح کسب می‌شود. چنانکه در انجیل آمده است: «و عیسا گفت: و من راه، راستی و حقیقت هستم. گسی نمی‌تواند پدر را بیابد جز به واسطه من»

در مسیحیت همچنین بر خلاف اسلام و یهودیت، عبادت به زبانی خاص صورت نمی‌گیرد. بلکه تاکید خداوند در انجیل بر آن است که هر قوم و زبانی به زبان خود با او گفتگو کنند. در همین راستا انجیل نیز به زبانهای مختلف دنیا ترجمه می‌شود و هر نژادی به زبان مادری خود به مطالعه آن می‌پردازد.

در اسلام عبادت همراه با آداب و مناسک خاص مبتنی بر شریعت است، و تخطّی از قوانین شریعت مساوی با دور شدن از حقیقت است.

در عین حال در بین عارفان اسلامی وضعیت تقریباً فرق دارد و آنان نوع متفاوتی از عبادت را مطرح می‌کنند. آنها پایبندی به شریعت را تا جایی می‌دانند که انسان را به حقیقت برساند و بعد از رسیدن به حقیقت در واقع همچون نردبانی است که انسان را به مقصد رسانده‌است و بعد از رسیدن دیگر کاربردی ندارد.


منابع

۱- عبادات در ادیان ابراهیمی، عباس اشرفی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴

۲- یهودیت، مسیحیت و اسلام، پیترز فرانسیس، ت: حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۴

۳- نماز و عبادت در تفسیرالمیزان، محمد حسین طباطبائی، انتشارات نبوغ، قم،


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 03 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 286

پيدايش پرستاري


آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

 

 

 

پرستاري در اسلام


 

پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،" پرستاري" از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.

 

 

روزپرستار

 

 

پرستاري حضرت يوسف (ع)

 

 
 

زماني كه حضرت يوسف (ع) در زندان مصر بود،‌ به زندانيان خدمت مي كرد. خدمات او به زندانيان به گونه اي بود كه توجه آنان را به سوي خود جلب كرد،‌به طوري كه آن حضرت را از نيكوكاران مي دانستند. در اين مورد در تفسير آيه 36 سوره يوسف "ما تو را از نيكوكاران قرار داديم" از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه حضرت يوسف (ع) در زندان از بيماران زنداني پرستاري و نيازهاي آنان را برآورده مي كرد.

 

 

 

پرستاري در فرهنگ اسلامي

 

 

در فرهنگ اسلامي و تعابير قرآني، آن هنگام كه پرستار براي ياري انسان نيازمندي تلاش مي كند و براي جلب رضاي پروردگار نيازهايش را برمي آورد، ‌مثل آن است كه او را از مرگ رهايي بخشيده و بدين كار، موجبات خرسندي خداوند را فراهم كرده است؛ زيرا پرستاري كه با تلاش خويش جان مجروح يا بيمار ناتواني را نجات مي دهد و براي بهبودي وي فعاليت مي كند، به يقين او را زنده كرده است و هر كه فردي را زنده كند و به جامعه پر تلاش انسان ها باز گرداند، مثل آن است كه خدمتي شايان به همه مردمان كرده است. قرآن كريم در آيه 32 سوره مائده در اين باره مي فرمايد: " وهر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، ‌چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است".

 

 

 

نُسَيبه، پرستار با ارزش


 

تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.

 

"نسيبه" يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.

 

 

روزپرستار

 

 

حضرت زينب (س) پرستار نهضت وانقلاب حسينى


 

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

 

 

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

 

 

 

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت وانقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود.

 

زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو مى‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

 

 

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان وهم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

 

 

 

عقيله بنى هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه "تصغر عندها المصائب‏" آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

 

 

 

در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم: به مادراني كه همواره در زندگي به شير زناني همچون زينب (س) تاسي نموده اند تا دررويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند. لذا بخش آخر اين مقال به اين فرشتگان اختصاص يافته است .

 

 

روزپرستار

 

 

پرستار مهربان


 

مادرم، اي كه هر روز و شب با اخلاق نيكويت، با دست مهربانت و با چشم دل سوزت به پرستاري از من همت مي گماري و در ايام بيماري،‌ بي درنگ و سرگردان به دنبال التيامم مي گردي و آسايش من را به همه دنيا ترجيح مي دهي، اين رو ز را به تو نيز تبريك مي گويم،‌ اي پرستار بي توقع زندگي من.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 245

از چند جهت می توان گفت: برای شیطان راه توبه و برگشت وجود ندارد.


1 – قرآن مجید اعمالی را قابل توبه می داند که از روی نادانی انجام گیرد:


«انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة؛ پذیرش توبه بر خدا است نسبت به کسانی که از روی جهالت کار زشت انجام می دهند».(1)


در جای دیگر فرمود: «پروردگارتان رحمت بر بندگان را بر خود نوشته است که هر کس از روی نادانی کار زشتی انجام دهد، سپس توبه نماید و خود را اصلاح کند، او توبه پذیر و مهربان است».(2)


منظور از جهالت، ندانستن نیست، بلکه عمل زشتی است که از روی طغیانگری و عناد سر نزده باشد، بلکه از روی هوی و هوس انجام شده باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که مقصود از جهالت ، گناهی است که بندة خدا آن را انجام می دهد که گرچه از حکم آن آگاه می باشد، ولی آن گاه که تصمیم می گیرد عمل خلافی انجام می دهد، در واقع جاهل است. آن گاه حضرت به آیه ای که مربوط به حضرت یوسف (ع) است استدلال می کند.(3)

 

قرآن مجید از یوسف یاد می کند که وی به برادرانش گفت: آیا به خاطر دارید ستمی که بر یوسف و برادرش روا داشتید، در حالی که همگی نادان بودید؟(4)

 

نادانی به معنای ناآگاهی آنان از زشتی ظلم نبود، بلکه همگی آن را می دانستند، ولی این علم در بازداری آنان مؤثر نبود، گویی نسبت به زشتی کار خود به کلی ناآگاه بودند. خودخواهی و هوی و هوس مانند حسادت میان آنان و زشتی عمل پردة ضخیمی پدید آورده بود.


بر این اساس شیطان که از روی طغیان و تمرد نافرمانی خدا را کرد، راه توبه را روی خود بسته است.


شیطان از خدا می خواهد به او مهلت دهد تا دیگران را گمراه کند، نه این که به جبران گذشته بپردازد. «از آیات قرآن استفاده می شود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگی و لجاجت در برابر پروردگار سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلی به خطر انداخت، بنابراین ، گناهان شیطان به حدی است که قابلیت توبه را از او سلب کرده و توبة او قابل پذیرش نیست و جایگاه ابدی او جهنم خواهد بود».(5)

 

2 – یکی از شرایط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و این امر برای شیطان قابل اجرا نیست، زیرا گناه او علاوه بر نافرمانی خدا، گمراهی بسیاری از مردم بوده است. کسی که دیگری را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه اش پذیرفته شود، باید همه آن ها را هدایت نماید. چگونه می تواند شیطان، افرادی را که در طول قرن های متمادی به هر طریق گمراه کرده، هدایت کند؟!


پی نوشت ها :


1 – نساء (4) آیه 17.
2 – انعام (6) آیه 54.
3 – بحارالانوار، ج6، ص 32.
4 – یوسف (12) آیه 89.
5 – تفسیر نمونه، ج6، ص 112 – 105، با تلخیص.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 249

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درست كاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، با پاكی و درستی،‌ با ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم.

مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

چه كسی می‌تواند درباره اسلام بگوید که اسلام، دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی‌نشاطی است؟ در حالی كه قرآن با صراحت می‌گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ».( سوره اعراف/32) اصلاً درست به عكس است؛ اسلام، دین نشاط است.

این آیه که از محكمات قرآن و صریح می‌باشد ـ در سال‌های آخر بعثت، و حتی در سال‌های آخر هجرت نازل شده است و می فرماید: ای پیغمبر! در برابر كسانی كه بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می‌كنند، اعلام كن و بگو چه كسی زینت و آرایش و زیبایی‌هایی را كه خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون كشیده، حرام كرده است؟ چه كسی روزی‌های پاك، مواهب پاك، مواهبی را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحیح می‌برد، حرام كرده است؟

بگو این مواهب، این روزی‌های پاك، این زیبایی‌ها، برای مردم با ایمان، هم در همین زندگی دنیا است و هم در زندگانی جاوید و آخرت؛ اما با یك تفاوت و آن تفاوت، این است كه در این دنیا، زیبایی‌ها با زشتی‌ها آمیخته و آلوده است؛ شادی‌ها به غم‌ آلوده و آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر، در روز رستاخیز، این زیبایی‌ها و این مواهب پاك، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.

اگر انسان بخواهد به عنوان جهان‌بینی اسلامی بگوید اسلام در زمینه لذت و نشاط در زندگی چه نظری دارد و این آیه قرآن كریم را جلوی خود بگذارد، چه می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولاً به بهره‌مند شدن از زیبایی‌ها، مواهب زندگی و عوامل نشاط آور اهمیت می‌دهد.

طبیعی است كه خداوند در این دنیا، نشاط و شادی را با غم، همراه قرار داده است. نشاط و شادی خالص در دسترس هیچ كس نیست؛ ولی در حدودی كه قوانین و حق و عدالت اجازه می‌دهد، مردم با ایمان از آن بهره‌مند شوند و مال آنها است: «قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا».( همان)

ولی به شما مردمی كه علاقه به نشاط دارید می‌گوییم كه اگر نشاط خالص در زندگی دنیا میسر نیست، در روز رستاخیز نزد خدا مردم با ایمان و پاك عمل به این آرزوی دیرین می‌رسند، به شرط ایمان و نیکوکاری. آیا با چنین مطلبی می‌توان گفت كه اسلام، نشاط را بی‌ارزش تلقی كرده است؟


در آیات، روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) به بحث نشاط و شادی پرداخته شده است.

مثلاً در آیه 58 سوره یونس می‌فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُون»: «بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند كه از آنچه گردآورى كرده‏اند بهتر است» و یا در روایات آمده که حضرت رسول (صلی الله و علیه و آله) با مردم شوخی و مزاح می‌فرمودند.

مثلاً شوخی حضرت با پیرزنی که نزد ایشان آمده بود و فرمودند پیرزنان به بهشت نمی‌روند. آن پیرزن ناراحت و گریان شد. بعد حضرت فرمودند: جوان می‌شود و وارد بهشت می‌شود، و یا قضیه خرما خوردن حضرت با حضرت امیر(علیه السلام) و یا روایات متعددی که در مورد مطلوبیت شادی آمده و شادی را از ویژگی‌های مۆمن ذکر کرده است.

در وسائل ‏الشیعه به نقل از کافی آمده است: «ما من مۆمن الا وفیه دعابه...»: «هیچ مۆمنی نیست مگر این که در او شوخی وجود دارد.»(حر عاملى، ج12: ص112) و یا روایات ادخال سرور در قلب مۆمن که حضرت رسول(صلی الله و علیه و آله) می‌فرمایند: «من سر مۆمنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله عزّوجل»: «هرکس مۆمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خداوند عزوجل را شاد کرده است.» (حر عاملى، 1367، ج16: 349)

حال با این وجود همه روایات و آیات، باز جای تعجب است که عده‌ای دین اسلام را دین غم معرفی می‌کنند.

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درستكاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، پاكی، درستی و ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم. مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، یك زندگی سراسر نشاط و بهره‌مندی از تمام زیبایی‌های خالص و پاك را نشان می‌دهد. مگر تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، غیر از این است؟

باغ‌های زیبای با صفا، پر از انواع میوه‌ها و گل‌ها، بر بستر آن باغ، جوی‌های روان، آب‌های زلال روان، بهترین آب‌های آشامیدنی‌، بهترین همسران‌، بهترین پذیرایی كنندگان‌، بهترین تخت‌ها برای آرمیدن و آسایش كردن‌، زیباترین بسترها از نرم‌ترین و چشم گیرترین پارچه‌ها... «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ»؛( سوره زخرف/71) آنچه چشم‌ها از دیدنش لذت می‌برد و آنچه دل اشتها می‌کند.

آیا مذهبی كه به مردم با ایمان و درستكار می‌گوید سرانجام پاداش شما در دنیای جاوید، چنین زندگانی است‌، می‌تواند مذهبی ضد نشاط باشد؟ همین مذهب و كتاب است كه می‌گوید این بهره‌مندی‌ها در این زندگی دنیا هم، برای مردم با ایمان هست‌؛ گرچه خالص نیست و مثل همه چیزهای دیگر، به طور طبیعی به ناكامی‌ها آغشته است.

با چه جرأتی قرن‌ها به مسلمان‌ها، بی‌نشاطی در زندگی را تلقین کرده‌اند؟

از بزرگترین امتیازات اسلام این است كه بگوییم دین فطرت است؛ فطرت یعنی چه‌؟

ارتباط فطرت را با نشاط، در این گفتاری كه از مولای متقیان امیر مۆمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است، بیان می‌كنیم.

مولا روزی به خانه یكی از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعی دارد. به او فرمود: «هان! در این دنیا، در چنین خانه وسیعی می‌خواهی چه كنی؟ آیا در روز قیامت به این خانه محتاج‌تر نبودی؟»

اول، امام این مطلب را می‌گوید؛ بعد برای اینكه آن فرد اشتباه نكند، می‌فرماید: «اشتباه نكن! تو با داشتن همین خانه وسیع می‌توانی در همین دنیا آن را برای آخرت به كار بگیری.

در آن از مهمانان پذیرایی كنی، صله رحم كنی، این خانه را پایگاه اجتماعات، برای تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهی.»

دوست امام علی علیه السلام دید كه نه، مطلب این نیست که امام می‌خواهد به او ترك دنیا را تلقین بكند؛ بلكه می‌خواهد بگوید یادت باشد كه خانه فقط برای كامروایی نیست‌، چیزهای دیگر هم باید باشد. لذا عرض كرد: «یا علی، پس از تو خواهش می‌كنم این برادر من را نصیحت كن». امام فرمود: «موضوع چیست؟» عرض كرد: «برادرم لباس‌های پشمینه می‌پوشد. خانه را رها كرده، رفته در یك گوشه‌ای و می‌گوید من باید عبادت كنم. نه به زنش می‌رسد، نه به فرزندش».

امام فرمود: «به او بگو نزد من بیاید». وقتی آمد، امام با تندی به او فرمود: «تو چه خیال می‌كنی؟ چه گمانی درباره خدا می‌بری؟ آیا فكر می‌كنی كه خدا این همه مواهب را در این دنیا آفریده و حلال كرده، ولی بعد از آفریدن و حلال كردن، دلش می‌خواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟ این كار، معنی دارد؟»

از آنجا كه روی مسلمان‌ها‌، همیشه با پیشوایان دین باز بوده و در آن زمان، این گونه رو دربایستی‌های موهومی كه الان در جامعه ما حكم فرماست نبود، این مردِ مسلمان حقیقت طلب عرض كرد‌:‌ «یا امیرالمۆمنین! اگر این طور است، پس شما چرا اینگونه زندگی می‌كنید؟ لباس شما از من خیلی خشن‌تر و ساده‌تر است، خوراك شما از من خیلی ساده‌تر است، بی‌اعتنایی‌ات به مواهب زندگی از من خیلی بیشتر است...»

مولا فرمود: «مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست. من زمامدار امت اسلام هستم. «اِنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل، اَن یقدّروا أنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره؛( نهج‌البلاغه، ص243) خدا بر زمامداران امت اسلام واجب كرده است كه زندگیشان هم‌سطح بینواترین مسلمانان باشد. مبادا بینوایی‌، مسلمانی را از راه به در كند. من برحسب این وظیفه، بی‌اعتنایی می‌كنم؛ اما تو كه مقام زمامداری امت را نداری؟

 سخن آخر
از مجموع مباحثی که از صاحب‌نظران اسلامی در زمینه نشاط و شادی مطرح می شود، بر می‌آید که ماهیت شادی از نظر صاحب‌نظران اسلامی همان بحث رضا است که ما در معارف دینی خود به آن می‌پردازیم و از ملزومات دین ما و ایمان به خداوند است که حقیقت آن در این آیه متبلور شده که: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (سوره حدید/آیه 23)

منابع:
گفتاری از آیت‌الله شهید بهشتی رحمه الله؛ مجله نور
سایت صدیق


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 213

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد.
نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است و ماندگار.
در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است به همین مناسبت مختصری از زندگی‌نامه آن حضرت را مرور می‌کنیم.


ولادت، همسر و فرزندان حضرت(س)
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیه‌السّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.


معنی نام زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد. و این است که نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است. حضرت زینب (س) به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی (ع) می‏‌آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی(ع) که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب(س) مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین شد.


اینک زینب به سال‌های تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او می‌داند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمی‌کند. او می‌داند که باید در تمام صحنه‌ها و لحظه‌ها در کنار برادرش باشد. او می‌داند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌کند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهل‌بیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل می‌گردد.

 

رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب (س)
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا می‌نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو می‌کند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر می‌کند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌که به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».


پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک می‌گردد».


اسارت، افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند». آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.

 

کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سر بریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت".


منبع:
منتخب التواریخ
لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
ارشاد، ص 116 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 117.


امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 235

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.


حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.
مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:


این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. 
بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.


پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: 
اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ 
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ 
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ


” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“

و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.


پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:

اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ 
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر 
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ 
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ


”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“


و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. 

بارگاه 
 شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.


شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)
پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.

در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.

ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:

?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?

 جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.

بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?

نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.


شرح شمع صفحه199 

منبع:kimiayeghalam.blogfa.com


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 224

افزایش رزق  و روزی :

ابـو بـصـيـر گويد: به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : من رسيدن روزيم را كند مى شمارم (و روزى من به كندى مى رسد و بنظر خودم بيش از آن هم نخواهد رسيد؟) آن حضرت در خـشـم شـد و سـپـس بـمـن فـرمـود: بـگـو:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تـَكَفَّلْتَ بِرِزْقِي وَ رِزْقِ كُلِّ دَابَّةٍ يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مَنْ أَعْطَى وَ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يَا أَفْضَلَ مُرْتَجًى افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا

و بجاى كذا و كذا حاجت خود را در مقدار زياد شدن روزى بگويد

منبع : الوافی ج 9 ص 1608 - مرآة العقول ج 12 ص 385


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 15 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 252

در کشور روسیه و در واقع در میان افراد و مناطق روس زبان کمتر کسی را می توان پیدا کرد که نام «ماشا الیلیکین» به گوشش نخورده باشد. او با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، خیلی سریع بعنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا، به بالاترین حد شهرت و محبوبیت رسید.

 

اما «ماشا» همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد، خیلی زود نیز از صحنه ها ناپدید شد. البته این امر نه به دلیل افول ستاره بخت او یا، نه بعلت از دست دادن زیبایی چهره یا سحر صدایش بود، بلکه به این دلیل بود که او دیگر مسلمان شده و لباس ایمان را بر درخشش های دنیوی ترجیح داده بود.

 

 

ماشا الیلیکینا

 

 

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در اینست که وی در اوج شهرت و در زمانیکه تازه پیشنهادهای اغواکننده بسوی او رهسپار شده بود اسلام را انتخاب کرد.

 

«ماشا» که زنی تحصیلکرده است و به پنج زبان اروپایی تسلط دارد، مسلمان شدن خود را لطف خداوند می داند و معتقد است که پس از اسلام آوردن احساس خوشبختی می کند. «ماشا الیلیکین» ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک با حجاب اسلامی به تدریس در مدارس مشغول است. آنچه در پی می آید گفتگوی سایت روسی ru.Islsm با این هنرمند مسلمان شده است:

 

 

▪ چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

 

ـ من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم، این اراده خدا بود.

 


▪ در زمانیکه یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

 

ـ نه، حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.


 

▪ آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

 

ـ یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم; زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خد می خواستم.

 

 

▪ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

 

ـ من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمنا برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

 

 

▪ آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

 

ـ بله; آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» (یوسف اسلام) را گوش می کنم.

 


▪ آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

 

ـ در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

 

 

▪ چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟

 

ـ اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

 

 

ماشا الیلیکینا

 


▪ از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

 

ـ احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلا چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

 

 

▪ و چه تفاوتی با قبل داری؟

 

ـ ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به م فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

 

 

▪ آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

 

ـ آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

 

 

▪ از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟ 

 

_نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و بعنوان الگویی برای آنها باشم.

 

 

▪ از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست، ناراحت نیستی؟

 

-من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شا» ا....

 

 

▪ اینک چه چیزی از اسلام می توانی به دیگران بگویی؟

 

ـ اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی; رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی.» اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

 

 

▪ چه پیامی برای مسلمانان داری؟

 

ـ آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

 

 

▪ و برای غیر مسلمانان؟

 

ـ امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 09 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 207

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر اکرم(ص)

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.

شرط اول؛ ایمان
در اسلام شرط اول انتخاب همسر ایمان و تقوا معرفی شده است. دین بنیان خانواده را حفظ می کند و همسر باتقوا بیشتر از همسری که تقوای کمتری دارد، می تواند اعتماد و آرامش شما را تامین کند. بنابراین پرهیزگاری شرط اول ازدواج از نگاه ائمه و معصومین است. کسی که پایبند به دین نباشد هیچ ضمانتی وجود ندارد که به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک پایبند باشد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد. (نهج الفصاحه ، ح247)

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می شود: مال و ثروتش، زیبایی اش، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال . ح44602)

 حس خلق
توصیه بعدی اسلام درباره ملاک های ازدواج، حسن خلق است. مردی در این زمینه با امام رضا (علیه السلام) مشورت نمود و عرض کرد: یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده ولی اخلاق بدی دارد. حضرت فرمود: اگر بدخلق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور. ( وسائل الشیعه، ج14،ص54). دینداری و اخلاق از مهمترین ملاک هایی است که باید هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرند و اگر این دو خصوصیت در کسی وجود نداشت، در ازدواج با او باید تردید کرد. حسن خلق به دارا بودن اخلاق های خوب مثل صداقت، عفت کلام، نگاه پاک، امانتداری، فروتنی، بخشندگی و در کنار آن دوری از اخلاق های بد نظیر تندخویی، بی وفایی، کینه و حسادت و... را شامل می شود.

 وصلت خانوادگی
ازدواج یک پیوند خانوادگی است نه پیوند دو نفر. از سوی دیگر، خانواده اولین و مهم ترین ریشه هر فرد و آموزشگاهی است که او داشته هایش، خلق و خو، عادت ها و نگاهش به زندگی را از آنجا کسب کرده. بنابراین مهم است با خانواده ای سالم و اصیل وصلت کنیم. اصالت خانوادگی به معنای سلامت خانواده و خوشنام بودن آن ها است. نه ثروت و اصل و نسب و نام و فامیل. اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرمایند: «برای نطفه های خود، بهترین را گزینش کنید. »

همتایی
کفویت در ازدواج هم همیشه مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) و ائمه بوده است. کفویت به معنای تناسب و همتایی و هماهنگی در ویژگی های اصلی افراد است و در جنبه های ایمانی، فکری، اقتصادی، سنی، ظاهری، خانوادگی، فرهنگی، تحصیلی و... مطرح می شود. در اسلام تاکید زیادی بر کفویت اعتقادی شده است چرا که اعتقادات هر فرد درون مایه وجودی او را مشخص می کنند و تضاد در اعتقادات تنش های زیادی در زندگی در پی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44.)

بر این اساس بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) را برای همسری دختر خود انتخاب نمودند. بعضی روایات همچنین کفویت را شامل دو چیز دانسته‌اند: یکی عفت ناشی از ایمان و اعتقاد و دیگری تأمین امکانات زندگی.

 سلامت
سلامت جسم و روح در ازدواج همیشه مورد تاکید اسلام بوده است. امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.» (جعفریات، ص 92.)

 احادیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره ازدواج:
* مراسم ازدواج را آشکار برگزار کنید و خواستگاری را پنهان .(کنز العمال . ح44532)

* بهترین ازدواجها ها آن است که آسان تر انجام گیرد .(نهج الفصاحه ، ح248)

 

درباره افزایش روزی پس از ازدواج احادیث دیگری هم از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. ایشان می فرمایند: زن بگیرید؛ زیرا که ازدواج کردن روزی شما را بیشتر می کند .(بحار الانوار . ج103 0ص217)

* مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این کار خداوند اخلاق آنان را نیکو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می کند و بر جوانمردی های آنان می افزاید. (بحار الانوار . ج103 0ص222).
 
در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد، که نزد خدای عزوجل محبوبتر و ارجمند تر از ازدواج باشد. (بحار الانوار . ج103 0ص222)

هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند، شیطانش فریاد بر آورد که: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ کرد .(کنز العمال . ح44441)

دو رکعت نمازی که ازدواج کرده می خواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد عزب می خواند .(بحار الانوار . ج103 0ص219).


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : دوشنبه 03 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 206

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.


دلایل قرآنی و روایی:
1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)


این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.


2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)


ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.


خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.


3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"


ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.


4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)


در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.


در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:


1) روایت معراج
 پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند. 

جهان آخرت در قرآن,جهان آخرت در احادیث

 دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به آخرت  می کند

 

2) حدیث حقیقت
بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.


مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.


 در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)


 جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.


در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.


 «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)


نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

منابع:
 معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 187

نظر اسلام درباره بیمه چیست؟

نظر اسلام، راجع به مسئله بیمه (جانی و مالی) چیست؟

پاسخ اجمالی

بیمه، نوعى تعهّد و پیمان میان دو شخص حقیقى یا حقوقى است که به موجب آن یک طرف متعهّد مى ‌گردد در ازاى پرداخت مبلغى از سوى طرف دیگر، در صورت وقوع حادثه، همۀ خسارت وارده بر او یا بخشى از آن را جبران نماید.

بیمه انواع مختلف دارد که از نظر اسلام، تمام اقسام آن با مراعات شرایط خاص خود، صحیح می باشند.

پاسخ تفصیلی

در فقه، به مواردی بر می خوریم که صورت عقد بیمه را داشته است، از جمله آنها می توان به مسئله «ضمان جریره»[1] اشاره کرد که این قرارداد در دوران جاهلیت وجود داشت و اسلام نیز آن را به رسمیت شناخت.

در حقیقت «عقد ضمان جریره» نوعی بیمه است، امّا در بُعد کوچک که هر یک از طرفین، تحت شرایطى، غرامت جرایم یکدیگر را بر عهده مى‏ گیرند و در مقابل این تعهد، در شرایط خاصى، از یکدیگر ارث مى‏برند.[2]

در دوران ما که زندگى صنعتى، سوانح و آسیب ها و آفات و خطرات و نگرانی هایى را در مشاغل تجارى، کارگرى و ... پدید آورده است، با توجه به قوانین و مقررات اسلامى،‏ باید این نوع نگرانی ها برطرف شود و گاهى که بر اثر آتش سوزى مغازه و خانه، و یا کشتى تجارى تمامى اموال انسان از بین مى‏رود، با برنامه ریزى خاص خسارت او بر طرف گردد.

تعریف بیمه   

بیمه، نوعى تعهّد و پیمان میان دو شخص حقیقى یا حقوقى است که به موجب آن یک طرف متعهّد مى‌گردد در ازاى پرداخت مبلغى از سوى طرف دیگر، در صورت وقوع یا بروز حادثه، خسارت وارده بر او یا بخشى از آن را جبران نماید.

متعهّد را «بیمه‌گر»، طرف تعهّد را «بیمه گذار» و وجه پرداختى از سوى طرف تعهّد به متعهّد را «حقّ بیمه» یا «وجه بیمه» گویند. [3]

بیمه انواع مختلف دارد؛ مانند بیمۀ عمر، بیمۀ بهداشت و درمان، بیمۀ حوادث، بیمۀ بیکارى و بیمۀ شخص ثالث و... که در احکام، تفاوتى میان انواع بیمه نیست.[4]

حکم شرعی بیمه

مراجع عظام تقلید در این باره می گویند: گرچه بیمه عقد مستقلى است اما مى‌توان آن را در قالب عقود دیگر از قبیل صلح، اجرا نمود. این قرارداد از عقدهاى لازم به شمار مى‌رود و جز با رضایت طرفین قابل فسخ نیست.[5]

تمام اقسام بیمه با به کار بردن شرایط آن، صحیح است[6]، چه بیمۀ عمر باشد، یا بیمۀ کالاهاى تجارتى، یا عمارات یا کشتی ها و هواپیماها و یا بیمه کارمندان دولت یا مؤسسات، یا بیمۀ شهروندی و روستایی.[7]

شرایط بیمه

در بیمه، علاوه بر شرایطى که در سایر عقود مطرح است؛ از قبیل بلوغ، عقل، اختیار و غیر آنها، چند شرط دیگر معتبر است که عبارت اند از:

1. تعیین مورد بیمه؛ یعنی چه شخصی یا کالایی مورد بیمه قرار گرفته است.

2. مشخص کردن دو طرف عقد که اشخاص اند، یا مؤسسات و یا دولت.

3. تعیین مبلغى که باید پرداخت شود.

4. مشخص کردن اقساط و زمان پرداخت آن.

5. تعیین مدت بیمه.

6. مشخص کردن خطرهایى که موجب خسارت مى‌شود؛ مثل حریق، غرق، سرقت، وفات یا بیماری. البته مى‌ توان کلیۀ مواردی را که موجب خسارت مى‌شود، به عنوان موارد خسارت قرار داد.[8]

عقد بیمه به چند صورت اجرا می شود.

یک. آن که بیمه گذار بگوید: به عهدۀ من فلان مقدار که در فلان زمان، و ماهى فلان مقدار بدهم، در مقابل آن؛ خسارتى که به مغازۀ من مثلًا از ناحیۀ آتش سوزی یا دزدى وارد شد، جبران نمایى و طرف مقابل نیز قبول کند.

دو. بیمه گر بگوید جبران خسارتى که به مؤسسه شما وارد مى‌شود؛ مثلًا از ناحیۀ آتش سوزی یا دزدى، بر عهدۀ من است، و در برابر آن؛ فلان مقدار به من بدهى.

لازم به ذکر است که تمام قیودى که قبلا ذکر شد، باید در هر دو صورت، معلوم شود.[9]

 

[1]. ضمان جریره، قراردادى است میان دو نفر تحت شروط خاصى، مبنى بر این که اگر هر یک از آنها به طور خطا مرتکب جنایتى شود طرف مقابل آن را جبران کند.

[2]. ر.ک: مطهرى، مرتضى، فقه و حقوق (مجموعه آثار)، ج‌20، ص 383، قم - ایران، چاپ اول، بی تا.

[3]. هاشمى، سید محمود ، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،  ج‌2، ص 213، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى ، قم، چاپ اول، 1426 ه‍ ق.

[4]. خمینى، سید روح اللّٰه، مترجم: اسلامى، على، تحریر الوسیلة، ج‌4، ص 449 ، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ 21، 1425 ق.

[5]. توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)، ج2، ص 893.

[6] البته، به شرطی که رعایت دیگر قوانین شرعی و کشوری در آن شده باشد.

[7]. همان،ص792، م 2866.

[8]. همان، ص 792.

[9]. همان، ص 793، م 2865.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 188

مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است: اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی، ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما...

 

 

چه عملی انجام دهیم كه رزق و روزی ما زیاد گردد؟

 

پاسخ :

 

1 . رزق در لغت:

 

رزق به معنای روزی و عطای دائمی می باشد، حال چه دنیوی و چه اخروی و چه مادی و چه معنوی باشد رزق می‌گویند. در قرآن شریف به نبوت و معرفت نیز رزق گفته شده است.[1]

 

 

2 . پیش فرض و جواب اولی:

 

گفت آری گر توكل رَهبرست             این سبب هم سنّت پیغمبرست

 

گفت پیغمبر بآواز بلند                       با توكل زانوی اشتر ببند

 

رَمز اَلكاسب جیب الله شنو              از توكل در سبب كاهل مشو[2]

 

 

3 . تلاش از منظر قرآن:

 

قرآن شریف می‌فرماید: «ان لَیسَ لِِلانسانِ الّا ما سعی» [3] «این كه برای انسان هیچ چیز نیست مگر آن چه كوشیده است» سعی یعنی حركت سریع و تلاش همه جانبه، خیر و شرّ، سود و زیان، فلاكت و كرامت، تنگدستی و توسعه در رزق و روزی. همه به تلاش انسان بستگی دارد و هر كاری كه شخصاً انجام می‌دهد از آن بهره می‌گیرد.[4]

 

 

در جای دیگر قرآن شریف می‌فرماید: «كُلُّ نفسٍ بما تَسعی» [5] یعنی هر كس بر وفق كوشش و تلاش جزا یابد. آیات زیادی وجود دارد كه تلاش دنیایی را زمینه‌ساز بهره‌های بزرگ اخروی می‌داند. در سوره شرح می‌فرماید: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصب و الی رَبّكَ فَارْغَب» [6] پس هنگامی كه از كار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری پرداز و به سوی پروردگارت توجه كن.

 

 

4 . تشویق به تجارت در روایات:

 

در كتاب شریف وسائل‌الشیعه باب و فصلی آمده تحت عنوان این كه: مستحب است انسان به دنبال زمینه‌ها و اسباب روزی برود. در این باب روایات زیادی آمده است كه انسان به تلاش همه جانبه، تولید و تجارت دعوت می‌كند، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه امام ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «تِسعَةُ اَعشارِ الرّزق فی التّجارة» [7] یعنی نه دهم(9/0) روزی در تجارت است. حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه می‌فرماید: «التجارةُ تَزیدُ فی العقل» [8] یعنی تجارت عقل را زیاد می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «عزت انسان در بازار است و در بازار بدست می‌آید.»[9]

 

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت

 

 

باب دیگری در همین كتاب آمده: ترك تجارت مكروه و ناپسند است. در این باب روایات زیادی آمده از جمله، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده: «تَركُ التّجارةِ ینقص العقلِ» [10] ترك تجارت، عقل انسان را كم می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «تركُ التّجارةِ مزهبةُ لِلعقل» [11] یعنی ترك تجارت عقل انسان را از بین می‌برد. باب و فصل دیگری در همین كتاب آمده تحت عنوان این كه: خرید و فروش مستحب و پسندیده است. احادیث زیادی در این باب آمده است از جمله: «....فانّ الرّزقَ یَنزِلُ مَع الشّراءِِ» [12] روزی با خرید و فروش نازل می‌شود و فرو می‌آید. به هر تقدیر تمام روایات این كتاب یعنی ج 17 وسایل‌‌الشیعه در رابطه با تجارت و تشویق به آن است كه بررسی همه آن در این نوشتار، مقدور نیست. این روایات از باب مشت نمونة خروار نقل شده است.

 

 

 

به هر حال مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است:

 

اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما، هم چنین اگر در حال نماز ایستاده‌ای، اگر طلبكاری برای طلب خود به منزل شما آمده است، شما اگر می‌توانی پول از جیب خود بیرون آوری و بر زمین نهی تا طلبكار دین را دریافت نماید، چنین كن و گرنه نماز را بشكن و طلب خود را بپرداز. سپس نماز را بخوان، چرا؟ چون «الدّنیا مزرعةُ‌ الآخرة» [13] و «من لا معاش له لامعادله».[14]مال و سرمایه هر كس به منزله ناموس او محسوب می‌شود و یكی از نوامیس پنجگانه، مال انسان است. به مسأله «حق النّاس چقدر مورد توجه اسلام عزیز قرار گرفته است، این گویای آن است كه زندگی شرافت‌مندانه به بلندای زندگی اخروی مهم و دارای اهمیت است و باید با جدیّت بدان نگریست. اسلام عزیز نه تن‌پروری را می‌پسندد و نه تكدّی‌گری را. افرادی كه «كَلِّ» بر جامعه می‌شوند لعنت می‌فرستد.

 

 

«علی بن عبدالعزیز می‌گوید امام صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: عمرو بن مسلم چه می‌كند؟ عرض كردم: فدایت شوم، به عبادت رو‌ آورده و تجارت را رها كرده است. فرمود: وای بر او! آیا نمی‌داند كسی كه طلب روزی و كسب و كار را رها كند دعایش مستجاب نمی‌شود، هنگامی كه آیه «وَ مَن یَتّقِ اللهَ یجعَل له مخرجاً و یزرُقهُ مِنْ حَیثُ لایَحتَسِبِِ»[15] «هر كس تقوا بورزد خداوند او را در بن‌بست نمی‌گذارد و راهی برای او باز می‌كند و او را از جایی كه گمان نمی‌برد روزی می‌دهد» نازل شد، گروهی از یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درها را بر خویش فرو بستند، و فقط به عبادت روی آوردند و گفتند: از كسب و كار بی‌نیاز شدیم و از سوی خدا كفایت می‌شویم! این موضوع، خبرش به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید، نزد آنان فرستاد و آنها را احضار فرمود: و گفت: چه چیز شما را بر این كار واداشته است؟ عرض كردند: ای پیامبر خدا ـ در آن آیه ـ خداوند متكفّل روزی ما شد و ما به عبادت روی آوردیم. فرمود: هر كس چنین كند ـ كسب را رها سازد ـ دعایش مستجاب نمی‌شود، بر شما باد كه در طلب روزی باشید و به كسب و معیشت بپردازید».[16]

 

 

در وسائل‌الشیعه فصل و بابی آمده تحت عنوان این كه: كار با دست مستحب و پسندیده است. در یكی از احادیث این باب آمده كه امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: من دوست دارم مرد در طلب زندگی و روزی عرق بریزد.[17]

 

 

برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد

 

 

5 . توكل، توسل،‌زو ... :

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت، نه به معنایی مفت‌خوری و تكدّی‌گری. توسل و دعا هم در جامعة دینی و امت معنا نشده است. دعا یعنی خواند و ارتباط نیكو با خدا نه به معنای تقاضای زندگی بسیار مرفه از خداوند و بعد هم نشستن و منتظر بسته‌بندیهای آسمانی ماندن.

 

 

آن دعا از هفت گردون درگذشت                           كار آن مسكین بأخر خوب گشت

 

كآن دعای شیخ نه چون هر دعاست                    فانی است و گفتِ او گفتِ خداست[18]

 

 

دعا باید بُرد داشته باشد و از هفت گردون گذر نماید. استجابت دعا نیز به زمینه‌های معنوی نیاز دارد.

 

 

6 . درآمد و بركت:

 

تلاش و تجارت، درآمدزاست و توكل و دعا و توسّل و ... بركت‌زا. درآمد یك چیزی است و بركت چیز دیگر. خیلی‌ها درآمد زیادی دارند ولی زندگیشان رونق و صفا ندارد. برخی درآمدشان اندك است ولی زندگی‌شان باصفا و آرام است.

 

 

7 . قناعت زیبا و پرهیز از تجمل و ریخت و پاش:

 

در اسلام به قناعت زیبا و میانه‌روی در زندگی سفارش زیادی شده است. قرآن شریف در یك تعبیر و تشبیه بسیار زیبا می‌فرماید: «دوست را (از شدّت بخل و حرص) بر گردنت مبند، و نیز بسیار گشاده‌اش مدار كه ملامت‌زده و درمانده می‌نشینی»[19] یعنی نه خیلی باید حریص بود كه انگار دست انسان شكسته و به گردن آویزان است و اصلاً به جیب نمی‌رود و نه خیلی گشاده دستی كه خود و خانواده‌ات درمانده شوند بلكه باید میانه‌روی در زندگی را جدی گرفت. رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «القِناعةُ مالٌ لایَنْفدُ» [20] قناعت مالی است كه تمام نمی‌شود.

 

 

8 . خلاصه و جمع‌بندی:

 

آن‌چه به طور مسلم از آیات و روایات بدست می‌آید، این است كه برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد. این كار حركت است و درآمد زاست و به دنبال آن باید از خداوند بركت و توسعه معنوی تقاضا نمود كه این كار از راه توكل، توسل،‌ دعا، عبادت، پرهیزكاری و رعایت حلال و حرام الهی، پرداخت خمس و زكات و صدقه، قناعت زیبا، برنامه‌ریزی و پس‌انداز و غیره بدست می‌آید. پس برای زیاد شدن روزی، عوامل زیادی اعم از عوامل مادی و معنوی دخیل است تا روزی انسان زیاد شود و بركت معنوی پیدا كند.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . قریشی، سیداكبر، قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1361، ص 82.

[2] . مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 912 ـ 914.

[3] . نجم/39.

[4] . المیزان، ج 19، چاپ بیروت، ص 46.

[5] . طه/15.

[6] . شرح: 94 / 7 و 8.

[7] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل‌الشیعه، ج 17، ص 7، ح 21845.

[8] . همان، ص 12، ح 2185.

[9] . همان، ص 12، ح 21852.

[10] . همان، ص 13، ح 21856.

[11] . همان، ص 13، ‌ح 21868.

[12] . همان، ص 318، ح 21870.

[13] . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحكمة، ج 3، ص 285.

[14] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ‌ص 295.

[15] . طلاق/2 و 3.

[16] . وسایل الشیعه، ج 17، ص 15.

[17] . همان، ح 21924. ص 20.

[18] . مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات 2242 ـ 2243، ص 143.

[19] . اسری/ 29.

[20] . نهج‌الفصاحه، ح 2111، ص 448.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 18 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 195

ماه تو كه می‌رسید، تقریباً همه خانه‌های شهر، پرچم تو را بر سردر و بر پشت‌بام‌های‌ كاه‌گلی می‌زدند. دو طرف كوچه‌ها و خیابان‌ها، پرچم‌های ‌سیاه و سبز و سرخ تو در اهتزاز بود و هركدام حرفی داشت انگار. یكی از عزاداری تو خبر می‌داد و آن یكی از راه و رسم و دین و آیین پدربزرگت و سومی هم از آمادگی برای مبارزه با ستم.

 


ماه تو كه می‌رسید، تا 40 روز یا دو ماه، هر روزِ شهر، مردم دسته دسته نام تو را زمزمه می‌كردند. هر روزِ شهر، كوچه‌ها و خیابان‌ها شاهد قدم‌های دسته‌های عزاداران تو بودند كه از این خانه به آن خانه و از این مسجد به آن تكیه می‌رفتند تا همه جا نام تو برده شود؛ تا همه جا ذكر تو خوانده شود؛ تا مبادا هوای ‌یك خانه و یك كوچه از نبردن نام تو و از نبودن به یاد تو نفس‌تنگی بگیرد.

 

 

 

 

ماه تو كه می‌رسید، مشكی دلگیر نبود. مشكی، رنگ محبوب كودكی ‌و نوجوانی ما در ماه تو بود. اصلاً پیراهن مشكی ما، پیراهن ماه تو بود. نه دلمان می‌آمد آن پیراهن را به مناسبتی دیگر بپوشیم و نه در ماه تو آن را از تن درمی‌آوردیم. راست راستكی در آن روزها، مشكی رنگ عشق و رنگ هویت ما بود. اصلاً انگار با این رنگ، با یكدیگر و با دیگرانی ‌كه ممكن بود نبینیم‌شان، حرف می‌زدیم. مشكی، زبان حال ما بود.

 
 
 

 


* * *

 
 
 

 


آن روزها، محرم‌های گرم تابستان تشنگی ‌را به همه‌ما می‌چشانید و حالا گاهی محرم‌های‌ سرد و پرسوز زمستان، انگار شلاق سرد ستم را بر تن و جانمان می نشاند.

 

 

 

 

آن روزها، شربت خنك تو بود كه كاممان را شیرین می كرد و حالا چای داغ توست كه توی ‌خیابان گرممان می‌كند و در هر دو حال، چون هم آن شربت و هم این چایی مال توست، خجالت نمی‌كشیم كه برای ‌گرفتن و نوشیدنش بایستیم.

 

 

 

 


* * *

 

 

 
 

 

 

 

خجالت نمی‌كشیم كه برای‌ گرفتن غذا و چایی و شربت نذری تو بایستیم و بگیریم؛ ولی‌ با خودم فكر می‌كنم برای شنیدن صدای تو، برای‌ شنیدن حرف‌های تو هم خجالت نمی‌كشیم بایستیم؟ اصلاً برای ‌شنیدن و فهمیدن صدای ‌تو، برای ‌دیدن نگاه تو چه كار می‌كنیم؟

 

 

 

 

نمی‌دانم. می‌دانم و نمی‌دانم. می‌دانم رازی و گوهری ویژه داری كه این همه سال، این همه آدم را در جاهای‌ مختلف و سن‌های گوناگون، دسته دسته جمع می‌كنی و دنبال خود می‌كشی؛ رازی‌ كه رنگ تو را ماندنی‌ كرده و گوهری كه با آن، رنگ تو انگار رنگ خدا شده. و نمی‌دانم. نمی‌دانم چه‌قدر دارم دنبال تو می‌آیم؟ چه‌قدر صدایت را می‌شنوم؟ چه‌قدر به حرف‌هایت گوش می‌كنم؟ چه‌قدر تو را و دوستانت را درست می شناسم، فقط حر و حبیب و مسلم و عباس و اكبر سال 60 هجری را نمی‌گویم، هم آنها و هم حر و حبیب و عباس امروزت را. چه‌قدر دشمنانت رامی شناسم، چه‌قدر می‌توانم عمرسعد و شمر و ابن‌زیاد و یزید امروز را تشخیص بدهم؟

 

 

 

 

همین روزها رادیو سخنرانی حدود 40 سال پیش شهید مطهری را پخش كرد. شهید مطهری از عمرسعدها و شمرها و ابن‌زیادهای روز حرف می‌زد. می‌گفت به این فكر كنیم كه اگر امروز امام حسین ع در میان ما بود، در برابر چه‌ كسانی می‌ایستاد و با چه كسانی ‌مبارزه می‌كرد؟ و چه كسانی ‌در برابر امام حسین می‌ایستادند؟ می‌گفت كه ابن زیاد و یزید امروز را باید در میان سران رژیم صهیونیستی جست‌وجو كرد؛ در میان همان‌ها كه حاضرند به هر جنایتی در حق مردم و به‌ویژه كودكان و نوجوانان فلسطینی دست بزنند.

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 
 
 

یاد حرف‌های تو می‌افتم. یاد حرف‌هایی كه در باره تو می‌شنیدیم و می‌گفتیم. یاد این می‌افتم كه گفته‌ای ‌آی مردم! نمی‌بینید كه حق كنار گذاشته شده و به باطل عمل می‌كنند؟ یا آن كه گفته‌ای‌ من برای‌ ترویج خوبی‌ها و بازداشتن از بدی‌ها و زشتی‌ها و زنده نگه داشتن آیین و سنت پیامبر خداص قیام كرده‌ام و ...

 

 

 

 

و یاد حرف‌های‌خودمان می‌افتم، كه توی‌ زیارت‌نامه‌ها و نوحه‌ها می‌گفتیم و می‌گوییم كه «ای‌كاش با تو بودیم و در راه تو جان خود را فدا می‌كردیم» یا این كه «به خدا تا همیشه، تا ابد حسینع را از یاد نمی‌بریم»و ...

 

 

 

 

فكر می‌كنم كاش همچنان همان حس‌وحال و همان فكر و باور، در جانمان زنده بماند و باز هم از ته دل بخوانیم كه:

 

 


«... چه غم ما را؟



كه عاشقیم و مجازات عشق سنگین است



در آن شبی كه چراغ خموش خیمه تو



گریز پایان را



مجال رفتن داد



به خیمه‌گاه تو ماندیم، جرم ما این است.»



امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 150

سوال:


الف) حکم تعلیم و تعلّم رقص چیست؟

ب) اگر این تعلیم و تعلم به خاطر رقصیدن زن برای شوهر باشد چطور؟

 

آیت الله بهجت (ره)


اشکال دارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله تبریزی (دام ظلّه)

 

الف): تعلیم و تعلّم رقص بر مردها جایز نیست. والله العالم

ب) چنانچه زن ها رقص از زن ها یاد بگیرند و همراه با کاری که منافی با عفت آنها نبوده باشد مانعی ندارد. والله العالم

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله خامنه ای (دام ظلّه)


الف و ب: به نحو کلی یادگیری و تعلیم رقص و ترویج آن هر چند به انگیزه حلال باشد با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله سیستانی (دام ظلّه)


الف) اگر مستلزم انجام رقص باشد در غیر مورد رقص زن و شوهر اشکال دارد.

ج ب) فرق نمی کند

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله صافی گلپایگانی (دام ظلّه)


الف) رقص و تعلیم رقص جائز نیست.

ب) به این بهانه تاسیس مدرسه تعلیم و تربیت رقص موجب فساد است و جایز نیست. واله العالم

 

جامع الاحکام، ج1، ص 297 ، س1022

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)


الف) مقتضای احتیاط ترک تعلیم و تعلم آن است.

ب) حرام نیست.

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه)


هر گاه مستلزم رقص در برابر دیگران نباشد مانعی ندارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه)


الف و ب) جایز نیست مگر اینکه برای رقص زن جهت شوهرش باشد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 27 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 136

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟ پس چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟

 

در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.

 

آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.


خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)

 

البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)

 

بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)


بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .

 

علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.

 

حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.

 

علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.

 

به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.

 

پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.

 

آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.

 

براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:


1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏


بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.

پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.


2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏

نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.

 

در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.

 

از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.

 

با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.

 

اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

 

ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏

1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.

 

2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.

 

با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.

 

در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.

 

3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏

دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.

 

4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او

حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.

 

اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.

 

اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.

 

در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.

 

علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.

 

به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.

 

بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

 

جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 18 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 166

مسأله 1: از وقتى كه اوّلين جزء بدن بچّه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر ده روز يا كمتر باشد، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس « نُفَساء » مى گويند. و اگر خون بيشتر از ده روز باشد، حكم آن در « مسأله 567 » بيان خواهد شد.

 

مسأله 2: خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اوّلين جزء بدن بچّه مى بيند نفاس نيست.

 

مسأله 3: لازم نيست كه خلقت بچّه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى از رحم زن، خارج شود و خود زن بداند يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.

 

مسأله 4: ممكن است خون نفاس يك لحظه بيشتر نباشد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.

 

مسأله 5: هرگاه شك كند چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده، اگر مى ماند انسان مى شد يا نه، بنابر احتياط لازم، بررسى كند و اگر به نتيجه نرسيد، خونى كه از او خارج مى شود شرعاً خون نفاس نيست.

 

مسأله 6: توقّف در مسجد، رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حايض حرام است، بر « نفساء » نيز حرام مى باشد. و آنچه بر حايض واجب، مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب، مستحب و مكروه مى باشد.

 

مسأله 7: طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است صحيح نيست، مگر با شرايطى كه در احكام طلاق ذكر مى شود. و نزديكى كردن با او حرام مى باشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند بنابر احتياط مستحب كفاره بدهد، همان گونه كه در احكام حيض گذشت.

 

مسأله 8: وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه مجموع روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته، بايد قضا نمايد.

 

مسأله 9: اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند اگر پاك بود، براى عبادتهاى خود غسل كند.

 

مسأله 10 : اگر زن در حال نفاس بيشتر از ده روز خون ببيند، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيّه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيّه استحاضه مى باشد.

 

مسأله 11: زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود، نفاس قرار دهد و بعد از آن بنابر احتياط واجب، تا يك روز عبادت را ترك نمايد و بعد از يك روز تا روز دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد. و اگر از ده روز بگذرد استحاضه است و بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم را نيز، استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده، اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنابر احتياط واجب، در روز هفتم عبادت را ترك كند و در روز هشتم و نهم و دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او، استحاضه مى باشد.


مسأله 12: زنى كه در حيض عادت دارد اگر بعد از زاييدن، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى درپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او، از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود مى بيند، استحاضه مى باشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد، ولى نشانه هاى حيض را داشته باشد، امّا خونى كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس مى بيند، اگر در روزهاى عادت حيض او نباشد و نشانه هاى حيض را نيز نداشته باشد، استحاضه است.

 

مسأله 13: زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اوّل آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض داشته باشد، حيض وگرنه استحاضه مى باشد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 24 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 181

یکی از سؤالاتی که در باب زکات فطره مطرح می‌شود این است که فطریه مهمانی که فقط شب عید فطر مهمان شده است، به عهده کیست؟ یا اینکه فطریه مهمانی که چند روز قبل از شب عید و شب عید مهمان است به عهده چه کسی است؟ پاسخ به این دو پرسش در ادامه می‌آید:

مراجع تقلید می‌گویند، در شب عید فطر شخصی که نان‌خور صاحبخانه است، فطریه‌اش بر عهده صاحبخانه است، اما درباره‌ اینکه نان‌خور به چه کسی گفته می‌شود بین فقها اختلاف نظر است.

اکثر فقها می‌گویند: شخص میهمان با یک شب، نان‌خور محسوب نمی‌شود، اما برخی از مراجع، میهمان در یک شب را هم نان‌خور شمرده و چنانچه قبل از غروب، وارد منزل صاحبخانه شده باشد، زکات فطره وی را بر عهده صاحب‌خانه می‌دانند.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال چنین است:

* حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
میهمان اگر نان‌خور صاحب‌خانه محسوب شود، کفاره او به عهده‌ میزبان است، مگر اینکه میهمان فطریه را به وکالت از طرف او پرداخت نماید. توجه داشته باشید میهمان با یک شب نان‌خور محسوب نمی‌شود و فطریه به عهده خودش می‌باشد.

* آیت‌الله مکارم شیرازی
فطره میهمان بر عهده صاحبخانه نیست، مگر اینکه برای چند شب میهمان او باشد، به طوری که نان‌خور او محسوب شود.

* آیت‌الله سیستانی
کسی که تنها براى افطار شب عید دعوت شده نان خور به حساب نمى‌آید و فطره‌اش بر صاحبخانه نیست.

* آیت‌الله نوری همدانی
چنانچه میهمان قبل از غروب وارد بر صاحبخانه شود و آن شب نانخور وی باشد زکات فطره اش بر عهده میزبان است.

* آیت‌الله صافی گلپایگانی
در هر دو فرض بر عهده صاحبخانه است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 173

خدا گونه شدن

هر پیشرفت و موفقیتی مقدمات و پیش نیازهایی دارد که اطلاع داشتن از آن ها برای ما ضروری است، برای موفقیت در خداگونه شدن هم باید از رموزی آگاهی داشته باشیم که در این مقاله به طور اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .


1- قبل از تصمیم و اقدام در هر زمینه و زمانه ای چهار محور کلیدی را فراموش نکنیم:

الف - مطالعه، یعنی جمع آوری اطلاعات در مورد هر آنچه در پیش داریم: ازدواج – خرید مسکن – انتخاب شغل – استفاده از رسانه های مدرن و ...

ب- مشاوره: بهره گیری از تخصص و تجربه ی اهل فن در آن رشته و موضوع تصمیم

ج- مشاهده: مشاهده ی خوبان و بدان – ادب از که آموختی از بی ادبان- ادب از که آموختی از با ادبان – بنابه فرموده امیر مومنان علی (علیه السلام) از آنچه در دیگران می بینی و نمی پسندی دوری کن و از آنچه در دیگران می بینی و می پسندی پیروی کن.

د- مجاهده: تلاش و پی گیری عملی با عزمی راسخ و استوار.

2- خوشبختی و موفقیت تنها یک راه دارد:

حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن.

بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم .

با خوبان معاشرت کنیم تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی آمد و شد با پاکان و نیکان است

3- به همه دهن ها غذا بدهیم: 

ما تنها یک دهان نداریم ده ها، دهان داریم به هر یک غذا ندهیم افسرده، پژمرده و بیمار می شویم دهانی که محتاج علم است دهانی که به دعا نیاز دارد، دهانی که از محبت و عشق تغذیه می شود ، دهانی که با خدمت کردن به دیگران سیراب می شود. اگر خود را از هر یک محروم کنیم بیمار و ناکام خواهیم شد.

4- کلنگ را یکجا بزن :

برای رسیدن به آب که مایه حیات است باید تنها به یک نقطه کلنگ زد. (مثلا) اگر به جای 5 هزار مرتبه کلنگ به ده جا و ده نقطه از زمین بزنیم و به آب نرسیم و خسته و ناامید شویم شش هزار مرتبه کلنگ به یک نقطه از زمین بزنیم به آب می رسیم  پی گیری و مداومت در هر زمینه ای یک اصل اساسی است. همه دانشمندان تمرکز و پی گیری را اصلی ترین پیش نیاز موفقیت خود می دانستند.

5- با چرا زندگی کنیم: 

کسی که با چرا زندگی نکند به چراگاه برده شده و چرانده می شود، چرا این فیلم را ببینم؟ چرا درس بخوانم؟ چرا ازدواج کنم؟ چرا با او دوستی کنم؟ چرا صاحب فرزند شوم؟ و.... اگر پاسخ مثبت بود، یعنی محصول اقدام مفید بود انجام  بدهیم وگرنه ممنوع.

6- ضمیر ناخودآگاه خود را مدیریت کنیم :

شخصیت، تربیت و عملکرد محصول رویکرد و ضمیر ناخودآگاه است. به عبارت ساده تر هر آنچه را بدون اختیار و از روی عادت و به راحتی انجام می دهیم خروجی ضمیر ناخودآگاه ماست و مثلا به انگشتان یک تایپیست توجه کنید به رانندگی یک راننده نگاه کنید متوجه خواهید شد که با سرعت و بدون سختی عمل مربوط را انجام می دهند.
بنابراین اگر دیده ها و شنیده ها (ورودی ها) را کنترل کنیم آنچه را که به ظاهر فراموش می کنیم در ضمیر ناخودآگاه بایگانی شده در برخورد با حوادث و پدیده ها و رویدادها عکس العمل خاصی را بروز می دهیم برای برخورد مطلوب ، باید ورودی ها کنترل شود اینها را کنترل کنیم .


حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن. بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم

7- عقیده محور باشیم نه غریزه محور: 

وجه تمایز انسان و حیوان در همین یک جمله است. انسان نه براساس میل که براساس معیار، عمل می کند و حیوان برمبنای میل و غریزه، زندگی می کند. همانطور که در همه حوزه های زندگی به کارشناس مراجعه و از نظراتش تبعیت می کنیم (پزشک، مهندس، وکیل و...) در امور دینی و مهارت های زندگی نیز به کارشناس دین و زندگی مراجعه کنیم و بعد از دریافت احکام و قواعد دینی بر همان محور عمل کنیم تا به قله های موفقیت و شادابی و دینداری برسیم.

8- با سختی ها خود را بسازیم:

از کاخ نشینی ، انسان های آسمانی و موفق و مبارز بیرون نمی آید. مگر اینکه انسان های قرآنی، کاخ نشینان را با خدا  آشتی دهند و آلوده را پاک نمایند، بیایم این آیه نورانی را آویزه گوش کنیم که فرمود: « إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا » (سوره الشرح آیه 6) ؛‌به راستی که و بطور قطع با سختی (نه بعد از سختی) آسانی هست.

9- قبل از ورود به هر مجلس و محفلی چه گفتن، چگونه بودن را مرور کنیم و بر همان اساس عمل کنیم، هیجان زده و جو زده نباشیم.

10- با خوبان معاشرت کنیم:

تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش  را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی، آمد و شد با پاکان و نیکان است.

در کتاب عین‌الیقین مرحوم فیض کاشانی آمده است: بنده‌ای در قیامت بدی‌هایش بر خوبی هایش بچربد. او را به سوی دوزخ برند. از جانب حق به جبرئیل خطاب رسد: بنده‌ام را دریاب و از او بپرس در دنیا آیا با علما نشسته تا به شفاعت آنان، او را بیامرزم؟ گناهکار گوید: نه. آیا سر یک سفره با عالمی نشسته؟ گوید: نه. آیا درجایی که عالمی نشسته بود نشسته؟ گوید: نه. آیا با عالمی همنام است؟ گوید: نه. آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده باشد؟ گوید: آری. خطاب می‌رسد: ای جبرئیل، او را به لطف خویش بخشیدیم، مورد نوازشش قرارده و به بهشت درآور. (عبرت‌آموز ص 157)

    گر تو سنگ صخره و مرمر شوی                                             چون به صاحبدل رسی، گوهر شوی

مهر پاکان در میان جان نشان                                            دل مده الا به مهر دلخوشان


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 170

آیت الله امامی کاشانی با بیان اینکه فطریه افراد عام ویژه افراد عام است و به سادات تعلق نمی گیرد افزود: میزان کفاره برای هر روزه یک چهارک نان است که باید حتما به مستحق برسد و نمی توان پول آن را پرداخت کرد و باید حتما نان باشد.

احکام مصرف زکات فطره توسط آیت‌الله العظمی امام سیدعلی خامنه‌ای (مدظله)، رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز چنین بیان شده است:

س: آیا زکات فطره را مى‌‏توان به خانواده فقیر غیر متدین داد؟
ج) در زکات فطره، عدالتِ گیرنده لازم نیست؛ ولى به کسى که آشکارا گناه کبیره انجام مى‏دهد، بنابر احتیاط نباید زکات فطره داد.

س: آیا پدر مى‏‌تواند زکات فطره را به فرزند دانشجوى خود که محتاج است، بدهد؟
ج) اگر فرزندان فقیر باشند، پدر و مادر باید مخارج واجب آنان را بپردازند و نمى‌توان چیزى از زکات فطره را بابت مخارج زندگى به آنها داد ولى براى اداى دین و یا مایحتاجى که تأمین آن بر پدر واجب نیست اشکال ندارد.

س: آیا جایز است زکات فطره را به عنوان هدیه، به خویشاوندان آبرومند و مستحق داد؟
ج) می‌تواند به عنوان هدیه بدهد و لازم نیست به او بگوید زکات فطره است؛ ولى باید در نیت قصد زکات کند.

س: کسى که سید نیست، میتواند فطره را به سید بدهد؟
ج) خیر، جایز نیست.

س: آیا جایز است زکات فطره را در امور فرهنگى و مذهبى که باعث نشر معارف دین میشود صرف کرد؟
ج) صرف زکات فطره در راه نشر معارف دین اشکال ندارد؛ ولى بهتر است آن را به فقیر بدهند.

س: همسرم از سادات مى‌باشند با توجه به اینکه فطریه ایشان به عهده اینجانب مى‌‌باشد و من نیز سیّد نیستم و با عنایت به اینکه فطریه سادات جداگانه دریافت مى‌شود آیا فطریه مربوط به همسرم را در محل فطریه سادات باید قرار داد؟
ج) ملاک در پرداخت فطریه معیل (پرداخت کننده فطریه) است نه عیال، بنابراین شما نمى‌توانید فطریه خود را به سیّد بپردازید هر چند همسر شما از سادات باشد.

س: آیا فطریه را به سادات فقیر مى‌توان داد؟
ج) غیر سادات نمى‌توانند به سادات فطریه پرداخت نمایند.

س: اگر شخصى وضع مالى خوبى ندارد و براى مداواى بیمارى دختر بچه‌اش که هزینه زیادى دارد نیازمند پول است، آیا زکات فطره به او تعلق مى‌گیرد؟ و اگر بعداً معلوم شود که اصلاً او مستحق نبوده حکم چیست؟
ج) اگر فقیر است، زکات فطره بر او واجب نیست و مى‌توانید زکات خود را به او بدهید و اگر بفهمید فقیر نبوده چنانچه مالى را که به او داده‌اید از بین نرفته باشد، مى‌توانید پس بگیرید و به مستحق بدهید و اگر نتوانید پس بگیرید، باید از مال خودتان فطره را بدهید.


امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 190

 حجت‌الاسلام والمسلمین سید علی‌اکبر حسینی با بیان این‌که «متأسفانه یکی از بحث‌های فراموش شده در جامعه ما بحث سکرات موت است» اظهار کرد: اسلام اساساً به دو عنصر ایمان و عمل صالح تأکید بسیار زیادی دارد و رعایت این دو می‌تواند سعادتمندی و رستگاری انسان را تضمین کند. اما در جامعه مهم این است که باید عمل صالح و ایمان را برای افراد روشن و برای روشن شدن آن باید به مفاهیم قرآن و ائمه (ع) مراجعه کنیم.

وی افزود: ایمان و عمل صالح داشتن می‌تواند خیلی از مراحل زندگی و بعد از آن را برای انسان آسان کند. اگر در طول زندگی عمل پاکی داشته باشیم لحظه جان دادن برای انسان آسان‌تر می‌شود. حضرت عیسی (ع) همواره از خداوند برای سه مرحله سلامتی می‌خواهد. یکی آن لحظه‌ای که متولد می‌شود، دیگری آن روزی که می‌خواهد از دنیا برود و سومین لحظه دوباره زنده شدن انسان است. این مراحل از بنیادی‌ترین مراحل زندگی انسان است.

این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی خاطرنشان کرد:‌ وقتی امیرالمومنین علی (ع) از پیامبر(ص) درباره سکرات موت پرسیدند پیامبر (ص) فرمودند:" این مرحله یکی از سخت‌ترین مراحل زندگی است" و حضرت علی (ع) مجدداً می‌پرسند آیا این قبض روح برای امت شما هم وجود دارد،‌ پیامبر فرمودند: بله هر کسی که گناه کند لحظه جان دادن برای او سخت و دردناک است. حتی اگر مسلمان باشد ولی شرایط مسلمانی را رعایت نکند، مثلا مال یتیمی را بخورد و یا به مظلومی ظلم کند و یا امثال این کارها را انجام دهد لحظه جان دادن برای او سخت می‌شود.

وی ادامه داد: برای آسان شدن سکرات موت اعمالی وجود دارد که از جمله و مهمترین آنها صله رحم است در انجام این کار اصول پر رمز و رازی نهفته است بعد از توحید و اجتناب از شرک هیچ کاری همچون صله رحم ارزشمند نیست. امام صادق (ع) می‌فرمایند:" آنهایی که می‌خواهند عذاب جان دادن برایشان آسان شود صله رحم کنند."

این عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تأکید کرد: عامل بعدی که باعث آسان شدن سکرات موت می‌شود نیکی به پدر و مادر است. رضایت پدر و مادر به قدری مهم است که اگر آنها از دست فرد راضی نباشند انسان در لحظه جان دادن حتی نمی‌تواند اشهد خود را بگوید.

حسینی تأکید کرد: کمک به نیازمندان و رفع نیازهای آنها یکی دیگر از مواردی است که سکرات موت را آسان می‌کند. قرائت سوره‌هایی همچون یاسین و صافات و کلمات فرج می‌تواند این لحظه سخت را برای انسان آسان کند. روزه گرفتن در آخر هر ماه می‌تواند سخی مرگ را کاهش دهد و هر کس 24 روز از ماه رجب را روزه گیرد فرشتگان در لحظه جان دادن حمایت می‌کند.

وی افزود: نماز شب هفتم ماه رجب یکی دیگر از عواملی است که می‌تواند سکرات موت را کاهش دهد. شاید یکسری از افراد که به دنبال مسائل مادی هستند این حرف‌ها برایشان گنگ و نامفهوم باشد. این ما هستیم که باید سطح فکری مردم و دریافت مفهوم درست از مسائل را افزایش دهیم.

این عضو هیأت علمی علوم و پژوهشکده اسلامی گفت: یکسری از کارها که در کتاب" منازل الاخره " شیخ عباس قمی آمده می‌تواند راهگشای انسان در این مسیر سخت باشد. ذکر " یا اسمع السامعین، یا ابصرالناظرین، یا اسرع الحاسبین و یا احکم الحاکمین" یکی از اذکاری است که فضیلت‌های بسیار زیادی برای انسان به همراه دارد و یکی از فضیلت‌های آن این‌که جان دادن را آسان می‌کند.

حسینی در پایان گفت:‌ تلاوت سوره زلزال می‌تواند سکرات موت را آسان کند. هر کسی مدام به قرائت این سوره بپردازد خداوند در لحظه جان دادن فرشته‌ای را بر بالین او می‌فرستد و آن فرشته از طرف خدا دستور دارد که لحظه جان دادن را برای انسان آسان کند چرا که آن فرد همواره به یاد خدا بوده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : جمعه 06 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 281

قرآن کریم می فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ... و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ...(سوره طه،آیه 132)

فرزند وقتی که در خانه است از والدین مسائل را می آموزد و بعد از خانه و خانواده ، مدرسه نقش مهمی دارد.

والدین و مربیان اگر بخواهند فرزندان را بانماز آشنا کنند باید از سنین کودکی و نوجوانی شروع کنند،چرا که فردا دیر است؛ امّا برای شروع چه باید کرد؟ از چه روش هایی استفاده کنیم؟ موثرترین روش ها و عوامل کدامند؟

 الگو دهی مناسب

یکی از مهم ترین روش ها و تأثیر گذار ترین آنها الگو دهی به آنان است.

کودکان، نوجوانان و جوانان در خانه و مدرسه، عمل بزرگ ترها را می بینند و از آن الگو برداری می کنند. این بسیار مهم است که خود اهل عمل به دستورات باشیم تا فرزندانمان نیز از ما بیاموزند. همان گونه که قرآن در سوره بقره می ‏فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (بقره، 44) (علم الهدى، على بن حسین‏، محقق و مصحح ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج2، ص419) «آیا دیگران را به نیکی دعوت می ‏کنید در حالی که خودتان را فراموش کرده‏اید».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش. (مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج67، ص 309)

چشم و گوش فرزندان چون آیینه ای است که هر چیزی در آن منعکس می شود. و مادر می تواند با رفتار خود، خصلت ها؛ امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و… را در فرزند احیا کند و یا آنها را از میان ببرد.

فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر هنگام شرکت در نماز جماعت و دیدن فیلم ها و پوسترهای مربوط به نماز به طور غریزی از آنان تقلید نموده و اعمال و حرکات مشاهده شده را تکرار می کنند.

در انتخاب مدرسه برای کودکان و نوجوانانمان دقت کنیم چرا که بعد از خانواده، فرزند زمان زیادی را در مدرسه و با معلمان می گذراند.

 تمرین و عادت را فراموش نکنیم

در روایت است که به فرزندانتان از سن هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید.

روح انسان در زمان جوانی حالت قابل انعطافی دارد و هر چه انسان بزرگتر می شود از انعطاف آن کمتر می شود. (تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 78)

 کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید»

نماز بر نو نهالان گر چه واجب نیست، لیکن امری نیکو و پسندیده است و زمینه ساز دوران جوانی است.

مولوی مثلی راجع به اینکه هر چه انسان بزرگتر می شود، صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، بیان کرده و می گوید: مردی درختی را در گذر گاهی کاشت و مردم از این کار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد.

از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد و از طرف دیگر خارکن ضعیف تر می گردید.

یعنی میان رشد درخت و قوّت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان مانند خاربن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان عمیق تر و اراده انسان ضعیف تر می شود، بنابراین قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیشتر است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 79 ـ 80)

 محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هر چه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.

خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ» بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(سوره آل عمران٬ آیه 31)

هر چند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.

امیر المومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(نهج البلاغه٬ فیض الاسلام٬ ص531 )

تشویق و ترغیب

قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی (علیهم السلام) در قرآن «مبشّر» (سوره نساء٬ آیه 165) بیان شده است.

یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و به جا باشد، بسیار کارساز است.

گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».  (اصول کافى٬ کلینى٬ ج ٬4 ص 474)

کلام را با روایتی جامع پیرامون موضوع مورد بحث به پایان می بریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(همان)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 161

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » 

« اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما نوشته و مقرر شده همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما بودند مقرر شد، شاید (روحتان نیرومند شود و از هواهاى نفسانى) پرهیز كنید » .[بقره آیه 183]

در ماه مبارک رمضان، ساعت ها و حتّی ثانیه ها ارزشی فوق حدّ تصور پیدا می کند .

یکی از عبادات مهم دین اسلام ، بلکه کلیه دیان الهی روزه است و در فضیلت و اهمیت  آن ، احادیث بسیاری از اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم ) صادر گردیده است.

خداوند در حدیث قدسی در مورد ارزش و جایگاه روزه فرموده است:

«کُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ لَهُ إلّا الصِّیامَ؛ فَإنَّهُ لی وَ أنا أجْزی بِهِ. وَ الصِّیامُ جُنَّةٌ؛ فَإذا کانَ یوْمُ صَوْمِ أحَدِکُم فَلا یرْفُثْ وَ لا یصْخَب؛ فَإنْ سابَّهُ أحَدٌ أوْ قَاتَلَهُ؛ فَلْیقُلْ إنِّی صائِمٌ. وَالَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیدِهِ لَخلوفُ فَمِ الصّائِمِ أطْیبُ عِنْدَ اللهِ مِنْ ریح الْمِسْکِ. لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ یفْرَحُهُما: إذا أفْطَرَ فَرِحَ بِفِطْرِهِ؛ وَ إذا لَقِی رَبَّهُ فَرِحَ بِصَوْمِهِ»[من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 75] یعنی: «تمام کارهای آدمیان برای خودشان است؛ مگر روزه که برای من است و من خود پاداش آن را می دهم و روزه سپری است [که انسان را در مقابل دوزخ و یا گناهان حفظ می کند] پس اگر روزه بودید؛ سخن زشت و ناسزا نگویید و فریاد نزنید و اگر کسی شما را دشنام داد یا با شما جنگید به او بگویید: من روزه ام . قسم به خدایی که جان محمد در دست اوست، بوی دهان روزه دار نزد خداوند از بوی مشک خوشبوتر است . برای روزه دار دو وقت شادی وجود دارد: یکی هنگام افطار و دیگری زمانی که پروردگارش را ملاقات می کند.»

 امتیازات روزه داران

یکی از عبادات مهم دین اسلام ، بلکه کلیه ادیان الهی روزه است و در فضیلت و اهمیت  آن ، احادیث بسیاری از اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم ) صادر گردیده است.

به چند مورد از آن را اشاره خواهم کرد:
1 . روزه زکات بدن است : رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرموده است : « برای هر چیزی زکات است و زکات بدن روزه است »،[1]  بدر‌ستی روزه  جسم و روح انسان را صیقل می‌هد و مسیر رسیدن به خدا را نزدیک می‌کند، و روزه این نقش را دارد که بدن از نظر ظاهری و معنوی پاکیزه نموده و برای اطاعت و فرمان برداری خدا رشد می‌دهد در واقع روزه انسان را در مسیر کمال قرار می‌دهد . رسول خدا در این باره می‌فرماید :« روزه دار همیشه در حال عبادت است گرچه خوابیده باشد ».[2]

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید :« چهار گروه هستند که دعایشان باز نگردد تا در های آسمان باز شود؛ دعای شان به عرش خدای متعال می‌رسد ؛ دعای پدر و مادر در حق فرزند ، نفرین مظلوم بر ظالم ، دعای شخص عمره گذار تا قبل از زمان بازگشت ، و دعای شخص روزه دار تا قبل از افطار

2 .روزه دار دعایش مستجاب است: حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید :« برای هر روزه دار، دعای است و دعای روزه دار در وقت افطار مستجاب می‌شود» [3] و همچنین فرمودند:« خواب شخص روزه دار عبادت است  و سکوت او تسبیح خداوند و دعایش مستجاب ، برای روزه دار در هنگام افطار دعای است که باز نگردد »[4] می‌توان گفت در واقع یکی از ارکان استجابت دعا روزه دار بودن است، اگر کسی می‌خواهد دعایش به اجابت نزدیک باشد باید علاوه بر اطاعت و بندگی خداوند، روزه هم بگیرد.
حضرت علی (علیه السلام) باز در این باره می‌فرماید :« چهار گروه هستند که دعایشان باز نگردد تا در های آسمان باز شود؛ دعای شان به عرش خدای متعال می‌رسد ؛ دعای پدر و مادر در حق فرزند ، نفرین مظلوم بر ظالم ، دعای شخص عمره گذار تا قبل از زمان بازگشت ، و دعای شخص روزه دار تا قبل از افطار ».[5]

3. شخص روزه دار در دنیا و آخرت خوشحال است : امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید : « برای روزه دار دو خوشحالی است ، یکی وقتی که زمان افطار می‌شود ، و دیگری زمانی به دیدار خدا می‌رود » [6] رسول خدا (صلی اله علیه واله) هم در این باره می‌فرماید:« برای روزه دار دو خوشحالی است یکی زمان افطار و دیگری زمان قیامت ، همانا آب دهن روزه دار خوشبو تر از بوی مشک است» [7] این همه عظمت و ارج برای روزه دار است و خداوند با این همه پاداشی که به روزه دار می دهد این عظمت روزه را می‌رساند .

4 . ملائک روزه دار را دعا می‌کنند: رسول خدا( صلی الله علی و اله ) می‌فرماید:« شخص روزه دار در میان هیچ گروهی غذا نمی‌خورد ، حاضر نمی شود، مگر آنکه اعضایش تسبیح خدا می‌گویند و فرشتگان بر او درود می‌فرستند همانا درود فرشتگان همان استغفار است، [8] چه سعادتی از این بالاتر که فرشتگان خدواند متعال دعای گوی و استغفار کننده انسان ها باشند و این سعادتی است که خداوند در اختیار بندگان خودش گذاشته است ، بنابراین با روزه گرفتن هم اطاعت خدا را انجام می دهیم وهم دعای فرشتگان را نصیب خود خواهیم نمود .
امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید :« هر کسی روزه خود را پنهان کند خداوند به فرشتگان می‌گوید بنده من از آتش پناه جست ،پناهش دهید ، و خداوند فرشتگان را برای هیچ کسی مامور به دعا ننمود ، مگر برای روزه داران ، همانا که روزه داران دعایشان مستجاب است » .[9]


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 21 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 218

یکی از واژگان و لغات رایج قرآن کریم اصطلاحلیله القدر است این واژه از جایگاه بسیار بالایی در قرآن کریم برخوردار بوده؛ به‌گونه‌ای که سوره‌ای خاص درباره آن نازل شده است. افزون بر این سوره، برخی دیگر از آیات شریفه قرآن درباره لیله القدر هم مطالبی را بیان فرموده و این بیانگر اهمیت این شب بسیار بزرگ الهی است. با استناد به تفاسیر و لغتنامه های قرآنی لیله القدر به معنای شب تقدیر امور، شب اندازه گیری رزق و روزی انسان‌ها و موجودات عالم آمده است.


چرا شب قدر از هزار ماه برتر است

درباره این که چرا خدای متعال در قرآن کریم به این میزان به لیله القدر اهمیت داده و آن را لیله المبارکه نامیده و در سوره مبارکه قدر، شب قدر را از هزار ماه برتر دانسته، دیدگاه های مختلفی بیان شده است: یک دیدگاه اهمیت این شب این است که مقدرات تمام بندگان خدا در این شب تعیین می شود و بسیار اهمیت دارد که تمام اموری که بندگان خدا تا سال بعد می خواهند انجام دهند در این شب تعیین و تقدیر می شود. به این دلیل خداوند شب قدر را از هزار ماه برتر دانسته است.

علت دیگر این که در شب قدر فرشتگان الهی به قدری به زمین نازل می شوند که زمین تنگ شده و به خاطر رفت و آمد زیاد فرشتگان، زمین با این همه وسعت ضیق می شود. وقتی فرشتگان در جایی حضور پیدا کنند آنجا نورانیت و معنویت خاصی پیدا می کند از این جهت شب قدر بهتر از هزار ماه است. برخی هم گفته اند این که لیله القدر بهتر از هزار ماه است برای این است که عبادات و اعمال بندگی بندگان در این شب ارزش هزار برابری پیدا می کند؛ یعنی مثلا اگر صدقه یک حسنه دارد در شب قدر هزار حسنه برای آن ثبت می شود. نماز و عبادت خدا هر ارزشی دارد، در شب قدر هزار برابر می شود. دعا هر ارزشی که دارد در شب قدر هزار برابر می شود؛ یعنی به سبب افزایش هزار برابری اعمال در شب قدر است که خدای متعال می فرماید شب قدر از هزار شب بالاتر است و ارزش بیشتری دارد.

در مجموع آنچه مسلم است این که شب قدر از شب های تاریخی زندگی هر انسانی است که به یقین نباید از آن غفلت کرد و حتی انسان باید سستی و کسالت به خود راه ندهد و سعی کند در طول روز استراحت کند تا بتواند در شب به شب زنده داری و احیا بگذراند و به دعا و راز و نیاز با خداوند متعال و مطالعه معارف الهی مشغول باشد.

در سوره قدر آمده «سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ»، کلمه سلام معنای بسیار وسیعی دارد؛ یعنی شب قدر، شب سلامتی است. شبی است که انسان در آن به سلامتی معارف الهی دست پیدا می کند. شبی است که در آن براساس برخی روایات خداوند سلامش را به اولیای خود ابلاغ می کند. شب قدر، شبی است که در آن جبرئیل سلام را به پیامبر ابلاغ می کند. شب قدر، شبی است که در آن جبرئیل به هر مرد و زن مؤمنی که می گذرد بر او سلام می کند و سلام جبرئیل معنای وسیعی دارد، لذا اگر کسی این سعادت نصیب او شود که سلام جبرئیل را در شب قدر بشنود به توفیق بزرگی دست یافته است. کلمه سلام مفهوم وسیع و معنای بزرگی دارد. بنابراین ما از آیات شریف قرآن به این نکته دست می یابیم که شب قدر، شب سرنوشت انسان است که انسان ها باید در این شب به طاعت و عبادت خداوند مشغول باشند و البته بهترین کار در شب های قدر قرائت قرآن و استغفار به درگاه خداوند و برپا داشتن نماز است و البته مطالعه و فهم معارف الهی هم در شب های قدر بسیار سفارش شده است.

وجه تفسیر قدر به فاطمه زهرا(س)

شاید وجه تفسیر شب قدر به صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(س) این باشد که اگر زنان بخواهند شب قدر را تفسیر و معنا کنند یک نمونه عینی از شب قدر و کسی که برای شب قدر ارزش قائل است، در نظر داشته باشند. این نکته به این معناست که وقتی حضرت زهرا(س) را الگوی خودمان قرار دهیم با دعا کردن و نماز خواندن در قرائت قرآن، در شب زنده داری و... توانستیم درهای رحمت خدا را به روی خود باز کنیم.

در روایات آمده است که نماز حضرت زهرا(س) نمازی بود که همه فرشتگان را به سوی خود جلب کرده و نورانیت حضرت زهرا(س) آسمان را روشن می کرد. زنان مؤمن ما با تبعیت از حضرت زهرا(س) می توانند به چنین جایگاهی دست پیدا کنند. لیله القدر از این جهت به حضرت زهرا(س) تفسیر شده است که انسان می تواند با الگوگیری از حضرت زهرا(س) آینده و سرنوشت خودش را رقم بزند. بنابراین اگر چنین تعریفی برای حضرت زهرا(س) آمده از باب این است که آن حضرت الگوی تمام عیار برای تمسک کردن، تأسی و تبعیت از خداوند است.

اعمال شب قدر

در شب قدر که بهترین شب هاست انسان باید بهترین کارها را برای رضای خداوند انجام دهد. بهترین کارها نماز خواندن، استغفار کردن، تلاوت قرآن کریم و... است، اما اعمالی در روایات بیان شده که می تواند انسان را در دستیابی به اهداف شب قدر کمک کند. وقتی گفته می شود در شب قدر باید غسل کرد به این خاطر است که غسل مفهوم خاصی دارد. غسل به معنای این است که انسان بدنش را پاک و خودش را از آلودگی ها دور می کند. ذهنیت جدیدی برایش به وجود می آید و خودش را با غسل کردن در فضای معنوی دیگری قرار می دهد که خداوند برای او فراهم کرده است تا سر سفره خداوند بنشیند. دو رکعت نماز در شب قدر سفارش شده که به دنبال آن استغفار وجود دارد که بسیار ارزشمند و سفارش شده است. دعاهای مخصوصی در شب قدر وارد شده است؛ دعاهایی که برای رهایی و دوری از آتش جهنم و غضب خداوند متعال بسیار سفارش شده است. دعاهایی که برای برآورده شدن حاجات تأکید شده است البته به شفاعت قرآن کریم. در شب قدر، قرآن را شفیع قرار می دهیم برای این که خداوند ما را از آتش جهنم نجات دهدو حاجت های ما برآورده شود. دعای مخصوصی که در شب قدر روایت شده، این است که انسان، قرآن را بر سر می گذارد و نام خدا و 14 معصوم را بر زبان می آورد و خدا را به خودش و 14 معصوم را برای برآورده شدن حاجات و دعاهای خود قسم وواسطه قرار می دهد که بسیار ارزشمند است.

در شب های قدر زیارت امام حسین(ع) هم بسیار سفارش شده است، توصیه شده که در شب های قدر از قرائت و زیارت اباعبدالله الحسین(ع) غفلت نکنیم. در روایات آمده که حضرت زهرا(س) و امام علی(ع) خودشان به احیا می پرداختند و حتی فرزندان شان را که کوچک بودند بیدار نگه می داشتند حتی اگر خوابشان می گرفت، آب به صورت مبارکشان می زدند تا در شب قدر بیدار باشند، مشخص است که احیا و بیدار بودن در این شب ارزش خاصی دارد و لازم است که انسان بیدار و به خدا توجه داشته باشد گرچه خواب در روز عبادت است اما بیدار بودن در شب قدر و حساسیت داشتن نسبت به سرنوشت و تقدیر انسان هم لازم است. دعا کردن برای پدر و مادر، دعا کردن برای مطالبات دنیوی و اخروی هم در این شب توصیه شده است.

انسان نباید از این شب مهم غفلت کند حتی در امور دنیایی هم از خداوند بخواهد تا بتواند در کارهای دنیا هم به موفقیت برسد. صلوات بر محمد و آل محمد(ص) هم در این شب بسیار سفارش شده است. بنابراین ذکر استغفار، ذکر صلوات و ذکر حمد خداوند، تسبیح و لا اله الا الله گفتن در شب قدر ارزشمند است. امیدواریم خدای متعال به ما این توفیق را بدهد که در این شب ها به احیا بپردازیم و از کارهای گذشته استغفار کرده و آینده روشنی را برای خود طلب کنیم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : جمعه 15 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 197

یکی دیگر از نمازهای مستحبی نماز شکر است، و چون نمازی است که در وقت حاصل شدن نعمت و یا دفع بلا و مرض خوانده شود.

 امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون خداوند به تو نعمتی دهد یا از تو نعمتی را دفع نماید، دو رکعت نماز بخوان و در رکوع و سجود اول بعد از ذکر می گویی:

 «الحمدلله شکرا شکرا شکرا وحمدا»

 و در رکوع و سجود دوم می گویی:

 «الحمدلله الذی استجاب دعائی واعطانی مسئلتی ». بعد دعای علی بن الحسین را از صحیفه بخوان. [1]


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 12 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

 شأن امام علی

محمد حسن رجبی دوانی در یادداشتی در فضیلت حضرت امام علی (ع) نوشت‌: مهمترینفضائل امام علی(ع) از این قرار است: شرافت خانوادگی، تنها مولود خانه خدا، پرورش در دامان پیامبر اکرم(ص) از کودکی، بت نپرستیدن، نخستین ایمان آورنده به رسول خدا(ص) و اولین نمازگزار، آرمیدن در بستر پیامبر اکرم(ص) در لیله المبیت، دامادی رسول خدا(ص) به امر خداوند، کتابت وحی، همراهی با پیامبر در همه احوال، شرکت در همه غزوات و نقش اساسی آن حضرت در پیروزی نظامی مسلمانان، محافظت از پیامبر(ص) در جریان جنگ احد، تکریم و تجلیل مکرر رسول خدا(ص) از فضائل و مکارم آن حضرت در جمع صحابه و دادن القاب افتخارآمیز به امیرمؤمنان(ع)، اعلام وصایت و خلافت ایشان در روز غدیر، کفن و دفن و نماز خواندن بر پیکر رسول خدا(ص) و … .

آیات زیادی در شأن و فضیلت امیرالمؤمنین(ع) وارد شده که به موجب روایتی از ابن عباس به سیصد آیه بالغ می شود که در اینجا به اختصار فقط به چند آیه اشاره می شود:

الف ـ آیه تطهیر

مراد بخشی از آیه 33 سوره احزاب است: إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.) به نظر بسیاری از مفسیران اهل سنت و همه مفسران شیعه، منظور از اهل بیت(ع)، حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند.

ب ـ آیه مباهله

منظور آیه 61 سوره آل عمران است. فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.)

عموم علمای شیعه و اکثر علمای اهل سنت بر این قول متفق هستند که مراد از أَبْنَاءنَا، نِسَاءنَا و أَنفُسَنَا (فرزندانمان، زنانمان و خودمان) در این آیه به ترتیب امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی(ع) منطبق است که در روز مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران، همراه آن حضرت بودند.

ج ـ آیه اکمال

منظور بخشی از آیه 3 سوره مائده است: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا(امروز برای شما دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و [با ولایت علی] خشنود شدم که اسلام دین شما باشد.) این آیه شریفه به اجماع شیعه در واقعه غدیر خم نازل شده است و عده ای از مفسران و محدثان اهل تسنن هم با علمای شیعه در شأن نزول آن، اتفاق نظر دارند. این آیه و آیه 55 همین سوره(آیه ولایت) را می توان آیه هایی به شمار آورد که نشان دهنده ولایت علی بن ابیطالب(ع) هستند. هنگامی که آیه اکمال نازل شد پیامبر اکرم(ص) دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و بالا برد و او را وصی (جانشین بلافصل) خود اعلام کرد.

د ـ آیه ولایت

مراد، آیه 55 سوره مائده است: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.) به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه و سنی، این آیه که آیه زکات به خاتم نیز نامیده شده ـ در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل گردید و آن هنگامی بود که آن حضرت در رکوع نماز، انگشتر خود را در راه خدا به مسکینی بخشید.

هـ ـ آیه انفاق

منظور آیه 274 سوره بقره است. الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آنان که اموال خویش را در شب و روز، در پنهان و آشکار انفاق می کنند، اجرشان نزد پروردگارشان است، نه بیمناک می شوند و نه غمگین) بسیاری از مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل تسنن، این آیه را در شأن امیرمؤمنان(ع) می دانند.

و. آیه لیله المبیت

آیه 207 سوره بقره است: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ(و از میان مردم، کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خداوند می فروشد. خدا بر این بندگان مهربان است.) مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل تسنن، نزول این آیه را در شأن حضرت علی(ع) از مسلمات می دانند.

مهمترین احادیثی نیز که از رسول اکرم(ص) در شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده بدین شرح است:

الف ـ حدیث غدیر(حدیث ولایت)

مراد حدیث معروف پیامبر اکرم(ص) در روز 18 ذی الحجه سال 10 هجری است که در مکان غدیرخم پس از معرفی امیرالمؤمنین(ع) به جانشینی خود بیان فرمود: فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار الا فلیبلغ الشاهد الغایب (پس هر که را من مولی و سرپرست اویم، پس این علی نیز مولی و سرپرست است.

خدایا ولی کسی باش که ولایت او را دارد و دشمن آن کس باش که با او می ستیزد. دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوا بدارد و بگردان حق را با او هر جا که او می گردد. (آگاه باشید! باید هر کس در اینجا حاضر است، این سخن را به غایبان برساند.) پس از آن آیه اکمال نازل شد و سپس پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی» (از همه بزرگتر است آن خدایی که دین را کامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است.)

هیچ یک از احادیث نبوی به اهمیت حدیث غدیر نیست که یکصد و ده نفر از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از محدثان مورد اعتماد، آنرا روایت کرده اند. از آن گذشته این حدیث به سبب موضوع جانشینی پیامبر اکرم(ص) که در جمع ده ها هزار نفر از زایران خانه خدا از سراسر سرزمینهای اسلامی آن زمان و توسط رسول خدا(ص) ایراد شد ـ از شأن ویژه ای برخوردار است.

ب ـ حدیث ثقلین

منظور حدیث معروف پیامبر(ص) است که فرمود: انی تارک فبکم الثقلین کتاب الله و عترتی (همانا من میان شما دو چیز گرانبها را باقی می گزارم: کتاب خدا و عترت خود را) حدیث ثقلین، حدیثی است که نزد علمای همه مذاهب معتبر بوده و شیعیان آنرا از دلایل امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)، علی بن ابیطالب(ع) می شمارند و گویند اگر آنان برای اثبات خلافت آن حضرت دلیلی جز همین حدیث نداشتند، آنها را بسنده بود. این حدیث را محدثان و علمای بزرگ اهل تسنن چون مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح، محمد بن عیسی ترمذی در صحیح، ابن حنبل در مسند، ثعلبی نیشابوری در الکشف و البیان، ابن مغازلی شافعی در مناقب و سمعانی در فضائل الصحابه و … روایت کرده اند.

ج ـ حدیث باب مدینه علم

جامع ترین و پرمعنی ترین توصیف رسول خدا(ص) از دانش امیرالمؤمنین(ع) و پیوستگی آن حضرت به دانش بیکران پیامبری، آن است که خود را شهر علم و حضرت علی(ع) را دروازه آن نامیده است. در حدیثی فرموده است: «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات الباب» (من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. هر که علم می خواهد باید از این دروازه وارد شود.)

د ـ حدیث مؤاخات(برادری)

پس از مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه، پیامبر اکرم(ص) به منظور ایجاد مودت و همبستگی میان مهاجران و انصار، میان تک تک آنان پیمان برادری بست. از امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت شده است: «رسول الله(ص) بین مردم پیوند برادری بست و مرا واگذاشت. گفتم ای فرستاده خدا! یاران خود را با هم برادر کردی و مرا واگذاشتی! فرمود: برای چه تو را واگذاشتم؟ تو را برای خود نگه داشتم. تو برادر منی و من برادر توام. سپس فرمود: اگر کسی در این امر با تو محاجه کند به او بگو: من بنده خدا و برادر رسول خدایم. هیچ کس بعد از تو با من دعوی برادری نکند مگر اینکه دروغگو باشد.»

احادیث معتبر و مشهور دیگری از پیامبر اکرم(ص) در بیان شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده است که از شرح آنها خودداری می شود و تنها به عناوین شان اشاره می گردد: حدیث کساء، حدیث سفینه، حدیث تشبیه، حدیث رایت(حدیث خیبر)، حدیث سبق اسلام، حدیث سبق صلوه، حدیث علی اسدالله و سیفه، حدیث علی مع الحق، حدیث علی منی و أنا من علی، حدیث لیله المبیت(حدیث فراش)، حدیث قتال علی التأویل و التنزیل، حدیث کسر اصنام(حدیث بت شکنی)، حدیث نور و حدیث وصایت.

وجه دیگری از فضائل و کرامات آن حضرت، پیشگویی از اخبار غیبی در آینده(مغیبات) بود که همه محقق شد و از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: کشته شدن همگی خوارج به استثنای 10 نفر و شهادت 10 نفر از یاران خود در جنگ نهروان، حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، واقعه کربلا، شهادت میثم تمار، شهادت کمیل نخعی، شهادت قنبر و شهادت خویش.*


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 03 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 156

شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان یکی از بافضیلت‌ترین شب‌های ماه مبارک رمضان است.

در این شب اعمالی همچون غسل، شب‌ زنده‌داری، خواندن زیارت امام حسین(ع)، خواندن 100 رکعت نماز و دعای جوشن کبیر، توبه، قرآن به سرگذاشتن و تلاوت قرآن کریم سفارش شده است اما در این میان تلاوت قرآن کریم به ویژه خواندن سوره‌های مبارکه «یس، روم، دخان و عنکبوت» و همچنین تلاوت هزار بار سوره مبارکه «قدر» مورد تأکید بسیاری قرار دارد.

در روایتی می‌خوانیم: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْعَنْکَبُوتِ وَ الرُّومِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةَ ثَلَاثَةٍ وَ عِشْرِینَ فَهُوَ وَ اللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لَا أَسْتَثْنِی فِیهِ أَبَداً وَ لَا أَخَافُ أَنْ یَکْتُبَ اللَّهُ عَلَیَّ فِی یَمِینِی إِثْماً وَ إِنَّ لِهَاتَیْنِ السُّورَتَیْنِ مِنَ اللَّهِ مَکَاناً»؛‌ امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست‌و‌سوم ماه رمضان تلاوت کند به خدا سوگند که او اهل بهشت است و هرگز کسى را از این سخن استثنا نمی‌کنم و ترس آن ندارم که خداوند بر سوگند من گناهى نویسد و به‌راستى، این دو سوره را نزد خدا جایگاه رفیعی است».


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 26 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 176

تمام مراجع تقلید عظام، هرگونه تماس جسمی بین دختر و پسر نامحرم را حرام می دانند، حتی دست دادن با افراد نامحرم از دینهایی غیر از اسلام است و افرادی که در خارج از کشور زندگی میکنند نیز از این کار منع شده اند. و فقط در صورتی دست دادن با نامحرم جایز است که از روی دستکش باشد، به شرط آنکه دست یکدیگر را فشار ندهند و قصد  لذت بردن نداشته باشند.

 نظر اسلام در مورد دست دادن با نامحرم
با این که دست دادن با جنس مخالف، شاید برای افراد بسیاری موجب تحریک شهوت نشود، اما افراد دیگری وجود دارند که با این مقدار ارتباط مختصر نیز تحریک می شوند، با توجه به این که در میان گروه اول نیز ممکن است اشخاصی باشند که با صمیمی نشان دادن خود، زمینه را برای ارتباطات نامشروع فراهم سازند.

بر این اساس، سزاوار است که از دست دادن با نامحرم که در زندگی اجتماعی نیز امری ضروری قلمداد نمی شود، خودداری نمود. خداوند متعال، بیشتر احکام شرعی را به صورت کلی وضع کرده و مصلحت عموم جامعه را در نظر گرفته، اگرچه ممکن است حکمت تشریع حکم شامل برخی افراد نشود. به عنوان نمونه، هر چند ممکن است دست دادن با زنان، هیچ احساس شهوانی را در برخی افراد کهنسال و یا میانسال ایجاد نکند، اما شارع مقدس، به دلیل ایجاد همین احساس، در بسیاری از مردم، حکم به حرمت چنین رفتاری داده باشد.

اما در خصوص تماس بدنی مرد و زن نامحرم و دست دادن و مصافحه کردن آنان با یکدیگر، مراجع بزر گوار تقلید به صورت کلی فرموده اند: دست دادن با نامحرم جایز نیست، مگر این که چیزی حایل و حجاب گردد، یا عناوین ثانویه ای مثل ضرورت صدق کند.

مثلاً امام خمینی (ره) می فرماید: جایز نیست براى مرد که مس کند بدن زن نامحرم را حتى دست و صورت او را مگر آن که از روى دستکش و پارچه باشد، به شرط آن که قصد سویى نداشته باشد و دست زن را فشار ندهد، و هم چنین است مس کردن زن، مرد نامحرم را.

و هم چنین جایز است نظر کردن و لمس نمودن مرد زن را و زن مرد را اگر چنانچه ضرورت اقتضا کند و دفع ضرر متوقف بر او باشد، مثل علاج کردن و نجات دادن از غرق شدن و سوختن (توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏2، ص 929 ، سۆال 36،37 ؛ جامع المسائل، آیت اللّه فاضل , ج 1 مسئله ی 1717، أجوبة الاستفتاءات (بالفارسیة)، س 1310ص290)، و باید اختصار شود به آن مقدارى که مورد ضرورت و حاجت است. (نجاة العباد، امام خمینی، ص364 ، مسئله ی 23، 24)

 سوال: آیا دست دادن با زنان کهنسال نامحرم - که دست خود را برای مصافحه دراز می‌کنند - گناه است؟
همه مراجع (به جز  آیة الله بهجت ره ): ‌آری، دست دادن با آنان جایز نیست.

آیة الله بهجت ره: ‌بدون قصد لذت، اشکال ندارد.
 
سوال: حکم دقیق مصافحه و دست دادن با زن نامحرم به ویژه فامیل مثل دختر خاله، دختر عمو و...چیست؟

همه مراجع: دست دادن با زن نامحرم حرام است؛ خواه فامیل باشد و یا غیر فامیل و خواه با قصد لذت باشد و یا بدون آن.
 
سوال: دست دادن با زن نامحرم به وسیله دستکش و مانند آن، چه حکمی دارد؟

آیات عظام امام ره و خامنه‌ای دام ظله
اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد؛ ولی بنابر احتیاط واجب، نباید دست را بر دست فشار دهند.

 آیات عظام بهجت ره، تبریزی ره، سیستانی دام ظله، صافی دام ظله، مکارم شیرازی دام ظله و وحید خراسانی دام ظله
 اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد.

 آیة الله فاضل لنکرانی ره
اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد؛ ولی بهتر است دست را به دست فشار ندهند.

 آیة الله نوری همدانی دام ظله
 اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد؛ ولی نباید دست را به دست فشار دهند.

 سوال: آیا دست دادن با دختران نابالغ جایز است؟

همه مراجع (به جز آیات عظام تبریزی ره، سیستانی دام ظله و مکارم شیرازی دام ظله): اگر خوب و بد را می‌فهمند،‌ دست دادن با آنان جایز نیست.

آیات عظام تبریزی ره، سیستانی دام ظله: ‌اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد.

 آیة الله مکارم شیرازی دام ظله: اگر خوب و بد را می‌فهمند،‌ دست دادن با آنان بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

 چند استفتاء از محضر مبارک آیة الله سیستانی دام ظله:
آیا دست دادن از روى اجبار با زن غیر مسلمان خارجى و بدون قصد لذت ایراد دارد یا خیر در حالى که هیچ لذتى به وجود نیاید؟

با وجود حاجب مثل دستکش مانعى ندارد .
 
حکم دست دادن با زن نامحرم در صورتیکه امتناع کردن موجب بروز ناراحتی و یا قطع رابطه فامیلی گردد و یا اعتراض والدین را به همراه داشته باشد؟

دست دادن با نامحرم جایز نیست و اگر حائلی باشد مانعی ندارد .
 
 آیا دست دادن با زنان کافر فى ذاته حرام است؟
حرام است.
 
در کشورهای اروپایی دست دادن به عنوان سلام و درود مطرح است گاهی ترک آن کار به محرومیت و اخراج از کارخانه و مدرسه و امثال آن می کشد، آیا یک مرد و یا یک زن مسلمان می تواند در چنین حالات استثنایی دست بدهد؟

اگر با پوشیدن دستکش و امثال آن نمی شود از آن مشکل رهایی یافت، جایز است مرد و یا زن مسلمان با دیگری مصافحه کند چون که ترک چنان کاری، موجب ضرر و زیان طاقت فرسا می شود.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن ,

تاریخ : شنبه 28 شهريور 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 156

تیمم بدل از غسل و بدل از وضو، با هم فرقى ندارند، ولى احتیاط مستحب است در تیمم بدل از غسل، بلكه در هر تیممى، بعد از مسح پیشانى، یك بار دیگر كف دستها را به زمین بزند و پشت دستها را، با كف دست دیگر مسح كند.

در این مقاله به بررسی اجمالی مسئله تیمم می پردازیم:

در هفت مورد، به جاى وضو و غسل باید تیمم كرد:
1 – پیدا نكردن آب 2 – مشقت بیش از حد 3 – ترس از ضرر 4 – نیاز به آب براى حفظ جان 5 – نیاز به آب براى تطهیر 6 – نداشتن آب مباح 7 – نداشتن وقت براى وضو یا غسل

چیزهایى كه تیمم بر آنها صحیح است:
تیمم به خاك ، ریگ ، كلوخ و سنگ ، اگر پاك باشند، صحیح است .

به آجر و كوزه قبل از پخته شدن نیز صحیح است. تیمم بر سنگ گچ و سنگ و سنگ آهك قبل از پخته شدن، صحیح است.

دستور تیمم:
در تیمم، چهار چیز واجب است:

اول: نیت


دوم: زدن تمام كف دو دست، با هم، بر چیزى كه تیمم به آن صحیح است و بنابر احتیاط واجب ، همراه با ضربه باشد و گذاشتن دو دست بر زمین كافى نیست

سوم: كشیدن كف هر دو دست به تمام پیشانى و دو طرف آن ، از جایى كه موى سر مى روید تا ابروها و بالاى بینى و بنابراحتیاط واجب باید دستها روى ابروها هم كشیده شود

چهارم: كشیدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن كشیدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ.

تیمم بدل از غسل و بدل از وضو، با هم فرقى ندارند، ولى احتیاط مستحب است در تیمم بدل از غسل، بلكه در هر تیممى، بعد از مسح پیشانى ، یك بار دیگر كف دستها را به زمین بزند و پشت دستها را به همین صورتى كه گفته شد، با كف دست دیگر مسح كند.

پیشانى و پشت دستها را باید از بالا به پایین مسح كند و كارهاى آن را باید پشت سر هم بجا آورد.

انسان باید براى تیمم، انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانى یا پشت دستها یا در كف دستها، مانعى باشد، مثلاً چیزى به آنها چسبیده باشد، باید بر طرف كند.


سوال: شخصی که صورتش سوخته و نتواند دستان خود را برای تیمم بر صورت بکشد وظیفه او چیست؟


حضرت آیة الله العظمی فاضل لنکرانی(قدّس سرّه):
جواب اگر تمام صورت در اثر سوختگی با باند و دارو گرفته شده باشد ولی روی باندها پاک باشد با تری و رطوبت کف دست، به نیت وضوی جبیره صورت، روی باندها دست بکشید، (و اگر روی باند نجس است پارچه یا چیزی روی باند ببندید و روی آن پارچه دست تر بکشید)؛ و پس از شستن صورت دست راست و چپ را که سالم هستند را به صورت معمول وضو بدهید. و احتیاطاً تیمم هم ضمیمه کنید یاحقّ.


سوال: ناخن های من به دلیل نازک بودن زود می شکنند، به همین دلیل اکثر اوقات از لاک استفاده می کنم و به دلیل پوست حساسم تیمم می کنم. آیا نماز با این حالت صحیح است؟

اگر رساندن آب به بدن دارای مشقت فراوان باشد به طوری که اغلب مردم چنین امری را تحمل نمی کنند؛ می توان به جای وضو یا غسل، تیمم انجام داد. (امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، ج1، ص372، م664)  اما مجرد نازک بودن ناخن مجوّز تیمم نیست، بلکه باید لاک ناخن پاک شود و جهت نماز وضو گرفته شود.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سۆال، چنین است:


حضرت آیة الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):
در فرض سۆال تیمم صحیح نیست و باید براى وضو مانع را برطرف نمایید.

 حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
لاک ناخن های دست و پا برای غسل باید پاک شود و همچنین باید لاک ناخنهاى دست برای وضو و تیمم پاک گردد و کافی است یک ناخن از انگشتان پا بدون لاک باشد تا برای وضو بر روی آن مسح نمایید.

 حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
انگشتان دست باید در موقع وضو و غسل از لاک پاک شود، ولی در انگشتان پا اگر یک انگشت خالی از لاک باشد (غیر از انگشت کوچک) و بر روی آن مسح بکشند وضو صحیح است.

 حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
مجرد نازک بودن ناخن مجوّز تیمم نیست بلکه باید لاک ناخن پاک شود و جهت نماز وضو بگیرید.
 
حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):
باید برای نماز مانع برطرف شود.
 
چند استفتاء از آیة الله خامنه ای دام ظله:
سوال: شخصى به خاطر تنگى وقت، نمازش را با تیمم خوانده است. بعد از فراغت از نماز براى او آشکار مى‏شود که وقت براى وضو داشته است. نماز او چه حکمى دارد؟

اعاده آن نماز بر او واجب است.


سوال: اگر چیزهایى مثل خاک، گچ، سنگ که تیمم بر آنها صحیح است، به دیوار چسبیده باشند، آیا تیمم بر آنها صحیح است یا آنکه حتماً باید بر روى زمین باشند؟

در صحّت‏ تیمم، بودن آنها بر روى زمین شرط نیست.


سوال: در صورتى که جنب بر اثر عدم امکان رسیدن به حمام، چند روزى جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازى که با تیمم بدل از غسل خوانده است، حدث اصغرى از او سر بزند، آیا براى نماز بعدى باید دوباره تیمم بدل از غسل نماید؟ یا آنکه همان تیمم اول از جهت جنابت کفایت مى‏کند، و براى نمازهاى بعدى از جهت حدث اصغر وضو یا تیمم واجب است؟

شخص جنب پس از آن که به‌طور صحیح تیمم بدل از غسل جنابت کرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زمانى که عذرِ شرعىِ مجوّز تیمم برطرف نشده است، بنا بر احتیاط واجب باید براى اعمال مشروط به طهارت، تیمم بدل از غسل نماید و وضو هم بگیرد و اگر معذور از وضو باشد باید تیمم دیگرى بدل از آن نماید.


سوال: آیا تیمم بدل از غسل همان احکام قطعى و ثابت غسل را دارد؟ به این معنى که آیا با آن داخل مسجد شدن جایز است؟

ترتیب همه آثار شرعى غسل بر تیمم بدل از غسل جایز است، مگر این که تیمم بدل از غسل به علت تنگى وقت باشد.


سوال: شخصى که از مجروحین جنگى است و بر اثر قطع نخاع قادر به کنترل ادرار خود نیست، آیا مى‏تواند به این دلیل که حمام رفتن براى او کمى مشقت دارد، براى انجام اعمال مستحبى مانند غسل جمعه و زیارت و غیر آنها تیمم بدل از غسل نماید؟

صحّت‏ تیمم بدل از غسل براى اعمالى که مشروط به طهارت نیست، مانند زیارت محل اشکال است، ولى انجام آن بجاى غسل‏هاى مستحبى در موارد عسر و حرج به قصد رجاء و مطلوبیت اشکال ندارد.


سوال: کسى که فاقد آب است و یا استعمال آب برایش ضرر دارد، آیا در صورت تیمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت براى او جایز است؟ قرائت قرآن کریم چه حکمى دارد؟

تا زمانى که عذر مجوّز تیمم باقى است و تیمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براى او جایز است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 26 شهريور 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 152

سۆال 1: سوره های عزائم قرآن كدامند و چند آیه در قرآن وجود دارد كه سجده واجب دارند؟
جواب: چهار آیه در چهار سوره قرآن كه مشهور به عزائم هستند سجده واجب دارند. سوره فصلت آیه37، سوره نجم آیه 62، سوره سجده آیه 15، سوره علق آیه 19. موارد دیگری هم وجود دارد كه سجده آن مستحب است. (تحریر الوسیله، ج1، ص177 م1)

سۆال 2: آیا برای بجا آوردن سجده واجب قرآن باید نیت كرد و رو به قبله آنرا بجا آورد؟
جواب: برای بجا آوردن سجده واجب قرآن لازم است نیت نموده سر را بر چیزی كه سجده بر آن صحیح است مثل مهر و سنگ و … گذاشت ولی طهارت بدن و لباس و وضو داشتن و رو به قبله بودن شرط نیت و نیز برای خانم ها در این سجده رعایت حجاب در نماز لازم نیست. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص178 م6)

سۆال 3: هنگامی كه شخصی از خیابان رد می شود و از بلندگو مسجد یا رادیو آیه سجده دار واجبی به گوشش برسد چه باید بكند؟
جواب: به نظر بسیاری از فقها در مورد سۆال بنابر احتیاط واجب باید سجده نماید البته لازم نیست سجده را در وسط خیابان انجام دهد بلكه در محلی كه مناسب است سجده را بجا می آورد. البته بعضی از فقها می فرمایند اگر از نوار آیه سجده شنیده شود سجده واجب نمی باشد. مطابق نظر مرجع تقلید خود عمل نمایید. (ر.ك، تحریر الوسیله ج1، ص177 م4)

سۆال 4: ذكر سجده آیه سجده دار چیست؟ زمان ادای سجده واجب حین آیه است یا بعد از آیه؟
جواب: پس از شنیدن آیه سجده باید به سجده رفت و هر ذكری بگوئید مانعی ندارد ولی ذكری كه بهتر است بگوید: لا اله الا الله حقاً حقاً لا اله الا الله ایمانأ و تصدیقاً لا اله الا الله عبودیهً و رّقاً سجدتُ لك یا ربّ تعبدأ ورقاً لا مستنكفاً و لا مستكبراً بل انا عبدٌ ذلیلٌ ضعیفٌ خائفٌ مستجیرٌ. پس از خواندن آیه سجده باید قرائت قرآن را قطع نمود و سجده را انجام داد و سپس به قرائت ادامه داد. (توضیح المسائل حضرت امام(ره)، م1099)

سۆال 5: اگر ترجمه آیات سجده دار را بخوانیم هم واجب سجده نمود؟
جواب: فقط زمانی كه متن عربی خوانده شود و یا شنیده شود سجده واجب است. (ر.ك، تحریر الوسیله،ج1، ص177 م4)

سۆال 6: آیا در هنگام عذر شرعی دست زدن به جلد قرآن و یا صفحات آن حرام است؟
جواب: دست زدن به جلد قرآن و سفیدی كاغذ آن مكروه است و لمس نوشته آن حرام است. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص52)

سۆال 7: آیا هنگام قاعدگی خواندن قرآن جایز است؟
جواب: خواندن قرآن در این حال مكروه است یعنی ثواب كمتری دارد. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص56 م16)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : جمعه 20 شهريور 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 173

دعا، به معنای خواندن و صدا زدن دیگری، و از برنامه های عبادی مهمی است که در تمامی ادیان، به ویژه ادیان آسمانی موردتوجه خاص قرار گرفته است؛ چرا که جوهر ی دین، پرستش است و دعا، اظهار نیاز و ناتوانی در برابر نیروی برتر و بدون رقیب آن دین می باشد، آن سان که رسول گرامی اسلام فرمودند: «الدُّعا مُخُّ العِبَادَةَ؛ درون مایه اصلی عبادت، دعاست».1

 

تعابیر روایی نیایش

در زبان روایات و کلام معصومان(ع)، از دعا، با تعبیرهای مختلفی چون برترین عبادت2، کلید رستگاری3، سلاح مؤمن4، سلاح انبیاء5، برنده ترین سلاح6 و... یاد شده است. می گویند روزی در مسجد، اصحاب گرم گفت وگو بودند که آوای دل نشین پیامبر اکرم(ص) همگان را به سکوت واداشت. آن حضرت پرسید: آیا می خواهید شما را به اسلحه ای که موجب نجات شما از دشمن و سبب افزایش روزی می شود رهنمون شوم؟ حاضران پاسخ گفتند: آری ای فرستاده خدا. پیامبر(ص) فرمود: «شب و روز در حال دعا و نیایش با پروردگارتان باشید؛ چرا که دعا، سلاح مؤمن است».7

 

شرایط پذیرش دعا

 

1. حمد و صلوات

نیایش، بیان خواسته های موجودی ناتوان است؛ آن گاه که در برابر قدرتی بیکران قرار می گیرد و با کوله باری از نیاز، لب به خواهش می گشاید. باید پیش از آن که خواسته ای بخواهد، ابتدا شکر آن چه را دارد به جای آرد و بر آن کسانی که نزد معبود والاترین جایگاه را دارند، درود فرستد، تا خواسته اش پذیرفته شود. روزی مردی عرب وارد مسجد پیامبر(ص) شد و به نماز ایستاد و دستانش را به درگاه الاهی بلند کرد و مشغول نیایش شد. پیامبر(ص) به راز و نیاز او نگریست و به یاران خود رو کرد و فرمود: این بنده خدا در نیایش خود با پروردگارش شتاب کرد. آن گاه نگاه پیامبر(ص) به گوشه دیگری از مسجد گره خورد. عرب دیگری مشغول نماز و نیاز بود. او پس از نمازش دست به دعا برداشت و پس از سپاس گذاری نعمت های پروردگار و صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان او، خواسته هایش را بر زبان جاری ساخت. پیامبر( ص) از جای خود برخاست و نزد او رفت و به او فرمود: «هر چه از خدای خود می خواهی بخواه؛ زیرا شیوه ای برگزیده ای که به استجابت می انجامد و با این گونه نیایش، هر خواسته ای که داری، برآورده خواهد شد».8

 

2. ولایت پذیری

محمد بن مسلم، از دوستان امام صادق(ع) از آن حضرت پرسید: آیا دعای کسی که بسیار عبادت می کند و در عبادت خود نیز فروتن است، ولی ولایت شما را نمی پذیرد، پذیرفته می شود و به حال وی سودی دارد؟ امام با چهره ای گشاده به او فرمود: ای محمد، مَثَل ما خاندان پیامبر(ص) ، مَثَل آن خانواده ای است که در قوم بنی اسراییل به سر می بردند و هر گاه چهل شبانه روز به راز و نیاز می پرداختند، دعایشان مستجاب می شد. اما روزی یکی از آنان پس از آن چهل روز، دعایش مستجاب نشد. نزد حضرت عیسی(ع) رفت و گله نمود و از او خواست تا برایش دعا کند. عیسی(ع) نمازی به جای آورد و سپس برای فرد دعا کرد. خدا به عیسی(ع) وحی نمود: «این بنده من، از دری که باید از آن به سوی من بیاید، نیامده؛ مرا خوانده، ولی در دلش به پیامبری تو شک دارد. به همین دلیل، دعایش را هرگز مستجاب نخواهم کرد». عیسی(ع) جریان را با آن مرد در میان گذاشت. او اعتراف کرد و از او خواست تا برای رفع مشکلش دعا کند. حضرت عیسی(ع) دعا کرد و مرد نیز توبه نمود. پروردگار نیز توبه او را پذیرفت و او نیز مانند دیگر افراد خانواده اش مستجاب الدعوة گردید».

 

محمد بن مسلم نیز با این سخن امام صادق(ع) دریافت که پذیرش ولایت اهل بیت علیهم السلام ، شرط پذیرش و استجابت دعا می باشد.9

 

احمد بن محمد، نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: چند سال است که حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام نگاه تندی به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «ای احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمی دانی که پروردگار، گاه برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفتگوی بندگان را با خود دوست می دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهای بندگان، برای آنان بهتر از زود برآورده شدن آن هاست».

 

3. آه مظلوم: دعایی مستجاب

 

یونس بن عمار، شیعه ای از دوستداران امام صادق(ع) بود که مظلوم واقع شده بود. او برای گله مندی نزد امام رفت و گفت: ای پسر رسول خدا، همسایه ای از قبیله قریش دارم که با من دشمنی می کند و برای این که مرا در معرض خطر طاغوتیان قرار بدهد، نام مرا به عنوان یکی از شیعیان فاش نموده، تا مرا از میان بردارد. من هر گاه که از کنارش می گذرم یا هر گاه مرا در جایی می بیند، فریاد می زند: این رافضی (شیعه)، دارایی های مردم را جمع می کند و نزد مولایش جعفر بن محمد(ع) می برد. این مسأله در حالی بود که خفقان و ترس از رژیم حاکم، همه جا را فرا گرفته بود. امام به او فرمود: «ای یونس بن عمار، نگران نباش. از او آسیبی به تو نخواهد رسید. آن گاه که شب پرده بر رخ شهر می کشد و چشم ها در خواب فرو می روند و تو برای برپا داشتن نماز شبت برمی خیزی، دست به دعا بردار و او را نفرین کن که دعای کسی که حق به جانب اوست مستجاب می شود».

 

یونس همان گونه که از امام آموخته بود، دست به دعا برداشت و آن چه را امام فرموده بود، از خدا خواست. فردای آن روز خبر رسید که آن دشمن خدا به سختی بیمار است و چندی نگذشت که صدای شیون و زاری از خانه اش بلند شد.10

 

4. دعا برای دوستان

حسن بن جهم نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا، مرا در دعاهایتان فراموش نکنید و برای برطرف شدن مشکلاتم دعا بفرمایید. امام فرمود: از کجا می دانی که تو را در دعاهای خود فراموش می کنم؟ حسن پیش خود اندیشید: آن بزرگوار امام شیعیان است و دوستان و شیعیان خود را فراموش نمی کند. من هم که از شیعیان او هستم، پس دلیلی ندارد که او مرا فراموش نماید. عرض کرد: نه، شما مرا فراموش نمی کنید. امام فرمود: چگونه فهمیدی که فراموشت نمی کنم؟ گفت: چون من از شیعیان و دوستداران شما هستم و می دانم که شما برای دوستان خود دعا می کنید. امام پرسید: آیا غیر از این مطلب چیز دیگری را هم می دانی که به خاطر آن فراموشت نسازم؟ حسن گفت: خیر، چیز دیگری نمی دانم. امام فرمود: «هرگاه خواستی بدانی که در نزد من چگونه ای، نگاه کن ببین من در نظر تو چگونه هستم و چقدر با هم دوستی داریم؛ تا به وسیله آن، بیشتر به یاد هم باشیم».11

 

5. امیدواری در دعا

احمد بن محمد، نزد امام صادق(ع) رفت و گفت: چند سال است که حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. کم کم در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام نگاه تندی به او کرد، بعد برآشفت و فرمود: «ای احمد، مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت ناامید نسازد. مگر نمی دانی که پروردگار، گاه برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد، تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفتگوی بندگان را با خود دوست می دارد. به خدا سوگند، دیر برآورده شدن نیازهای بندگان، برای آنان بهتر از زود برآورده شدن آن هاست». سپس امام، احمد بن محمد را به بردباری، تلاش برای کسب حلال و پیوند با خویشاوندان سفارش فرمود و گفت: «خدا به وعده خود پای بند است و وفا می کند. مگر خود او نفرموده است: هنگامی که بندگان من از تو در مورد من بپرسند، به آنان بگو من نزدیکم و نیایش نیایش کننده را آن گاه که مرا می خواند، پاسخ می گویم.12 مگر خود او نفرموده: از رحمت پروردگار ناامید نشوید13 و نیز این که: خداوند به شما وعده آمرزش و فزونی می دهد.14 بنابراین، دلبندی ات را به پروردگار استوارساز و شک و تردید در دل خود راه مده و دروازه دلت را برای وارد شدن چیزی به جز خیر و نیکی مگشا، که این تنها راه آمرزیده شدن و برآورده شدن دعاهاست.»15

 

صدای مردی که به پرده خانه خدا چنگ زده بود و زاری می کرد، توجه امام را به خود جلب نمود. او به پرده کعبه آویخته بودو برای برآورده شدن دعایش مدام صلوات می فرستاد، ولی می گفت: اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و دنباله آن را نمی گفت. امام باقر(ع) به او فرمود: «بنده خدا، تو با این صلواتت به ما ظلم می کنی. چرا دنباله دعای صلوات را نمی گویی و آن را کامل نمی کنی». «بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد»


زیباترین نام ها

درود فرستادن بر پیامبر(ص) و خاندان او، شیوه خدا و فرشتگان اوست؛ آن چنان که در قرآن نیز بدان اشاره شده است. جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر خدا( ص) پرسید: ای رسول خدا، در شأن علی بن ابی طالب(ع) چه می فرمایید؟ فرمود: او جان من است. عرض کرد: ای رسول خدا، در مورد حسن و حسین چه؟ پاسخ فرمود: آن دو، دو روح و ریحان من هستند که مادرشان فاطمه(س) است، دختر من که هر که او را غمگین سازد، مرا غمگین نموده و هر که او را خرسند سازد، مرا خرسند ساخته است. ای جابر، خدا را گواه می گیرم که من با هر که دشمنی آنان کند، دشمنم و با هر که دوستی با آنان نماید، دوست هستم. ای جابر، هر گاه خواستی دعا کنی و دعایت مستجاب گردد، اسم های آنان را بخوان و بر آنان درود فرست که نام آن ها نزد پروردگار زیباترین و محبوب ترین نام هاست.16

 

پرهیز از فرستادن صلوات ناقص

در سخنان معصومان(ع) فرستادن صلوات ناقص نهی شده است؛ یعنی کسی بر پیامبر خدا(ص) درود فرستد، ولی خاندان او را شامل آن نسازد. نوشته اند امام باقر(ع) در حجر اسماعیل نشسته و مشغول مناجات با خدای خویش بود. صدای مردی که به پرده خانه خدا چنگ زده بود و زاری می کرد، توجه امام را به خود جلب نمود. او به پرده کعبه آویخته بودو برای برآورده شدن دعایش مدام صلوات می فرستاد، ولی می گفت: اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و دنباله آن را نمی گفت. امام باقر(ع) به او فرمود: «بنده خدا، تو با این صلواتت به ما ظلم می کنی. چرا دنباله دعای صلوات را نمی گویی و آن را کامل نمی کنی». «بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد».17

 

نیایش های ناکارآمد

گاهی دعا، نیاز به مقدمات و زمینه هایی دارد تا در پرتو آن کارآیی داشته باشد. آورده اند در سفری، کاروان امام صادق(ع) به سوی مدینه در حرکت بود که سه نفر با فاصله زمانی نزد امام آمدند و از او کمک خواستند. امام به دو نفر اول کمک مالی کرد و برای سومی فقط دعا کردند و آن گاه رو به کاروانیان فرمودند: دوستان، بدانید که اگر می خواستم به این نفر آخر هم کمکی بکنم، توانایی آن را داشتم، ولی بیم آن را دارم تا جزو سه گروهی شوم که دعایشان مستجاب نمی شود. اول کسی که خدا به او مال و دارایی می دهد، ولی وی آن را درست خرج نمی کند و در نتیجه، نیازمند می شود و آن گاه که نیازمند شد، دست به دعا برمی دارد و از خدا درخواست مال و دارایی می کند. دوم کسی که با زنی ناشایسته و بی ایمان ازدواج می کند و بدون این که از او جدا شود، دعا می کند که پروردگار راهی برای رهایی از مشکلش برای او قرار دهد. سوم کسی است که پیوسته همسایه خود را به جهت آزار و اذیت هایش نفرین می کند که خدایا همسایه ام را نابود کن، ولی با این که می تواند خانه خود را تغییر دهد، این کار را نمی کند و فقط می خواهد با دعا مشکل خود را حل نماید».


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 08 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 175

همیشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عین هم هستند و صفت انتقام او عین بخشش اوست و ما اگر صفتی از خدا را انکار کنیم به انکار خود خدا برمی‌گردد، صفت منتقم بودن خدا نیز کمال او است و بد نیست و خدایی که از ظالمین انتقام نکشد خدا نیست شما پدری را در نظر بگیرید که هیچ برخوردی با فرزندی که دائما فرزندان دیگر را آزار می‌دهد انجام نمی‌دهد قطعا نمی‌تواند پدر خوبی باشد .

 

خداوند بلند مرتبه را ما با این زمزمه ها "مهربانتر از بابا مهربانتر از مادر"و "خدای خوب و مهربان داده به ما گوش و زبان..." شناختیم دانستیم که او ارحم الرحمین است از گناهان ما چشم می پوشد و دوستمان دارد ما را جانشین خود قرار داده ،بهترین رازدار است و عیب ما را به کسی نمی گوید و هزار و یک وصف دیگر که دل ما را گرم می کند .

 

بعد ها گفتند باید از کسی که مهربانترین است بر ما عاشق است و با همه کاستی ها دوستمان دارد ترسید و این ترس ستوده است .

 

چون او آتشی دارد سخت سوزاننده و خشمش چیره می شود و وای بر کسانی که بر آنان خشم گرفته شود .

 

ما از خدای خوبمان فقط خوبی دیده ایم ما رحمتش را باور کرده ایم ولی خشمش را نه ، خدایی که ما دوستش داریم همان مهربانترین مهربانان است چرا باید از او ترسید جرا ما را از خدا م یترسانند؟

 

در کتاب های اخلاقی علمای ما بسیار آمده است که باید از خدا ترسید و این خوف از خدا یعنی شناختن او و درک عظمتش و از طرف دیگر هم شاهدیم که همین نترسیدن مردم از خداوند متعال باعث گستاخی انسان ها شده و سر به طغیان برداشته اند .

 

بسیاری از ما حتی در خیالمان هم ترس از خدا نمی گنجد و به همین خاطر گاه حظور با عظمتش را نادیده گرفته و بی باکانه به آنچه برحذرمان داشته دست میزنیم .

 


واقعا چرا باید از خداوند ترسید و چگونه؟

 

همیشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عین هم هستند و صفت انتقام او عین بخشش اوست و ما اگر صفتی از خدا را انکار کنیم به انکار خود خدا برمی‌گردد،صفت منتقم بودن خدا نیز کمال او است و بد نیست و خدایی که از ظالمین انتقام نکشد خدا نیست شما پدری را در نظر بگیرید که هیچ برخوردی با فرزندی که دائما فرزندان دیگر را آزار می‌دهد انجام نمی‌دهد قطعا نمی‌تواند پدر خوبی باشد .

 

آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه کند، خواهد فهمید که غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است. او با مهربانى تمام و با کمال بذل و بخشش و جود و کرم و در عین حال با چشم‏پوشى از بسیارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبیر امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر کارى کنیم که از خواب غفلت بیدار شویم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولیاى او خواهیم دید. بعد از دیدن این احسان قلبا به اعطا کننده آن علاقه‏مند شده و خود را مدیون او خواهیم دید و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندک اندک و با گذشت زمان عشق به معبود پیدا خواهیم کرد. پس راه عاشق خدا شدن درک محبت‏ها و خوبى‏هاى و زیبایی های او است که جز با رفع حجاب‏هاى درونى میسّر نمى‏گردد .

 

اما در مورد ترس از خدا باید ابتدا آن را معنا کنیم تا معلوم شود آیا ترس از خدا خوب است یا نه. خدای متعال بزرگترین منبع کمال و قدرت و رحمت و آرامش و سعادت انسان است، بنابراین موجود ترسناک و نعوذ بالله آزار دهنده ای نیست ترس از خدا در حقیقت به معنای ترس از دوری خدا و از دست دادن خداوند و تنها شدن انسان است. ترس از اینکه انسان بالاترین تکیه گاه و معشوق خود را در زندگی از دست بدهد.

 

ترس از خدا به معناى ترس از مسؤولیت‏هایى است که انسان در برابر او دارد. ترس از این که در اداى رسالت و وظیفه خویش کوتاهى کند و به خوبى وظیفه‏اش را انجام ندهد؛ و به عبارتى، ترس از گناهان خود است. حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مى‏فرماید: «و لا یخافن الاذنبه؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش.»(نهج البلاغه، کلمه قصار82) قرآن کریم می‌فرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى‏»(نازعات 40و41)‏ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست!

 

امام صادق علیه السلام: اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛ به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند.

 

ملاحظه می‌کنید که آنچه باعث خوف است مقام خداست نه خود خدا لذا اشکالی ندارد که به لحاظ خدایی خدا عاشقش باشیم وبه لحاظ مقامش بترسیم. در واقع این ترس حاصل شناخت عظمت و جمال و جلال خداست. در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «کسى که مى‏داند خدا او را مى‏بیند، و آنچه مى‏گوید مى‏شنود، و آنچه را از خیر و شر انجام مى‏دهد مى‏داند، و این توجه او را از اعمال قبیح باز مى‏دارد این کسى است که از مقام پروردگارش خائف است، و خود را از هواى نفس بازداشته است.» (نور الثقلین جلد 5 صفحه 506 حدیث 43)

 

ترس از خدا به معنای صحیح آن ثمرات دیگری نیز دارد از جمله امام جواد علیه السلام می‌فرمایند: التحفظ علی قدر الخوف؛ خود را پاییدن به اندازه واهمه داشتن است (بحار الانوار ج 75 ص365 ) زیرا این شخص خداوند را حاضر و ناظر بر رفتار و کردار خود می‌داند. و این محافظت را به تمام شئون زندگى خود تعمیم می‌دهد. هر کس بیشتر بترسد، از خود مراقبت و مواظبت بیشترى خواهد کرد .

 

با توجه به مطالبی که گذشت می‌توان گفت ترس از خدا سرچشمه‏هاى مختلفى دارد. شمارى از آن‏ها عبارت است از:

 

الف) اعمال ناپاک و افکار آلوده سبب ترس مى‏گردد.

 

ب) در مقربان، به خاطر قرب به ذات پاکش، کم‏ترین ترک اولى و غفلت مایه وحشت مى‏شود.(این دو مورد را خوف از تقصیر گویند).

 

ج) گاه مقربان هنگامى که آن ذات نامحدود و بى‏پایان را تصور مى‏کنند و در مقابل به قصور ذاتى خود نظر مى‏دوزند، حالت خوف مى‏یابند.(خوف از قصور) خداوند در این زمینه مى‏فرماید: الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم آن‏ها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى‏شود دل‏هایشان مملو از خوف پروردگار مى‏گردد.

 

بین خداترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ حکمفرما است. به علت این که خداترسى نتیجه هدایت به سوى خدا است، هر قدر معرفت انسان به خدا از عمق بیش‏ترى برخوردار باشد، به آن اندازه ترسش هم عمق پیدا مى‏کند.

 

نکته اول: اموری پسندیده ای وجود دارد که موجب خوف و ترس مومنین می گردد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم:

 

1- ترس از مردن پیش از توبه یا شکستن توبه یا از تقصیر در وفا به حقوق پروردگار

 

2- ترس از غلبه نفس امّاره و شیطان

 

3- ترس از فریب خوردن از دنیا

 

4- ترس از اشتغال ذمه به حقوق مردمان، و کشیدن بار حقوق ایشان

 

5- ترس از سوء عاقبت‏. بیشترین ترسی که بر دل نیکان و متّقین غلبه دارد ترس سوء عاقبت است

 

6- ترس از سکرات مرگ و شدّت آن

 

7- ترس از از شدت نکیر و منکر و درشتى و خشونت ایشان

 

8- ترس از عذاب قبر و تنهائى و وحدت آن

 

9- ترس از هول عرصه قیامت و وحشت آن

 

10- ترس از تصوّر ایستادن در نزد پروردگار و هیبت آن و شمردن گناهان و حیا و خجالت آن و ......

 

این نوع از ترس عالى‏ترین درجه ترس ممدوح است که از درجات بلند عرفانی محسوب می گردد (معراج‏السعادة ج : 2 ص : 183 ) زیرا وجودش باعث وصول به نفس مطمئنه که نقطه کمال انسان است، خواهد شد و ترس مذموم آن است که انسان را از اطمینان بیاندازد و دچار نگرانی و اضطراب سازد.

 

قران کریم می‌فرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى‏؛ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست»

 

نکته دوم : بازتاب عملی ترس از خدا صرف این نیست که انسان چشم خود را بمالد و گریه کند بلکه باید از عاقبت آنچه مى‏ترسد دوری کند. لذا خائف واقعی همت خود را به دقت کردن در عاقبت احوال خود مصروف مى‏نماید . و مجاهده با نفس و شیطان و مراقبه احوال و محاسبه اعمال خود را در سرلوحه برنامه زندگی اش قرار می دهد . ( معراج‏السعادة ج : 2 ص : )

182

 

نکته سوم : برخی عواملی که موجب می شود تا انسان ها از خوف الهی غافل شوند به شرح ذیل می باشد

 

بى‏خبرى انسان ها از عظمت و جلال خدا، و جهل به مؤاخذه و عقاب روز جزا، و سستى اعتقاد، و ضعف یقین در این‏ها غفلت و فراموشى از محاسبه روز قیامت، و بى التفاتى به «اهوال» و عذابهاى آن روز پر وحشت اطمینان و خاطر جمعى به رحمت پروردگار، یا مغرور شدن به طاعات و اعمال خود.( معراج‏السعادة ج : 2 ص :190 )

 

امام صادق علیه السلام: اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛ به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند. (جها د با النفس،ح109)

 

نتیجه اینکه هیچ منافاتی بین ترس از خدا به معانی ای که بیان شد و عبادت عاشقانه خدا وجود ندارد و إن شاء الله همه ما توفیق این گونه عبادت را پیدا نماییم. و همیشه بکوشیم برمعرفت صحیح خویش نسبت به خدای متعال بیافزاییم .


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 06 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 161

والدینی که می‌خواهند در «تربیت مهدوی» فرزندانشان موفق باشند و فرزندانی عاشق خدا، قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تربیتنمایند و آن گاه مهدی یاورانی رشید را به تاریخ بشر هدیه نمایند، باید از عامل دعا در حق فرزندانشان کمال استفاده و بهره را ببرند.

 

دعای پرنفوذ پدر و مادر


امام صادق (علیه السلام): «ثَلاثُ دعوات لا یحجُبنَ عَنِ اللهِ تَعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِه إِذا بَرَّهُ و دعوتُهُ علیهِ إذا عَقَّهُ ، و دعاءُ المظلومِ علی ظالِمه و دعاؤُهُ لمن اِنتَصَر لهُ مِنهُ ، و رجلٌ مؤمنٌ دَعا لِاخٍ لَه مؤمنٌ واساهُ فینا ، و دعاؤُه علیه إذا لم یُواسهُ مع القدرةُ علیه ، و اِضطرارُ أخیه إلیه ؛

 

سه دعاست که از پروردگار در حجاب نمی‌ماند و قطعاً مستجاب می‌گردد: (نخست) دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و دعای ایشان آنگاه که در حق فرزند نفرین نماید. (دوم) نفرین مظلوم نسبت به ظالم، و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند و (سوم) دعای مومن آنگاه که دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است »1

 

 

کلیدی ترین رمز موفقیت فرزندان


یکی از کلیدی‌ترین رمزهای موفقیت فرزندان در طول زندگی، دعای خیر والدین در حق ایشان می‌باشد. دعای پدر و مادر در حق فرزند آن گاه که از دل برآید، دعایی است که آسمان‌های هفت‌گانه را در می‌نوردد و بدون هیچ حجابی در محضر پروردگار به اجابت می‌رسد.2 از سوی دیگر نفرین پدر و مادر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا می‌رود و سریع‌تر از ضربت شمشیر به اجابت می‌رسد.3

 

از این رو باید پدران و مادران با نیت‌های صادقانه در تربیت فرزندانی منتظر و آماده جان فشانی در رکاب حضرت مهدی، پیاپی دست دعا به سوی پروردگار بردارند و برای موفقیت خود در پرورش فرزندانی مهدی یاور دعا نمایند.

 

یکی از کلیدی‌ترین رمزهای موفقیت فرزندان در طول زندگی، دعای خیر والدین در حق ایشان می‌باشد. دعای پدر و مادر در حق فرزند آن گاه که از دل برآید، دعایی است که آسمان‌های هفت‌گانه را در می‌نوردد و بدون هیچ حجابی در محضر پروردگار به اجابت می‌رسد. از سوی دیگر نفرین پدر و مادر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا می‌رود و سریع‌تر از ضربت شمشیر به اجابت می‌رسد

 


پدر علامه مجلسی

 

خاطره پدر علامه مجلسی؛ درباره استجابت دعای والدین در حق فرزند، به عنوان یک شاهد تاریخی، بسیار قابل تأمل است. آن جناب می‌گوید:

 

در سحرگاهی پس از به پایان رساندن نماز شب و به هنگام مناجات با پروردگار، حال خوشی دست داد که دریافتم اگر در آن هنگام درخواستی نمایم، اجابت خواهد شد. اندیشیدم که چه دعا و درخواستی نمایم که ناگاه صدای گریه محمد باقر از گهواره‌اش بلند شد. بی درنگ گفتم: «پروردگارا، به حق محمد و آل محمد (صلوات الله علیه و آله) این کودک را از مبلّغان دینت، ناشران احکام پیامبرت و از یاران امام زمانت قرار ده و در این راه او را به توفیق‌های بی پایان نایل گردان!»4

 

سرافرازی شیعه در طول تاریخ مدیون تلاش‌های احیا گرانه علامه محمد باقر مجلسی؛ است.

 

از این رو والدینی که می‌خواهند در «تربیت مهدوی» فرزندانشان موفق باشند و فرزندانی عاشق خدا، قرآن و اهل‌بیت: تربیت نمایند و آن گاه مهدی یاورانی رشید را به تاریخ بشر هدیه نمایند، باید از عامل دعا در حق فرزندانشان کمال استفاده و بهره را ببرند.

 

1173 سال است که رادمردی الهی منتظر به ثمر رسیدن 313 سردار و تربیت یافتن یاورانی مخلص و کامل است. دعا نماییم که خانواده‌های ما مهد پرورش آن سرداران و این مهدی یاوران گردد و به زودی آن امام نور را از انتظار به درآورد!

 

بخش دین تبیان

پی‌نوشت‌ها:

1. شیخ طوسی، امالی، ص280؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج7، ص130.

2. همان.

3. امام صادق7: «إیاکُم وَ دَعوَةَ الوالِدِ... تُرفَعُ فَوقَ السَّحابِ... أحَدُّ مِنَ السَّیفِ» کلینی، الکافی، ج2، ص509؛ حلّی، ابن‌فهد، عدّة الدّاعی، ص132 و 133.

4. رفیعی، سید علی محمد، زندگی ملامحمدباقر مجلسی، ص42.

منبع: خانواده و تربیت مهدوی، آقا تهرانی و حیدری کاشانی


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن ,

تاریخ : جمعه 02 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 158

در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی‌ها جریحه‌دار می‌کنند.

 

اینترنت، معجزه عصر ماست، معجزه ای که در سرعت اطلاع‌رسانی و انتشار اطلاعات- خواه راست، خواه دروغ - یکّه تاز و بی رقیب است.

 

خواهی گفت این مطلب چه ربطی به عنوان این سیاهه دارد؟

البته در عصر ارتباطات، مشکل ربط اساسا مشکل حادی نیست، وقتی می‌توانی پرت و پلا گویی‌های یک کشیش را به چیزی نسبت دهی که حتی در مخیّله انبیای خدا نیز نمی‌گنجد!

 

در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی ها جریحه دار می‌کنند. بگذریم...

 

الغرض! چندی پیش در برخی از رسانه‌های مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!


زمان دقیق قیامت


آنچه روی خط رفت، این بود:

« به نوشته وب سایت روزنامه دستور چاپ اربیل؛ یک کشیش به نام «هارولد کامبینگ» از شهر اوکلند کالیفرنیای آمریکا زمان دقیق وقوع آخریت و پایان کار این جهان را مشخص نمود.وی روز 4 خرداد سال 1390 ساعت 6 بعدازظهر را زمان پاین کار این جهان و قیامت می‌داند.او همچنین زمین‌لرزه ژاپن را از علائم وقوع پایان کار این جهان دانست.وی درباره بهشت و جهنم نیز اعلام کرده است تنها 2 درصد از مردم وارد بهشت می‌شوند و مابقی وارد جهنم خواهند شد.»

 

اینک ببینیم کتاب جهالت سوز قرآن درباره این ادعا چه می‌گوید؟

اتفاقا این مساله همیشه مورد سوال عده ای از مردمان عصر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)،(اغلب کفار و ناباوران) بوده است و جریان این پرسش و پاسخ در سه آیه از قرآن، آورده شده است:

 

1. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ(الأعراف/187)

 

درباره قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرامی‌رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‌کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید!» (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»


2. یسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا(الأحزاب/63)

 

مردم از تو درباره (زمان قیام) قیامت سؤال می‌کنند، بگو: «علم آن تنها نزد خداست!» و چه می‌دانی شاید قیامت نزدیک باشد!

 

3. یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا(النازعات/42)

و از تو درباره قیامت می‌پرسند که در چه زمانی واقع می‌شود؟!

 

قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند می‌داند اما پاره ای نشانه‌ها را برای قیامت ذکر می‌کند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر می‌کنند

 

کلمه (ایان) مساوی (متی) و برای سؤال از زمان است و (مُرسی) به اصطلاح (مصدر میمی) است ، و با (ارساء) یک معنی دارد و آن به معنی "اثبات یا وقوع چیزی" است، لذا به کوههای محکم و ثابت، "جبال راسیات" گفته می‌شود، بنابر این جمله (ایان مرسیها) مفهومش این است: در چه زمان قیامت وقوع پیدا می‌کند و ثابت می‌شود؟

 

سپس اضافه می‌کند که ای پیامبر! در پاسخ این سؤال صریحا (بگو این علم تنها نزد پروردگار من است ، و هیچکس جز او نمی‌تواند وقت آنرا آشکار سازد) (قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو).

 

ولی دو نشانه سربسته برای آن بیان می‌کند، نخست می‌گوید: (قیام ساعت در آسمانها و زمین ، مسأله سنگینی است ) (ثقلت فی السماوات و الارض )چه حادثه ای ممکن است از این سنگینتر بوده باشد، در حالی که در آستانه قیامت، همه کرات آسمانی به هم می‌ریزند، آفتاب خاموش، ماه تاریک، ستارگان بی فروغ و اتمها متلاشی می‌گردند، و از بقایای آنها جهانی نو با طرحی تازه ریخته می‌شود.

 

دیگر اینکه قیام ساعت، ناگهانی است، و بدون مقدمات تدریجی، و به شکل انقلابی، تحقق می‌یابد.

 

بار دیگر می‌گوید: (چنان از تو سؤال می‌کنند که گوئی تو از زمان وقوع قیامت با خبری )! (یسئلونک کانک حفی عنها).

 

بعد اضافه می‌کند که در جواب آنها بگو: این علم تنها نزد خدا است ولی بیشتر مردم از این حقیقت آگاهی ندارند که چنین علمی مخصوص ذات پاک او است، لذا پی در پی از آن می‌پرسند. (قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).

 

ممکن است بعضی از خود سؤال کنند چرا این علم مخصوص ذات خدا است و هیچکس حتی پیامبران را از آن آگاه نمی‌سازد؟

 

پاسخ این سؤال این است که: عدم آگاهی از وقوع رستاخیز به ضمیمه ناگهانی بودن و با توجه به عظمت ابعاد آن سبب می‌شود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را برای نجات در آن آماده سازند، و این عدم آگاهی اثر مثبت و روشنی در تربیت نفوس و توجه آنها به مسئولیتها و پرهیز از گناه خواهد داشت. کی قیامت بر پا می‌شود؟

 

به طوری که در بعضی از روایات آمده است طایفه قریش به چند نفر ماموریت دادند که به نجران سفر کنند، و از دانشمندان یهود که (علاوه بر مسیحیان ) در آنجا ساکن بودند مسائل پیچیده ای را سؤال کنند و در بازگشت آنها را در برابر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مطرح سازند (به گمان اینکه پیامبر از پاسخ آنها عاجز می‌ماند) از جمله سؤالات این بود که در چه زمانی قیامت برپا می‌شود، هنگامی که آنها این پرسش را از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) کردند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(تفسیر نمونه، ذیل آیات شریفه)

 

علامه طباطبایی، در تفسیر گرانسنگ "المیزان" با نگاهی دقّی و فلسفی، علت مخفی بودن قیامت برای ماسوی الله را چنین تحلیل می کند:

 

«جمله (لا یجلیها لوقتها الا هو) معنایش این است که قیامت را هویدا نمی‌کند و پرده از روى آن و اینکه چه وقت واقع می‌شود بر نمی‌دارد مگر خداى سبحان، و همین معنا دلالت می‌کند بر اینکه ثبوت و وجود قیامت و علم به آن یکى است، یعنى وقوع و ثبوتش در کمون غیب نزد خدا محفوظ است، و هر وقت بخواهد پرده از آن برداشته و آن را ظاهر می‌کند بدون اینکه غیر او کسى به آن احاطه یافته و یا براى چیزى از اشیاء ظاهر گردد. آرى، چگونه ممکن است چیزى به آن احاطه یابد و یا آن براى چیزى ظاهر گردد و حال آنکه ظهور و تحققش ملازم با فناى هر چیز است، و هیچ موجودى از موجودات نیست که خودش ناظر و محیط به فناى خود بوده و یا فناى ذاتش ‍ برایش ظاهر گردد، علاوه بر اینکه این علم و احاطه اى که می‌خواهد به قیامت تعلق بگیرد خود جزو نظام این عالم است، و نظام سببى که حاکم بر این عالم است و در موقع وقوع قیامت بر هم خورده و به یک نظام دیگرى متبدل می‌شود از همین جا ظاهر می‌شود که منظور از اینکه فرمود: (ثقلت فى السموات و الارض) - و خدا داناتر است - این است که علم به قیامت در آسمانها و زمین سنگین است، و البته سنگینى علم به آن عین سنگینى وجود آن است».

 

چنانکه گذشت قرآن کریم با اینکه دانش زمان دقیق برپایی قیامت را مخصوص خداوند می‌داند اما پاره ای نشانه‌ها را برای قیامت ذکر می‌کند که از آن با عنوان «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر می‌شود. این نشانه‌ها عبارتند از یک سلسله حوادث سهمگین و مهیب که در جهان طبیعت رخ داده و پایان یافتن عمر دنیا، و فرارسیدن عالم آخرت را اعلان می دارند. در اینجا برخی از این نشانه ها را با بهره گیری از آیات قرآنی مورد بررسی قرار می دهیم:

 

در عصر ارتباطات، سرعت بمباران اطلاعات و نشر اکاذیب، به اندازه‌ای پرشتاب و برق آساست که هنوز شبهه اول را پاسخ نگفته‌ای، شبهات دیگر از راه می‌رسند و ذهن مخاطبت را به انواع هذیان‌گویی ها جریحه دار می‌کنند. بگذریم...


الف. وضع آسمان در پایان عمر جهان

 

وضعیت آسمان در لحظه پایانی عمر جهان در آیات مختلف قرآن با تعبیرهای گوناگون بیان گردیده است. این تعبیرها عبارتند از:

 

1. اِنْشِقاق (پاره پاره شدن): «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ».[1]

 

2. انْفِطار (بریده شدن): «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ».[2]

 

3. انْفِتاح (گشوده شدن): «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَکانَتْ أَبْواباً».[3]

 

4. اِنْفراج (شکافته شدن): «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».[4]

 

5. اَنْطواء (پیچیده شدن): «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ».[5]

 

6. مورٌ (اضطراب، تموج): «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً».[6]

 

7. مَهُل (فلز مذاب): «یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ».[7]

 

8. دُخان (دود): «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ».[8]

 

9. دهان (روغن مذاب): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ».[9]

 

10. وَرْدَهً (گل سرخ): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَتْ وَرْدَهً کَالدِّهانِ...».[10]

 

11. کشط (کندن، زایل کردن): «وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ».[11]

 

ب. وضع زمین به هنگام وقوع رستاخیز

 

1. زلزال (لرزش): «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها».[12] و «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ».[13]

 

2. تشقق (شکافتگی): «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».[14]

 

3. انداک (فروپاشیدگی، محو شدن): «إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا».[15]

 

4. رج (حرکت شدید، تزلزل و اضطراب): «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا».[16]

 

5. مد (کشیدن، صاف کردن): «إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ».[17]

 

ج. وضع خورشید، ماه و ستارگان به هنگام رستاخیز

 

در آیات قرآن در مورد وضعیت خورشید، ماه و ستارگان در لحظه برپایی قیامت واژهها و تعبیرهای زیر به کار رفته است:

 

1. تکویر (در هم پیچیدن): «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ»[18] در هم پیچیده شدن خورشید کنایه از محو و زایل شدن روشنایی آن است.

 

2. خَسُف (محو، تاریکی): «وَ خُسِفَ الْقَمَرُ».[19]

 

3. جمع (مقارنت مکانی یا زمانی دو چیز): «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ».[20]

 

4. طَمُس (محو و زایل شدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ».[21]

 

5. انکدار (فرو ریختن، تاریکی): «وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ».[22]

 

6. انتثار (واژگون شدن): «وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ».[23]

چندی پیش در برخی از رسانه‌های مجازی، به نقل از خبرگزاری کردپرس خبری انتشار یافت مبنی بر اینکه کشیش شهر اوکلند، تاریخ دقیق وقوع قیامت را مشخص کرد!


د. وضع دریاها و کوهها در لحظه پایانی عمر جهان


«وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ».[24]

ـ هنگامی که دریاها انباشته و پر گردند.

 

«وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ».[25]

ـ هنگامی که دریاها شکافته شوند.

بیشترین آیات این قسمت، مربوط به وضعیت کوهها در لحظه پایانی عمر جهان است: آیات و واژههای مربوط به کوهها عبارتند از:

 

1. عِهْن منفوش (پشم زده شده): «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.»[26]؛ کوهها بسان پشم زده شده مبدل خواهند شد.

 

2. نَسُف (کنده شدن): «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ».[27]

 

3 و 4 و 5. رجُف (حرکت شدید، اضطراب) کَثیب (تل خاک)، و مهیل (زیر و زبر شدن): «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلاً.»[28] روزی که زمین و کوهها به شدت حرکت کرده و کوهها بسان تلی از خاکِ زیر و زبر شده، نمایان خواهند شد.

 

6. سیر (حرکت): «وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ.»[29]، «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ.»[30] و «تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً.»[31]

 

7. سراب (آب نما، آب پنداری): «وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً». [32]

کلمه سراب به معنای آب خیالی و پنداری است: ولی به گونه مجاز بر هر چیزی که واقعیت نداشته و توهم شود که دارای واقعیت است اطلاق میشود، و مقصود از کلمه سراب در آیه فوق همین معنا است.

 

8 و 9. بس (متلاشی، ریزه ریزه) وهباء منبت (غبار پراکنده): «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا.[33]»؛ و کوهها به نوعی متلاشی و ذره ذره میگردند و به غبارهای پراکنده مبدل میشوند.

 

10. دکّ (قطعه قطعه شدن): «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً.[34]»؛ زمین و کوهها از جای برداشته شده، و یک باره متلاشی و خرد می گردند.

 

نتیجه:

دانش زمان دقیق برپایی قیامت به تصریح قرآن کریم،اختصاص به ذات ربوبی حضرت حق دارد و بس. حتی پیامبر خدا نیز از این علم آگاه نیست، و اساسا قیامت از آن اسرارى نیست که خدا به وى گفته، و او از مردم پنهان کرده باشد چه آنکه ظهور و تحقق قیامت برابر است با فنای هر چیز و موجودی نیست که خودش ناظر بر فنای ذاتش باشد، به زبانی ساده تر، لحظه وقوع قیامت ملازم با نیستی و فنای اشیاء این عالم و از جمله شخص تصور کننده ساعت برپایی قیامت است، و عقلا محال است که فنای ذات کسی در عالم ذهنش ظهور یابد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 30 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 191

سه نفر ( سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند، یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند».

 

وقتی وارد بازاری میشویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دیدمیزند در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر است .

 

گاه با خود فکر می کنم که آیا این بندگان خدا راست می گویند؟ خوب حالا موضوع به این بی اهمیتی که اینقدر قسم و آیه ندارد بالاخره اگر کسی چیزی لازم داشته باشد میخرد این تکاپو و دست و پا زدن ها چیست؟ خوب تلاش کردن برای کسب روزی که بد نیست اما قسم خوردن به خداوند بر سر مسائل بی اهمیت آیا کار درستی است ؟ خدایی که روزی رسان رهنماست آیا شایسته است که مقام عظیمش نادیده گرفته شود ؟ آن هم فقط به خاطر جلب مشتری؟

 

ابوذر غفاری می گوید: یک روز پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرمود: خداوند تعالی در روز قیامت با سه گروه از مردم سخن نمی گوید و به آن ها نظر لطف نمی نماید، و آنها را (از گناهانشان) پاک و پاکیزه نمی کند، و برای آنان رنج و عذابی دردناک است.

 

ابوذر گفت: پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم سه مرتبه این گفتار را تکرار فرمود.

 

من با شنیدن این سخن و تاکید حضرت بر آن گفتم:

 

چه آدم های بدبخت و بیچاره ای که ناامید و زیانکار شدند، و سپس از حضرت پرسیدم:ای رسول خدا آن ها چه کسانی هستند؟


پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم در پاسخ من فرمود:


1- مردی که موی پشت لبش (شاربش) بلند و آویخته باشد.

 

2- شخصی که بر سر مردم منت می گذارد.

 

3- کسی که کالایش را با قسم دروغ رواج دهد، و یا بخواهد به این وسیله بگوید که جنس خود را بیشتر از قیمت واقعی خریده است. 1

 

عن ابی الحسن موسی علیه السلام، قال: ثلاثة لا ینظرالله عزّ و جل الیهم یوم القیامة: احدهم رجل اتّخذالله بضاعة، لا یبیع الا بیمین و لا یشتری الا بیمین. 2

 

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «سه نفر ( سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند، یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند».

 

پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرمود: خداوند تعالی در روز قیامت با سه گروه از مردم سخن نمی گوید و به آن ها نظر لطف نمی نماید، و آنها را (از گناهانشان) پاک و پاکیزه نمی کند، و برای آنان رنج و عذابی دردناک است.

 

1- مردی که موی پشت لبش (شاربش) بلند و آویخته باشد.

 

2- شخصی که بر سر مردم منت می گذارد.

 

3- کسی که کالایش را با قسم دروغ رواج دهد، و یا بخواهد به این وسیله بگوید که جنس خود را بیشتر از قیمت واقعی خریده است

 

امام غزالی و ملا محسن فیض کاشانی می فرمایند:


انسان باید که از سوگند در معامله شدیداً برحذر باشد، چرا که اگر به دروغ قسم بخورد مرتکب گناه کبیره شده است، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد ( به این صورت که آن شهر و دیار را از صفا و صداقت و درستی نهی می نماید، و فضای آن را به غلّ و غش، خدعه و نیرنگ، نفاق و دورویی آلوده می کند، و ساکنین آن را گرفتار رذایل اخلاقی نموده بی سر و سامان می کند) و اگر سوگندش راست و صادق باشد، خدا را وسیله دست یابی به سود و فایده خود ساخته و این عمل زشت و ناشایسته است، زیرا دنیا بی مقدارتر از آن است که نام خدا وسیله ترویج آن گردد آن هم بدون ضرورت ( به ویژه اینکه در معاملات خود با دیگران سوگند بخورید، آن هم سوگند دروغ). 3

..........................................................

پی نوشت ها :

1- آثار الصادقین، جلد 4، ص 170.

2- محجة البیضاء، جلد 3، ص 174.

3- محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیا ء العلوم، جلد3، ص 161.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , روایات و احادیث , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 28 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 156

فشار قبر یکی از حقایقی است که مؤمنان به آن اعتقاد دارند. منظور از قبر، قبر ظاهری افراد نیست؛ زیرا در مکانی که میت دفن می‌شود هیچ تغییری ایجاد نمی‌شود، علاوه بر این که عده‌ای به گونه‌ای می‌میرند که جسد آنان از بین می‌رود و یا هرگز دفن نمی‌شوند تا آن که بدنشان از بین می‌رود. در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) از حال شخصی پرسیده می‌شود که بعد از کشته شدن همچنان بدنش بر "دار" باقی است، آیا چنین شخصی عذاب قبر دارد؟

 

حضرت فرمود: بله.[1]

بنابراین فشار قبر برای هر نوع مردنی قابل تصور است.

 

در مورد فشار قبر، برخی از اعمال است که باعث فشار قبر می‌شود و برخی از اعمال است که فشار قبر را از بین می‌برد، که به هر دو مورد اشاره می‌شود.


 

عوامل ایجاد فشار قبر

در روایات وارد شده است که بیشترین علتی که انسان به عذاب قبر مبتلا می‌شود؛ به دلیل سخن‌چینی و بدخلقی و بی مبالاتی به نجاست بول (ادرار) است. [2] در روایت دیگر از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نقل شده است: «عذاب قبر به سزای سخن چینی، غیبت و دروغ است». [3]

 

عوامل از بین رفتن فشار قبر

1. امام صادق (علیه‌السلام): هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که آن را قرائت کند از فشار قبر ایمن خواهد بود،و ... . [4]

 

2. امام باقر (علیه‌السلام):کسی که بر تلاوت سوره زخرف مداومت نماید، خداوند در قبر، او را از حشرات و حیوانات سمی زمین و فشار قبر ایمن می‌نماید تا زمانی که در پیشگاه خداوند حاضر شود. [5]

 

3. امام صادق (علیه‌السلام):کسی که بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن میگرداند. [6]

 

پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: سه طایفه از زن‌ها هستند که عذاب قبر از آن‌ها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) محشور می‌شوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد

 

4. منصور بن حازم گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم پاداش کسی که چهار بار حج بجا آورده چیست؟ فرمود: ای منصور کسی که چهار بار حج بجای آورد هرگز فشار قبر نبیند. [7]

 

5. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر ایمن خواهد بود. [8]

 

6. امام باقر (علیه‌السلام) در ضمن بیان اثرات زیارت امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: زیارت امام حسین باعث ایمن بودن زائر از عذاب قبر می‌شود. [9]

 

7. پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: سه طایفه از زن‌ها هستند که عذاب قبر از آن‌ها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) محشور می‌شوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد. [10]

 

8. از رسول خدا روایت شده است که صدقه دادن مؤمن از او آفت‌های دنیا و عذاب قبر و عذاب روز قیامت را برطرف می‌کند. [11]

 

در پایان یادآور می‌شویم که اگر چه عذاب قبر بسیار رنج آور و سخت است، ولی همین فشار و عذاب قبر، کفاره‌ی گناه مؤمنان است تا در قیامت و هنگام رسیدگی به اعمال، از گناهان آنان کاسته شده باشد. در روایات متعددی به این حقیقت اشاره شده است؛ سکونی از امام صادق ( علیه‌السلام) و ایشان از پدرش و از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه‌السلام) نقل کرده است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: فشار قبر برای مؤمن کفّاره نعمت‌هایی است که تباه کرده است. [12]

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] کلینی،محمد بن یعقوب،کافی، ج 3، ص 241،دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.

[2] صدوق، محمد بن علی، اعتقادات(ترجمه حسنی)، ص 69، انتشارات اسلامیه، تهران، 1371 ش.

[3] مجلسی، محمد باقر، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار(ترجمه‌ی محمد باقر کمره ای)، ج2، ص162، انتشارات اسلامیه، تهران، 1364 ش.

[4] صدوق، محمد بن علی،ثواب الاعمال(ترجمه بندرریگی)، ص 223، انتشارات اخلاق، قم،1379ش.

[5] همان، ص 243.

[6] همان،ص419.

[7] صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 217، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ق.

[8] همان،ص 223.

[9] محدث نوری، مستدرکالوسائل، ج 10، ص 309، انتشارات موسسه آل البیت، قم، 1408 ق.

[10] دیلمی، حسن بن ابی الحسن،ارشاد القلوب (ترجمه رضایی)، ج1، ص 413، انتشارات اسلامیه، تهران، 1377 ش.

[11] همان،ج1، ص 444.

[12] ثواب الاعمال، (ترجمه بندرریگی)، ص 425.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : جمعه 26 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 223

در این مقاله با نگاه به متون روایی، عوامل مادی و معنوی ای که در افزایش عمر موثراست را، معرفی نموده و با ذکر روایات به صورت فارسی و عربی، و اسناد دقیق آن، سعی شده، کاری معتبر و علمی ارائه شود.

 

عمر از عماره به معنای آبادانی است و مراد مدت آبادى بدن بوسیله حیات و روح است (قاموس قرآن،ج 6،ص 42)

 

وَاللهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللهَ عَلیمٌ قَدیرٌ ( النحل/70): و خدا شما را آفریده و سپس مى‏میراند و بعضى از شما را به سن انحطاط پیرى مى‏رساند تا آنجا که هر چه دانسته همه را فراموش مى‏كند. همانا خداست كه همیشه دانا و تواناست.

 

عمر اولین نعمت و از بزرگترین آنان است و خداوند آن را به امانت به انسان بخشیده است و هدر دادن و اتلاف آن را از گناهان بزرگ شمرده است. سپس بعضی اعمال را موجب تداوم آن و بعضی را موجب انکسار آن قرار داده و خود، انسان را به آنها آگاه نموده است، اما چگونگی و حکمت آن را، لزوما برای ما آشکار ننموده است تا آنها که ایمان دارند، از آنها که دچار شک یا ضعف محبت و معرفتند، باز شناخته شوند.


 

عوامل افزاینده عمر در روایات به ترتیب اولویت عبارتند از:


صله رحم؛ قَالَ أَبُو عَبْدِاللهِ (ع) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ ‏یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین‏ (الكافی، ج‏2، ص 153)؛ چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید.

 

قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص)- مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُنْسَى فِی أَجَلِهِ- وَ یُعَافَى فِی بَدَنِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ ( بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏47، ص194)؛ پیامبر فرمود: هر كس مایل است اجلش بدست فراموشى سپرده شود و سلامت باشد صله رحم كند.

 

اما درباره این که چگونه صله رحم باعث افزایش عمر می شود، پاسخی دینی نداریم. اما بعید نیست که بگوییم تاثیری که صله رحم در همه ابعاد مادی و معنوی زندگی فرد دارد می تواند موجب ازدیاد عمر او شود. کسی که از خویشاوند خود بریده است دچار عذاب وجدان، تنهایی و نگرانی های دیگری است که برای یک شخص بدون پشتیبان پیش می آید. خویشاوندان هر کسی - خوب یا بد -، طرفداران و پشتیبانان او به حساب می آیند و مایه اعتبار و سند هویت او هستند.

 

از طرفی اگر صله رحم را به معنای نیکی به خویشان نزدیک در نظر بگیریم با اندک تاملی به تاثیر چنین کاری در سلامت روحی و روانی فرد پی خواهیم برد؛ هر چند علت اصلی می تواند جز اینها و بسیار مهمتر و برتر از اینها باشد.

 

صدقه: الصَّدَقَةُ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ وَ تَسْتَنْزِلُ الرِّزْقَ- وَ تَقِی مَصَارِعَ السَّوْءِ وَ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّب‏؛ صدقه عمر را زیاد می كند و روزى را فرو مى‏آورد و از مرگ بد نگاه مى‏دارد، خشم خدا را خاموش می كند. (همان؛ ج74، ص167)

 

چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید

 

نیکی به پدر و مادر: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ صَدَقه وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ یَزِیدَانِ فِی الْأَجل :نیکی به پدر و مادر و صله رحم موجب ازدیاد عمرند.(بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏71، ص 83)



خوش همسایگی: قَالَ حُسْنُ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةٌ فِی الدِّیَار: نیکی به همسایگان موجب زیادت عمر و آبادانی خانه هاست. (مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 213)

 

کارهای نیک و خوش خلقی: إِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ یَعْمُرَانِ الدِّیَارَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْأَعْمَار: بدان كه نیكى و حسن خلق، دنیا را آباد مى‏كند و عمر را زیاد مى‏گرداند. (بحارالانوار، ج68، ص395)

 

وَ قَالَ (ص) صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِی مَصَارِعَ السَّوْءِ- وَ صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ- وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ وَ تَدْفَعُ مِیتَةَ السَّوْءِ- وَ تَنْفِی الْفَقْرَ وَ تَزِیدُ فِی الْعُمر؛ پیامبر اکرم فرمود: كارهاى نیك نگه مى‏دارد به زمین خوردن‏هاى بد را (مردنهای بد را)، صدقه‏ى پنهانى خاموش مى‏كند خشم پروردگار را، پیوند خویشاوندى عمر را زیاد می كند.(همان، ج 74، ص174)

 

صبحانه خوردن در صبح زود و پوشیدن کفش راحت:

 

قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (ع) مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْیُبَاكِرِ الْغَدَاءَ وَ لْیُجَیِّدِ الْحِذَاءَ وَ لْیُخَفِّفِ الرِّدَاءَ وَ لْیُقِلَّ غِشْیَانَ النِّسَاءِ: هر كس طول عمر و بقاء خواهد- در حالى كه بقا براى كسى در دنیا نیست- پس در بامداد غذایى بخورد، و كفش خوب و راحت بپوشد، و عبا و بالاپوش را سبك كند، و كمتر از زنان كام گیرد، (آمیزش کم) پرسیدند مراد از سبكى عبا چیست؟ فرمود: بدهكارى را اندك كردن.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار ،ج‏2 ،297 و صحیفه رضا ص13)

 

رعایت نظافت دستها: دستهاى خود را پیش از غذا خوردن و پس از آن بشویید كه فقر را از بین مى‏برد و بر عمر مى‏افزاید

 

بدن انسان به طور بیولوژِیکی به گونه ای تنظیم شده است که اگر صبح زود فعالیت خود را شروع کند و قبل از ظهر خواب مختصری(قیلوله) داشته باشد و سر شب بخوابد و صبحانه و نهار و شام را در وقت خود بخورد، سلامت و شاداب، می ماند و دچار عارضه پیری نمی شود. زیرا پیری خود یک بیماری است که در اثر تغذیه نامناسب و روشهای نادرست زندگی بدن به وجود می آید. پوشیدن کفش تنگ نیز سلامتی را به خطرمی اندازد و تاثیر بدی روی اعصاب دارد. دین و قرض هم از آن جهت که موجب نگرانی و اندوه است، کوتاه کننده عمر است. آمیزش به طور کلی خوب و مسکن اعصاب و موجب آرامش است اما زیاده روی در آن خوب نیست.

 

رعایت نظافت دستها: دستهاى خود را پیش از غذا خوردن و پس از آن بشویید كه فقر را از بین مى‏برد و بر عمر مى‏افزاید.(طب النبى(ص)و طب الصادق(ع)- روش تندرستى در اسلام، ص 152/سخنان جاویدان امام در طب، ص 137)

 

به جز دو روایت آخر، بقیه روایات، اشاره به مسائل روحی داشتند. نیکی به خویشان، پدر و مادر، همسایگان،خوش اخلاقی و رسیدگی به فقرا همه از اسبابی است که موجب شادابی روحی و آرامش واقعی می گردند. اما دو روایت آخر اشاره به چیزهایی داشتند که عدم رعایتشان سلامتی جسمی را به خطر می اندازد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , روایات و احادیث , تفسیر قرآن ,

تاریخ : چهارشنبه 24 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 169

نجات از شقاوت

تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام) از آثار و برکات بسيارى برخوردار است که از جمله‏ى آنها نجات يافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بينش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى ديگر يکى از مهمترين مسائلى که همه‏ى انسانها را آگاه يا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامه‏هايشان را در جهت وصول به آن پى‏ريزى مى‏کنند، مسئله‏ى رسيدن به سعادت و گريز از شقاوت است.

 

منتهى از آنجايى که انسان اختيار دارد؛ راه خودش را بايد آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از اين که راه برايش نمايان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى‏دهد و راه هدايت مى‏پيمايد، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پيش مى‏گيرد. و اين مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله‏اى است که همه‏ى آنان که به خود آمده‏اند، از آن مى‏ترسند و آنها که بصيرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏گذرانند از آن نيز به غفلت به سر مى‏برند.

 

لذا آن دسته که داراى بصيرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت هميشه دست به دعا و ذکر بلند مى‏کنند و با تضرع و اصرار از خداى خويش طلب دورى از شقاوت و رسيدن به سعادت مى‏نمايند. مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.

 

از اين رو شايسته نيست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماييم. امام صادق(عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمه عليهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏کنيم به تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مى‏کنيم. تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده‎اي که بر آن مداومت نموده است.


امام صادق(عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد: اى ابا هارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور که به نماز امر مى‏کنيم به تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) نيز امر مى‏کنيم. تو نيز بر آن مداومت کن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده‎اي که بر آن مداومت نموده است.

 

و نيز از اين حديث شريف استفاده مى‏شود که شايسته است والدين محترم، تسبيحات حضرت زهرا (عليهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعليم کنند، باشد که مشمول اين حديث گردند.

 


دورى شيطان و خشنودى خدا

شيطان همواره دشمن ديرينه‏ى انسان بوده و هست و هيچگاه انسان از حيله‏ها و خواطر شيطانى او در امان نيست. شيطان بنا بر آيات الهى، دشمن قسم خورده‏ى انسان است تا او را به هر طريق ممکن به گمراهى بکشاند. از اين رو آدمى هميشه در معرض تهاجم شيطان و وساوس شيطانى است. بعضى انسانها در مقابل اين تهاجم شيطانى و خواطر نفسانى هميشه در حال فرارند که در اين صورت همواره مورد تعقيب شيطان و خواطرند، و هيچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفس‏زنان تسليم شوند، و عده‏اى اندک در تلاش‏اند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شيطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شيطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به اين مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که ديگر دگرگونى در آن راه ندارد.

 

وقتى انسان توانست شيطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نمايد و در کارها و اذکار و عبادت‎هاى خود اخلاص ورزد، رضايت خدا نيز حاصل گردد، چون شيطان و وساوس او يکى از بزرگترين موانع کسب رضايت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.

 

يکى از راه‎هايى که مى‏تواند شيطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبيحات حضرت فاطمه‏(عليهاالسلام) است. امام باقر(عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «من سبح تسبيح فاطمه عليهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى الميزان، و يطرد الشيطان، و يرضى الرحمان»(2)؛ هر کس تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى‏گيرد، و آن تسبيح به زبان صد تا است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نمايد.


امام باقر(عليه‏السلام) مى‏فرمايد: هر کس تسبيحات حضرت فاطمه(عليهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مى‏گيرد، و آن تسبيح به زبان صد تا است، و در ميزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شيطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مى‏نمايد.

 

از امام صادق(عليه‏السلام) روايت است که وقتي انسان در جاى خواب خود مى‏خوابد، فرشته‏ي بزرگوارى و شيطان سرکشي به سوى او مى‏آيند، پس فرشته به او مى‏گويد:

 

روز خود را به خير ختم کن و شب را با خير افتتاح کن، و شيطان مى‏گويد: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبيحات حضرت زهرا( عليهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شيطان را می‏راند و از او دور مى‏کند، و او را تا هنگام بيدارى محافظت مى‏کند، پس باز شيطان مى‏آيد و او را امر به گناه مى‏کند و ملک او را به خير امر مى‏کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبيح آن حضرت را گفت آن فرشته، شيطان را از او دور مى‏کند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامه‏ى عملش مى‏نويسد.(3)


برائت از دوزخ و نفاق

بنا بر روايت امام صادق(عليه‏السلام)، تسبيحات حضرت زهرا(عليهاالسلام) از جمله‏ى ذکر کثيرى است که خداوند در قرآن کريم ياد فرموده است:

 

«تسبيح فاطمة الزهراء عليهاالسلام من الذکر الکثير الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثيرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثيرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسيار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسيار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: يکى برائت از آتش جهنم، و ديگرى برائت از نفاق و دورويى. لذا تسبيحات صديقه‏ى طاهره اگر با شرائطش انجام پذيرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مى‏ گردد.


پي‎نوشت‎ ها:

1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.

2ـ وسائل الشيعه، ج 4، ص 1023، ح 3.

3ـ شيطان دشمن ديرينه‏ى انسان، محمد نصيرى، ص 136.

4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : دوشنبه 22 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 211

«وَ اِنَّ الحسن الخلق فی الجنه لامحاله»[1]؛ «بدون شک خوش اخلاق در بهشت است.»

گویی هر صفت و عنوان برتری در احادیث و بیان ائمه اطهار (ع) و بزرگان دین برای حسن خلق ذکر شده:

 

بهترین، مقرب ترین، کامل ترین، دوست داشتنی ترین ، شریف ترین ، افضل ترین و... و حتی صفتی که از آن به عنوان نصف دین و صفت خداوند بزرگ هم یاد شده برای خلق نیکوست

 

 

«حسن الخلق ، خلق الله الاعظم »[2] و « حسن الخلق نصف دین »[3]؛ حسن خلق، خلق خداوند بزرگ تر است.» و «نصف دین خلق نیکوست »

 

«حسن خلق» یعنی چه؟

«خُلق» یا «خُلُق» به معنای خوی و سرشت است که عبارت است از «چگونگی نفس و باطن انسان و نقطه مقابل آن» «خَلق» است که به معنای چگونگی جسم و ظاهر است. همان طور که جسم متصف به نیکی و زشتی می شود نفس نیز چنین است ولی ویژگی های نفس تحت اختیار و اراده انسان است.[4] چرا که اسباب و دلایل خصوصیات نفس برخلاف ویژگی های ظاهری جسمانی، اختیاری است. زیرا مشکل نفس و روحِ انسان تابع صفات درونی و دنیایی اوست و مطابق حالات و ملکات و صفات همان شکل می گیرد. توضیح مطلب اینکه روح انسان با اعمال و کردار خوبش می تواند به صورت و ظاهری بسیار زیبا و دلنشین شکل بگیرد و یا مطابق اعمال و کردار ناپسند صاحبش صورتی زشت و کریه المنظر داشته باشد مثلاً در روایت است که صورت باطنی فرد بدخلق مانند سگ است.

 

 

اما کلمه «حسن خُلق» که بسیار در احادیث مختلف ذکر شده را می توان به دو صورت معنا کرد:

 

1- خوشرفتاری با مردم و نزدیکان. اینکه با رویی گشاده و مهربان همراه با کلام خوش و رعایت حقوق آنان باشد، با دیگران برخورد کنیم.

 

2- به این معنا که فرد جمیع صفات روحی که در نیکویی صورت برزخی یا اخروی انسان مؤثر است، تحصیل کند که البته بدست آوردن اکمل و اتمّ این صفات بسیار دشوار است و تحصیل آن به طور کامل برای اولیائ الهی مقدور و ممکن است.

 

حد حسن خلق

برای شناخت انسان خوش اخلاق و تمیزآن از دیگران و یا محکی برای خودمان که بدانیم جزو این گروه به حساب می آییم یا خیر به پای میز قضاوت ائمه اطهار (علیهم السلام) می رویم و از چند بیانی نورانی استفاده می کنیم:

 

شخصی از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «حد حسن خلق» چیست؟

 

حضرت در پاسخ فرمودند: «با هر که روبه رو می شوی فروتن باشی و با نرمی و ملایمت رو به رو شوی.»

 

اگر بخواهیم به زبان خودمان معنا کنیم یعنی این که مردم جرأت کنند حرفی را با ما مطرح کنند و بدانند که با نرمی و ملایمت هم روبه رو می شوند نه با ترش رویی و درشتی. در حدیثی دیگر حد حسن خلق را این گونه تعریف می کنند:

 

«اِنَّ حَد حُسنِ خُلق اَن تَلینَ جائیکَ و تَطیبَ کَلامکَ و تُلقی اَخاک بِبُشر حُسن»[5

همانا حد خوش خلقی این است که خویت نرم و کلامت نیکو و برادرت را با روی خوش ملاقات کنی.»

 

کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد

 

خویت نرم نه آن چنان که اگر کلامی مخالف خود شنیدی سریع برآشفته و درشتی کنی، بلکه به آرامی و کلامی نیکو و روی گشاده و پرمهر و محبت با برادر ایمانی ات برخورد کن. در حدیثی زیبا نیز خوش اخلاقی را سبک بالی، مهربانی و نرمی و بخشودگی مؤمن بیان می فرماید:

 

«اِنَّ المؤمن هین لین سمع، له حسن الخلق»[6]؛

«همانا مؤمن سبک بال، نرم خو، بخشنده دارای خلق نیکوست.»

 

خیر دنیا و آخرت

«اِنّ حسن الخلق ذهب بخیر الدنیا و الاخره»[7]؛ با حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را بدست آور. اگر می خواهی در این دنیا بهترین را داشته باشی و راحت زندگی کنی، خوش اخلاقی کن. «خیر» در عربی جزء صفات تفضیلی بوده و معنای «بهترین» را می دهد: با اخلاق نیکو هم دنیای خودت و آرامش دیگران و هم آخرتت تأمین است بالاتر از این دیگر چه می خواهیم؟ محبوب ترین و نزدیک ترین مکان را در قیامت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم داشته باش:

 

«احبکم الیَّ و اقربکم منی یوم القیامه مجلساً، اَحسَنکم خلق»[8]؛

«محبوب ترین شما نزد من و نزدیک ترین جایگاه را به من در قیامت، خوش اخلاق ترین شما دارد.»

 

خوش اخلاق که موجب آسایش و آرامش خودت در این دنیاست چرا که مسلماً کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد، و در قیامت نیز (بنا بر حدیثی که ذکر شد) بالاترین جایگاه و محبوب ترین انسان ها نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است چرا که به فرموده خود حضرت با فضیلت ترین عمل در وزنه اعمال فرد، خوش اخلاقی می باشد:

 

«ما یوضع فی میزان امری مؤمن یوم القیامه افضل من حسن الخلق»[9] ؛

«در قیامت در ترازوی اعمال فرد مؤمن هیچ چیز با فضیلت تر از حسن خلق گذاشته نمی شود.»

 

یادآوری: سفارشات و روایات خوش خلقی، مجوزی نمی شود که فقط خوش خلق باشیم و نماز و روزه و دیگر واجبات را کنار بگذاریم تا بدین بهانه به بهشت برویم!

 

اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»

 

در عالم میزان که هیچ چیز و حتی مثقال ذره ای هم نادیده گرفته نمی شود با فضیلت تر و حتی بنا بر حدیث دیگری اول چیز هم که در میزان گذاشته می شود[10] حسن خلق است. حال تصور کن اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که از آن به عنوان بافضیلت ترین و بهترین چیز یاد شده، هر چند هم که نماز و روزه و دعا داشته باشد ارزشی ندارد و دچار حسرت عظیم و خسران و ندامت بزرگ قیامت است: «اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که با مردم مدارا کند برایش عملی وجود ندارد.»[11]

 

«اِنَّ مَن لم یکن له خلق یداری به الناس، لم یقم له عمل»؛ و بالعکس اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»[12]

 

و اینجاست که انسان مصاحبت با فرد خوش اخلاق را به فردی که در ظاهر چه بسا با ایمان باشد، ترجیح می دهد. چرا که به فرموده پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می خواهد از شرورترین افراد در امان باشد.

 

«سُوءُ الخلقِ شومٌ و شِرارکم اَسوَءُکُم خُلقاً»[13] ؛

«بدخوئی شوم است و شرورترین شما بدخوترین شماست.»

 

پناه می بریم به خداوند متعال از سوء خلق و اثرات مهلک آن در روح و جانمان و اینکه از شرورترین آدمیان باشیم.

 

پی نوشت:

[1] وسائل الشیعه؛ ج 8 ص 506 و ج 11 ص 324- بحارالانوار ج 10 ص 369.

[2] نهج الفصاحه حدیث 1372 و 1374.

[3] همان

[4] برگرفته از کتاب اخلاق استاد آیت الله مشکینی

[5] بحارالانوار ج71، ص 389.

[6] الامامی ج 1 ص 376- وسائل الشیعه ج8، ص 511 -بحارالانوار؛ ج71، ص 391.

[7] بحارالانوار؛ ج 71، ص 384.

[8] وسائل الشیعه؛ ج11، ص 301- بحارالانوار ج71، ص 385 و ج 73 ص 231.

[9] الکافی، ج2، ص99- وسائل الشیعه: ج8، ص55- بحارالانوار ج7، ص 249.

[10] بحارالانوار: ج 71 ص 385.

[11] بحارالانوار: ج 71 ص 392.

[12] بحارالانوار: ج 71 ص 395.

[13] نهج الفصاحه حدیث 1747.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : شنبه 20 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 191

نوع كمالاتى را كه قرآن كریم براى زن ذكر مى‏كند، براى آن است كه هرجا قرآن یك خطرى را احساس بكند، بیش از پیش روى آن تكیه مى‏كند .مثلا: هنگام ظهور قرآن كه توحید در خطر بود وشرك رواج داشت، براى تثبیت توحید وسركوب شرك، آیات فراوانى نازل شد به همین جهت چون در ایام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود، لذا بیش از حد توقع وانتظار بر مساله حرمت زن تكیه نموده ودر تمام شؤون براى او سهمى قائل شده وتصریح به یگانگى او با مردم در مقام انسانیت نموده است.

 

هرگاه كه قرآن داستانها وقصص را نقل مى‏كند وملاك ارزش را در شؤون گوناگون آن مشخص مى‏كند، مشاهده مى‏شود كه نوع مسائل ارزشى را هم در ضمن داستانهایى نقل مى‏كند كه نقش اول آن را زن به عهده دارد وهم در ضمن داستانهایى كه نقش اول آن را مرد به عهده دارد.

 

بی‌تردید، زن دارای خصوصیات روانی‌ِ ویژه‌ای است که با داشتن آن‌ها از مردها متمایز می‌شود که در این جا به برخی از این خصوصیات وی اشاره می‌گردد .

 


صفات و ویژگی‌های مختص زنان


1. بر خلاف آن چه در برخی از عقاید و نوشته‌ها مطرح می‌شود، زن مقدمه وجود مرد نبوده‌، برای او آفریده نشده است‌، بلکه هر یک از زن و مرد، برای تکمیل یک دیگر آفریده شده‌اند: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّکُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ;(بقره‌،187) آن‌ها لباس شما هستند و شما لباس آن‌ها ]هر دو زینت هم و سبب حفظ یک‌دیگرید."(نظام حقوق زن در اسلام‌، شهید مرتضی مطهری‌، ص 119)

 

2. از جمله ویژگی‌های زن آن است که وجود او برای مرد، خیر و مایة سکونت و آرامش او است‌: "وَ مِن‌ْ ءَایَـَتِه‌ِأَن‌ْ خَلَق‌َ لَکُم مِّن‌ْ أَنفُسِکُم‌ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَیْهَا;(روم‌،21) از نشانه‌های او این است که از خودتان برای شما همسرانی آفرید تابه وسیله آن‌ها آرام گیرید."

 

3. احساسات زن از مرد جوشان‌تر است‌، ولی جهت‌گیری عقلی و استدلالی وی‌، هم‌سنگ مردان نیست‌.( همان‌، ص 163. ) این نکته از آیه شریفه‌: "الرِّجَال‌ُ قَوَّ امُون‌َ عَلَی النِّسَآء"(نسأ،34) فهمیده می‌شود.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 217 و ص 347، مؤسسه اعلمی‌. )

 

4. ویژگی‌های دیگر زن که در احساسات او نهفته است‌، روحیة خواسته شدن و مطلوب قرار گرفتن است‌; بر خلاف مرد که خصوصیت او خواستن است‌(شهید مطهری‌;، همان‌، ص 163. ) این نکته از سوره روم‌، آیه 21 استفاده می‌شود.( علامه طباطبایی‌، همان‌، ص 216. )

 

5. جلوه‌گری و خودنمایی‌، از دیگر خصوصیات زن است‌; البته اسلام خواسته است که زن‌، این غریزه طبیعی را در برابر شوهر خود ارضا کند: "وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلآ لِبُعُولَتِهِن‌َّ;(نور،31) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان‌."


عاطفه مادرى :برخى‏از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد

 

6- ترس و حفظ آبرو : در سوره مریم، در ضمن آیاتى که سر گذشت مریم و ماجراى تولد عیسى را بیان مى دارد، به حقیقتى بر مى خوریم که هر چند در فرد فرد انسان‏ها وجود دارد، اما در زنان به خاطر سرشت و طبیعت شان، از شدت و حدت بیشترى بر خوردار است، به گونه‏اى که آن را از ویژگى‏هاى زنان دانسته‏اند .

 

فرشته مأمور خداوند، در هیأت مردان، به خلوت مریم، دختر عمران راه مى‏یابد تا او را به داشتن فرزندى بشارت دهد. مواجه شدن با چنین صحنه‏اى، بندبند وجود مریم را آشفته و مضطرب مى سازد؛ شعله‏هاى تقوى و پرهیزگارى در نهادش زبانه مى کشد و به سوى خدا مى گریزد:«قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیًّا »(مریم، 18) چه مى تواند بکند او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل تقوى و عفت است، جز آنکه بر خود بلرزد و خداى خویش را به یارى بطلبد.

 

7- عاطفه مادرى : برخى‏از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد.

 

نمونه این معنا را نیز در قصه حضرت موسى، سراغ مى گیریم. موسى، دور از چشم مراقبان حکومتى فرعون، در فضایى پر از اضطراب و دلهره به دنیا آمد. اما معلوم بود که این قضیه براى مدت زیادى، نمى‏تواند مخفى بماند.چاره کار چه بود؟! این اندیشه، جان مادر موسى را مى گداخت و معذب مى داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى توانست، بى واهمه فرعون و گماشته هایش، او را در دامان خود بپرورد. چه باید مى کرد

 

از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد که:«... ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى»(قصص، 28 . 7)

 

در شگفت شد. این چه حکمى بود! نوزادش را به دریا بیفکند! پس با این عاطفه سرشار مادرى چه کند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطیع خداوند است و باید به فرمان او، گر چه رها کردن فرزند در دریا باشد، گردن نهد .

 

عاطفه مادرى در سر شت زن نهاده شده و هر زنى، گر چه فرزندى نیاورده باشد، آن را با تمام وجود احساس مى کند.

 

موسى نوزاد، درون صندوقچه شناور بر آب، چشمان همسر فرعون را به خود مى خواند. جنب وجوشى سراپاى زن را فرا مى گیرد. سال‏ها از ازدواج او و همسرش مى گذشت، اما فرزندى نداشتند. چه مى شد، اگر این کودک را به فرزندى، مى گرفتند:«وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ »(قصص، 9) پس بى اختیار موسى را از دست نگهبانانى که او را مى بردند تا بکشند، گرفت و فریاد برآورد:«لا تقتلوه»(قصص، 9) و چه به وقت، خداوند، عاطفه فرزند خواهى را در وجود همسر فرعون به خروش آورد، تا بار دیگر آیتى از آیات بینات خود را، در برابر چشم جهانیان آشکار سازد.

 

آرى، خداوند با به تصویر کشیدن عاطفه مادرى، به دو صورت گوناگون، حق نفس انسانى را به بهترین وجه ادا نموده است .


وظایف زنان در قرآن کریم


1. وظیفه شوهرداری‌

 

از آیه 21 سورة روم استفاده می‌شود که زن باید محیط خانواده را به گونه‌ای سامان دهد که عامل آرامش شوهر خود باشد.

 

2. فرمان‌بری متواضعانه از شوهر

 

" فَالصَّـَـلِحَـَت‌ُ قَـَنِتَـَت‌ٌ ;(نسأ،34) زنان صالح‌، متواضعند."

این تعبیر، نقطة مقابل تعبیر: "والتی تخافون نشوزهن‌" یعنی نشوز در همین آیه شریفه است‌. اطاعت مستمر و متواضعانه‌، وظیفه‌ای است که قرآن کریم‌، به صراحت از زن خواسته است‌. روشن است این فرمان‌بری به معنای محرومیت استقلال زن‌، در ارادة فردی خود نیست‌، بلکه فرمان‌بری در قلمرو حقوقی است که خداوند برای مردان‌، در نظر گرفته که مهم‌ترین شاخصة آن‌، فرمان‌بری در مسئلة زناشویی است‌.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 344، مؤسسه اعلمی‌. )

 

3. حفظ خود و اسرار و حقوق شوهر

 

"حَـَفِظَـَت‌ٌ لِّلْغَیْب‌ِ بِمَا حَفِظَ اللَّه ‌;(نسأ،34) زنان صالح در غیاب ]همسر خود[، اسرار و حقوق او را، یعنی حقوقی که خداوند برای همسران آن‌ها قرار داده‌، حفظ می‌کنند."

 

روشن است که مهم‌ترین شاخصة این حفظ خود در غیاب شوهر، حفظ در قلمرو مسائل ناموسی است‌. زن باید در غیاب شوهر، به طور کامل خود را حفظ کند، هم چنان که رازها و مسائل خصوصی شوهرش را نیز باید نگه دار باشد.


در قرآن کریم‌، دربارة شیوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنین آمده است‌: "به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند."

 

4. رعایت پوشش واجب اسلامی‌

 

" یَـََّأَیُّهَا النَّبِی‌ُّ قُل لاِ َّزْوَ َجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِین‌َ یُدْنِین‌َ عَلَیْهِن‌َّ مِن جَلَـَبِیبِهِن‌َّ ذَ َلِکَ أَدْنَی‌ََّ أَن یُعْرَفْن‌َ فَلاَ یُؤْذَیْن ‌;(احزاب‌،59) ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو، جلباب‌ها ]روسری‌های بلند[ خود را بر خویش فروافکنند. این کار، برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است‌." در این پوشش واجب‌، تنها چهره و دو دست‌، استثنا شده است‌.

 

5. نگه‌داری چشم‌های خود از نگاه‌های هوس آلود و حرام‌

 

"وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـَت‌ِ یَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَـَرِهِن‌َّ;(نور،31) به زنان با ایمان بگو، چشم‌های خود را ]از نگاه‌های هوس آلود[ فرو گیرند. غَض‌ّ در لغت به معنای کاهش دادن است و غَض‌ّ بصر، یعنی کاهش دادن نگاه‌. به دیگر سخن‌، یعنی خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح‌، نظر استقلالی نیفکندن‌.( مسأله حجاب‌، شهید مطهری‌، ص 138 و 139، انتشارات صدرا. )

 


6. طریقه سخن گفتن با نامحرمان‌

 

در قرآن کریم‌، دربارة شیوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنین آمده است‌: "فَلاَ تَخْضَعْن‌َ بِالْقَوْل‌ِ فَیَطْمَع‌َ الَّذِی فِی قَلْبِه‌ِی مَرَض‌ٌ;(احزاب‌،32) به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند." منظور سخن گفتن زنان همراه با خضوع است که در آیه شریفه از آن نهی شده است‌; یعنی نازک و لطیف کردن صدا با مردان‌، به گونه ایکه آن‌ها دربارة زن‌، گمان بد کنند و تحریک شوند.( تفسیر المیزان‌، مرحوم علامه طباطبایی‌، ج 16، ص 309، مؤسسه اعلمی‌. )

 

7. عدم اختلاط با مردان‌

 

قرآن کریم‌، به صراحت به زنان پیامبرصلی الله علیه و آله می‌فرماید: "وَ قَرْن‌َ فِی بُیُوتِکُن‌َّ;(احزاب‌،33) در خانه‌های خود بمانید." اگر هم گفته شود این دستور به لحاظ مسائل سیاسی و اجتماعی خاص بوده است‌،( مسأله حجاب‌، همان‌، ص 80. ) ولی آیات دیگری نیز بر این مسئله‌، به تصریح یا به کنایه دلالت دارند: "وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُن‌َّ مَتَـَعًا فَسأَلُوهُن‌َّ مِن وَرَآءِ حِجَاب‌ٍ ذَ َلِکُم‌ْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُم‌ْ وَ قُلُوبِهِن‌َّ;(احزاب‌،53) هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان ]همسران پیامبر[ می‌خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار برای پاکی دل‌های شما و آنان بهتر است‌." روشن است که مخاطب این سفارش‌، فقط همسران پیامبر6 نبوده‌، بلکه همة زنان را در بر می‌گیرد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 18 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 187

مطالب گذشته
» اهمیت مال حلال و حرام »» چهارشنبه 09 تیر 1395
» سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ »» یکشنبه 06 تیر 1395
» پرستش به چه معناست ؟ »» پنجشنبه 03 تیر 1395
» پرستاری درفرهنگ اسلامی »» یکشنبه 30 خرداد 1395
» آیا شیطان راه برگشت و توبه دارد؟ »» پنجشنبه 27 خرداد 1395
» نکته ای کلیدی برای شادی همیشگی! »» دوشنبه 24 خرداد 1395
» رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟ »» جمعه 21 خرداد 1395
» چهارم محرم:فرزندان حضرت زینب (س) »» سه شنبه 18 خرداد 1395
» برای افزایش رزق و روزی این دعا را بخوانید ! »» شنبه 15 خرداد 1395
» لقمه حرام برای انسان ضرر دارد! »» چهارشنبه 12 خرداد 1395
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
كاربران
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایثار | سایت مذهبی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

ایثار | سایت مذهبی