close
تبلیغات در اینترنت
ترجمه و متون سوره ها

ایثار | سایت مذهبی
ترجمه و متون سوره ها
قالب وبلاگ
موضوعات سايت
نويسندگان
ادمین ارسالی: 439
فکوری ارسالی: 0
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت ایثار | سایت مذهبی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تبلیغات

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد.
نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است و ماندگار.
در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است به همین مناسبت مختصری از زندگی‌نامه آن حضرت را مرور می‌کنیم.


ولادت، همسر و فرزندان حضرت(س)
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیه‌السّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.


معنی نام زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد. و این است که نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است. حضرت زینب (س) به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی (ع) می‏‌آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی(ع) که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب(س) مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین شد.


اینک زینب به سال‌های تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او می‌داند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمی‌کند. او می‌داند که باید در تمام صحنه‌ها و لحظه‌ها در کنار برادرش باشد. او می‌داند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌کند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهل‌بیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل می‌گردد.

 

رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب (س)
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا می‌نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو می‌کند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر می‌کند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌که به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».


پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک می‌گردد».


اسارت، افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند». آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.

 

کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سر بریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت".


منبع:
منتخب التواریخ
لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
ارشاد، ص 116 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 117.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 215

افزایش رزق  و روزی :

ابـو بـصـيـر گويد: به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : من رسيدن روزيم را كند مى شمارم (و روزى من به كندى مى رسد و بنظر خودم بيش از آن هم نخواهد رسيد؟) آن حضرت در خـشـم شـد و سـپـس بـمـن فـرمـود: بـگـو:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تـَكَفَّلْتَ بِرِزْقِي وَ رِزْقِ كُلِّ دَابَّةٍ يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مَنْ أَعْطَى وَ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يَا أَفْضَلَ مُرْتَجًى افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا

و بجاى كذا و كذا حاجت خود را در مقدار زياد شدن روزى بگويد

منبع : الوافی ج 9 ص 1608 - مرآة العقول ج 12 ص 385


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 15 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 245

روز عرفه از اعیاد عظیم است اگر چه به اسم عید نامیده نشده و روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر، و در خشمناك ترین اوقات خواهد بود، و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را كه از مردم كمك می نمود شنید، و به او فرمود: وای بر تو آیا از غیر خدا سوال می كنی در این روز و حال آن كه امید می رود در این روز برای بچه های در شكم كه فضل خدا شامل آنها شود و سعید گردند ...

پس در این روز در زیر آسمان روند و اعتراف و اقرار كنند نزد حق تعالی به گناهان خود تا سعادتمند گردند به ثواب عرفات و گناهانشان آمرزیده گردد و مشغول گردند به اعمال و ادعیه عرفه كه از حجج طاهره علیهم السلام روایت شده است؛ برای اطلاع بیشتر به كتاب مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی اعمال روز عرفه مراجعه نمایید.

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می كنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مكرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.

حضرت آدم (ع) در عرفات :
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می كنی ای آدم ؟

ـ چگونه می توانم گریه نكنم در حالیكه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدایی نیست لا الهَ الاّ اَنْتْ

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می ریخت، وقتیكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات
در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).


پیامبر اسلام (ص) در عرفات
و نیز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع ترین سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی میشود. من به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی برشما حلال شده اند.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیری از اموال مسلمانان بر مسلمان دیگری حلال نیست مگر این که به طیب خاطر به دست آورده باشد.

خواندن دعای عرفه امام حسین (ع) بسیار نیكو و عالی است. لكن مناجات با خدا تنها به خواندن دعای عرفه نیست. خیلی خوب است كه انسان از معصوم یاد بگیرد كه چگونه با خدا سخن بگوید، و بلكه به همان بیان مناجات كند؛ ولی هنگامی كه نمی شود، كافی است كه در مسیر رفت و برگشت دانشگاه زیر لب با خدا حرف بزنید؛ خیلی صمیمی و ساده. در دل به یاد او باشید و واقعاً از او استغفار كنید و با خود عهد تازه‌ای ببندید و با این كار عرفه را به خوب درك نموده اید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 201

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.


دلایل قرآنی و روایی:
1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)


این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.


2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)


ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.


خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.


3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"


ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.


4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)


در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.


در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:


1) روایت معراج
 پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند. 

جهان آخرت در قرآن,جهان آخرت در احادیث

 دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به آخرت  می کند

 

2) حدیث حقیقت
بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.


مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.


 در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)


 جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.


در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.


 «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)


نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

منابع:
 معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 207

مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است: اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی، ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما...

 

 

چه عملی انجام دهیم كه رزق و روزی ما زیاد گردد؟

 

پاسخ :

 

1 . رزق در لغت:

 

رزق به معنای روزی و عطای دائمی می باشد، حال چه دنیوی و چه اخروی و چه مادی و چه معنوی باشد رزق می‌گویند. در قرآن شریف به نبوت و معرفت نیز رزق گفته شده است.[1]

 

 

2 . پیش فرض و جواب اولی:

 

گفت آری گر توكل رَهبرست             این سبب هم سنّت پیغمبرست

 

گفت پیغمبر بآواز بلند                       با توكل زانوی اشتر ببند

 

رَمز اَلكاسب جیب الله شنو              از توكل در سبب كاهل مشو[2]

 

 

3 . تلاش از منظر قرآن:

 

قرآن شریف می‌فرماید: «ان لَیسَ لِِلانسانِ الّا ما سعی» [3] «این كه برای انسان هیچ چیز نیست مگر آن چه كوشیده است» سعی یعنی حركت سریع و تلاش همه جانبه، خیر و شرّ، سود و زیان، فلاكت و كرامت، تنگدستی و توسعه در رزق و روزی. همه به تلاش انسان بستگی دارد و هر كاری كه شخصاً انجام می‌دهد از آن بهره می‌گیرد.[4]

 

 

در جای دیگر قرآن شریف می‌فرماید: «كُلُّ نفسٍ بما تَسعی» [5] یعنی هر كس بر وفق كوشش و تلاش جزا یابد. آیات زیادی وجود دارد كه تلاش دنیایی را زمینه‌ساز بهره‌های بزرگ اخروی می‌داند. در سوره شرح می‌فرماید: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصب و الی رَبّكَ فَارْغَب» [6] پس هنگامی كه از كار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری پرداز و به سوی پروردگارت توجه كن.

 

 

4 . تشویق به تجارت در روایات:

 

در كتاب شریف وسائل‌الشیعه باب و فصلی آمده تحت عنوان این كه: مستحب است انسان به دنبال زمینه‌ها و اسباب روزی برود. در این باب روایات زیادی آمده است كه انسان به تلاش همه جانبه، تولید و تجارت دعوت می‌كند، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه امام ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «تِسعَةُ اَعشارِ الرّزق فی التّجارة» [7] یعنی نه دهم(9/0) روزی در تجارت است. حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه می‌فرماید: «التجارةُ تَزیدُ فی العقل» [8] یعنی تجارت عقل را زیاد می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «عزت انسان در بازار است و در بازار بدست می‌آید.»[9]

 

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت

 

 

باب دیگری در همین كتاب آمده: ترك تجارت مكروه و ناپسند است. در این باب روایات زیادی آمده از جمله، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده: «تَركُ التّجارةِ ینقص العقلِ» [10] ترك تجارت، عقل انسان را كم می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «تركُ التّجارةِ مزهبةُ لِلعقل» [11] یعنی ترك تجارت عقل انسان را از بین می‌برد. باب و فصل دیگری در همین كتاب آمده تحت عنوان این كه: خرید و فروش مستحب و پسندیده است. احادیث زیادی در این باب آمده است از جمله: «....فانّ الرّزقَ یَنزِلُ مَع الشّراءِِ» [12] روزی با خرید و فروش نازل می‌شود و فرو می‌آید. به هر تقدیر تمام روایات این كتاب یعنی ج 17 وسایل‌‌الشیعه در رابطه با تجارت و تشویق به آن است كه بررسی همه آن در این نوشتار، مقدور نیست. این روایات از باب مشت نمونة خروار نقل شده است.

 

 

 

به هر حال مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است:

 

اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما، هم چنین اگر در حال نماز ایستاده‌ای، اگر طلبكاری برای طلب خود به منزل شما آمده است، شما اگر می‌توانی پول از جیب خود بیرون آوری و بر زمین نهی تا طلبكار دین را دریافت نماید، چنین كن و گرنه نماز را بشكن و طلب خود را بپرداز. سپس نماز را بخوان، چرا؟ چون «الدّنیا مزرعةُ‌ الآخرة» [13] و «من لا معاش له لامعادله».[14]مال و سرمایه هر كس به منزله ناموس او محسوب می‌شود و یكی از نوامیس پنجگانه، مال انسان است. به مسأله «حق النّاس چقدر مورد توجه اسلام عزیز قرار گرفته است، این گویای آن است كه زندگی شرافت‌مندانه به بلندای زندگی اخروی مهم و دارای اهمیت است و باید با جدیّت بدان نگریست. اسلام عزیز نه تن‌پروری را می‌پسندد و نه تكدّی‌گری را. افرادی كه «كَلِّ» بر جامعه می‌شوند لعنت می‌فرستد.

 

 

«علی بن عبدالعزیز می‌گوید امام صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: عمرو بن مسلم چه می‌كند؟ عرض كردم: فدایت شوم، به عبادت رو‌ آورده و تجارت را رها كرده است. فرمود: وای بر او! آیا نمی‌داند كسی كه طلب روزی و كسب و كار را رها كند دعایش مستجاب نمی‌شود، هنگامی كه آیه «وَ مَن یَتّقِ اللهَ یجعَل له مخرجاً و یزرُقهُ مِنْ حَیثُ لایَحتَسِبِِ»[15] «هر كس تقوا بورزد خداوند او را در بن‌بست نمی‌گذارد و راهی برای او باز می‌كند و او را از جایی كه گمان نمی‌برد روزی می‌دهد» نازل شد، گروهی از یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درها را بر خویش فرو بستند، و فقط به عبادت روی آوردند و گفتند: از كسب و كار بی‌نیاز شدیم و از سوی خدا كفایت می‌شویم! این موضوع، خبرش به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید، نزد آنان فرستاد و آنها را احضار فرمود: و گفت: چه چیز شما را بر این كار واداشته است؟ عرض كردند: ای پیامبر خدا ـ در آن آیه ـ خداوند متكفّل روزی ما شد و ما به عبادت روی آوردیم. فرمود: هر كس چنین كند ـ كسب را رها سازد ـ دعایش مستجاب نمی‌شود، بر شما باد كه در طلب روزی باشید و به كسب و معیشت بپردازید».[16]

 

 

در وسائل‌الشیعه فصل و بابی آمده تحت عنوان این كه: كار با دست مستحب و پسندیده است. در یكی از احادیث این باب آمده كه امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: من دوست دارم مرد در طلب زندگی و روزی عرق بریزد.[17]

 

 

برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد

 

 

5 . توكل، توسل،‌زو ... :

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت، نه به معنایی مفت‌خوری و تكدّی‌گری. توسل و دعا هم در جامعة دینی و امت معنا نشده است. دعا یعنی خواند و ارتباط نیكو با خدا نه به معنای تقاضای زندگی بسیار مرفه از خداوند و بعد هم نشستن و منتظر بسته‌بندیهای آسمانی ماندن.

 

 

آن دعا از هفت گردون درگذشت                           كار آن مسكین بأخر خوب گشت

 

كآن دعای شیخ نه چون هر دعاست                    فانی است و گفتِ او گفتِ خداست[18]

 

 

دعا باید بُرد داشته باشد و از هفت گردون گذر نماید. استجابت دعا نیز به زمینه‌های معنوی نیاز دارد.

 

 

6 . درآمد و بركت:

 

تلاش و تجارت، درآمدزاست و توكل و دعا و توسّل و ... بركت‌زا. درآمد یك چیزی است و بركت چیز دیگر. خیلی‌ها درآمد زیادی دارند ولی زندگیشان رونق و صفا ندارد. برخی درآمدشان اندك است ولی زندگی‌شان باصفا و آرام است.

 

 

7 . قناعت زیبا و پرهیز از تجمل و ریخت و پاش:

 

در اسلام به قناعت زیبا و میانه‌روی در زندگی سفارش زیادی شده است. قرآن شریف در یك تعبیر و تشبیه بسیار زیبا می‌فرماید: «دوست را (از شدّت بخل و حرص) بر گردنت مبند، و نیز بسیار گشاده‌اش مدار كه ملامت‌زده و درمانده می‌نشینی»[19] یعنی نه خیلی باید حریص بود كه انگار دست انسان شكسته و به گردن آویزان است و اصلاً به جیب نمی‌رود و نه خیلی گشاده دستی كه خود و خانواده‌ات درمانده شوند بلكه باید میانه‌روی در زندگی را جدی گرفت. رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «القِناعةُ مالٌ لایَنْفدُ» [20] قناعت مالی است كه تمام نمی‌شود.

 

 

8 . خلاصه و جمع‌بندی:

 

آن‌چه به طور مسلم از آیات و روایات بدست می‌آید، این است كه برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد. این كار حركت است و درآمد زاست و به دنبال آن باید از خداوند بركت و توسعه معنوی تقاضا نمود كه این كار از راه توكل، توسل،‌ دعا، عبادت، پرهیزكاری و رعایت حلال و حرام الهی، پرداخت خمس و زكات و صدقه، قناعت زیبا، برنامه‌ریزی و پس‌انداز و غیره بدست می‌آید. پس برای زیاد شدن روزی، عوامل زیادی اعم از عوامل مادی و معنوی دخیل است تا روزی انسان زیاد شود و بركت معنوی پیدا كند.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . قریشی، سیداكبر، قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1361، ص 82.

[2] . مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 912 ـ 914.

[3] . نجم/39.

[4] . المیزان، ج 19، چاپ بیروت، ص 46.

[5] . طه/15.

[6] . شرح: 94 / 7 و 8.

[7] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل‌الشیعه، ج 17، ص 7، ح 21845.

[8] . همان، ص 12، ح 2185.

[9] . همان، ص 12، ح 21852.

[10] . همان، ص 13، ح 21856.

[11] . همان، ص 13، ‌ح 21868.

[12] . همان، ص 318، ح 21870.

[13] . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحكمة، ج 3، ص 285.

[14] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ‌ص 295.

[15] . طلاق/2 و 3.

[16] . وسایل الشیعه، ج 17، ص 15.

[17] . همان، ح 21924. ص 20.

[18] . مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات 2242 ـ 2243، ص 143.

[19] . اسری/ 29.

[20] . نهج‌الفصاحه، ح 2111، ص 448.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 18 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 189

چرا شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟ پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی سبحانی به ان در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است:

قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:

حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.

شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.

فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.

از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]

امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]

كيفيت نماز پيامبر(ص)

با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و امكان ندارد كه پيامبر (ص) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن) ترك نمايد. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز پيامبر(ص) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:

الف: حديث ابي حُميد ساعدي

حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُميد گفت:

رسول خدا(ص) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده، تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.

همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(ص) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]

اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(ص) كه از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:

ب: حديث حمّاد بن عيسي

حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل) به من تعليم فرما.

پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود، پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا آورد .

سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و چپ يا پيش رويت مينداز.[5]

چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بيان خود آن را ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را براي ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.

ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند

در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين آمده است:

ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بياموزي.

در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6] و هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.

نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام)

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).

زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.

صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]

در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد مي‌كنند».[8]

جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است كه بعد از نبي اكرم(ص) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند، گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست. آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟

اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را  به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.

[2] .  محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.

[3] .  تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.

[4] .  سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.

[5] .  شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17،

حديث 1و2.

[6] .  صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.

[7] .  شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.

[8] .  فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.

.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 142

نام خواجه عبدالله انصاری یادآور سوز و عشق نوستالزیک انسانی که نی وجودش در تب وتاب نیستان وجود سرمدی بی خود و سرمست گشته وفغان برآورده.او از هنگامی که خود را شناخت در ذات اقدس محبوب خویش را غرقه ساخت.مدتی را تحت تعلیم شیخ ابوعبدالله طایی و امام یحیی شبانی به تلمذ پرداخت.

 

 
 

اما این قیل وقال مدرسه اورا راضی نمیداشت:((در اوایل تحصیل میجستم دلایل تفضیل و در طلب مجمل اوقات نمی بود و محمل نشسته بودم در مدرسه و در هوس هزار وسوسه...))

 

 
 

 

 

سرانجام هنگامی که موفق به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی میشود از درس ومشق برمیگذرد و به اقلیم بیکران عشق و محبت پای میگذارد.

 

 

مراد دیگر او شیخ ابوسعید ابی الخیر بوده است که وی را در وادی حیرت یار بود و رهنما.

 

 

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هجری قمری در کهن دز واقع در ناحیه ی طوس از منطقه وسیع هرات متولد گردید و سرانجام در 481 هجری قمریدر محل تولد خود به مقصد و معبودش رسید

 
 

 

خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

 

 

مناجات 1

 


الهی!

 

الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت

 

دل من افزونی است.

 

گواهی تو ترجمانی من بکردند ندای من افزونی است.

 

قرب تو چـــراغ وجد بیفروخت.

 

همت من افزونی است.

 

بود تو کار من راست کـــرد بود من افزونی است.

 

 

الهی!

 

از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟واز بود تــــو همـــه عطاست و وفا!

 

به بر پیدا!و بکرم هویدا.

 

نا کرده گیر کرد رهی.

 

و آن کـــن که از تو سزا.

 

 

 

 

 

مناجات 2

 
 


الهی!

 

نـــام تو مــا را جواز!

 

و مهــــــر تو ما را جهــاز!

 

 

 

الهی!

 

شنــاخت تو ما را امان!

 

و لطف تو مـــا را عیـــان ـ

 
 

الهی!

 

فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !

 

 

 

الهی!

 

ضیعفان را پناهی

 

قاصدان را بـــر سراهی

 

مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

 

 

 

الهــــی!

 

چه عزیز است او که تو او را خواهی!

 

ور بگریزد او را در راه آریی.

 

طوبی آنکس را کـــه تو او رایی!

 

آیا که:تا از ما خــــود کرایی؟

 

 

 

 

الهی نامه

 

 

 

مناجات 3

 

 

 

تو را که داند؟که:تو را((تو))دانی

 

تو را نداند کس.

 

تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش!

 

و ای شکرکننده عطای خویش!

 

رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز

 

و به کل خود از شادی به تو عاجز

 

و به توان خود از سزای عقل تو عاجز

 

 

 

کریما!

 

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

 

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم!آنی.

 

 

 

 

 

 

 

مناجات 4

 

 

 

الهی!

 

نمی توانیم که این کار بی تو به سر بریم.

 

نه زهره آن داریم که از تو بسر بریم

 

هر گه که پنداریم که رسیدیم از حیرت شما روا سر بریم.

 

 

 

خـــــداوندا!

 

کجا باز یابیم آن روزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم

 

تا باز به ان روز رسیم میان آتش و دودیم

 

اگـــر بدو گیتی آن روز یابیم بر سودیم

 

ور بود خود را در یابیم به نبــود خود خشنودیم.

 

 

 

مناجات 5

 

 

 

الهی!

 

از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آن را که نخواندی کی آیــد؟

 

تا کشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟

 

تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟

 

و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است؟

 

 

 

 

 

مناجات 6

 

 

 

الهی!

 

گر زارم در تو زاریدن خوش است

 

ور نازم به تو نازیدن خوش است.

 

الهی!شاد بدانم که بر درگاه تو می زارم

 

بر آن امیـــد آن که روزی در میـــدان فضل بتو نازم تو!من بپذیری و من با تو پردازم ـ

 

یک نظر در من نگری و دو گیتی به آب انـــدازم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

اگر زن و مرد بخواهند خودشان صیغه عقد را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهریه معین شد، زن باید بگوید:

 

زوّجتُکَ نفسی فی المّدت المعلومۀِ علی المهرِ المعلوم؛

من خودم را به همسری تو در آوردم با مدت معین و با مهر معین.

 

بعد باید مرد بگوید: قَبِلتُ؛

  قبول کردم.


صیغه عقد موقت می‌تواند فقط توسط یکی از طرفین (مرد یا زن) خوانده شود. مثلا اگر مرد صیغه را می‌خواند، ابتدا به زن بگوید: آیا من وکیلم تو را به مدت و مهر معلوم شده به عقد خودم درآورم. زن در جواب می‌گوید: آری. آن‌گاه مرد این‌گونه صیغه را جاری می‌کند:

 

زوّجتُ موکّلتی لنفسی لنفسی فی المدت المعلومۀ علی المَهر المعلوم؛

من موکّلم را به ازدواج خود در آوردم در مدت و مهر مشخص شده.

 

سپس دوباره مرد می‌گوید:


قبلت لنفسی هکذا؛

قبول کردم برای خودم این طور.

 

بیش‌تر مراجع تقلید معتقدند که اگر امکان خواندن صیغه‌ی عقد به زبان عربی نباشد، می‌توانند ترجمه آن را به فارسی یا هر زبان دیگری بخوانند و لازم نیست وکیل بگیرند.

 

چند نکته مهم:

 

1.جهت انجام صیغه ی موقت نیاز به دانستن احکامی است که با مراجعه به سایت  یا دفتر مراجع خود ، نظر آنان را در این باره جویا شوید.

 

جهت یادآوری دوستان عرض کنم که قبلا باید مقدار مهریه و مدت ازدواج تعین شده با شد .بعد صیغه عقد خوانده شود. ضمنا دختران باكره كه سابقه ازدواج ندارند بنا بر نظر عده ای از مراجع لازم است در ازدواج موقت نخست از پدر اجازه بگیرند. به امید اینكه همه به رفع نیازهای خود از راه شرعی و الهی رو آورند.  انشاء الله

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 186

مصرف مشروب و خمر جایز نیست و حرام می باشد؛ مگر برای درمان و از روی ناچاری، که آن هم باید به مقدار ضرورت کفایت شود.

 

ضرورت وقتی است که به تشخیص متخصص راه دیگری برای درمان وجود نداشته باشد.


منبع:موسسه ذکر ـ قم.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : شنبه 15 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 186

مسأله 1: از وقتى كه اوّلين جزء بدن بچّه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر ده روز يا كمتر باشد، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس « نُفَساء » مى گويند. و اگر خون بيشتر از ده روز باشد، حكم آن در « مسأله 567 » بيان خواهد شد.

 

مسأله 2: خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اوّلين جزء بدن بچّه مى بيند نفاس نيست.

 

مسأله 3: لازم نيست كه خلقت بچّه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى از رحم زن، خارج شود و خود زن بداند يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.

 

مسأله 4: ممكن است خون نفاس يك لحظه بيشتر نباشد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.

 

مسأله 5: هرگاه شك كند چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده، اگر مى ماند انسان مى شد يا نه، بنابر احتياط لازم، بررسى كند و اگر به نتيجه نرسيد، خونى كه از او خارج مى شود شرعاً خون نفاس نيست.

 

مسأله 6: توقّف در مسجد، رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حايض حرام است، بر « نفساء » نيز حرام مى باشد. و آنچه بر حايض واجب، مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب، مستحب و مكروه مى باشد.

 

مسأله 7: طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است صحيح نيست، مگر با شرايطى كه در احكام طلاق ذكر مى شود. و نزديكى كردن با او حرام مى باشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند بنابر احتياط مستحب كفاره بدهد، همان گونه كه در احكام حيض گذشت.

 

مسأله 8: وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه مجموع روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته، بايد قضا نمايد.

 

مسأله 9: اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند اگر پاك بود، براى عبادتهاى خود غسل كند.

 

مسأله 10 : اگر زن در حال نفاس بيشتر از ده روز خون ببيند، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيّه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيّه استحاضه مى باشد.

 

مسأله 11: زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود، نفاس قرار دهد و بعد از آن بنابر احتياط واجب، تا يك روز عبادت را ترك نمايد و بعد از يك روز تا روز دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد. و اگر از ده روز بگذرد استحاضه است و بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم را نيز، استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده، اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنابر احتياط واجب، در روز هفتم عبادت را ترك كند و در روز هشتم و نهم و دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او، استحاضه مى باشد.


مسأله 12: زنى كه در حيض عادت دارد اگر بعد از زاييدن، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى درپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او، از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود مى بيند، استحاضه مى باشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد، ولى نشانه هاى حيض را داشته باشد، امّا خونى كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس مى بيند، اگر در روزهاى عادت حيض او نباشد و نشانه هاى حيض را نيز نداشته باشد، استحاضه است.

 

مسأله 13: زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اوّل آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض داشته باشد، حيض وگرنه استحاضه مى باشد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 24 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 185

نذر، بهره گيري از نصرت الهي

نذر چرا و چگونه؟

يكي از اصطلاحات در فرهنگ قرآن، نذر است. نذر در لغت به معناي ملزم ساختن خود بر امري است كه از قبل الزامي بر انجام آن نداشته است. (لسان العرب، ابن منظور، ج14، ذيل واژه نذر؛ و نيز مفردات الفاظ قرآن كريم، ص797)

 

بنابراين، شخص با نذر كردن خود را ملزم و متعهد به كاري مي كند كه در اصل تكليف و الزامي در برابر آن نداشته است؛ ولي همين كه نذر كرد بر او لازم مي شود براساس تعهد و الزام، عمل كند و التزام خويش را به شكل وفاي به مفاد نذر نشان دهد.

 

علامه نجفي از بزرگ ترين فقيهان معاصر در كتاب ارزشمند جواهر الكلام در بيان اصطلاح فقهي آن مي گويد كه نذر التزام به انجام يا ترك عمل است به گونه اي مخصوص (جواهر الكلام، ج35، ص356)

 

به سخن ديگر، نذر اعم از انجام يا ترك كاري است كه از نظر حكم شرعي انجام يا ترك دادن آن بر انسان لازم نيست، ولي شخص با اجراي صيغه نذر، آن را بر خودش واجب كند، بنابراين انجام يا ترك آن كار بر او واجب شرعي مي شود و در صورت تخلف مي بايست تبعات آن را مانند كفاره نذر بپردازد.

 

با نگاهي به گزارش هاي قرآني اين معنا به دست مي آيد كه نذر داراي پيشينه است و در ميان اقوام پيش از اسلام نيز رواج داشته است. از جمله خداوند در آيه 35 سوره آل عمران گزارش مي كند كه همسر عمران با خود نذر مي كند تا فرزندش را براي خدمت در راه خدا آزاد كند و خداوند نذرش را پذيرفت و آن زن مومن، فرزندش مريم(س) را به خدمت خانه خدا فرستاد.

 

نذر از نظر حضرت مريم(س) و يهوديان، امري مطلوب و معروف بوده و او و ساير يهوديان هم عصر وي به نذر اعتقاد داشته و براساس آن عمل مي كردند. البته نذري كه در آن عصر متداول بود، اشكال گوناگوني داشت كه از آن جمله مي توان به نذر سكوت اشاره كرد. (مريم، آيه26)

 

در ميان مردم جاهليت و پيش از اسلام در جزيره عربي نيز نذر متداول و رايج بود و شايد از همين جا بتوان دريافت كه نذر از آيين هاي دين حنيف ابراهيمي(ع) بوده است كه در جزيره عربي باقيمانده بود. (بقره، آيه270)

 

توسل جستن براي رفع بلا، دفع مصيبت و جلب منفعت در ميان همه اقوام، وجود داشته است و هر كسي مي كوشيد تا فضل و رحمت و محبت الهي را به شكلي به سوي خود و جامعه اي جلب نمايد. شايد بتوان گفت كه برخي از احكام كه حضرت يعقوب(ع) براي رسيدن به مقاصد برخود واجب يا حرام كرده بود، از باب نذر بوده باشد. از اين رو خداوند در تعرض به مسيحيان از احكام و قوانين الزامي سخن مي گويد كه مسيحيان به عنوان رهبانيت براي خود وضع كرده بودند تا با توسل به اين احكام و قوانين در جلب فضل و عنايت الهي بكوشند.

 

آنان در يك فرآيند، رهبانيتي را پديد آوردند كه بيرون از آموزه هاي معتدل وحياني بود و رياضت ها و سخت گيري هايي را برخود تحميل كردند تا بتوانند روحانيت خويش را دو چندان سازند و از دنيا و تعلقات آن بيرون روند. اين رهبانيت هر چند كه براساس آموزه هاي وحياني نيست؛ چرا كه با فطرت و طبيعت ذاتي انسان در تضاد است، ولي از آن جايي كه امري ارادي بود كه شخص به اختيار خود انتخاب مي كرد و انجام مي داد، مورد تأييد قرار مي گيرد، ولي هرگز به عنوان يك قانون شرعي، تأييد و امضا نمي شود تا فراگير و اجباري گردد. (حديد، آيه27) البته اين كار در شريعت يهودي پيشينه اي تاريخي دارد، چرا كه قرآن از حضرت يعقوب(ع) گزارش مي كند كه آن حضرت(ع) براي خود قوانين سخت گيرانه اي وضع كرده بود كه بعدها بني اسرائيل آن را به عنوان قوانين الهي مورد تأكيد قرار دادند؛ اين در حالي بود كه خداوند آن قوانين را به عنوان قوانين الهي و وحياني امضا و تاييد نكرده بود. همين اتهام زني بني اسرائيل و يهود به خداوند درباره اين قوانين و احكام سخت گيرانه بود كه خداوند را وادار مي سازد تا از يهود بخواهد مدركي از تورات عرضه دارند كه خداوند چنين قوانيني را وضع كرده است. خداوند در آيه93 سوره آل عمران مي فرمايد: «همه خوراكيها بر فرزندان اسرائيل حلال بود، جز آنچه پيش از نزول تورات، اسرائيل (يعقوب) بر خويشتن حرام ساخته بود. بگو: «اگر جز اين است و راست مي گوييد، تورات را بياوريد و آن را بخوانيد.»

 

در حقيقت قوانين و مقررات شخصي را كه حضرت يعقوب(ع) براي خود وضع كرده بود، بعدها يهوديان به عنوان قوانين الهي مطرح مي كردند و مخالفان با آن را مجازات و تنبيه مي نمودند. همين شيوه غلط و نادرست يهوديان موجب شد تا خداوند با بيان اين كه قوانين سخت گيرانه حضرت يعقوب(ع) ارتباطي به وحي و تورات ندارد، از يهوديان بخواهد تا مداركي از تورات درباره اين قوانين و وضع الهي آن ارايه دهند؛ ولي از آن جايي كه در تورات اين قوانين وجود نداشت، دست به تحريف مي زنند و خود و ديگران را گمراه مي كنند تا شيوه باطل خود را به عنوان دين الهي معرفي كنند. اين همان بدعت باطلي است كه ايشان در پيش گرفتند و امري غيرديني را به دين و خدا نسبت دادند.

 

بنابراين، اين شيوه ها را مي توان بخشي از همان الزامي دانست كه در نذر از سوي شخص بر خود تحميل مي شود، ولي هرگز اين بدان معنا نيست كه بر ديگران هم اين الزام شود. به هرحال، مي توان استنباط كرد كه انسانها به اشكال مختلفي براي رسيدن به اهداف گوناگون و براساس انگيزه هاي متفاوت، به نذر و مانند آن توسل مي جسته اند.

 

از گزارش هاي قرآني درباره چرايي نذر كردن به دست مي آيد كه مردم براي دست يابي به اهداف گوناگوني نذر مي كردند و انگيزه هاي چندي، آنان را به اين عمل مي كشاند. از جمله از آيه 26 سوره مريم مي توان دريافت كه براي رهايي و فرار از تنگناهاي اجتماعي از نذر بهره گرفته مي شده است. همچنين از آيه 7 سوره انسان اين معنا به دست مي آيد كه اشخاص براي شفاي بيماران و درمان آنان به نذر متوسل مي شدند.

 

در روايات درباره شأن نزول سوره انسان آمده است كه اميرمومنان علي(ع) و فاطمه(س) و فضه براي شفاي بيماري حسن و حسين(ع) به پيشنهاد پيامبر(ص) نذر روزه كردند. (تفسير كبير، فخر رازي، ج 10، ص 746 و نيز مجمع البيان، ج 9 و 10، ص 611؛ انوار التنزيل، بيضاوي، ج 4، ص 674؛ الكشاف، زمخشري، ج 4، ص 670)

 

امام صادق(ع) در روايتي كه در شأن نزول همين آيه «يوفون بالنذر» از آن حضرت صادر شده، فرموده است: هنگامي كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مريض بودند، روزي پيامبر خدا(ص) به ملاقات آنها آمد و به علي(ع) فرمود: خوب است جهت سلامتي فرزندانت نذر نمايي. علي(ع) فرمود: من نذر مي كنم، چنانچه اين دو بهبود يابند، سه روز را به جهت تشكر از خداوند روزه بدارم. سپس فاطمه(س) و همچنين فضه كه كنيز آنها بود، همين نذر را تكرار نمودند و خداي متعال لباس عافيت را به اندام آن دو امام پوشاند و ايشان نيز روزه گرفتند. (ميزان الحكمه، ج 10، ص 48) با توجه به اين روايت مي توان دريافت كه روزه گرفتن پس از بهبودي بوده است و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز روزه گرفتند كه داستان اطعام ايشان به فقير و مسكين و اسير در سوره انسان بيان شده است.

 

اهداف و انگيزه هاي نذر

پس نذر مي تواند به انگيزه ها و اهداف گوناگوني انجام گيرد كه از آن به فلسفه و چرايي نذر ياد مي شود. از جمله اهداف و انگيزه هاي نذركننده مي توان به موارد زير اشاره كرد:

 

1- رسيدن به مطلوب و برآورده شدن حاجت.

2- تقيد به بندگي خدا و تلاش در جهت رسيدن به مقام قرب ربوبي.

3- تقويت انگيزش در جهت سير و سلوك معنوي.

4- نجات از مصائب و رويدادهاي سخت.

 

بنابراين، مي توان نذر را براي حل مشكلات و رهايي از مصيبت ها و همچنين دست يابي به اموري خاص به كار گرفت. پس نذر در حقيقت نوعي توسل و وسيله جستن براي رسيدن به فضل الهي و تقرب به اوست. (مائده، آيه 35) نذر به عنوان وسيله تقرب و جلب محبت الهي مورد تاييد شريعت اسلامي و آموزه هاي قرآني قرار گرفته است.

 

شرايط نذر و احكام آن

اما درباره چگونگي و شرايط نذر بايد توجه داشت كه نذر به معناي توسل جستن به خداوند از طريق انجام يا ترك كاري است كه مورد رضايت خداوند است. از اين رو، مي بايست توجه داشت كه متعلق نذر امري باشد كه در نظر عقل و شرع مقبول و صحيح باشد.

 

بنابراين، نمي توان امري كه واجب يا مستحب است متعلق نذر براي ترك قرار گيرد يا امري كه حرام و مكروه است متعلق نذر براي انجام باشد. پس كارهاي مستحب را مي توان بر خود واجب كرد يا مكروه را بر خود حرام نمود.

 

اساسا نذر در اموري مجاز است كه از نظر شرعي راجح باشد؛ مثلاً نماز شب كه مستحب است، شخص مي تواند با نذر، آن را بر خود واجب كند يا ضيافت نيكان و نيكوكاران كه استحباب شرعي دارد، با نذر واجب مي گرد. همچنين مي توان براي سلامتي، قبولي در درس و به خير گذشتن حادثه نيز نذر كرد.

 

در فقه اسلامي نيز كتابي تحت عنوان نذر با فروعات فقهي فراوان وجود دارد. ملاك جواز نذر اين است كه متعلق نذر، حرام يا مكروه نباشد.

 

خداوند در آيه 270 سوره بقره، نذر در معصيت را جايز نمي شمارد و آن را عامل قرار گرفتن فرد در جرگه ظالمان مي داند.(مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 660) خداوند در همين آيه نذر در معصيت را از عوامل محروميت شخص از نصرت و ياري خداوند برمي شمارد.

 

اما اگر نذر به گونه اي باشد كه حضرت يعقوب(ع) انجام داد و امر مباح يا مكروهي را بر خود حرام نمايد، چنين نذري مي تواند منعقد شود و نصرت و ياري خداوند را به همراه داشته باشد.

 

در شرايع گذشته، مادر اختياردار كار و شغل فرزند بود. از اين رو همسر عمران نذر مي كند كه فرزندش خدمتكار خانه خدا شود. (آل عمران، آيه 35) ولي در حال حاضر چنين اختياري براي مادر در شريعت اسلامي نيست. پس مادري نمي تواند همانند همسر عمران درباره شغل و كار فرزندش نذري داشته باشد و به تعبير فقهي چنين نذري منعقد نمي شود.

 

شرط صحت نذر، خواندن صيغه نذر

از شرايط صحت نذر آن است كه صيغه نذر خوانده شود. صيغه نذر را شخص نذركننده مي خواند و انشاء مي كند؛ چنان كه همسر عمران و دخترش حضرت مريم(س) اين گونه نذر كردند. (آل عمران، آيه 35 و نيز مريم، آيه 26)

 

از گزارش قرآن به دست مي آيد كه انشاي نذر با تلفظ صيغه آن «رب اني نذرت لك» در شريعت يهودي پيش از شريعت عيسوي(ع) وجود داشته است. (همان آيات)

 

همچنين از شرايط نذر اين است كه نام خداوند در نذر آورده شود (همان) و از آنجايي كه الله و رحمن از اسامي خاص خداوند است مي توان در نذر هر يك از اين دو نام اختصاصي خداوند را به كار برد. خداوند مي فرمايد: ولله الاسماء الحسني فادعوه بها. قل ادعوا الله او ادعوالرحمن فله الاسماء الحسني (اسراء، آيه 110). از اين رو ذكر الرحمن در صيغه نذر درست است و مي تواند به جاي الله قرار گيرد؛ «مريم، آيه 26) چرا كه الرحمن صفت نيست، بلكه اسمي همانند اسم الله است.

 

پس از نظر شرعي نذر وقتي واجب العمل است كه يا به صورت صيغه عربي (لله علي) خوانده شود و يا به صيغه فارسي كه در بردارنده اين مضمون باشد: براي خدا برعهده من باشد اگر فلان حاجت و خواسته من برآورده شد، فلان كار را انجام مي دهم، ولي اگر تنها از ذهن و قلب گذشته و خطور كرده باشد و صيغه نذر به صورت شرعي كه گفته شد خوانده نشود، اين نذر وجوب عمل ندارد البته عمل به آن بي اشكال است اما براي صاحب نظر وجوبي در انجام آن ايجاد نمي كند.

 

در انعقاد نذر بايد صيغه مخصوص يعني لله علي كذا خوانده شود. براي نذر كردن مي توان چنين نيت كرد: براي خدا برعهده من باشد اگر بيمارم شفا يافت يا فرزندم در كنكور قبول شد فلان مقدار پول براي امام حسين(ع) يا حضرت ابوالفضل و در راه شادي روح آنها به فقراء بدهم و يا بر اقامه مجلس روضه آنها بدهم.

 

البته لازم نيست صيغه نذر را به عربي بخوانند، پس اگر نذر كننده بگويد: «چنانچه بيمار و مريض من خوب شود، براي خدا برعهده من است كه فلان مبلغ به فقير بدهم»، نذر او صحيح است.

 

بنابراين، نذر در حقيقت پيماني است با خداوند تا در نتيجه انجام عمل نيكي كه آدمي بر خويش واجب مي نمايد، حق تعالي حاجت او را برآورد. (تفسير انوار درخشان، ج1، ص 353)

 

با توجه به تعريف نذر؛ نذر را مي توان نوعي عبادت، دعا و درخواست از خداوند دانست كه اتفاقا داراي تأثير فراوان است و با هدف قرب الهي انجام مي شود. به لحاظ شرعي، وفا نمودن به نذر چنانچه مشروع و مستحسن باشد و ضوابط شرعي آن مراعات شود، واجب است، زيرا كه مشمول آيه «اوفوا بالعقود» كه متضمن حكم وجوب وفاء به هر پيماني است، مي گردد.

 

از ديگر شرايط نذر مي بايست به اخلاص و نيت خالصانه نذركننده اشاره كرد كه آيه 35 سوره آل عمران بدان توجه مي دهد؛ چرا كه خلوص در نذر زمينه پذيرش آن از سوي خداوند را فراهم آورد. (آل عمران، آيات 35 و 36) و خداوند به صراحت در آيات 7 و 9 و 22 سوره انسان، علت پذيرش نذر اهل بيت(ع) و شفاي حسنين(ع) را اخلاص اهل بيت(ع) مي داند و اين گونه بر نقش ويژه اخلاص در نيت و عمل در نذر تاكيد مي كند.

 

لزوم قصد قربت در عقد نذر (آل عمران، آيه 35، مريم، آيه 26، و حج، آيه 29) و همچنين لزوم ذكر نام خدا در صيغه عقد نذر (همان) از شرايط صحت نذر است.البته شرايطي چون مكلف بودن، عاقل بودن، مختار بودن و قدرت بر انجام و امكان متعلق نذر از ديگر شرايط صحت عقد نذر است كه از آيات قرآني به دست مي آيد و فقيهان بر آن فتوا داده اند. (رساله امام خميني، باب نذر)

 

لازم است كه شخص به نذري كه كرده عمل كند و وفاي به نذر از مهم ترين اصول نذر است كه خداوند بارها در آياتي بر آن تاكيد كرده است. (همان و نيز حج، آيه 29، انسان، آيه 7)

 

آثار وفاي به نذر

اگر كسي نذري كرد مي بايست به مفاد نذر عمل نمايد كه از آن به وفاي به نذر ياد مي شود؛ چرا كه مصداق عقود است و عقد با هر كسي بسته شود لازم است عقلا و شرعا به آن وفادار باشد و عمل نمايد.

 

وفاي به نذر آثار بزرگي دارد كه از جمله مي توان به ياري خداوند (بقره، آيه 270)، ورود به بهشت (انسان، آيات 5 و 7 و 12)، مصونيت از سختي هاي قيامت (همان)، شادماني و سرور در قيامت (همان) و ستايش خداوندي(همان) اشاره كرد.

 

از نظر قرآن، وفاي به نذر آن چنان مهم است كه خداوند از كساني كه براي امر كوچكي هم نذر كرده اند مي خواهد تا در همان امر كوچك وفاي به نذر داشته باشند. (بقره، آيه 270) از اين رو واژه هاي نفقه و نذر را نكره آورده تا دلالت بر هر نوع و هر مقدار از نفقه و نذر داشته باشد هر چند كه اندك است.

 

به هر حال،نذر از ابزارهاي توسل جويي بشر به خداوند و بهره مندي از نصرت و ياري الهي است. هر كسي در هر مشكلي گرفتار است يا خواسته اي دارد مي تواند با توسل جويي از طريق نذر، خود را به خداوند نزديك ساخته و از محبت و نصرت الهي بهره مند سازد. بنابراين، نذر را مي بايست در جايگاهي چنين برتر ديد و به آن به ديده يك رفتار نيك و سيره و سنت پيامبري نگريست و عمل كرد.

 

منبع:kayhannews.ir


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 06 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 167

. در ازدواج موقت، رضایت طرفین و خواندن صیغه کافی است و نوشتن و شاهد گرفتن لازم نیست.

 

 

2. خود زن و مرد می‌توانند صیغه عقد را بخوانند. ابتدا مدت عقد (از یک ساعت تا چند سال) و میزان مهر (مثلاً از هزار تومان تا ...) را معین کنند و بعد صیغه عقد را بخوانند.  

«صیغه عقد»

 

زن می‌گوید:

 

«زَوَّجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلوُم» (خودم را به تو تزویج کردم برای مدت معین با مهر معین)

 

بعد مرد می‌گوید:

 

«قَبِلْتُ» (قبول کردم)

 

تبصره: اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است. اما باید لفظی را بگویند که معنی «زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ» را بفهماند.

 

3. عقد موقت طلاق ندارد بلکه جدا شدن زن و مرد بواسطه تمام شدن مدت عقد و یا بخشیدن مدت (مرد باقیمانده زمان عقد را به زن می‌بخشد) می‌باشد.

 

4. اگر کسی زنی را به عقد خود درآورد، اگر چه نزدیکی نکرده باشد مادر آن زن به آن مرد محرم می‌شود و اگر نزدیکی کرده باشد، اگر آن زن از مرد دیگری دختر داشته باشد دختر آن زن نیز به آن مرد محرم می‌شود و مرد هرگز نمی‌تواند با آن دختر ازدواج کند.

 

5. تعریف عدّه: مدت زمانی را که زن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند عدَه می‌گویند. این مدت پس از طلاق (در عقد دائم) و یا اتمام مدت زمان (در عقد موقت) و یا فوت شوهر شروع می‌شود.

 

6. عدَه عقد موقت دیدن دوبار عادت ماهیانه زنان است. عدَه عقد دائم از زمان طلاق، دیدن سه بار عادت ماهیانه است. عدّه وفات شوهر، چهارماه و ده روز است اگر چه زن یائسه یا متعه باشد.

 

7. زن یائسه (زن غیرسیدی است که سنش بالاتر از پنجاه سال یا سیده‌ای که سنش بالاتر از شصت سال باشد) عدّه طلاق و عدّه اتمام عقد موقت ندارد.

 

8.    اگر مردی زنی را که در عدّه دیگری است برای خود عقد کند آن زن بر او حرام می‌شود.

 

 

منبع:vakileto.parsiblog.com


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 30 دي 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 185

باید بدانیم که خداوند حکیم، خیرخواه و دانا به سرنوشت انسان ها، اموری را بر آنها واجب می کند که تاثیری مثبت در هدایت و سرنوشت بشر داشته باشد و قطعاً روزه یکی از امور تاثیرگذار در این زمینه است. از باب نمونه یکی از آثار روزه این است که انسان میزان صبر، طاقت و بردباری خود ر ا در برابر نیازهایی که دارد امتحان می کند. به عبارت دیگر خداوند می خواهد ببیند که انسا ن ها در برابر نیازهایی که برای خود احساس می کنند - با وجود این که امکان انجام آن کار را دارند - اما چه قدر می توانند به دلیل اطاعت امر و دستور الهی در برابر آن مقاومت کنند. انواع غذاها، خوراکی ها و سایر چیزهایی که روزه را باطل می کنند در برابر انسان موجود است اما انسان با روزه داری در معرض آزمایش قرار می گیرد تا ببیند آیا به آنها نزدیک می شود یا نمی شود؟ در حالی که همه چیز برای وی مهیا است خود را می آزماید تا بداند که چه قدر می تواند در برابر خواهش نفس خود صبوری کرده و و با اراده، خود را کنترل کند؟

این محقق و پژوهشگر دینی در تبیین سایر آثار روزه گفت: اثر دیگر روزه آن است که به وسیله آن، انسان خود را مشغول به دعاها و اذکاری می کند که او را به یاد مرگ، آخرت و قیامت انداخته و از گرفتاری های دنیا و ابتلاء و نزدیک شدن به حاجات دنیایی فاصله می گیرد. انسان روزه دار هر روز قرائت قرآن دارد، به یاد فقرا و نیازمندان است، در جماعات و جلسات مذهبی شرکت می کند و ... که چنین اموری در غیر ماه مبارک رمضان کمتر از او سر می زند و کمتر چنین فرصت هایی دست می دهد. لذا این امکان در ایام رمضان برای روزه دار فراهم می شود که به مساجد برود، با قرآن مانوس باشد، در جماعت شرکت کند.

دبیر شورای کتاب مجمع جهانی اهل بیت )ع( خاطرنشان کرد: این فرصت یک ماهه، به مثابه آزمونی برای انسان هاست و کسی در این آزمایش موفق و سعادتمند خواهد بود که در برابر امور و فرایض این ماه، از خود عکس العملی مثبت و در شان این آزمون نشان دهد.

حجت الاسلام جعفری فراهانی در ادامه، موضوع گرسنگی و تشنگی که در روزه مطرح می شود را تنها بعد ساده ای از ابعاد روزه دانست و افزود: روزه داری (صوم) آثار فراوانی دارد که فراتر از صِرف گرسنگی و تشنگی است. انسان می تواند با انجام روزه مراحل بالایی از کمالات و درجات را کسب کند. به عنوان مثال توجه به کارهای مستحبی مانند شب زنده داری و اقامه نماز شب که در ماه رمضان بیشتر فرصت آن فراهم می شود، یا توجه به قرائت قرآن و توجه به نزول قرآن و در دقت در آثار و برکات آن از آن جمله است!

این کارشناس دینی گفت: برخی انسان های ساده، تنها به گرسنگی و تشنگی روزه توجه می کنند اما انسان های کامل تر و با ایمان تر و کسانی که به دنبال سعادت ابدی هستند به برکات بالاتری از روزه داری توجه دارند. مانند توجه به آثار و برکات قرائت قرآن، توجه به معانی قرآن، توجه به عباداتی که در این ماه فرصت آن برای انسان فراهم می شود و در روزهای غیر روزه داری این اعمال کمتر انجام می شوند.

وی تصریح کرد: در روایات ما نیز برای روزه داری مراتب مختلفی شمرده شده است که پایین ترین درجه آن، همین مفهوم عادی و ساده گرسنگی و اجتناب از خوردن و آشامیدن است. یک درجه بالاتر انجام مستحبات و واجبات به نحو کامل، و بالاتر از این مراتبی است که اولیای الهی از روزه داری کسب می کنند. یعنی تقرب الهی و نزدیک شدن به خدا در اثر همین انجام واجبات و ترک محرمات. از خداوند غفور و رحیم قبولی عبادات و طاعات همه مومنین و مومنات را را خواهانیم. ان شاء الله.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 162

حديث كساء، چهارنفر ازخانواده پيامبر صلى الله عليه و آله را شامل مى‏ شود و آن‏ها را از گناه منزّه مى‏ داند، چه دليلى بر عصمت بقيه امامان وجود دارد؟

پاسخ‏
اوّلًا: اين «حديث كساء» نيست كه ائمه(ع) را از گناه و خطا منزّه مى‏ شمارد بلكه «آيه تطهير» است و در اين‏كه اين آيه در حق اين چهار نفر نازل شده، جاى هيچ بحث نيست و روايات مربوط به آن، در حدّ تواتر است.

ثانياً: عصمتِ ديگر پيشوايان، به وسيله امام پيشين ثابت شده است.
هر امامى به امامت امام بعد از خود تصريح كرده و چون خود معصوم است و بر عصمت امام بعد از خود گواهى داده، سلسله عصمت حفظ مى‏ شود. البته اين يكى از راه‏هاى ثبوت عصمت امامان است. در اين‏جا راه‏هاى ديگرى نيز هست كه تفصيل آن را موكول به وقت ديگر مى‏ كنيم؛ مانند آن‏كه «وجوب اطاعت اولى الأمر» در آيه مباركه، بدون قيد و شرط، نشانه عصمت اين گروه است، حال اين گروه معصوم كيست، بايد گفت جز اين دوازده تن، مصداق ديگرى در خارج ندارد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 09 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 131

انسان در هنگامی که می‌تواند باید از آن مالی که برایش مانده انفاق کند و این انفاق کردن به نوعی شکر نعمت الهی محسوب می‌شود.

خداوند در آیه 39 سوره سباء می‌فرماید: هرچه انفاق کنید خدا عوض آن را به شما خواهد داد و او بهترین روزی‌دهندگان است.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: ندادهنده‌ای - هر شب - چنین ندا می‌دهد: خدایا به انفاق‌کننده عوض ده! و منادی دیگری چنین: خدایا مال بخیل را تلف کن!

امام علی (ع) می‌فرمایند: شکرگزار (نعمت خدا) نخواهد بود، مگر آن‌کس که دست دهنده داشته باشد.

خداوند در سوره بقره آیه 272 می‌فرماید: هر مالی انفاق کنید، برای خود کرده‌اید.

امام علی (ع) می‌فرمایند: مال‌داری که انفاق نکند، مال نداشته است (و هرچه بوده وزر و وبال بوده است).

پیامبر (ص) می‌فرمایند: هر کس زکات مالش را بدهد، شر مال از او دور شده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : سه شنبه 03 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 114

شرایط اقتصادی کشور ما به گونه ایست که خیلی دچار تلاطم می شود، بارها شاهد بوده ایم که قیمت ها به شدت افزایش پیدا می کنند، و مردم می بینند کدام جنس بیشترین افزایش قیمت را داشته سرمایه های خود را به همان سمت هدایت می کنند .

گاهی خودرو ، گاهی ارز ، گاهی طلا و .... و متأسفانه این تفکر دلالی در جان بسیاری از ما خانه کرده است، که ببینیم باد کدام سمت می وزد به همان سمت برویم ، ما با ریشه یابی اقتصادی و اجتماعی این موضوعات کاری نداریم، می خواهیم از فرصت ها صحبت کنیم ، این فرصت ها که به زعم ما ناعادلانه تقسیم شده اند کسانی که شانس با آن ها یار بوده برد کرده اند و دیگران باخته اند .

شاید بارها با خود گفته باشیم کاش وقتی زمین ارزان بود فلان جا زمین خریده بودیم که الآن رشد کرده و قیمت فضایی پیدا کرده است ، یا کاش ماشین خریده بودم و  هزاران ای کاش دیگر .... برای از دست دادن این فرصت ها حسرت می خوریم و آه جانگدازی از نهادمان بلند می شود .

اما یک فرصتی هست که اگر از دست بدهیم واقعا بدبخت می شویم دیگر آه و حسرت درستش نمی کند، این که می گویم بدبخت می شویم حرف ما نیست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند بدبخت  است کسی که این فرصت را از دست بدهد .

فرصتی که عادلانه در اختیار همه عالم قرار داده می شود ، یک قرار مخفی نیست، سودهای سرشاری دارد که هر کس هر چقدر بخواهد می تواند بردارد و به جیب بزند.

و آن هم فرصت طلایی ماه رمضان است که بیشتر آن سپری شده است و چیزی نمانده که به پایان برسد، فرصتی که درهای آسمان باز باز بود و شیطان در بند و عبادت ها مقبول بود و دعاها مستجاب .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: إنَّ الشَّقِیَّ حَقَّ الشَّقِیِ مَن خَرَجَ مِنهُ هذَا الشَّهرُ و لَم یُغفَر ذُنوبُهُ ؛ ( میزان الحكمه ، ح 7458) بدبخت واقعى كسى است كه این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود

این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک هشدار جدی است به ما که حواسمان باشد در این ماه عزیز فقط به فکر افطار و سحر نباشیم و از این نعمت استفاده کنیم .

باید برای این ماه حریص باشیم، به راحتی از دست ندهیم چشممان به ساعت نباشد و فاصله سحر تا افطار فقط لحظه شماری نکنیم که دلی از عزا در بیاوریم .

الان هم به ما می گویند درهای آسمان باز است یک هفته دیگر بسته می شود ، در این یک هفته اشتباه و خطا و گناه و خرابی ها به رایگان درست می شود ، بعدش سخت می شود ، تضمینی در کار نیست، آیا ما نباید به اندازه همان سکه خریدن ها و ارز رد و بدل کردن ها تلاش کنیم و به تکاپو بیفتیم ؟

فلسفه تشریع روزه خودسازی است ، اگر ما می توانیم 16 الی 17 ساعت نخوریم و نیاشامیم لابد باید بتوانیم چشممان را هم کنترل کنیم، زبانمان را هم کنترل کنیم، این نخوردن و نیاشامیدن که بدون اصلاح اعمالمان ارزش ندارد .

اگر به ما بگویند تا ده روز دیگر طلا، ارز ، خودرو  و .... ارزان است و بعد به شدت گران می شود حاضریم از شکم خود بزنیم تا بتوانیم یک سرمایه ای تهیه کنیم و تبدیل کنیم و سودش را ببریم .

الان هم به ما می گویند درهای آسمان باز است یک هفته دیگر بسته می شود ، در این یک هفته اشتباه و خطا و گناه و خرابی ها به رایگان درست می شود ، بعدش سخت می شود ، تضمینی در کار نیست، آیا ما نباید به اندازه همان سکه خریدن ها و ارز رد و بدل کردن ها تلاش کنیم و به تکاپو بیفتیم ؟ 

 امام حسن علیه السلام فرمود: إنَّ اللّه َ جَعَلَ شَهرَ رَمضانَ مِضمارا لِخَلقِهِ فَیستَبِقونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إلى مَرضاتِهِ ؛ (تحف العقول ، ص 236)  خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه اى براى آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش براى خشنودى او از یكدیگر پیشى گیرند .

خلاصه مطلب اینکه از ماه پر برکت رمضان یه هفته ای بیشتر نمانده، شاید به خاطر ضعف روزه بیشتر اوقاتش را در کسالت و بی ثمری گذراندیم ، این یک هفته تلاش کنیم و تمرین کنیم که پرهیزهایمان را بیشتر کنیم و برای بعد از ماه رمضان هم این حالت را ادامه دهیم، گناه کردن خیلی راحت است، این گناه نکردن است که به ما ارزش می دهد .

ما باید طبق فرمایش امام حسن علیه السلام برای بندگی و عبودیت از هم سبقت بگیریم نه اینکه بی تفاوت بنشینیم و ببینیم کسی پیدا می شود یک اصلاحی در شرایط به وجود بیاورد .

در این یک هفته باقیمانده کمی از حال افراد ناتوان جویا شویم، اگر در توانمان هست مشکل مالی کسی را حل کنیم، به روزه داران نیازمند افطاری بدهیم، و در این روزهای واپسین خودی به خداوند نشان بدهیم .


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 195

قرآن کریم می فرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ... و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكیبا باش ...(سوره طه،آیه 132)

فرزند وقتی که در خانه است از والدین مسائل را می آموزد و بعد از خانه و خانواده ، مدرسه نقش مهمی دارد.

والدین و مربیان اگر بخواهند فرزندان را بانماز آشنا کنند باید از سنین کودکی و نوجوانی شروع کنند،چرا که فردا دیر است؛ امّا برای شروع چه باید کرد؟ از چه روش هایی استفاده کنیم؟ موثرترین روش ها و عوامل کدامند؟

 الگو دهی مناسب

یکی از مهم ترین روش ها و تأثیر گذار ترین آنها الگو دهی به آنان است.

کودکان، نوجوانان و جوانان در خانه و مدرسه، عمل بزرگ ترها را می بینند و از آن الگو برداری می کنند. این بسیار مهم است که خود اهل عمل به دستورات باشیم تا فرزندانمان نیز از ما بیاموزند. همان گونه که قرآن در سوره بقره می ‏فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (بقره، 44) (علم الهدى، على بن حسین‏، محقق و مصحح ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج2، ص419) «آیا دیگران را به نیکی دعوت می ‏کنید در حالی که خودتان را فراموش کرده‏اید».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کونوا دعاة الناس بأعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش. (مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار(ط-بیروت)، ج67، ص 309)

چشم و گوش فرزندان چون آیینه ای است که هر چیزی در آن منعکس می شود. و مادر می تواند با رفتار خود، خصلت ها؛ امانت، صداقت، وفای به عهد، حق جویی و… را در فرزند احیا کند و یا آنها را از میان ببرد.

فرزندان با مشاهده رفتار پدر و مادر هنگام شرکت در نماز جماعت و دیدن فیلم ها و پوسترهای مربوط به نماز به طور غریزی از آنان تقلید نموده و اعمال و حرکات مشاهده شده را تکرار می کنند.

در انتخاب مدرسه برای کودکان و نوجوانانمان دقت کنیم چرا که بعد از خانواده، فرزند زمان زیادی را در مدرسه و با معلمان می گذراند.

 تمرین و عادت را فراموش نکنیم

در روایت است که به فرزندانتان از سن هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید.

روح انسان در زمان جوانی حالت قابل انعطافی دارد و هر چه انسان بزرگتر می شود از انعطاف آن کمتر می شود. (تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، ص 78)

 کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید»

نماز بر نو نهالان گر چه واجب نیست، لیکن امری نیکو و پسندیده است و زمینه ساز دوران جوانی است.

مولوی مثلی راجع به اینکه هر چه انسان بزرگتر می شود، صفات او قوی تر و ریشه دارتر می گردد، بیان کرده و می گوید: مردی درختی را در گذر گاهی کاشت و مردم از این کار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند و سال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد و سال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد.

از طرفی درخت سال به سال ریشه دارتر می شد و از طرف دیگر خارکن ضعیف تر می گردید.

یعنی میان رشد درخت و قوّت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان مانند خاربن و خارکن است. روز به روز صفات در انسان عمیق تر و اراده انسان ضعیف تر می شود، بنابراین قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیشتر است. (تعلیم و تربیت در اسلام، ص 79 ـ 80)

 محبّت و مهرورزی

محبّت و مهرورزی یکی از اصول تربیتی اسلام است که تاکید فراوانی به آن شده است. شخصی که محبّت و مهر کسی را به دل می نشاند نا خواسته به تقلید از او پرداخته و الگوگیری از رفتار و اخلاق او می کند مانند او لباس می پوشد، مانند او سخن می گوید و از رفتارهای او در موقعیت های متفاوت نسخه برداری می کند. هر چه آن شخص دوست دارد، برایش دوست داشتنی می شود. و هر چه بد می داند، از چشم او می افتد. گاهی اوقات دوستی و محبّت به حدّی می رسد که از شخص، فردی مرید؛ و مطیعِ چشم و گوش بسته می سازد.

خداوند نیز کسانی را که دم از محبّت الهی می زنند، امّا مطیع نیستند را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ» بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید؛ تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد».(سوره آل عمران٬ آیه 31)

هر چند نیاز ضروری فرزندان به محبّت و عاطفه را نمی توان انکار کرد، امّا از آثار و پیامدهای محبّت و عاطفه و تاثیرات تربیتی آن نباید غافل شد. به هر حال در اسلام به والدین توصیه شده است تا محبّت خویش را از فرزندانشان دریغ ندارند.

امیر المومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: «لیتأسّ صغیرکم بکبیرکم و لیرأف کبیرکم بصغیرکم و لا تکونوا  کجفاة الجاهلیة: کودکتان باید در رفتار خود پیرو بزرگان باشد و بزرگترها، باید نسبت به کودک، رئوف و مهربان باشد. مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهلیت رفتار کنید».(نهج البلاغه٬ فیض الاسلام٬ ص531 )

تشویق و ترغیب

قرآن به شیوه های گوناگونی به تشویق پرداخته است. آیاتی که نعمت های بهشتی را بیان می کنند و آیاتی که از بشارت سخن می گویند، از این دسته آیات می باشند. یکی از اوصاف پیامبران الهی (علیهم السلام) در قرآن «مبشّر» (سوره نساء٬ آیه 165) بیان شده است.

یکی از راه های جذب فرزندان به سوی آموزه های دینی و نماز، تشویق و ترغیب است. تشویق اگر به گونه ای پسندیده و به جا باشد، بسیار کارساز است.

گاهی یک آفرین و نوازش تاثیر بیشتری دارد. نقل شده است که پسر بچه ای در نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عطسه کرد و سپس گفت:«الحمد الله». پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به او فرمود: «بارَکَ اللهُ فِیکَ: آفرین بر تو باد».  (اصول کافى٬ کلینى٬ ج ٬4 ص 474)

کلام را با روایتی جامع پیرامون موضوع مورد بحث به پایان می بریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج ساله اند، به نماز امر مى کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت ساله اند، به روزه وا مى داریم؛ به اندازه اى که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار مى کنند تا این که به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند؛ ولى شما کودکانتان (پسر) را وقتى نُه ساله شدند، به اندازه اى که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند».(همان)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 167

ماه عزیز خدا هم در حال اتمام است و چه زود این روزهای خوب خدا گذشت ... ایام با برکتی که خودمان هم قبل از این ماه فکر نمی کردیم انقدر زود بگذرد ...

قبل از ماه مبارک خیلی ها به شوخی و جدی می گفتیم : وای چه جوری این ماه را با این روزهای طولانی بتوانیم روزه بگیریم ... ولی الحق که خود خدای مهربان در این ماه خیلی کمک کرد ... نمی گویم سخت نبود... روزها خیلی طولانی هستند ولی لذتش بر سختی اش می ارزد ...

لحظه های سحرش ... دعای افتتاح ... شب زنده داری ها ... هیئت رفتن ها....

لحظه های افطارش ... اَللّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَعَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَعَلَیْكَ تَوَكَّلْتُ گفتن هایش... افطاری دادن ها ... واقعاً خیلی لذت دارد ...

شما این ایام را چگونه سپری کردید؟

در این مقاله 5 نکته را از باب تذکر البته اول به خودم بعد هم به دوستای عزیزم برای روزهای باقی مانده از این ماه تقدیم می کنم ...

 1- روزه داری را اقامه کنیم

چه خوب است که اگر من نوعی نتوانستم از توفیق روزه در این ماه به هر دلیلی استفاده کنم ، سعی کنم حرمت این باقیمانده از این ماه عزیز را حفظ کنم ...

روزه را اگر نمی گیریم ، حرمت اقامه ی آن را داشته باشیم...

اگر به هر دلیل قبول ندارم که روزه گرفتن معنا دارد، اصل قضیه را زیر سوال نبرم ... این دستور خود خدایی است که من و تو را به این زیبایی آفریده است و روزی خوار سفره ی او هستیم ...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (سوره بقره، آیه 183)

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ (سوره بقره، آیه 185)

مراعات کنیم ... از خوردن آب و غذا و آدامس گرفته تا ...

 2- از قرآن در این ایام غافل نشویم ...

در این ماه به قرائت قرآن، بسیار سفارش شده است .

تا به امروز چه قدر با او همراه بوده اید؟

رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم می فرمایند: اگر کسی در این ماه یک آیه از قرآن را تلاوت نماید ثوابش مثل کسی است که در غیر رمضان یک ختم قرآن نموده باشد. (خطبه شعبانیه)

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیز تر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ .....» ؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند

امام صادق علیه السلام می فرمایند: به راستى كه در كتاب خدا ماه ها نزد خدا دوازده ماه است. روزى كه خداوند آسمان ها و زمین را آفرید، پس نور و روشنى ماه ها ماه رمضان است، و قلب ماه رمضان شب قدر است، و قرآن در شب اول ماه رمضان نازل گشته، پس با قرآن از این ماه استقبال كن؛ فَاسْتَقْبِلِ الشَّهْرَ بِالْقُرْآن (بحار الانوار، ج 96، ص 386)

 3- دست به سوی هر کسی دراز نکنیم ...

اکثر ما آدم ها دوست نداریم هیچ وقت دستمان جلوی کسی دراز باشد و از کسی چیزی بخواهیم، همیشه یکی از دعاهای اصلی پدر و مادر ها و پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان هم همین بوده و هست که خدایا ما را به خلق محتاج نکن، دست ما را جلوی کسی دراز نکن  ...

حقیقتاً هم دعای زیبایی است ... چرا که با این کار گویا عزت نفس آدمی زیر سوال می رود و انسان خود را خوار و خفیف کرده است ...

در این عالم تنها یک نفر است که ارزش این را دارد که دستمان همیشه به سوی او دراز باشد ... هیچ گاه دست رد بر سینه ما نمی زند ... هر چه خواسته شود اجابت می کند و هر آنچه از بنی بشر بر زمین مانده ، او توانا است بر انجامش ...

او تنها کسی است که اگر هزاران بار بر او رو بیاندازیم و از او چیزی بخواهیم هر دفعه مهربان تر از قبل با رویی گشاده تر با ما برخورد می کند ... گویا با هر درخواست جدید از او، برایش عزیزتر می شویم ... خودش می فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوُكُمْ ...» (الفرقان، 77)؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏كند.

و چه زمانی بهتر از این ماه مبارک رمضان برای داشتن درخواست از خدای مهربانمان ... ماهی که درهای رحمتش باز است و او منتظر است برا اجابت درخواست های بندگانش ...

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود. (بحار الانوار، ج 8)

یادمان باشد استجابت دعا حتمی است شاید زمان و ظهورش بنابر مصلحت های ما بندگان متفاوت باشد ...

 4- بهترین دعا استغفار است

به فرموده بزرگان استغفار کردن یکی از بهترین دعاها در این ایام است. از گناهانمان در این ماه استغفار کنیم  ...

در آیه‌ ی شریفه می فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ... لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا» (64، نساء)

از تجاوز هایمان، از ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم استغفار کنیم ...

خدای متعال وعده داده است آن کسی که استغفار کند، به عنوان یک دعای حقیقی از خدای متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، « لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»؛ خدای متعال توبه ‌پذیر است.

از استغفار در این ماه غفلت نشویم؛ به خصوص در سحرها، در شب ها.

درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى شود

5- داشتن درکی ناچیز از درد گرسنگان

در بیان امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به جناب هشام بن حکم که درباره چرایی روزه از ایشان سوال پرسیده بودند، آمده است: «روزه به این دلیل واجب شده است كه میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است كه غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق كند، چرا كه اغنیاء معمولاً هرچه بخواهند برایشان فراهم است؛ خدا می‏ خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم كنند.» (وسایل الشیعه، ج7، باب اول كتاب صوم، ص 3 و 4؛ بحار،ج 93، ص 371)

آنچه امام صادق (علیه السلام) فرمودند، اشاره به این مهم دارد که آنان که غنی و ثروتمند هستند، شاید در حالت عادی و طبیعی کمتر به فکر فقراء باشند اما روزه این شرائط را برای آنان ایجاد می کند که درد گرسنگی را بیشتر احساس کنند و چه بسا تلاش کنند به واسطه ترحمی که در ایشان پدید می آید به فقراء کمک بیشتری داشته باشند.

به امید آنکه در این باقیمانده از این ماه پر برکت و عزیز کشکول های گداییمان پر شوند از بهترین های مادی و معنوی ...

برای همدیگر دعا کنیم... دعاگویتان هستیم ... به یادمان باشید ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : دوشنبه 18 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

حجت‌الاسلام قرائتی که بیش از ۳۰ سال به تدرس علوم و معارف قرآنی می‌پردازد سال گذشته در نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم به عنوان محبوب‌ترین چهره قرآنی انتخاب شد بر همین اساس خبرگزاری فارس نام «معلم دوست داشتنی قرآن» را برای وی برگزید و در طرحی با همین عنوان از سال گذشته به بازخوانی بخشی از مطالب ایراد شده در برنامه درس‌هایی از قرآن حجت‌الاسلام قرائتی می‌پردازد.


نعمت‌های ظاهری و باطنی

نکته ۱) چند نوع نعمت داریم؛ نعمت ظاهری که همان آب، هوا، نان، گندم، گوشت، میوه‌ها هستند و نعمت باطنی این است که خدا عیب‌ها را پوشاند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «لَوْ تَکَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُمْ»(عیون‏أخبارالرضا، ج‏۲، ص‏۵۳) اگر حقیقت باطن یکدیگر را می‌دانستید به قدری با هم بد بودید که همدیگر را دفن نمی‌کردید.

بزرگ‌ترین نعمت‌

نکته ۲) امام صادق(ع) می‌فرماید: «أَنْ لَا یَکُونَ فِی قَلْبِهِ مَعَ اللَّهِ غَیْرُهُ» (مجموعةورام، ج‏۲، ص‏۱۰۸) بزرگترین نعمت‌ها این است که در قلبش غیر از خدا هیچ چیز نباشد. نعمت علاقه قلبی به خدا افراد را به سوی کمال هدایت می‌کند.

نعمتی بالاتر از سلامتی

نکته ۳) امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: یکی از نعمت‌ها سعه مال است. مال نعمت است. بعد می‌فرماید: «وَ أَفْضَلُ مِنْ سَعَةِ الْمَالِ صِحَّةُ الْبَدَنِ» بهتر از مال، سلامتی است «وَ أَفْضَلُ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ» و بزرگ‌تر از سلامتی، تقوای قلب است.

نکته ۴) تقوا و اتحاد نعمت یکی از نعمت‌های مهم است. قرآن می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»(مائده/۷) نعمت‌هایی که خدا به شما داده است، به یاد بیاورید. یادتان نرود. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»(آل عمران/۱۰۳) با هم دشمن بودید.

نعمتی که داشتن آن را شاید احساس نکنید

نکته ۵) «وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ»(بقره/۲۳۱) یاد این باشید که خدا به شما نعمت داد و برای شما کتاب فرستاد. شما قانون دارید. همین که شما یک قانون محکم و سالم دارید، نعمت است.

نکته ۶) مددهای غیبی هم از نعمت‌های خدا است. قرآن درباره‌ مددهای غیبی می‌گوید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یاد نعمت‌ها باشید. ‌ای رزمندگانی که به جبهه رفتید و دیدید، یاد نعمت‌ها باشید. «إِذْ جاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»(احزاب/۹) لشکر‌هایی برای شما فرستادیم که شما آنها را به چشم نمی‌بینید.

دلیل نزول مصیبت

نکته ۷) در قرآن آیات زیادی داریم که اگر خدا نعمتی را از شما گرفت، به خاطر گناهان شما است. «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ ایدیکُمْ»(شورى/۳۰) هرچه مصیبت بر شما وارد می‌شود، بخاطر گناهانی است که انجام می‌دهید پس اگر می‌خواهید از مصیبت دور شوید، گناه نکنید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 09 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 174

 شأن امام علی

محمد حسن رجبی دوانی در یادداشتی در فضیلت حضرت امام علی (ع) نوشت‌: مهمترینفضائل امام علی(ع) از این قرار است: شرافت خانوادگی، تنها مولود خانه خدا، پرورش در دامان پیامبر اکرم(ص) از کودکی، بت نپرستیدن، نخستین ایمان آورنده به رسول خدا(ص) و اولین نمازگزار، آرمیدن در بستر پیامبر اکرم(ص) در لیله المبیت، دامادی رسول خدا(ص) به امر خداوند، کتابت وحی، همراهی با پیامبر در همه احوال، شرکت در همه غزوات و نقش اساسی آن حضرت در پیروزی نظامی مسلمانان، محافظت از پیامبر(ص) در جریان جنگ احد، تکریم و تجلیل مکرر رسول خدا(ص) از فضائل و مکارم آن حضرت در جمع صحابه و دادن القاب افتخارآمیز به امیرمؤمنان(ع)، اعلام وصایت و خلافت ایشان در روز غدیر، کفن و دفن و نماز خواندن بر پیکر رسول خدا(ص) و … .

آیات زیادی در شأن و فضیلت امیرالمؤمنین(ع) وارد شده که به موجب روایتی از ابن عباس به سیصد آیه بالغ می شود که در اینجا به اختصار فقط به چند آیه اشاره می شود:

الف ـ آیه تطهیر

مراد بخشی از آیه 33 سوره احزاب است: إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.) به نظر بسیاری از مفسیران اهل سنت و همه مفسران شیعه، منظور از اهل بیت(ع)، حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هستند.

ب ـ آیه مباهله

منظور آیه 61 سوره آل عمران است. فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.)

عموم علمای شیعه و اکثر علمای اهل سنت بر این قول متفق هستند که مراد از أَبْنَاءنَا، نِسَاءنَا و أَنفُسَنَا (فرزندانمان، زنانمان و خودمان) در این آیه به ترتیب امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی(ع) منطبق است که در روز مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران، همراه آن حضرت بودند.

ج ـ آیه اکمال

منظور بخشی از آیه 3 سوره مائده است: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا(امروز برای شما دینتان را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و [با ولایت علی] خشنود شدم که اسلام دین شما باشد.) این آیه شریفه به اجماع شیعه در واقعه غدیر خم نازل شده است و عده ای از مفسران و محدثان اهل تسنن هم با علمای شیعه در شأن نزول آن، اتفاق نظر دارند. این آیه و آیه 55 همین سوره(آیه ولایت) را می توان آیه هایی به شمار آورد که نشان دهنده ولایت علی بن ابیطالب(ع) هستند. هنگامی که آیه اکمال نازل شد پیامبر اکرم(ص) دست امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و بالا برد و او را وصی (جانشین بلافصل) خود اعلام کرد.

د ـ آیه ولایت

مراد، آیه 55 سوره مائده است: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ (جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.) به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه و سنی، این آیه که آیه زکات به خاتم نیز نامیده شده ـ در شأن امیرالمؤمنین(ع) نازل گردید و آن هنگامی بود که آن حضرت در رکوع نماز، انگشتر خود را در راه خدا به مسکینی بخشید.

هـ ـ آیه انفاق

منظور آیه 274 سوره بقره است. الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آنان که اموال خویش را در شب و روز، در پنهان و آشکار انفاق می کنند، اجرشان نزد پروردگارشان است، نه بیمناک می شوند و نه غمگین) بسیاری از مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل تسنن، این آیه را در شأن امیرمؤمنان(ع) می دانند.

و. آیه لیله المبیت

آیه 207 سوره بقره است: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ(و از میان مردم، کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خداوند می فروشد. خدا بر این بندگان مهربان است.) مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل تسنن، نزول این آیه را در شأن حضرت علی(ع) از مسلمات می دانند.

مهمترین احادیثی نیز که از رسول اکرم(ص) در شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده بدین شرح است:

الف ـ حدیث غدیر(حدیث ولایت)

مراد حدیث معروف پیامبر اکرم(ص) در روز 18 ذی الحجه سال 10 هجری است که در مکان غدیرخم پس از معرفی امیرالمؤمنین(ع) به جانشینی خود بیان فرمود: فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار الا فلیبلغ الشاهد الغایب (پس هر که را من مولی و سرپرست اویم، پس این علی نیز مولی و سرپرست است.

خدایا ولی کسی باش که ولایت او را دارد و دشمن آن کس باش که با او می ستیزد. دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن هر که او را یاری کند و خوار بدار هر که او را خوا بدارد و بگردان حق را با او هر جا که او می گردد. (آگاه باشید! باید هر کس در اینجا حاضر است، این سخن را به غایبان برساند.) پس از آن آیه اکمال نازل شد و سپس پیامبر(ص) فرمود: «الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و الولایه لعلی من بعدی» (از همه بزرگتر است آن خدایی که دین را کامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولایت علی بعد از من خشنود است.)

هیچ یک از احادیث نبوی به اهمیت حدیث غدیر نیست که یکصد و ده نفر از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از محدثان مورد اعتماد، آنرا روایت کرده اند. از آن گذشته این حدیث به سبب موضوع جانشینی پیامبر اکرم(ص) که در جمع ده ها هزار نفر از زایران خانه خدا از سراسر سرزمینهای اسلامی آن زمان و توسط رسول خدا(ص) ایراد شد ـ از شأن ویژه ای برخوردار است.

ب ـ حدیث ثقلین

منظور حدیث معروف پیامبر(ص) است که فرمود: انی تارک فبکم الثقلین کتاب الله و عترتی (همانا من میان شما دو چیز گرانبها را باقی می گزارم: کتاب خدا و عترت خود را) حدیث ثقلین، حدیثی است که نزد علمای همه مذاهب معتبر بوده و شیعیان آنرا از دلایل امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع)، علی بن ابیطالب(ع) می شمارند و گویند اگر آنان برای اثبات خلافت آن حضرت دلیلی جز همین حدیث نداشتند، آنها را بسنده بود. این حدیث را محدثان و علمای بزرگ اهل تسنن چون مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح، محمد بن عیسی ترمذی در صحیح، ابن حنبل در مسند، ثعلبی نیشابوری در الکشف و البیان، ابن مغازلی شافعی در مناقب و سمعانی در فضائل الصحابه و … روایت کرده اند.

ج ـ حدیث باب مدینه علم

جامع ترین و پرمعنی ترین توصیف رسول خدا(ص) از دانش امیرالمؤمنین(ع) و پیوستگی آن حضرت به دانش بیکران پیامبری، آن است که خود را شهر علم و حضرت علی(ع) را دروازه آن نامیده است. در حدیثی فرموده است: «انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیات الباب» (من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. هر که علم می خواهد باید از این دروازه وارد شود.)

د ـ حدیث مؤاخات(برادری)

پس از مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه، پیامبر اکرم(ص) به منظور ایجاد مودت و همبستگی میان مهاجران و انصار، میان تک تک آنان پیمان برادری بست. از امیرالمؤمنین(ع) چنین روایت شده است: «رسول الله(ص) بین مردم پیوند برادری بست و مرا واگذاشت. گفتم ای فرستاده خدا! یاران خود را با هم برادر کردی و مرا واگذاشتی! فرمود: برای چه تو را واگذاشتم؟ تو را برای خود نگه داشتم. تو برادر منی و من برادر توام. سپس فرمود: اگر کسی در این امر با تو محاجه کند به او بگو: من بنده خدا و برادر رسول خدایم. هیچ کس بعد از تو با من دعوی برادری نکند مگر اینکه دروغگو باشد.»

احادیث معتبر و مشهور دیگری از پیامبر اکرم(ص) در بیان شأن و فضیلت امیرمؤمنان(ع) وارد شده است که از شرح آنها خودداری می شود و تنها به عناوین شان اشاره می گردد: حدیث کساء، حدیث سفینه، حدیث تشبیه، حدیث رایت(حدیث خیبر)، حدیث سبق اسلام، حدیث سبق صلوه، حدیث علی اسدالله و سیفه، حدیث علی مع الحق، حدیث علی منی و أنا من علی، حدیث لیله المبیت(حدیث فراش)، حدیث قتال علی التأویل و التنزیل، حدیث کسر اصنام(حدیث بت شکنی)، حدیث نور و حدیث وصایت.

وجه دیگری از فضائل و کرامات آن حضرت، پیشگویی از اخبار غیبی در آینده(مغیبات) بود که همه محقق شد و از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: کشته شدن همگی خوارج به استثنای 10 نفر و شهادت 10 نفر از یاران خود در جنگ نهروان، حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، واقعه کربلا، شهادت میثم تمار، شهادت کمیل نخعی، شهادت قنبر و شهادت خویش.*


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 03 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 178

شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان یکی از بافضیلت‌ترین شب‌های ماه مبارک رمضان است.

در این شب اعمالی همچون غسل، شب‌ زنده‌داری، خواندن زیارت امام حسین(ع)، خواندن 100 رکعت نماز و دعای جوشن کبیر، توبه، قرآن به سرگذاشتن و تلاوت قرآن کریم سفارش شده است اما در این میان تلاوت قرآن کریم به ویژه خواندن سوره‌های مبارکه «یس، روم، دخان و عنکبوت» و همچنین تلاوت هزار بار سوره مبارکه «قدر» مورد تأکید بسیاری قرار دارد.

در روایتی می‌خوانیم: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْعَنْکَبُوتِ وَ الرُّومِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَیْلَةَ ثَلَاثَةٍ وَ عِشْرِینَ فَهُوَ وَ اللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لَا أَسْتَثْنِی فِیهِ أَبَداً وَ لَا أَخَافُ أَنْ یَکْتُبَ اللَّهُ عَلَیَّ فِی یَمِینِی إِثْماً وَ إِنَّ لِهَاتَیْنِ السُّورَتَیْنِ مِنَ اللَّهِ مَکَاناً»؛‌ امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست‌و‌سوم ماه رمضان تلاوت کند به خدا سوگند که او اهل بهشت است و هرگز کسى را از این سخن استثنا نمی‌کنم و ترس آن ندارم که خداوند بر سوگند من گناهى نویسد و به‌راستى، این دو سوره را نزد خدا جایگاه رفیعی است».


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : یکشنبه 26 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 153

برخی از پرتعدادترین سؤالاتی که توسط مردم از مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی پرسیده می شود را برای آگاهی مخاطبان ارائه می کند.

پرسش: امور یک ساله انسان در شب قدر بر چه اساسی رقم می خورد؟ آیا تقدیر الهی با اختیار الهی منافات دارد؟ آیا با امور دیگری همچون صدقه و صله رحم می شود تقدیرات را دگرگون کرد؟

پاسخ: اینکه می ‏گویند در شب قدر همه مقدرات تقدیر می‏ گردد، معنایش آن است که قالب معین و اندازه خاص هر پدیده روشن و اندازه ‏گیری می ‏شود. این اندازه ‏گیری حتمی نیست؛ در این عالم، وجود اشیا تنها در صورتی قطعیت می ‏یابد که علت تامه ‏شان موجود شود؛ یعنی، تمام شرایط موجود و همه موانع مفقود گردد و فاعل نیز تأثیر بخشد.

با توجه به مقدمه یادشده، رابطه شب قدر و تعیین سرنوشت بندگان و کردار اختیاری آنان روشن می ‏شود. قدر؛ یعنی، پیوند و شکل گرفتن هر پدیده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر این پیوند دقیقاً اندازه ‏گیری می‏ گردد یعنی:

اولاً، برای امام هر زمان این پیوند معلوم و تفسیر می‏ شود.

ثانیاً، رابطه این پدیده ‏ها با علل خود روشن می‏ شود.

خداوند متعال چنان مقدر کرده است که بین اشیا رابطه ‏ای خاص برقرار باشد؛ مثلاً بین عزت و دفاع از کیان و ذلت و پذیرش ستم... هر کس از کیان خود دفاع کند، عزیز می‏ شود و هر کس تسلیم زور و ستم شود، ذلیل می ‏گردد. این تقدیر الهی است. یا بین طول عمر و رعایت بهداشت و ترک بعضی گناهان (مثل قطع صله رحم و دادن صدقه) رابطه برقرار کرده و فرموده است: هر کس طول عمر می‏خواهد باید در این قالب قرار گیرد. آن‏که این شرایط را مهیا کرد، طول عمر می‏یابد و آن که در این امور کوتاهی کرد، عمرش کوتاه می‏گردد. پس در افعال و کردار اختیاری بین عمل و نتیجه - که همان تقدیر الهی است- رابطه مستقیم وجود دارد.

انسان تا زنده است، جاده‏ای دو طرفه در برابرش قرار دارد: یا با حسن اختیار کمیل بن زیاد نخعی می‏گردد و یا با سوء اختیار حارث بن زیاد نخعی، قاتل فرزندان مسلم، می‏ شود. دو برادر از یک پدر و مادر، یکی سعید و دیگری شقی. پس معنای صحیح تقدیر الهی این است: آن‏که با حسن اختیار خود به جاده صواب رفت، کمیل می ‏شود و آن ‏که با سوء اختیار خود به بیراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث می ‏گردد.

پس روشن شد که بین تقدیر الهی و اختیار آدمی هیچ منافاتی وجود ندارد؛ زیرا در سلسله علل و شرایط به ثمر رسیدن کار و ایجاد حادثه، اراده آدمی یکی از علل و اسباب است و قدر جانشین اراده و اختیار آدمی نمی‏شود تا همچون عروسک خیمه شب بازی جلوه کند. در کردار اختیاری، بین کردار و تقدیر رابطه مستقیم از نوع رابطه شرایط با معلول وجود دارد و در افعال اختیاری ما، یکی از عوامل و اسباب و علل، فعل اختیاری انسان است.

دلیل این امر را باید در این نکته جست‏جو کرد که جهان بر اساس نظم ریاضی برپا شده است و هر پدیده‏ای علت و سبب خاص دارد. تأثیر آتش گرما و سوختن است و تأثیر آب سرما و خاموش کردن. ما به دلیل اینکه در بند زندگانی مادی محصوریم، از گذشته و حال و آینده بی خبریم و جریان حوادث و پدیده‏ها برایمان نامعلوم است و گرنه تقدیر الهی بی‏حساب و کتاب نیست و بر اساس نظمی خاص قرار دارد. آن‏ که با حسن اختیار خود کردار نیک انجام دهد یا مخلصانه دعایی بخواند، نتیجه آن را در این جهان می‏بیند و آن ‏که بر اثر سوء اختیار گناهی مرتکب شود، نتیجه تلخ آن را می‏چشد.

پس اینکه در شب قدر مقدرات بندگان ـ اعم از مرگ و زندگی، ولادت و زیارت و... ـ تقدیر می‏ شود، همگی با حفظ علل و شرایط و عدم موانع است که اختیار یکی از علل و شرایط آن به شمار می ‏آید. به این دلیل است که سفارش شده آن شب مخصوص را به شب زنده داری و عبادت و دعا سپری کنید، تا این عمل در آن شب خاص - که از هزار شب برتر است - شرایط نزول فیض الهی را فراهم آورد. چنین نیست که اگر کسی در طول سال کاری انجام داد، این تقدیر را تغییر ندهد؛ زیرا تقدیر تغییرپذیر است و با توجه به مقدمات آن، تغییر می‏کند.

جمع بندی

خداوند می ‏داند هر چیز در زمان و مکان خاص، به چه صورت و با توجه به کدام شرایط و علل تحقق می‏ یابد و می‏ داند که فلان انسان با اختیار خود، کاری خاص انجام می‏دهد. فعل اختیاری انسان ـ با وصف اختیاری بودن - متعلق علم ازلی خداوند است که در شب قدر و بلکه در تمام زمان‏ها به امام زمان(عج) منتقل می‏ شود. این امر با اختیار منافات ندارد و حتی بر آن تأکید می ‏ورزد؛ مثلاً معلم کاردان و مجرب به خوبی می ‏داند کدام یک از دانش ‏آموزانش به دلیل تلاش فردی و استعداد لازم، با رتبه بالا قبول می ‏شود و کدام یک به دلیل تلاش یا استعداد کمتر در حد متوسط نمره می ‏آورد و کدام یک به دلیل تنبلی تجدید می‏ شود.

علم معلم، به دلیل علم او به علت‏هاست و نفی کننده تلاش دانش‏ آموزانش نیست. در شب قدر همه کردار اختیاری انسان - با وصف اختیاری بودن - مقدر و اندازه ‏گیری و قالب بندی می ‏شود. خدای عالم به علت‏ها، براساس نظم خود ساخته، اشیای این جهان را برنامه ریزی می‏ کند و «اختیار» یکی از مبادی این جهان مادی است.

همین نکته یکی از دلایلی است که به ما تأکید شده است: حتماً هر سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم را به عبادت و دعا و شب‏ زنده ‏داری مشغول باشیم، تا این اعمال خیر ما، باعث آمادگی و وسعت وجودی و توان برتر ما شود و بتوانیم فیض الهی را درک کنیم. اگر عنصر اختیار در میان نبود و هر چه ما می‏کردیم در سرنوشت ما تأثیر نداشت، هیچ دلیلی بر این همه تأکید بر شب‏ زنده ‏داری و عبادت نبود.

انسان می تواند با تلاش و کوشش خود آنچه در لوح محو و اثبات برای خود تعیین نموده، تغییر دهد و همان گونه که در ذیل می آید یکی از عوامل تغییر دعا است. قرآن کریم مى ‏فرماید: "ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم؛(۱) خداوند سرنوشت هیچ قومى (و ملتى) را تغییر نمى ‏دهد، مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است، تغییر دهند".

- چند نکته باید در امر تبدیل و تغییر سرنوشت مورد دقت و تأمل قرار گیرد:

۱- سر مطلب در امکان تبدیل سرنوشت این است که قضا و قدر، وجود هر موجودى را فقط از راه علل و اسباب خاص او ایجاب مى‏کند. ایجاب و ایجاد موجودى از غیر مجراى علل و اسباب خاص او، ممتنع (غیر ممکن) است. از طرف دیگر، علل و اسباب طبیعى، مختلف است و مواد این عالم در آن واحد استعداد متأثر شدن از چندین علت را دارند.

شهید مطهرى(ره) در مورد مطلب فوق مى‏ گوید: اعمال و افعال بشر از آن سلسله حوادث است که سرنوشت حتمى و تخلف‏ ناپذیر ندارد، زیرا بستگى دارد به هزاران علل و اسباب و از آن جمله انواع اراده ‏ها و انتخاب‏ها و اختیارها که از خود بشر ظهور مى‏ کند.(۲)

۲- سعادت و شقاوت، خوشبختى و بدبختى یک امر حتمى و اجتناب ‏ناپذیر نیست، حتى اگر انسان کارهایى انجام داده باشد که در صف بدکاران قرار گیرد، اما مى ‏تواند با تغییر موضع خود و روى آوردن به نیکى ‏ها، مخصوصاً خدمت به خلق خدا (با قصد نزدیکى به خدا) سرنوشت خود را دگرگون سازد."(۳)

چنان که در دعاى مخصوص شب سوم ماه مبارک رمضان مى ‏خوانیم: "و ان کنتُ من الاشقیا فامحنى من الاشقیا و اکتبنى من السعداء؛ خدایا! اگر از شقاوتمندانم (یعنى کارهاى من موجب شده که اسم من در فهرست بدبخت‏ها و شقاوتمندان قرار گیرد)، نامم را از آن ردیف حذف کن و در فهرست سعادتمندان و خوشبخت‏ها بنویس"، یعنى توفیق این کار را به من مرحمت کن.

سپس در ذیل دعا علت درخواست دگرگونى سرنوشت را مستند مى ‏کند به آیه قرآن که "خدایا! در قرآنت که بر پیامبر فرستاده‏اى فرمودى:"یمحو الله ما یشاء و یثبت؛(۴) خداوند هر چه را بخواهد (از آن چه که قبلاً ثبت شده) محو مى‏کند و هر چه را بخواهد (از آن چه که قبلاً ثبت نشده) ثبت مى ‏کند".

ـ تبدیل سرنوشت در روایات:

از رسول اکرم(ص) سؤال شد: آیا دوا و دعا جهت استشفا به کار گرفته مى ‏شود و این امور مى‏توانند سرنوشت بیمار را تغییر دهند و جلوى قدر الهى را بگیرند؟ حضرت فرمود: دعا و دوا مى ‏توانند سرنوشت بیمار را تغییر دهند. این‏ها جلوى قدر الهى را نمى‏ گیرند، بلکه خود این‏ها نیز از قدر الهى هستند(۵)، یعنى خداوند مقرر نموده است که عوامل مادى و معنوى (چون دعا، صدقه و انفاق، خدمت به خلق خدا) در سرنوشت انسان تأثیر گذارند.

امیرالمؤمنین(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) مى‏ فرماید: «کمک به نیازمندان هرگاه به صورت صحیح انجام گیرد و نیکى به پدر و مادر و انجام هر کار خیر، شقاوت را به سعادت مبدل مى‏کند و عمر را طولانى و از خطرات جلوگیرى مى‏ نماید

بنابراین همان گونه که ساختن سرنوشت به دست انسان و با اعمال و عقاید او است که توسط خدا تقدیر مى‏ گردد، تغییر و تبدیل سرنوشت نیز با همت وى ممکن و مقدور است.(۶)

از نظر جهان بینى مادی،‌ عوامل مؤثر در سرنوشت انسان، منحصراً مادى است. اما از نظر جهان بینى الهی،‌ عوامل منحصر در علل مادی نیست. عوامل دیگرى که عوامل روحى و معنوى نامیده مى شوند نیز همانند عوامل مادى یا برتر از آنها در سرنوشت انسان مؤثرند.

استاد مطهرى مى گوید: «از نظر جهان بینى الهی، جهان هم شنواست و هم بینا، ‌ندا و فریاد جاندارها را مى شنود و به آن ها پاسخ مى دهد. به همین جهت دعا یکى از علل این جهان است که در سرنوشت انسان مؤثر است. جلو جریان هایى را مى گیرد و یا جریان هایى به وجود مى آورد. دعا یکى از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه اى مى تواند مؤثر باشد یا جلو قضا و قدرى را بگیرد.»(۷)

امام صادق(ع) مى فرماید:«دعا، قضایالهى را بر می گرداند، اگر چه محکم شده باشد. از این رو زیاد دعا کن که کلید هر رحمت و بر آوردن هر حاجت است".(۸) از امام کاظم (ع) نقل شده:"بر شما باد به دعا کردن زیرا دعا و درخواست از خدا بلائى را که از مرحله‌ قدر و قضا گذشته و جز امضای آن نمانده (یعنى تمامى اسباب آن فراهم شده ولى هنور در خارج وجود پیدا نکرده) بر مى گرداند».(۹)

امام صادق(ع) مى فرماید: «خدا را بخوان و دعا کن و مگو کار گذشته است».(۱۰)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 164

 برخی در زمستان که می خواهند روزه بگیرند می گویند ای وای! کی می تونه ۸ ساعت روزه بگیره! آن شخص وقتی روز ۱۰ ساعت می شود همان جمله را تکرار می کند و باز به راحتی قادر است این واجب را بجا بیاورد. او در تابستان هم گلایه می کند ولی باز قادر است حتی ۱۷ ساعت در گرما روزه داری کند.

که روزه عبادتی ذووجهین است یعنی از وجوه مختلف این عبادت حائز اهمیت و دارای آثار است.روزه داری از جنبه عبادی، اخلاق عملی، روحی و روانی، اقتصادی و اجتماعی و غیره دارای فواید و برکات و آثار بسیاری است.

در آیه ۱۸۴ سوره مبارکه بقره می خوانیم:

«أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ.»

«در روزهایى چند پس هر که از شما مریض یا در سفر باشد تعدادى (به مقدار آنچه فوت شده) از روزهاى دیگر (را روزه بدارد، و بر کسانى که روزه طاقت‏فرسا باشد (مانند پیران و خردسالان و بیماران مزمن افطار جایز است و) دادن طعام به یک فقیر (یک مد به ازاء هر روز) کفاره و بدل آن است، و هر که بر خیر بیفزاید (و دو مد بدهد) براى او بهتر است، و روزه گرفتن (هر چند توان‏فرسا باشد) بهتر است، اگر بدانید

چند نکته کوتاه:

* در این آیه بعد براى اینکه باز از سنگینى روزه کاسته شود می فرماید: «چند روز معدودى را باید روزه بدارید» چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت زیادی از آن را روزه بگیرید بلکه روزه تنها بخش کوچکى از آن را اشغال مى کند. ضمن اینکه در همین روزهای محدود و اندک نیز اگر دچار مشکلاتی از قیبل بیماری، کهولت سن یا سفر باشید بر شما آسان گرفته شده است. در حقیقت این آیه راه عذرتراشی را بر بهانه گیران بسته است!
** روایت بسیار زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که: «ما ضَعُفَ بدنٌ عمّا قَوِیَت علیه النِیَّة؛ هیچ بدنی نسبت به آنچه اراده بر انجام آن قوی باشد ناتوان نیست.» (من لایحضره الفقیه، ج ۴، ح ۵۸۵۹؛ وسائل الشیعه، ج ۱)

مصداق بارز این روایت در روزه روزهای بلند و گرم تابستان مشهود است. برخی در زمستان که می خواهند روزه بگیرند می گویند ای وای! کی می تونه ۸ ساعت روزه بگیره! آن شخص وقتی روز ۱۰ ساعت می شود همان جمله را تکرار می کند و باز به راحتی قادر است این واجب را بجا بیاورد. او در تابستان هم گلایه می کند ولی باز قادر است حتی ۱۷ ساعت در گرما روزه داری کند. پس این نشان می دهد بدن انسان قدرتش خیلی بیش از اینهاست و این اراده و قدرت ذهنی ماست که کم می آورد وگرنه خداوند به این بدن قدرت انجام کارهای شگفت انگیزی داده است.

امام جعفر صادق علیه‌السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: هیچ روزه داری در میان گروهی که مشغول خوردن غذا هستند، حاضر نمی‏‌شود مگر آنکه اعضای بدن او به تسبیح مشغول شوند و فرشتگان بر او درود و صلوات فرستند، و درود و صلوات فرشتگان، طلب آمرزش از برای اوست

از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که خداوند این قدرت را به بدن ما داده است تا سخت ترین مشکلات را تحمل نماییم نه اینکه به سادگی در برابر اولین سد محکم جا بزنیم! یکی از مهمترین عرصه های امتحان این قدرت الهی که در درون ما به ودیعه نهاده شده در هنگامه مشکلات اقتصادی و مالی است. غالب افرادی که مرتکب گناه می شوند بهانه شان تنگدستی و سختی زندگی و نداری و از این قبیل است حال آنکه خداوند ما را قوی آفریده و دوست دارد ثمره این قدرت را در مقابله با مشکلات در وجود ما ببیند.

مرحوم شیخ محمدحسین زاهد (ره) نقل می کند: یکی از اولیاء خدا، شب که به خانه اش رفت، به همسرش گفت که روغن در چراغ بریزد و چراغ را روشن کند همسرش گفت در خانه روغن نداریم. سپس گفت لااقل غذایی بیاور تا بخوریم. همسرش گفت هیچ غذایی هم برای خوردن در خانه نداریم! می گویند آن شب از خوشترین شبهای عمر آن ولیّ خدا بود و تا صبح شکر خدا را می کرد که خدایا مگر من چه کرده بودم که در یک شب این دو نعمت بزرگ را به من عطا نمودی! مرحوم مجتهدی تهرانی (ره) که این نکته را از شیخ نقل می نمود می گفت: خود مرحوم شیخ نیز همین طور بودند و وقتی با ایشان احوالپرسی می کردی آنچنان سرشان را تکان می دادند و می فرمودند: الحمدالله الحمدالله، که گویا تمام عالم از برای ایشان است و هرگز اظهار فقر و نداری نمی کردند.

ثواب روزه داری در جمع روزه خواران
امام جعفر صادق علیه‌السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَا مِنْ صَائِمٍ یَحْضُرُ قَوْماً یَطْعَمُونَ إِلَّا سَبَّحَتْ أَعْضَاۆُهُ وَ کَانَتْ صَلَاةُ الْمَلَائِکَةِ عَلَیْهِ وَ کَانَتْ صَلَاتُهُ اسْتِغْفَارا »هیچ روزه داری در میان گروهی که مشغول خوردن غذا هستند، حاضر نمی‏‌شود مگر آنکه اعضای بدن او به تسبیح مشغول شوند و فرشتگان بر او درود و صلوات فرستند، و درود و صلوات فرشتگان، طلب آمرزش از برای اوست.«ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال،ص۱۱۵»

قدر روزهای آخر ماه رمضان را بدانیم
امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از کنار جماعتی که مشغول خنده و شوخی بودند عبور کردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: « خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته ای گوی سبقت می ربایند و پیروز می شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می مانند و سرافکنده می شوند. عجیب است در روزی که پیشی گیرندگان پیروز شده اند و عقب ماندگان زیانکار گردیده اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیکوکار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی ماند.» (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۱۷۴ )


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 20 مهر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 141

سوال: آیا کثیر الشکی که نباید به شک خود اعتنا کند، شامل هر نوع شکی است؟ و آیا نظر همه مراجع همین است، یا در این مسئله اختلاف نظر وجود دارد؟

طبق قاعده «لا شکّ لکثیر الشک»، کثیر الشک (کسی که زیاد شک می کند) نباید به شک خود اعتنا کند، امّا آیا این قاعده – علاوه بر عبادات – شامل امور دیگری؛ مانند معاملات، حقّ الناس، اعتقادات و ... نیز می شود یا خیر؟ در این باره چند نظریّه وجود دارد:

اول. دیدگاه بیشتر فقها: طبق نظر اکثر فقها این قاعده مختصّ خود نماز نبوده، بلکه شامل مقدّمات آن؛ مانند: وضو، غسل و تیمّم، و همچنین شامل عبادات مرکّبی؛ مانند: حجّ و معاملات و اعتقادات نیز می شود. اینان برای دیدگاهشان دلایلی بیان می کنند؛ مانند این که قاعده «لا شکّ لکثیر الشک» تعلیلی بوده که عمومیّت دارد. [1] به شرط آن که این شخص شرایط کثیر الشک را داشته و شک او ناشی از وسوسه باشد؛ به طوری که عرفاً به او کثیر الشک بگویند؛ از این رو، گفته اند:

1. شکّی که ناشى از وسوسه باشد، نباید به آن اعتنا شود. [2]

2. انسانى که وقتى به مهمانى مى ‌رود، در حلال بودن غذایى که مى‌ خواهد بخورد زیاد شک مى‌کند، نباید به شک اعتنا کند و باید بنا را بر حلیّت بگذارد. [3]

3. در امور حقّ الناس، شخص وسواسى نباید به شکّ خود اعتنا کند و باید بنا را بر تمام بودن و صحت عمل بگذارد. [4]

4. وظیفه‌ کسى که در همه اعمال عبادى و غیر عبادى خود شک ‌هاى مختلفى مى‌ کند، این است که اگر شرایط کثیر الشّک را دارد، به شک‌ هاى خود اعتنا نکند. [5]

5. کسانى که به خدا و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ایمان دارند، ولى وسوسه‌ هایى براى آنها پیدا مى‌ شود و به مطالعه و تحقیق مى‌پردازند، پاک اند و این وسوسه‌ ها ضررى ندارد؛ [6] یعنی کافر شمرده نشده و نجس نیستند.

دوم: دیدگاه عدّه ای از فقها: اما عده ای از فقها این قاعده را فقط مختصّ نماز دانسته و آن را در موارد دیگر جاری نمی دانند، بلکه می گویند در موارد دیگر باید به حکم مخصوص همان مورد عمل کرد. [7]

 

در این قسمت نکاتی را درباره شک و تردید بیان می کنیم:

یک. وسوسه، شک، تردید و تزلزل از خطرات و القائات شیطانی است؛ چنان که طمأنینه، یقین و ثبات از افاضات رحمانی و ملکوتی است. شیطان برای بیرون راندن بندگان خدا از راه مستقیم و صراط حق، از وسایل و حیله های متفاوتی استفاده می کند و از آن جا که اهل کید و مکر است، روش گمراه نمودن افراد را به حسب آمادگی های ایشان تشخیص داده و از همان راه وارد می شود. بهترین راه مبارزه با این وسوسه ها، بی اعتنایی به وسوسه ها و القائات شیطانی است. وقتی شیطان، انسان را به پندارهای بد و باطل وا می دارد، او باید فکر خود را به مسائل دیگر مشغول سازد.

دو. آدمی، موجودی دارای عقل و فکر است و بدین ‏وسیله بایستی راه حق را بشناسد و به آن ملتزم گردد. مسلّم است که این راه نیاز به تلاش علمی و فکری منظّم و روش‏ مند دارد تا فرد بتواند برای خود جهانی معنادار بسازد و در آن به «حیات طیّبه» دسترسی پیدا کند. در این عرصه هر چه تلاش صورت گیرد، کم است و این تلاش، بهایی است که هر کس بایستی برای کسب معرفت بپردازد. برای این منظور، باید گام به گام به تحکیم مبانی عقیدتی پرداخت و آن را استحکام بخشید تا دستگاه فکری و سازمان آن، از ارتعاشات در امان بماند و دچار آسیب و صدمه نگردد. اولین نقطه این حرکت، تفکر، تعمّق، مطالعه و نتیجه گیری درست درباره «هستی جهان و هستی انسان» است. در این راه، شک و تردید هایی که برای انسان حاصل می ‏شود، طبیعی بوده و صرفاً یک سری خلجانات ذهنی است و چنان نیست که همیشه مضر و گمراه کننده باشد، بلکه گاهی می‏ تواند پُلی به سوی یقین و راه صعود به مراتب بالاتر باشد. البته این در صورتی است که انسان به سرعت از این مرحله بگذرد و در آن توقّف نکند؛ چرا که درنگ در آن زیانبار است. [8]


در پایان پاسخ مراجع تقلید به پرسش مزبور را یاد آور می شویم: [9]
1. آیة الله خامنه ای دام ظله: کسى که زیاد شک مى‌کند کثیرالشک مى‌باشد و در نماز اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سر هم (مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر) شک کند، کثیرالشک است و چنانچه زیاد شک کردن او از غضب یا ترس یا پریشانى حواس نباشد، به شک خود اعتنا نکند و کثیرالشک تا وقتى یقین نکند که به حال معمولى مردم برگشته باید به شک خود اعتنا نکند.

2. آیة الله مکارم شیرازی دام ظله: طبق فتوای ما «کثیرالشّک» یعنى کسى که زیاد شک مى کند نباید به شکّ خود اعتنا کند، خواه در عدد رکعات نماز باشد، یا در اجزاى نماز، یا شرایط نماز.

کثیرالشّک کسى است که بگویند زیاد شک مى کند و اگر کسى در یک نماز سه مرتبه شک کند یا در سه نماز پشت سرهم شک کند کثیرالشّک است.

3. آیة الله صافی گلپایگانی دام ظله: بطور کلی کثیر الشک در افعال نماز چه در اذکار و چه رکعات، چه افعال از قبیل رکوع و سجود باید به شک خود اعتنا نکند.

4. آیة الله سیستانی دام ظله: بله.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 30 شهريور 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 200

خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمى‏کند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمى‏دهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناه‏کاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند، و شفاعت در حق ایشان روا است .

 

ما شنیده ایم که خداوند متعال ارحم الرحمین است و بخشش در حق بندگانش بی نهایت است و در عین حال همان خدای مهربانتر سهمگین ترین عذاب ها و آلام را برای بندگانش فراهم دیده است!

 

بین مهربانی و عذاب چه رابطه ای هست؟

علما به این قبیل پرسش ها پاسخ های منطقی و وزینی داده اند از جمله اینکه: آتش جهنم هم سوزنده است هم سازنده ،می سوزاند که بسازد آن چه را که ما از سر جهل و عناد و ظلم به خود و دیگران نابود کرده ایم،وقتی ما راه مستقیم و کوتاه را برای رسیدن به هدف رها کرده ایم و در بیابان های بی حاصل دنیا در چی سراب دویده ایم باید یک جایی بر گردیم یا نه ؟ این راه برگشت طبیعتا سخت و طاقت فرسات چون توان از میان رفته قوت و توشه ای نمامده است و عطش مانده است و دیگر هیچ چس برای نجات باید این سختی را تحمل کرد تا رهایی یافت وقتی دنیا را به بیهودگی گذراندیم و هرپز به نقشه راه که ترسیم شده دست مبارک حضرت حق بوده است نظر نینداختیم و به بیراهه رفتیم و آنچه داشتیم در رسیدن به سراب ها باختیم پس راهی نداریم جز اینکه جبران مافات کنیم و این جهنم همان راهی است که رفته ایم و هر چه در راه رفت بی مهاباتر و لجام گسیخته تر تاخته ایم مسلم استکه بازگشت هم سخت تر خواهد بود .

 

خوب همه این ها قبول ولی تا کی باید سوخت؟!


مدت زمان ماندن در جهنم بستگی به میزان گناهان دارد:

 

گناهان متفاوت است بنابر روایات، بعضى از آن‏ها مانند شرک و کفر و نفاق موجب رفتن به جهنم و خلود در آن است و این در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بمیرد. بعضى دیگر از گناهان براى مدت مشخصى موجب عذاب مى‏باشد و بعد با شفاعت اولیاء یا لطف و فضل خداى متعال مورد بخشش واقع مى‏شود.

 

براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت رسول اکرم‏ (صلى الله علیه وآله) و اهل بیت (‏علیهم السلام) باشد، ولى در دنیا خود را از آلودگى‏ها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب‏ها و فشارهایى رو به رو بوده و چه بسا به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد. با این عذاب‏ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم بگذارد. (بحارالانوار، ج 8، ص 352 و 353، ح2)

 

بر اساس روایتى از امام صادق (علیه السلام)، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند:

 

1 . یک دسته، کسانى‏اند که در عالم حشر آن گاه که مردم درگیر مواقف و عوالم حشراند زیر سایه خداوند و در جوار قرب حق خواهند بود و نیاز به طى آن عوالم و مواقف ندارند؛ چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر نهاده‏اند.

 

2. گروه دیگر انسان‏هایى‏اند که باید از حساب و عذاب و جهنم موقّت بگذرند تا پس از تطهیر و تصفیه و در عالم قیامت، به خدا برسند.


کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شده‏اند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذاب‏هایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند

 

3. عده‏اى دیگر، کسانى‏اند که چون روى‏گردان و فرارى از خدا بوده‏اند، به قعر جهنم فرو خواهند رفت (همان، ج 7، ص 183، ح 31.)بنابراین عده‏اى مستقیم، وارد بهشت و بهشت‏ها مى‏شوند و هرگز از آن خارج نمى‏شوند؛ عده‏اى پس از گذر از مواقف -از جمله جهنم موقّت -وارد بهشت مى‏گردند و عده‏اى نیز در جهنم جاودانه، جاى خواهند گرفت.

 

از معصوم نقل شده است: «مؤمنان گناهکار روزى از جهنم خارج خواهند شد» )بحارالانوار، ج 8، ص 346.) اما اگر گناه به گونه‏اى در او اثر کرده باشد که او را به حد کفر رسانده باشد، از آنجا که ما براساس آیات قرآنى: (بقره(2)، آیات 39، 81، 80، 162 و 161؛ مائده (5)، آیه 37؛ یونس (10) آیه 52 و... و روایات: بحارالانوار، ج 8، صص 351 362 و...) قائل به خلود کفار در جهنم هستیم، هیچ‏گاه به بهشت وارد نخواهد شد (در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ک: محمد حسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟)

 

گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مى‏شوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مى‏شوند. اما عده‏اى هستند که هیچ زمینه‏اى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.

 

برخى روایات دلالت دارد که دوستان على(علیه السلام) و خاندان او در عذاب ابد نخواهند بود و دشمنان ایشان از عذاب جاودان نجات نخواهند یافت. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) مى‏فرماید: همانا ولایت على(علیه السلام) آن نیکى و خیرى است که با وجود آن هیچ گناهى هر چند بزرگ باشد زیان نمى‏رساند، و به سبب پاره‏اى از عذاب‏هاى اخروى تطهیر مى‏شود تا به شفاعت سروران طیّب و طاهر از گناهان نجات کامل یابند و همانا دوستى و قبول رهبرى و دشمنان على(ع) و مخالفت با او گناهى است که چیزى با آن نمى‏تواند نافع باشد و تنها سودى که به خاطر طاعت‏هایشان در دنیا بهره آن‏ها مى‏شود این است که از نعمت‏هاى ظاهرى و رفاه، سلامتى، گسترش زندگى برخوردار مى‏شوند. ولى چون وارد صحنه آخرت شوند براى آنان عذاب جاودان خواهد بود...(بحارالانوار، ج 8، ص 352، ح 2)پ

 

علامه مجلسى در مقام جمع روایات یاد شده بر این باورند که:

 

کافران و منکران ضروریات دین اسلام در آتش جاودان خواهند بود.

 

2 ـ گروه‏هاى غیرشیعه و کسانى که منکر ضروریات اسلام هستند اگر در تعصّب شدید و دشمنى با اهل بیت(علیهم السلام) سخت کوشیده و حجّت بر آنان تمام شده باشد، نیز در آتش جاودان خواهند بود.

 

صاحبان گناهان بزرگ از شیعیان داخل آتش خواهند شد و مدتى عذاب خواهند چشید، جز این که شفاعت نصیبشان خواهد شد. برخلاف شیعیان راستین که حتّى یک نفر آنان هرگز در دوزخ دیده نمى‏شود. (بحار، ج 8، ص 393، ذیل ح 41)

 

در بررسى نهج‏البلاغه حضرت امیر در این زمینه به نتایج مفیدى مى‏رسیم که: مردم از جهت انجام وظایف و ترک آن چند گروهند:

 

گروه اول: آن‏ها که تمام دستورات اعتقادى، حقوقى و اخلاق را بى‏چون و چرا انجام مى‏دهند و مرتکب کوچک‏ترین خطایى نمى‏شوند. قرآن این گروه را اهل بهشت معرفى مى‏کند بهشتى که همواره در آن متنعّمند و هیچ گاه از آن اخراج نخواهند شد (توبه، آیه‏ى 72.)

 

گناهکارانى که در قیامت به عذاب الهى گرفتار مى‏شوند، پس از مدت زمانى معین عذاب آنها پایان یافته و یا ازطریق شفاعت بخشیده مى‏شوند. اما عده‏اى هستند که هیچ زمینه‏اى براى بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد؛ مانندکافران و معاندین که این افراد به تصریح قرآن کریم همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود.

 

امام على(علیه السلام) در خطبه 109 و 85 و حکمت 387 نهج‏ البلاغه به طور کامل این موضوع را تبیین نموده است: «اما فرمان‏برداران را در جوار رحمت خویش جاى مى‏دهد و در سراى جاودان‏اش آنان را مخلّد مى‏سازد... .

 

گروه دوم: کسانى که مرتکب گناهان کبیره نشده‏اند، ولى گه گاه تن به گناهان صغیره داده‏اند. خداوند این گروه را نیز به خاطر دیندارى و اجتنابشان از کبائر، مرهون رحمت خود کرده، اهل بهشتشان مى‏ سازد. «إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا »( نساء، آیه‏ى 31) ؛

 

گروه سوم: آنان که مرتکب گناهان کبیره شده‏اند، اما توبه کرده و یا شفاعت و رحمت واسعه الهى بر آنان سایه افکنده است. ایشان نیز عاقبت اهل بهشت خواهند گردید و همچون بهشتیان در آن جاودان خواهند زیست. امام رضا(علیه السلام) در این باره مى‏فرماید: خداوند هیچ مؤمنى را داخل جهنم نمى‏کند، در حالى که به او وعده بهشت داده است، و هیچ کافرى را از جهنم نجات نمى‏دهد، در حالى که به او وعده خلود در آتش داده است و گناه‏کاران موحد، به جهنم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند، و شفاعت در حق ایشان روا است(بحار، ج 8، ص 362.) از عبارت «به جهم داخل شده، از آن خارج مى‏شوند...» مى‏توان استفاده کرد که مدّتى عذاب مى‏بینند تا تطهیر شوند. آن گاه مشمول شفاعت خواهند شد

 

گروه چهارم: کسانى که با سوء نیت راه کفر و نفاق در پیش گرفتند و با معارف حقه الهى دشمنى کردند. اینان اهل جهنم‏ اند و در آن جاودانه خواهند بود. «وَالَّذِینَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (بقره، آیه‏ى 39)

 

نتیجه:

در مجموع مى‏توانیم نتیجه بگیریم کسانى از اهل ایمان که مرتکب خطاهایى اعم از صغیره یا کبیره شده‏اند -از جمله بی حجابی یا بدحجابی- و در دنیا توبه نکرده اند، در عوالم مختلف، قبر، برزخ و قیامت برحسب حال، عذاب‏هایى خواهند کشید تا پاک شوند و از عذاب خلاصى یابند و در نتیجه وارد بهشت شوند. امّا درباره عذاب یاد شده لازم است اشاره به فرمایش خداوند در قرآن کریم بکنیم که مى‏فرماید: شدّت عذاب الهى در قیامت آن چنان است که هیچ کس عذابى همانند عذاب او نمى‏کند(فجر، آیه‏ى 25 (فیومئذٍ لایُعَذِّب عَذابه اَحَد)

 

یعنى عذاب قیامت نظیر ندارد و یک لحظه‏اش براى احدى قابل تحمل نیست. تازه بعد از این عذاب، وقتى وارد بهشت مى‏شود این طور نیست که در مراتب عالى و هم‏ردیف اصحاب یمین یا سابقین قرار بگیرند بلکه در جایگاهى در شأن خودشان منزل و مأوا خواهند گزید.

 

خداوند متعال راه را مستقیم و روشن نشان داده است از باب لطف بی نهایت خود گناهان بی شمار ما را تا حد زیادی مورد بخشش قرار میدهد و در کنار ابن همه نعمت و لطف از خشمش نیز بر حذرمان میدارد پس بهتر از قبل از آن که دیر شود راهی را برویم که نهایتا مجبور به رفتنش هستیم و خود را به ورطه های هولناک و طاقت فرسا نیندازیم .

 

...........................................................

ذکر منابع مطالعاتى:

1. معاد، شهید دستغیب (قدس سره)

2. معادشناسى، مجلّدات 11 گانه، علامه محمد حسین حسینى طهرانى (ره)

3. معاد در قرآن، ص 495، آیة‏الله جوادى آملى (دامت‏برکاته)
فرآوری: محمدی


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : یکشنبه 04 مرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 221

«وَ اِنَّ الحسن الخلق فی الجنه لامحاله»[1]؛ «بدون شک خوش اخلاق در بهشت است.»

گویی هر صفت و عنوان برتری در احادیث و بیان ائمه اطهار (ع) و بزرگان دین برای حسن خلق ذکر شده:

 

بهترین، مقرب ترین، کامل ترین، دوست داشتنی ترین ، شریف ترین ، افضل ترین و... و حتی صفتی که از آن به عنوان نصف دین و صفت خداوند بزرگ هم یاد شده برای خلق نیکوست

 

 

«حسن الخلق ، خلق الله الاعظم »[2] و « حسن الخلق نصف دین »[3]؛ حسن خلق، خلق خداوند بزرگ تر است.» و «نصف دین خلق نیکوست »

 

«حسن خلق» یعنی چه؟

«خُلق» یا «خُلُق» به معنای خوی و سرشت است که عبارت است از «چگونگی نفس و باطن انسان و نقطه مقابل آن» «خَلق» است که به معنای چگونگی جسم و ظاهر است. همان طور که جسم متصف به نیکی و زشتی می شود نفس نیز چنین است ولی ویژگی های نفس تحت اختیار و اراده انسان است.[4] چرا که اسباب و دلایل خصوصیات نفس برخلاف ویژگی های ظاهری جسمانی، اختیاری است. زیرا مشکل نفس و روحِ انسان تابع صفات درونی و دنیایی اوست و مطابق حالات و ملکات و صفات همان شکل می گیرد. توضیح مطلب اینکه روح انسان با اعمال و کردار خوبش می تواند به صورت و ظاهری بسیار زیبا و دلنشین شکل بگیرد و یا مطابق اعمال و کردار ناپسند صاحبش صورتی زشت و کریه المنظر داشته باشد مثلاً در روایت است که صورت باطنی فرد بدخلق مانند سگ است.

 

 

اما کلمه «حسن خُلق» که بسیار در احادیث مختلف ذکر شده را می توان به دو صورت معنا کرد:

 

1- خوشرفتاری با مردم و نزدیکان. اینکه با رویی گشاده و مهربان همراه با کلام خوش و رعایت حقوق آنان باشد، با دیگران برخورد کنیم.

 

2- به این معنا که فرد جمیع صفات روحی که در نیکویی صورت برزخی یا اخروی انسان مؤثر است، تحصیل کند که البته بدست آوردن اکمل و اتمّ این صفات بسیار دشوار است و تحصیل آن به طور کامل برای اولیائ الهی مقدور و ممکن است.

 

حد حسن خلق

برای شناخت انسان خوش اخلاق و تمیزآن از دیگران و یا محکی برای خودمان که بدانیم جزو این گروه به حساب می آییم یا خیر به پای میز قضاوت ائمه اطهار (علیهم السلام) می رویم و از چند بیانی نورانی استفاده می کنیم:

 

شخصی از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «حد حسن خلق» چیست؟

 

حضرت در پاسخ فرمودند: «با هر که روبه رو می شوی فروتن باشی و با نرمی و ملایمت رو به رو شوی.»

 

اگر بخواهیم به زبان خودمان معنا کنیم یعنی این که مردم جرأت کنند حرفی را با ما مطرح کنند و بدانند که با نرمی و ملایمت هم روبه رو می شوند نه با ترش رویی و درشتی. در حدیثی دیگر حد حسن خلق را این گونه تعریف می کنند:

 

«اِنَّ حَد حُسنِ خُلق اَن تَلینَ جائیکَ و تَطیبَ کَلامکَ و تُلقی اَخاک بِبُشر حُسن»[5

همانا حد خوش خلقی این است که خویت نرم و کلامت نیکو و برادرت را با روی خوش ملاقات کنی.»

 

کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد

 

خویت نرم نه آن چنان که اگر کلامی مخالف خود شنیدی سریع برآشفته و درشتی کنی، بلکه به آرامی و کلامی نیکو و روی گشاده و پرمهر و محبت با برادر ایمانی ات برخورد کن. در حدیثی زیبا نیز خوش اخلاقی را سبک بالی، مهربانی و نرمی و بخشودگی مؤمن بیان می فرماید:

 

«اِنَّ المؤمن هین لین سمع، له حسن الخلق»[6]؛

«همانا مؤمن سبک بال، نرم خو، بخشنده دارای خلق نیکوست.»

 

خیر دنیا و آخرت

«اِنّ حسن الخلق ذهب بخیر الدنیا و الاخره»[7]؛ با حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را بدست آور. اگر می خواهی در این دنیا بهترین را داشته باشی و راحت زندگی کنی، خوش اخلاقی کن. «خیر» در عربی جزء صفات تفضیلی بوده و معنای «بهترین» را می دهد: با اخلاق نیکو هم دنیای خودت و آرامش دیگران و هم آخرتت تأمین است بالاتر از این دیگر چه می خواهیم؟ محبوب ترین و نزدیک ترین مکان را در قیامت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم داشته باش:

 

«احبکم الیَّ و اقربکم منی یوم القیامه مجلساً، اَحسَنکم خلق»[8]؛

«محبوب ترین شما نزد من و نزدیک ترین جایگاه را به من در قیامت، خوش اخلاق ترین شما دارد.»

 

خوش اخلاق که موجب آسایش و آرامش خودت در این دنیاست چرا که مسلماً کسی که حسن خلق دارد، دیگران هم او را دوست داشته و از مصاحبت با او لذت می برند و لذا وسیله راحتی یکدیگر را فراهم می کنند و مایه آرامش هم هستند و حتی بنا بر حدیث دیگر خداوند روزی مادی انسان خوش اخلاق را هم افزایش می دهد، و در قیامت نیز (بنا بر حدیثی که ذکر شد) بالاترین جایگاه و محبوب ترین انسان ها نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است چرا که به فرموده خود حضرت با فضیلت ترین عمل در وزنه اعمال فرد، خوش اخلاقی می باشد:

 

«ما یوضع فی میزان امری مؤمن یوم القیامه افضل من حسن الخلق»[9] ؛

«در قیامت در ترازوی اعمال فرد مؤمن هیچ چیز با فضیلت تر از حسن خلق گذاشته نمی شود.»

 

یادآوری: سفارشات و روایات خوش خلقی، مجوزی نمی شود که فقط خوش خلق باشیم و نماز و روزه و دیگر واجبات را کنار بگذاریم تا بدین بهانه به بهشت برویم!

 

اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»

 

در عالم میزان که هیچ چیز و حتی مثقال ذره ای هم نادیده گرفته نمی شود با فضیلت تر و حتی بنا بر حدیث دیگری اول چیز هم که در میزان گذاشته می شود[10] حسن خلق است. حال تصور کن اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که از آن به عنوان بافضیلت ترین و بهترین چیز یاد شده، هر چند هم که نماز و روزه و دعا داشته باشد ارزشی ندارد و دچار حسرت عظیم و خسران و ندامت بزرگ قیامت است: «اگر کسی اخلاق خوبی نداشته باشد که با مردم مدارا کند برایش عملی وجود ندارد.»[11]

 

«اِنَّ مَن لم یکن له خلق یداری به الناس، لم یقم له عمل»؛ و بالعکس اگر کسی دارای حسن خلق باشد هر چند به درجه نمازگزار و روزه دار واقعی نرسیده باشد خداوند او را به آن درجات نائل می کند: «همانا عبد در بعضی عبادات دارای کوتاهی است اما چون دارای حسن خلق است خداوند او را به درجه روزه دار قائم می رساند.»[12]

 

و اینجاست که انسان مصاحبت با فرد خوش اخلاق را به فردی که در ظاهر چه بسا با ایمان باشد، ترجیح می دهد. چرا که به فرموده پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می خواهد از شرورترین افراد در امان باشد.

 

«سُوءُ الخلقِ شومٌ و شِرارکم اَسوَءُکُم خُلقاً»[13] ؛

«بدخوئی شوم است و شرورترین شما بدخوترین شماست.»

 

پناه می بریم به خداوند متعال از سوء خلق و اثرات مهلک آن در روح و جانمان و اینکه از شرورترین آدمیان باشیم.

 

پی نوشت:

[1] وسائل الشیعه؛ ج 8 ص 506 و ج 11 ص 324- بحارالانوار ج 10 ص 369.

[2] نهج الفصاحه حدیث 1372 و 1374.

[3] همان

[4] برگرفته از کتاب اخلاق استاد آیت الله مشکینی

[5] بحارالانوار ج71، ص 389.

[6] الامامی ج 1 ص 376- وسائل الشیعه ج8، ص 511 -بحارالانوار؛ ج71، ص 391.

[7] بحارالانوار؛ ج 71، ص 384.

[8] وسائل الشیعه؛ ج11، ص 301- بحارالانوار ج71، ص 385 و ج 73 ص 231.

[9] الکافی، ج2، ص99- وسائل الشیعه: ج8، ص55- بحارالانوار ج7، ص 249.

[10] بحارالانوار: ج 71 ص 385.

[11] بحارالانوار: ج 71 ص 392.

[12] بحارالانوار: ج 71 ص 395.

[13] نهج الفصاحه حدیث 1747.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : شنبه 20 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 192

نوع كمالاتى را كه قرآن كریم براى زن ذكر مى‏كند، براى آن است كه هرجا قرآن یك خطرى را احساس بكند، بیش از پیش روى آن تكیه مى‏كند .مثلا: هنگام ظهور قرآن كه توحید در خطر بود وشرك رواج داشت، براى تثبیت توحید وسركوب شرك، آیات فراوانى نازل شد به همین جهت چون در ایام نزول قرآن حرمت زن محفوظ نبود، لذا بیش از حد توقع وانتظار بر مساله حرمت زن تكیه نموده ودر تمام شؤون براى او سهمى قائل شده وتصریح به یگانگى او با مردم در مقام انسانیت نموده است.

 

هرگاه كه قرآن داستانها وقصص را نقل مى‏كند وملاك ارزش را در شؤون گوناگون آن مشخص مى‏كند، مشاهده مى‏شود كه نوع مسائل ارزشى را هم در ضمن داستانهایى نقل مى‏كند كه نقش اول آن را زن به عهده دارد وهم در ضمن داستانهایى كه نقش اول آن را مرد به عهده دارد.

 

بی‌تردید، زن دارای خصوصیات روانی‌ِ ویژه‌ای است که با داشتن آن‌ها از مردها متمایز می‌شود که در این جا به برخی از این خصوصیات وی اشاره می‌گردد .

 


صفات و ویژگی‌های مختص زنان


1. بر خلاف آن چه در برخی از عقاید و نوشته‌ها مطرح می‌شود، زن مقدمه وجود مرد نبوده‌، برای او آفریده نشده است‌، بلکه هر یک از زن و مرد، برای تکمیل یک دیگر آفریده شده‌اند: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّکُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ;(بقره‌،187) آن‌ها لباس شما هستند و شما لباس آن‌ها ]هر دو زینت هم و سبب حفظ یک‌دیگرید."(نظام حقوق زن در اسلام‌، شهید مرتضی مطهری‌، ص 119)

 

2. از جمله ویژگی‌های زن آن است که وجود او برای مرد، خیر و مایة سکونت و آرامش او است‌: "وَ مِن‌ْ ءَایَـَتِه‌ِأَن‌ْ خَلَق‌َ لَکُم مِّن‌ْ أَنفُسِکُم‌ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَیْهَا;(روم‌،21) از نشانه‌های او این است که از خودتان برای شما همسرانی آفرید تابه وسیله آن‌ها آرام گیرید."

 

3. احساسات زن از مرد جوشان‌تر است‌، ولی جهت‌گیری عقلی و استدلالی وی‌، هم‌سنگ مردان نیست‌.( همان‌، ص 163. ) این نکته از آیه شریفه‌: "الرِّجَال‌ُ قَوَّ امُون‌َ عَلَی النِّسَآء"(نسأ،34) فهمیده می‌شود.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 217 و ص 347، مؤسسه اعلمی‌. )

 

4. ویژگی‌های دیگر زن که در احساسات او نهفته است‌، روحیة خواسته شدن و مطلوب قرار گرفتن است‌; بر خلاف مرد که خصوصیت او خواستن است‌(شهید مطهری‌;، همان‌، ص 163. ) این نکته از سوره روم‌، آیه 21 استفاده می‌شود.( علامه طباطبایی‌، همان‌، ص 216. )

 

5. جلوه‌گری و خودنمایی‌، از دیگر خصوصیات زن است‌; البته اسلام خواسته است که زن‌، این غریزه طبیعی را در برابر شوهر خود ارضا کند: "وَ لاَ یُبْدِین‌َ زِینَتَهُن‌َّ إِلآ لِبُعُولَتِهِن‌َّ;(نور،31) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان‌."


عاطفه مادرى :برخى‏از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد

 

6- ترس و حفظ آبرو : در سوره مریم، در ضمن آیاتى که سر گذشت مریم و ماجراى تولد عیسى را بیان مى دارد، به حقیقتى بر مى خوریم که هر چند در فرد فرد انسان‏ها وجود دارد، اما در زنان به خاطر سرشت و طبیعت شان، از شدت و حدت بیشترى بر خوردار است، به گونه‏اى که آن را از ویژگى‏هاى زنان دانسته‏اند .

 

فرشته مأمور خداوند، در هیأت مردان، به خلوت مریم، دختر عمران راه مى‏یابد تا او را به داشتن فرزندى بشارت دهد. مواجه شدن با چنین صحنه‏اى، بندبند وجود مریم را آشفته و مضطرب مى سازد؛ شعله‏هاى تقوى و پرهیزگارى در نهادش زبانه مى کشد و به سوى خدا مى گریزد:«قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیًّا »(مریم، 18) چه مى تواند بکند او که همواره پاکدامن زیسته، در دامان پاکان پرورش یافته و در میان مردم ضرب المثل تقوى و عفت است، جز آنکه بر خود بلرزد و خداى خویش را به یارى بطلبد.

 

7- عاطفه مادرى : برخى‏از معانى و مفاهیمى که قرآن نیز متعرض آن‏ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، یعنى زن، مأمن دیگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى که از دیدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پیشگاه خداوند دارد.

 

نمونه این معنا را نیز در قصه حضرت موسى، سراغ مى گیریم. موسى، دور از چشم مراقبان حکومتى فرعون، در فضایى پر از اضطراب و دلهره به دنیا آمد. اما معلوم بود که این قضیه براى مدت زیادى، نمى‏تواند مخفى بماند.چاره کار چه بود؟! این اندیشه، جان مادر موسى را مى گداخت و معذب مى داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى توانست، بى واهمه فرعون و گماشته هایش، او را در دامان خود بپرورد. چه باید مى کرد

 

از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد که:«... ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فى الیم و لا تخافى و لا تحزنى»(قصص، 28 . 7)

 

در شگفت شد. این چه حکمى بود! نوزادش را به دریا بیفکند! پس با این عاطفه سرشار مادرى چه کند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطیع خداوند است و باید به فرمان او، گر چه رها کردن فرزند در دریا باشد، گردن نهد .

 

عاطفه مادرى در سر شت زن نهاده شده و هر زنى، گر چه فرزندى نیاورده باشد، آن را با تمام وجود احساس مى کند.

 

موسى نوزاد، درون صندوقچه شناور بر آب، چشمان همسر فرعون را به خود مى خواند. جنب وجوشى سراپاى زن را فرا مى گیرد. سال‏ها از ازدواج او و همسرش مى گذشت، اما فرزندى نداشتند. چه مى شد، اگر این کودک را به فرزندى، مى گرفتند:«وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ »(قصص، 9) پس بى اختیار موسى را از دست نگهبانانى که او را مى بردند تا بکشند، گرفت و فریاد برآورد:«لا تقتلوه»(قصص، 9) و چه به وقت، خداوند، عاطفه فرزند خواهى را در وجود همسر فرعون به خروش آورد، تا بار دیگر آیتى از آیات بینات خود را، در برابر چشم جهانیان آشکار سازد.

 

آرى، خداوند با به تصویر کشیدن عاطفه مادرى، به دو صورت گوناگون، حق نفس انسانى را به بهترین وجه ادا نموده است .


وظایف زنان در قرآن کریم


1. وظیفه شوهرداری‌

 

از آیه 21 سورة روم استفاده می‌شود که زن باید محیط خانواده را به گونه‌ای سامان دهد که عامل آرامش شوهر خود باشد.

 

2. فرمان‌بری متواضعانه از شوهر

 

" فَالصَّـَـلِحَـَت‌ُ قَـَنِتَـَت‌ٌ ;(نسأ،34) زنان صالح‌، متواضعند."

این تعبیر، نقطة مقابل تعبیر: "والتی تخافون نشوزهن‌" یعنی نشوز در همین آیه شریفه است‌. اطاعت مستمر و متواضعانه‌، وظیفه‌ای است که قرآن کریم‌، به صراحت از زن خواسته است‌. روشن است این فرمان‌بری به معنای محرومیت استقلال زن‌، در ارادة فردی خود نیست‌، بلکه فرمان‌بری در قلمرو حقوقی است که خداوند برای مردان‌، در نظر گرفته که مهم‌ترین شاخصة آن‌، فرمان‌بری در مسئلة زناشویی است‌.( تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 344، مؤسسه اعلمی‌. )

 

3. حفظ خود و اسرار و حقوق شوهر

 

"حَـَفِظَـَت‌ٌ لِّلْغَیْب‌ِ بِمَا حَفِظَ اللَّه ‌;(نسأ،34) زنان صالح در غیاب ]همسر خود[، اسرار و حقوق او را، یعنی حقوقی که خداوند برای همسران آن‌ها قرار داده‌، حفظ می‌کنند."

 

روشن است که مهم‌ترین شاخصة این حفظ خود در غیاب شوهر، حفظ در قلمرو مسائل ناموسی است‌. زن باید در غیاب شوهر، به طور کامل خود را حفظ کند، هم چنان که رازها و مسائل خصوصی شوهرش را نیز باید نگه دار باشد.


در قرآن کریم‌، دربارة شیوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنین آمده است‌: "به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند."

 

4. رعایت پوشش واجب اسلامی‌

 

" یَـََّأَیُّهَا النَّبِی‌ُّ قُل لاِ َّزْوَ َجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِین‌َ یُدْنِین‌َ عَلَیْهِن‌َّ مِن جَلَـَبِیبِهِن‌َّ ذَ َلِکَ أَدْنَی‌ََّ أَن یُعْرَفْن‌َ فَلاَ یُؤْذَیْن ‌;(احزاب‌،59) ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو، جلباب‌ها ]روسری‌های بلند[ خود را بر خویش فروافکنند. این کار، برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است‌." در این پوشش واجب‌، تنها چهره و دو دست‌، استثنا شده است‌.

 

5. نگه‌داری چشم‌های خود از نگاه‌های هوس آلود و حرام‌

 

"وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـَت‌ِ یَغْضُضْن‌َ مِن‌ْ أَبْصَـَرِهِن‌َّ;(نور،31) به زنان با ایمان بگو، چشم‌های خود را ]از نگاه‌های هوس آلود[ فرو گیرند. غَض‌ّ در لغت به معنای کاهش دادن است و غَض‌ّ بصر، یعنی کاهش دادن نگاه‌. به دیگر سخن‌، یعنی خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح‌، نظر استقلالی نیفکندن‌.( مسأله حجاب‌، شهید مطهری‌، ص 138 و 139، انتشارات صدرا. )

 


6. طریقه سخن گفتن با نامحرمان‌

 

در قرآن کریم‌، دربارة شیوه سخن گفتن زنان با نامحرمان چنین آمده است‌: "فَلاَ تَخْضَعْن‌َ بِالْقَوْل‌ِ فَیَطْمَع‌َ الَّذِی فِی قَلْبِه‌ِی مَرَض‌ٌ;(احزاب‌،32) به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند." منظور سخن گفتن زنان همراه با خضوع است که در آیه شریفه از آن نهی شده است‌; یعنی نازک و لطیف کردن صدا با مردان‌، به گونه ایکه آن‌ها دربارة زن‌، گمان بد کنند و تحریک شوند.( تفسیر المیزان‌، مرحوم علامه طباطبایی‌، ج 16، ص 309، مؤسسه اعلمی‌. )

 

7. عدم اختلاط با مردان‌

 

قرآن کریم‌، به صراحت به زنان پیامبرصلی الله علیه و آله می‌فرماید: "وَ قَرْن‌َ فِی بُیُوتِکُن‌َّ;(احزاب‌،33) در خانه‌های خود بمانید." اگر هم گفته شود این دستور به لحاظ مسائل سیاسی و اجتماعی خاص بوده است‌،( مسأله حجاب‌، همان‌، ص 80. ) ولی آیات دیگری نیز بر این مسئله‌، به تصریح یا به کنایه دلالت دارند: "وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُن‌َّ مَتَـَعًا فَسأَلُوهُن‌َّ مِن وَرَآءِ حِجَاب‌ٍ ذَ َلِکُم‌ْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُم‌ْ وَ قُلُوبِهِن‌َّ;(احزاب‌،53) هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان ]همسران پیامبر[ می‌خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار برای پاکی دل‌های شما و آنان بهتر است‌." روشن است که مخاطب این سفارش‌، فقط همسران پیامبر6 نبوده‌، بلکه همة زنان را در بر می‌گیرد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 18 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 189

لطایف ماه رجب

در امالی شیخ صدوق (ره):

روایات این کتاب به موضوعات گوناگونی پرداخته اند که یکی از آن موضوعات، ماه رجب و اعمال مستحب در آن به خصوص روزه است. در این نوشتار برآنیم تا نگاهی به روایات مربوط به ماه رجب در این کتاب ارزشمند بیندازیم و سعی کنیم ماه رجب را از منظر پیشوایان معصوم علیهم السلام ببینیم و با رهنمودهای آنها از این ماه پر برکت بهره مند شویم.

 


توضیحی در مورد امالی و کتاب شیخ صدوق(ره)


از اواخر قرن سوم هجری روشی جدید برای انتقال علوم و معارف در میان دانشمندان اسلامى ظهور كرد كه آن را فن «امالى» نامیدند. امالى جمع املاء است که امروزه آن را دیكته می گویند. روش کار در املاء به این صورت بوده است که یكى از اساتید و دانشمندان بزرگ در انجمنى سخنرانى می كرد و دیگران که نوعا شاگردان او بودند سخنان او را نوشته و به صورت کتابی جمع آورى می كردند که به این کتابها امالى گفته می شود.

 

یکی از این کتابها، امالى عالم بزرگ شیعه، مرحوم صدوق است. این حدیثدان و روایت شناس نامدار اسلامی كه در قرن چهارم هجری می زیسته است در جلسه‏هاى متعددى متن احادیث را همرا با سلسله سند از حفظ و به شکل سخنرانی برای دیگران املاء(دیکته) می كرده و شاگردان هم به ثبت و ضبط آنها می پرداختند. حاصل آن جلسات پربار علمی، کتابی شد که به امالی شیخ صدوق(ره) نام گرفت.

 

روایات این کتاب به موضوعات گوناگونی پرداخته اند که یکی از آن موضوعات، ماه رجب و اعمال مستحب در آن به خصوص روزه است. در این نوشتار برآنیم تا نگاهی به روایات مربوط به ماه رجب در این کتاب ارزشمند بیندازیم و سعی کنیم ماه رجب را از منظر پیشوایان معصوم علیهم السلام ببینیم و با رهنمودهای آنها از این ماه پر برکت بهره مند شویم.

 


روایت اول

امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد خواه از ابتدا، خواه از وسط و خواه از پایان این ماه، خداوند بهشت را بر او واجب می گرداند(1) و خداوند در روز قیامت او را در رتبه ما و در کنار ما قرار می دهد و هر کس دو روز از این ماه را روزه بگیرد به او گفته می شود اعمالت را از نو شروع کن(2) زیرا تمام گناهان گذشته تو آمرزیده شد و هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد به او گفته می شود گناهان گذشته و آینده تو بخشیده شد(3) و تو اجازه داری دوستان و آشنایان گنهکار خود را شفاعت کنی و هر کس هفت روز از این ماه را روزه بگیرد هفت در از درهای جهنم(4) بر روی او بسته می شود و هر کس که هشت روز آن را روزه بگیرد هشت در بهشت به رویش باز می شود و به او گفته می شود: از هر دری که دوست داری وارد شو.[1]

 


أَوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ: این وجوب به معنای لزوم مقتضی است. این فراز که روایات فراوان دیگری به چشم می خورد معنایش این است که اگر کسی این کار را انجام داد و مانع جدی[2] هم در راه ورودش به بهشت وجود نداشت او حتما وارد بهشت خواهد شد

 


شرح چند فراز این روایت:


1- أَوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ: این وجوب به معنای لزوم مقتضی است. این فراز که روایات فراوان دیگری به چشم می خورد معنایش این است که اگر کسی این کار را انجام داد و مانع جدی[2] هم در راه ورودش به بهشت وجود نداشت او حتما وارد بهشت خواهد شد.

 

2- اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ: عمل را از سر بگیر هرگز به معنای بطلان عبادات و اعمال صالحی که در کارنامه فرد ثبت و ضبط است نمی باشد؛ بلکه به معنای چشم پوشی از اشتباهات گذشته و دادن مهلتی دوباره به فرد است تا در مسیر بندگی دوباره گام بردارد.

 

3- قَدْ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِیَ: بخشش گناهان گذشته نیاز به توضیح ندارد بر خلاف بخشش گناهان آینده که قدری سوال برانگیز است و این شبهه را به ذهن القاء می کند که خدا با این بشارت خیال فرد را از گناهان آینده راحت کرده و غیر مستقیم به او چراغ سبزی نسبت به انجام آنها نشان داده است.

 

اما این تصور با بسیاری از مسلمات قرآنی و روایی ناسازگار است. معنای بخشش پیشاپیش این است که اگر فرد این عبادت را به درستی انجام داد این زمینه برای او فراهم می آید تا خدا از لغزشهای آینده او که حق الناس نیست و ریشه در عناد او با دین و دینداری ندارد در گذرد.

 

این مورد هم مانند فراز اول، در حد زمینه و اقتضاء است و زمانی به وقوع می پیوندد و حتمی می شود که مانعی در راه وقوعش وجود نداشته باشد.

 

4- أُغْلِقَتْ‏ عَنْهُ أَبْوَابُ النِّیرَانِ السَّبْعَةُ: بنا بر گزارش قرآن کریم جهنم هفت در دارد؛ «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ.»(44/حجر) بر این اساس معنای بسته شدن درهای هفتگانه این می شود که به روی چنین شخصی تمام درهای جهنم بسته می شود.

 

نکته: این درها بسته می شوند تا زمانی که این شخص با سوء رفتار خود بار دیگر یک یا چند در از درهای جهنم را به روی خود باز کند.

 


روایت دوم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را با ایمان و با قصد قربت، روزه بگیرد؛ خداوند متعال، بین او و جهنم هفتاد خندق را به عنوان مانع قرار می دهد تا او از جهنم در امان باشد؛ پهنای هر خندق هم به انداره فاصله آسمان تا زمین است.[3]



روایت سوم

علی پسر سالم از پدرش نقل می کند که در روزهای پایانی ماه رجب به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. حضرت نگاهی به من کردند و فرمودند: سالم! چیزی هم از این ماه روزه گرفته ای؟ پاسخ دادم: نه. حضرت به من فرمودند: ثوابی از تو فوت شده است که ارزشش را جز خدا کسی نمی داند. بعد فرمودند: این ماه را خداوند بر دیگر ماهها برتری داده و قدرش را بزرگ دانسته و کَرمش را بر روزه داران این ماه ضروری کرده است.

 

سالم می گوید پرسیدم: اگر در باقیمانده این ماه روزه بگیرم به بخشی از ثواب روزه داران این ماه دست پیدا می کنم؟

 

امام فرمود علیه السلام فرمودند: هر کس آخرین روز را روزه بگیرد از سختی جان دادن و ترس آغاز سفر قیامت و نیز از عذاب قبر در امان خواهد بود و هر کس دو روز پایانی این ماه را روزه بدارد اجازه نامه عبور از صراط به او داده می شود و هر کس سه روز پایانی این ماه را روزه بدارد از ترسها و سختی های روز قیامت در امان خواهد بود و به او نامه دوری از جهنم داده می شود.[4]

 

توضیح: همانطور که گذشت این عنایتهای الهی همه در حد زمینه اند که اگر مانعی در راه تحقق آنها پیدا نشود، عملی خواهند شد

 


روایت چهارم

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد؛ گناهان گذشته او بخشیده می شود و هر کس سه روز از اول، سه روز از وسط و سه روز از پایان ماه رجب را روزه بگیرد گناه گذشته و آینده او بخشیده می شود(که توضیح این مطلب قبلا گذشت) و هر کس یک شب از شبهای این ماه را زنده نگه دارد، خداوند او را از جهنم آزاد کرده و شفاعت او را درباره هفتاد هزار گنهکار خواهد پذیرفت. کسی که در این ماه با قصد تقرب به خداوند متعال، صدقه ای دهد، در قیامت خداوند او را به پاداشی تکریم خواهد کرد که تا آن لحظه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهن کسی خطور کرده است.[5]


روایت پنجم

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس روز بیست و هفتم رجب را روزه بگیرد خداوند متعال پاداش هفتاد سال روزه را برای او منظور می کند.[6]

 

امید است ما هم بتوانیم از برکات گسترده این ماه بهره مند شویم.

 

پی نوشت ها:

(1) مجلس دوم حدیث اول

(2) برخی گناهان مانند قتل عمد و به ناحق مظلومی و یا عدم رسیدگی به حال نیازمندان مانع محقق شدن آن وعده الهی می شوند. ر.ک به تفسیر القرآن الكریم (الثمالی)، ص 356، حدیث 366

(3) مجلس سوم حدیث اول

(4) مجلس چهارم حدیث هفتم

(5) مجلس هشتاد و یک حدیث اول

(6) مجلس هشتاد و ششم حدیث هفتم


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : سه شنبه 16 تير 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 120

شهادت حضرت علی (ع)

حضرت علی (ع) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .

 

حضرت علی (ع) بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي داد بنا به در خواست پيغمبر اكرم ( ص)  از خانه پدر به خانه پسرعموي خود یعنی پيغمبر اكرم  منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرا را فرمود حضرت علی (ع) به آن حضرت ايمان آورد.

 

و باز درمجلسي كه پيغمبر اكرم (ص) خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و به دين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد حضرت علی (ع) بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود.

 

از اين روي حضرت علی (ع) نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد.

حضرت علی (ع) پيوسته ملازم پيغمبر اكرم (ص) بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند حضرت علی (ع) در بستر پيغمبر اكرم (ص) خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد.

 

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم (ص) بود و آن حضرت در هيچ زمان حضرت علی (ع) را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقد آن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست حضرت علی (ع) را برادر خود قرار داد. حضرت علی (ع) درتمام  جنگهایي كه پيغمبر اكرم (ص) شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آن حضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت.

 

و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم (ص) مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.حضرت علی (ع) روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به بها نه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمنند از خلافت  كنارش زدند و به اين ترتيب دست حضرت علی (ع) از شئون عمومي بكلي قطع شد وی نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنج سال كه زمان خلافت سه خليفه پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) بود بدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با حضرت علی (ع) بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند.

 

حضرت علی (ع) در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند.

 

حضرت علی (ع) براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي  با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است  كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند.

 

اميرالمومنين علي (ع )به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم (ص) بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت حضرت علی (ع) شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است.

 

حضرت علی (ع) در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم (ص) و سايرمسلمانان بود  و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظ قرآن دستور زبان عربي را وضع فرمود و تواناترين عرب بود در سخنراني. حضرت علی (ع) كه در زمان پيغمبر اكرم (ص) و پس ازآن در همه جنگها شركت كرد.در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست.

 

حضرت علی (ع)در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند.

حضرت علی (ع) با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير  آن وجود نداشته است.

 

پيامبر اكرم (ص) حضرت علي  و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن.

وصيت امير مومنان علی (ع)

طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است.

 

چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين (ع) را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد.

 

شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در  خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود.

 

خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند.

 

خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد   آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .

 

جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .

 

سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.

 

خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه  بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام دینی , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 30 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 210

عللی هستند که می توانند به ما کمک کرده تا روزه خود را به حداکثر ثواب و بهره برسانیم.ما در ادامه این مقاله به 4 مورد از آن‌ها اشاره می کنیم.


1. توكل

یکی از عوامل ارتقاى روزه ، توكل است. در فرازى از دعاى روز دهم ماه مبارك مى خوانیم : خدایا، در این روز مرا از جمله توكل كنندگان بر خود قرار بده . و در دعاى جوشن كبیر آمده است : ... یا من لا یتوكل الا علیه ... و یا من الیه یتوكل المتوكلون و یا سید المتوكلین . على (علیه السلام ) در نهج البلاغه مى فرماید: كسى كه بر خداوند توكل كند، خداوند او را كفایت مى كند.(1)

 

توكل ، تنها یك موضوع و مساله اخلاقى نیست كه فقط در كتب اخلاقى از آن بحث شود، بلكه در حوزه علم لغت ، علم كلام ، علم اخلاق ، علم مذاهب و ادیان و علم سیاست مورد بحث و كنكاش قرار مى گیرد.

 

توكل از ماده وكل ؛ یعنى به دیگرى چشم دوختن ، وى را وكیل خود دانستن و كار خود را به او واگذار كردن و او را به جاى خویش انگاشتن است .(2)

 


2. توسل (3)

یكى از ابعاد معارف روزه ، توسل جستن و برخوردارى از وسیله و ابتغوا الیه الوسیله است . در دعاى روز بیست و هشتم رمضان مى خوانیم ...و قرب فیه وسیلتى الیك من بین الوسایل . لذا مى توان گفت : یكى از عوامل ارتقاى درجه روزه دار كه از فرهنگ و معارف ماه صیام نشات مى گیرد، توسل است . توسل به اولیاء الله ، توسل به وسائط فیض و مجارى امور الهى ، نوعى برخوردار شدن از رحمت واسعه الهى به گونه اى غیر مستقیم است .


مردى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) پس از اداى مالیات معروف اسلامى، ایا در اموال ما چیزى هست؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى،نیكى كردن به رحم ، صله ارحام كنید هر چند با آب دادن، صله ارحام كنید هر چند با سلام كردن به آنان

 

سمهودى، یكى از نویسندگان عرب مى نویسد: مردى نابینا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت: دعا كن تا خدا به چشم نابیناى من شفا و عافیت دهد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر صبر كنى، براى تو بهتر است ، مرد نابینا گفت : نخیر، تحمل آن را ندارم ، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: وضو بگیر و این دعا را بخوان: اللهم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبیك محمد نبى الرحمة ، یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى لیقضى لى حاجتى اللهم شفعه لى فى . پس از خواندن دعاى فوق ، مرد نابینا ناگهان احساس كرد، دیدگانش روشن شده و بینایى خود را باز یافته است.(4)

 


3. صله رحم

یكى دیگر از ابعاد معارف روزه ، توجه به انجام صله رحم است . در ضمن خطبه معروف پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آستانه حلول ماه رمضان آمده است : ... وصلوا ارحامكم .(5)

 

صله رحم یكى از مسائلی است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت به آن اهتمام مى ورزید و بر آن تاكید فراوان داشت . صله رحم موجب تحكیم پیوند میان خویشاوندان و ارحام مى شود.

 

اولین منشور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان مسلمانان مدینه ، این بود: یا ایها الناس افشوا السلام وصل الارحام خ نى لتمیخ ثما وصلوا فى اللیل و الناس نیام تدخلوا الجنة بسلام .(6)

 

همچنین حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آستانه ماه مبارك رمضان فرمود: ... وصلوا ارحامكم و من وصل فیه رحمه و صله الله برحمته یوم یلقاه و من قطع رحمه قطع الله عنه رحمته یوم یلقاه .(7)

 

هنگامى كه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال كردند: اى الصدقة افضل؟ آن حضرت در جواب فرمود: افضل الصدقة على ذى الرحم الكاشح .(8)

 

ارحام به نزدیكان و خویشاوندانى كه در قید حیات هستند، خلاصه نمى شود، بلكه اموات نیز از ارحامند و باید به یاد آنان نیز بود و در ذیل آیه : و اذا المؤودة سئلت(التكویر 8) آمده است: المراد بذالك الرحم .(9)

 

مردى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) پس از اداى مالیات معروف اسلامى، ایا در اموال ما چیزى هست؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى ،(10) نیكى كردن به رحم ، صله ارحام كنید هر چند با آب دادن، صله ارحام كنید هر چند با سلام كردن به آنان .

 


4. امر به معروف و نهى از منكر

یكى از برنامه ها و ویژگی هاى ماه مبارك رمضان و وظیفه روزه دار در این ماه خیرخواهى براى دیگران است . این ماه، ماه پندپذیرى و پند دهى است . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آستانه این ماه ، مردم را پند مى داد و به رعایت تقوا و حرمت ماه رمضان سفارش مى نمود. دقت در خطبه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه در آستانه حلول ماه رمضان ، ایراد نمود نشان مى دهد كه آن حضرت به بسیارى از مسائل اساسى امر كرد، و از ما خواست تا بدانها پاى بند باشیم و از بسیارى صفات و اعمال ، نهى و نكوهش به عمل آورد، و از ما خواست تا از آنها دورى گزینیم . خطبه پیامبر (صلی الله علیه و آله) درس چگونه زندگى كردن براى تمام مسلمانان است .

 

یكى از اعمال شایسته اى كه از فرهنگ و معارف ماه رمضان نشات مى گیرد، پرداختن به مساله امر به معروف و نهى از منكر است؛ یعنى یكى از وظایف مهم روزه دار در ماه مبارك رمضان این است كه بیش از اوقات دیگر به امر به معروف و نهى از منكر اهتمام بورزد.

 

آرى ، یكى از وظایف همگانى ، مساله امر به معروف و نهى از منكر است ، هر چند عمل به این وظیفه مهم و حیاتى به نوبه خود شرایط خاص خود را مى طلبد. ولى در عین حال نباید غفلت كرد كه وظیفه فوق، به عنوان نظارت عمومى در شمار فروع دین است و با توجه به مراتب آن ، باید به آن پرداخته شود. در واقع عمل به این وظیفه، فلسفه اصلى حركت تاریخ ساز كربلا و نهضت حضرت سید الشهداء را تشكیل مى دهد.

 


پی نوشت‌ها:

1. نهج البلاغه ، خطبه 90.

2. مجمع البحرین ، ماده وكل .

3. ر.ك : شـفـیـعـى ، ایـده هـا و عـقـیـده هـا، مـبـحـث توسل .

4. ر.ك : سمهودى ، اخبار مدینه ، ج 1، صص 100-110.

5. ر.ك : مراجعه شود به قسمت اوایل منبع .

6. وسایل الشیعة : ج 12، ص 59، ح 15642.

7. من لا یحضره الفقیه : ج 2 ص 59، امالى مفید، مجلس 66، ص 301.

8. ثواب الاءعمال ، ج 1، ص 171، ج 18.

9. كـنـزالعـمـال : حـدیـث شـمـاره 6914؛ كـافـى ، ج 2، ص 151، ح 9، تـحـف العقول ، ص 57.

10. كـنـزالعـمـال : حـدیـث شـمـاره 6914، كـافـى ، ج 2، ص 151، ح 9، تـحـف العقول : ص 57.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 28 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 199

صدقه ، مطلق کار نیک و محبتی است که شما میتوانید به فقیر و غنی ، به آشنا و بیگانه کوچک و بزرگ وزن ومرد از هر گروه و دسته ای داشته باشید

 

با شنیدن کلمه « صدقه‏ »، ذهن ها فورى سراغ کمک مالى به تهیدستان ‏یا انداختن سکه و اسکناسى در صندوق صدقات و امثال آن مى‏رود .

 

باید دانست که شکل هاى عملى صدقه دادن تنها به این امور ختم نمی شود بلکه مى‏توان اهل صدقه بود، بى‏آنکه پولی خرج کرد. البته کمک هاى‏ مالى جاى خاص خود را دارند که در هر حال و هر جا خوب است؛ اما مهم توجه به وسعت دایره « نیکى ‏» است.

 

صدقه، مطلق کار نیک و محبتی است که شما میتوانید به فقیر و غنی، به آشنا و بیگانه کوچک و بزرگ وزن و مرد از هر گروه و دسته ای داشته باشید.

 

برای مثال، وقتی سنگ کوچکی را از مسیر راه در کوچه و خیابان برمی دارید که پای مردم به آن برخورد نکند، یا به کودکی لبخند می زنید که شاداب تر شود یا با هدیه ی یک قطعه شیرینی کودک گریانی را آرام می کنید، دست نوازش به سر یتیم می کشید و ... همه از نوع صدقه است؛ به شرطی که با نهایت صداقت و صافی دل این عبادت را انجام دهید، زیرا که از کلمه صدقه، صداقت و اخلاص برمی خیزد .

 

وقتی از امام صادق علیه السلام درباره کلمه « ماعون » در آیات سوره ماعون سؤال کردند، فرمودند : « هوالقرضُ تَفرِضهُ، والمعروف تَصنِعُهُ و مَتاعِ البَیت تُعیَرهُ و مُنهُ الزکوه ، ماعون به معنی قرضی است که به کسی می دهی و احسان و مساعدتی است که درباره بندگان خدا می کنی و وسائل و لوازم خانه ای است که به عاریت در اختیار دیگران قرار می دهی به عبارتی تمام زکات و صدقات جزء ماعون به حساب می آیند .»1

 

صدقه دادن و انفاق کردن ، نوعی باریدن است به طوری که آدمی از هرآنچه دارد، - چه موارد مادی و چه غیر مادی - می تواند بارش کند

 

برای روشن تر شدن موضوع، از گفتار پیشوایان الهام ‏می گیریم. از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرموند: هر مسلمان هر روز باید صدقه‏اى بدهد. وقتى پیامبر خدا (ص) چنین فرمود، برخى از اصحاب با شگفتى پرسیدند: یا رسول الله، چه کسى طاقت و توان این کار را دارد؟

 

حضرت - براى رفع ابهام و توضیح بیشتر و براى اینکه صدقه را تنها در انفاق مالى خلاصه نکنند - فرمود: برطرف کردن عوامل اذیت از سر راه مردم صدقه است، راهنمایى کردن جاهل به « راه‏ درست » صدقه است، عیادت کردن بیمار صدقه است، امر به معروف و نهى از منکر صدقه است و نیز پاسخ سلام دادن نیز صدقه به حساب می آید.2

 

حقیقتاً انسان با شنیدن این موارد، به شگفتی خواهد رسید که نیکی و احسان چه وسعتى دارد و ‏ذخیره‏سازى عملى صالح براى آن روز نیاز و احتیاج، چه آسان است، فقط کافی است راه آن را بدانیم و بر انجام آن همت کنیم.

 

با توجه به مسایلی که بیان شد می توان گفت: صدقه دادن و انفاق کردن، نوعی باریدن است به طوری که آدمی از هر آنچه دارد، - چه موارد مادی و چه غیر مادی - می تواند بارش کند.


بدون چشم داشت، بارش کنید

1- عده زیادی صدقه را از سر معامله می‌دهند. بله درست است كه در قانونمندی طبیعت هر چقدر بدهید می‌گیرید. اما چه بهتر كه از سر گرفتن چیزی را نبخشد. چنین انگیزه‌ای برای دادن صدقه، خود مانع جذب موهبت‌های افزون است چرا كه نوعی وابستگی در شما پیش آمده كه «صدقه بدهم تا به این وسیله بیشتر بگیرم». یادتان باشد اگر الگویی برای عده‌ای كار می‌كند ولی اگر برای شما كار نمی‌كند، باید به دنبال ایرادهایی بگردید كه در آن كار متوجه شما بوده است، چون فردی آن كار را انجام داده و نتیجه هم گرفته است.


عده‌ای دیگر صدقه را از سر ترس می‌دهند. ترس از حوادث آسمانی، ترس از 70 بلا، ترس از چشم‌زخم،‌ترس از ... نه اینكه اشتباه است. به هیچ‌وجه. لطف الهی آنقدر بیكران و بی‌انتها هست كه حتی بارش از سر ترس هم بی‌پاسخ نمی‌ماند. اما یادتان باشد در پیشگاه الهی و در قانونمندی طبیعت، پاداش هر عمل نیكی، به نیت درونی پشت آن وابسته است.

 

صداقت کمک

كسانی هستند كه چیزی را می‌بخشند اما در ذهن آن را نمی‌بخشند. حال این بخشش از هر نوعی كه باشد كمك، هدیه، سوغات، كمك مالی و ... مثلا سوال می‌كنند «چیزی كه ما پارسال برای شما چشم‌ روشنی آوردیم خوب بود؟» و ... اینها بخشیده‌اند اما در ذهن نبخشیده‌اند و یادشان هست كه چه داده‌اند و مدام آن را به خود یا اطرافیان و یا طرف مقابل گوشزد می‌كنند.

 

2- عده‌ای دیگر صدقه را از سر ترس می‌دهند. ترس از حوادث آسمانی، ترس از 70 بلا، ترس از چشم‌ زخم،‌ ترس از ... نه اینكه اشتباه است. به هیچ‌وجه، بلکه لطف الهی آنقدر بیكران و بی‌انتها هست كه حتی بارش از سر ترس هم بی‌پاسخ نمی‌ماند. اما یادتان باشد در پیشگاه الهی و در قانونمندی طبیعت، پاداش هر عمل نیكی، به نیت درونی پشت آن وابسته است.

 

3- و در آخر عده‌ای كه صدقه را از سر عشق می دهند. این برترین نوع بارش است. می‌بارند بی هیچ واهمه‌ای، ترسی، توقعی، انتظاری.

 

در كتاب‌هایی كه اخیرا از نویسندگان غربی به چشم می‌خورد، واژه‌ای به نام «عشریه» دیده می‌شود. عشریه آن است كه از سر عشق و بطور منظم یك دهم یا ده درصد از هرچه به دستمان می‌آید، برای خدا ببخشیم و بباریم. عده‌ای‌گمان می‌برند عشریه یا پرداخت منظم 10% از درآمد و هر پولی كه به دستمان می‌رسد به نوعی همان خمس و زكات است كه ابدا چنین نیست. خمس و زكات، یك تكلیف و «باید الهی» است. در صورتی كه عشریه یك نوع صدقه است .3

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 16 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 190

عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلماین دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست.

 

لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.

 

وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:

 

«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».

بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.1

 

همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».

 

از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند.2

 

و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند.3

 

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».

 

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.4

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:


بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

 

«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».


هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند.5

 

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».


ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است.6

 

(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

 

« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».


از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 187

تمام خوهاى بد با معجون علم و عمل درمان پذیر است و راه درمان هر مرضى مبارزه با عامل (میكروب ) آن بیمارى است .

 

برای درمان رذیله غیبت ، در ابتدا باید علت و عامل غیبت را جستجو كنیم . در مقاله ی گذشته پیرامون انگیزه هی غیبت صحبت کردیم . در این مقاله برآنیم که کمی پیرامون درمان این بیماری خانمان سوز بدانیم .

 

صورت های منع زبان از غیبت

منع زبان از غیبت به دو صورت است : صورتى اجمالى و صورتى تفصیلى ؛

صورت اجمالى آن است كه فرد بداند با غیبت كردن از دیگرى با توجه احادیث و روایات ، خود را در معرض ‍ خشم خدا قرار داده و تمام كارهاى نیكش باطل است ؛ زیرا با توجه به روایات ، حسنات غیبت کننده در روز قیامت به شخصی که از آن غیبت کرده است منتقل مى شود ، چرا که غیبت کننده ریختن آبروی غیبت شونده را مجاز دانسته است .


اگر غیبت کننده حسناتی نداشته باشد ، تکلیف چیست ؟

در روایات بیان شده است که اگر غیبت كننده حسناتى نداشته باشد ، گناهان شخص غیبت شده به او منتقل مى شود و با این حال مورد خشم خداقرار گرفته و در نزدخداوند شبیه به " مردار خور " می باشد .1

 

کمترین درجه مجازات غیبت کننده

كمترین درجه (مجازات ) غیبت این است كه از ثواب اعمال غیبت کننده كاسته مى شود .

پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: « آتش در چوب خشك ، سریع ترازغیبت در حسنات بنده اثر نمى كند .»2

 

مواظب حسناتمان باشیم !

اگر به این موضوع یقین پیدا کنیم که غیبت ، حسنات آدمی را نابود کرده و بدون کسب اجازه صاحب نامه ، اعمال حسنه او را درنامه ی اعمال فرد غیبت شونده ، قرار می گیرد ، کمی در گفتار و حرکات و هر آنچه می تواند زمینه ای برای غیبت باشد ، بیشتر دقت می کنیم و با احتیاط بیشتری رفتار خواهیم کرد .

 

همان طور که گفته شد ، درمان بیمارى به قطع كردن علت (میكروب ) بیمارى است وما در اینجا به بیان این موضوع می پردازیم :

 

باید بدانیم که عیب و نقصی كه در غیاب برادر مؤمن گفته می شود (غیبت )، دو جنبه دارد ، به عبارتی ما پیرامون دو موضوع در مورد دیگران زبان به غیبت باز می کنیم :

1- مادی - جسمی

2- معنوی - روحی

 

* درباره « نقص جسمی »‌ باید گفت: بیان كردن عیب و نقص برادر مؤمن و نكوهش او، مربوط به پدیده و آفرینش آفریدگار است، در نتیجه این رفتار ، به ناقص پنداشتن فعل آفریدگار برمی گردد؛ یعنی اگرکسی از انسان مؤمنی به لحاظ جسمانی غیبت کند ، در واقع آفرینش (و قضا و قدر) خداوند را مورد سؤال قرار داده است .

 

آگاهی از این نكته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در كنار گذاشتن این رفتار ناپسند یاری می كند . غیبت كننده باید توجه كند كه حقیقت رفتار ناشایست او، ایراد گرفتن بر خدا است .

 

2- درباره «نقص روحی» می توان گفت: مبتلا بودن به نقایص روحی و رذایل اخلاقی برای مؤمن عیب است ؛ ولی غیبت كننده باید توجه داشته باشد كه آیا خود از آن عیب مبرا است ؟! اگر او معتقد باشد كه خود دارای هیچ عیبی نیست ، با این رفتار، به عیبی بزرگ دچار شده كه همان غیبت كردن است.


به بد گفتن خلق چون دم زدی


اگر راست گویی سخن هم، بدی 3


پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «آتش در چوب خشك ، سریع تر از غیبت در حسنات بنده اثر نمى كند»

 

تصمیم جدی برای درمان غیبت!

كسی كه بر درمان بیماری غیبت تصمیم گرفته است ، باید بداند كه به جای برشمردن عیب دیگران ، بهتر است به عیب های خود بپردازد ؛ به طوری که پیامبر گرامی (ص) می فرماید:« طوُبی لِمَن مَنَعهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ المُومِنینَ ؛ خوشا به حال كسی كه عیب خودش، او را از پرداختن به عیب مردم باز می دارد .» 4

 

و نیز حضرت علی (ع) می فرماید: «طُوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ؛ خوشا به حال كسی كه عیب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عیوب دیگران نپردازد.» 5

 

از راه های دیگری که برای جلوگیری از غیبت سفارش می شود این است كه انسان پیش از گفتن هر سخنی، به «مشروع یا نامشروع بودن » و «سود و زیان های دنیایی و آخرتی» آن توجه كند.

 

به عبارتی می توان گفت: اندیشه در سخن، پیش از بیان آن، مانع بسیاری از گناهان زبان می شود.

 

زیباترین راه برای درمان غیبت

یکی از دیگر راه هایی که آدمی را در دوری از غیبت کمک می کند ، كمك خواستن از خداست كه این خود دو گونه است :

 

نخست : این كه انسان به صورت كلی و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و یاری كند تا به رذایل اخلاقی چون ؛ غیبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه : « خدایا مرا از غیبت پناه ده .» 6

 

دوم : در جایی كه زمینه غیبت فراهم و آبروی فرد در خطر است و شرایط اقتضا می كند كه شخص برای حفظ آبروی خود ، از دیگران غیبت كرده ، عیوب ایشان را آشكار سازد ، در واپسین مرحله ، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرویش را حفظ كند و بگوید: « خدایا! با تو معامله می كنم و برای تو از آبرویم می گذرم و آن را به تو می سپارم . تو خود آبروی مرا حفظ فرما .»؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانی در حفظ و نگه داری حیثیت انسان ها ، توانا است.

 

امیرمؤمنان علی (ع) می فرماید:« غیبت ، تلاش انسان ناتوان است .» 7

حضرت علی (ع) می فرماید: « طُوبی لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ ؛ خوشا به حال كسی كه عیب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عیوب دیگران نپردازد»

 

توسّل به ائمه، راهی برای دوری از غیبت

یکی از شیوه های مهمی که در کنار تلاش برای خودسازی در انسان بسیار مهم و ضروری است ، توسل به ائمه می باشد ، در حقیقت همان گونه که بسیاری از ما برای شفا بیماری جسمی از ایشان درخواست کمک و شفا داریم ، در بیماری ها و امراض پلید روحی نیز دوچندان به کمک این بزرگواران نیازمندیم .

 

در حقیقت در خواست کمک در کنار تلاش و اراده و خواستن ما باعث خواهد شد ، که راهی که پیمودن آن بسیار طولانی و سخت است ، در مدت کوتاهی به سرانجام رسد .

 

از طرف دیگر باید ، این توسلات را متداوم ادامه دهیم و در صورت موّثر نبودن ، تلاش خود را بیشتر کنیم ، نه آنکه خدای ناکرده به این بزرگواران یا این توسلات بدبین شویم .

 

طلب خشم خدا با خشنود کردن مردم !

 

نتیجه گیری :

باید بدانیم هرگاه با خشنود كردن مردم خشم خدا را طلب کنیم ،خدا بر ما نیز خشم مى گیرد. پس ‍ چگونه راضی می شویم که دیگران را محترم و شاد کنیم و مولاى خود (خدا) را كوچك بشماریم و براى خشنود ساختن آنان از خشنودى خدا دست برداریم ؟

 

چگونه راضی می شویم که اعمالی که با مشقت و سختی بسیار در دنیا برای کسب سعادت در آخرت به دست آورده ایم را ، خیلی راحت از دست داده و از بین ببریم ؟!

 

کمی به خود آییم و بر رفتار ها و گفتارهایمان تجدید نظری داشته باشیم .


منبع:تبیان

..................................................

پی نوشت ها :

1- مصباح یزدی ، محمد تقی ، آموزش عقاید، جلد 3 ، ص 152

2- کلینی ، ج 10 ، ص 123

3- سعدی: بوستان

4- كلینی ، كافی ، ج 8، ص 168

5- محدث نوری ، مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116

6- علامه مجلسی ، بحارالانوار، ج 94، ص 343

7- صبحی صالح ، نهج البلاغه ، ص 556

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 08 خرداد 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 134

یادش به خیر زیر باران می دویدیم و می خواندیم: «باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می زند بر بام خانه» یا آن زمان که بارشهای مکرر برف باعث تعطیلی مدرسه می شد و ما را پارو به دست راهی پشت بام خانه می کرد.

 

سالهاست که دیگر از آن برف و باران خبری نیست. بارشهای پراکنده هم که دردی را دوا نمی کند. مدتهاست که از پاییز و زمستان جز باد و سرما نصیبمان نمی شود. هر چند به هشدارهای کم آبی عادت کرده ایم اما واقعا دچار بلای بزرگی شده ایم به نام بی آبی. یک کلام؛ «آب نیست». آسمان قهر کرده و تحویلمان نمی گیرد. شاید اگر دستها را بلند کرده و تکانی بدهیم داد، فریاد و ناله ای سر دهیم ابرها ما را ببینند و خدا به ما رحمی کند.

 

گرم شدن هوای زمین، زیاد شدن آلاینده های جوی، سوراخی لایه اوزن، موقعیت خاص اقلیمی و ... پاسخهایی است که ما درصدد انکار آنها نیستیم. این مقاله برای توجه دادن اذهان به علت دیگری است. علتی بس مهم که در هیاهوی دنیاگری کمتر به چشم می آید. دلیلی که در بحثهای اتو کشیده کارشناسان آب و هوا هیچ اثری از آن یافت نمی شود.

 

یادمان باشد:

انسان تافته جدا بافته از این عالم نیست. بین او و جهان اطرافش یک ارتباط متقابل وجود دارد. همانگونه که محیط اطرافش در او اثر می گذارد، اعمال و رفتار او هم در جهان اطرافش موثر است؛ این همان رابطه منطقی است که خدا در خلقت خود لحاظ کرد. (96/اعراف،41/روم) بر این اساس اگر بد کردیم، شک نکنیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم رفتارشان با ما بد و قهرآمیز خواهد شد.


حال که اینطور است؛ برویم خدا را شکر کنیم که به جای باران، سنگ از آسمان نمی بارد. «ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »؛ خدا [در عذاب كردنشان‏] به آنان ستم نورزید، بلكه آنان همواره [با مرتكب شدن به انواع گناهان‏] به خودشان ستم مى‏كردند. (33/نحل)

 

چه اتفاقی افتاده است؟!

سالیانی نه چندان دور در این کشور اوضاع بارندگی به گونه دیگری بود؛ چرا که مردم طور دیگری بودند. آنقدر به خود و هم نوعانشان رحم می کردند که خدا هم رحمتش را ذره ای از آنها دریغ نمی کرد. بارندگی مناسب و به موقع یکی از الطاف بی شمار خداوند عالَم به این مردم بود. مردمی که غالبا فکر و ذکرشان اسلام بود و ارزشهای آن. آنها برای دین قیام کردند و سپس با تمام وجود و غریبانه مال و جان دادند، تمام سختی را کوچک و بزرگ را به جان خریدند تا این پرچم نیفتد.

 

چرا در آن سالهای ایثار و گذشت خبری از کم آبی و بارانی نبود. سالهایی که معنویت و خداباوری بین اکثر مردم موج می زد. سالهایی نه چندان دور که فکر و ذکر اکثری مردم، خدا بود و ارزشهای اسلام.

 

در آن سالها مردم برای بیست لیتر نفت ساعتها به صف می ایستادند؛ اما زبانشان از شکر و دستشان از کمک به همنوع باز نمی ایستاد. ایام جنگ را خوب به یاد دارم زمانی را که برای خرید بیست عدد نان لواش، ساعت 5 صبح، شماره می گرفتیم و تا به نان برسیم اذان ظهر می شد اما در همان هوای سرد زمستانی دلها به هم گرم بود و چهره شهرمان خدایی تر بود.

 

ماهواره با ماه پاره هایش هرزه گری را ارزش و عادی نکرده بود. غیرت مردان بر قامت ناموسشان نمایی داشت و حیا از سر و روی زنان و دختران این شهر نمایان تر بود.

 

اگر هم مسابقه ای بود در فشار و راندن یکدیگر نبود در تقرب الی الله بود. یاد باد آن روزگاران که چه شیرین و دلنشین بود.

 

اکثر مسئولین مانند رهبرشان زیست می کردند و بینشان نبرد قدرت و ثروت نبود. نبردی که کشته و زخمیانش کسی نیست جز قشر ضعیف و مستضعف.

 

«این نگاه، نظر به نیمه خالی لیوان و سیاه بافی و متهم کردن همه مردم جامعه نیست؛ بلکه یک مقایسه ایست دردمندانه بین گذشته و حال.

 

یادمان باشد: انسان تافته جدا بافته از این عالم نیست. بین او و جهان اطرافش یک ارتباط متقابل وجود دارد. همانگونه که محیط اطرافش در او اثر می گذارد، اعمال و رفتار او هم در جهان اطرافش موثر است؛ این همان رابطه منطقی است که خدا در خلقت خود لحاظ کرد. (96/اعراف،41/روم) بر این اساس اگر بد کردیم، شک نکنیم که ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم رفتارشان با ما بد و قهرآمیز خواهد شد.


به راستی چه توقعی از رحمت خدا می توان داشت؟

اگر خمس واجب ترک شود و کشاورزان و دامداران پرداخت زکات را حرام بدانند.

 

اگر خون ضعیف مکیدن و مردم را به خاک سیاه نشاندن بشود هنر زندگی و رمز پیشرفت.

 

اگر خانه ها به جای آنکه کانون مهر و عاطفه باشند تبدیل شوند به رستورانی برای غذا خوردن، جایی برای خوابیدن و گاهی هم محلی برای برگزاری میهمانی های امروزی.

 

اگر تابلو لزوم رعایت ظواهر و شئونات اسلامی فقط به عنوان تشریفات به دیوار نصب شود و عملا خبری از آن نباشد.

 

 

واقعا چه توقعی هست؟ در جایی که گویا کسی از کسی خبر ندارد. یکی ویلایش دیگر جایی برای پارک ماشینهای جور واجورش ندارد و یکی های زیادی هم در تامین مایحتاج اولیه زندگی خود و عیالشان بدجوری در مانده اند. خصوصا آن حاجیانی که با ولیمه های چند صد میلیونی حج خود را به دیگران قبولاندند.

 

حال که اینطور است؛ برویم خدا را شکر کنیم که به جای باران، سنگ از آسمان نمی بارد. «ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »؛ خدا [در عذاب كردنشان‏] به آنان ستم نورزید، بلكه آنان همواره [با مرتكب شدن به انواع گناهان‏] به خودشان ستم مى‏كردند. (33/نحل)

 


راه جبران

راه جبران این کج روی بازگشت از بی راهه به راه اصلی است. برگشت به دامان دین است. اگر اندیشه ها و انگیزه ها خدایی شد آنگاه وعده خدا هم محقق می شود که فرمود: درهای برکت را از زمین و آسمان به روی شما می گشایم.

 

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ »؛ و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ایمان ‏آوردند و پرهیزكارى پیشه ‏كنند، یقیناً [درهاىِ‏] بركاتى از آسمان و زمین را بر آنان مى‏گشاییم‏. (96/اعراف)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 160

من خیلی ها رو میشناسم که وقتی حس خوبی بهشون دست میده و وجودشون رو عطر خدا میگیره دل دریاییشون رو راهی درگاه خدامی کنند و خیلی قشنگ و خودمونی راز دل با خدا میگن اگر غم عالم رو داشته باشند ذره ای به درگاه باری تعالی گله و شکایت نمی کنند و از داشته ها میگن و سپاسی از از سر صدق بجا میارن اینقدر دلشون بزرگه که یادشون میره چقدر نیاز و گرفتاری دارن اینا دست حاجت بلند می کنند و برای همه کسانی که در خاطر دارند درخواست بهترین ها رو دارند اینقدر با عمق وجود دعا میکنند که دوس داری همیشه موقع دعا اسمتو به یاد داشته باشند منظورم همون آدماییه که تا بهم می رسیم میگیم فلانی دلش خیلی پاکه بگو دعات کنه چون ما برکت این دعاهای شریف رو حس کرده ایم و فیض برده ایم .

 

دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار بسیار پسندیده ایست در نزد خداوند متعال و باید گفت که این روش دعا کردن بسیار به نفع دعا کننده است. چون با این شیوه دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار در خواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

 

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ می فرمود : الجار ثم الدار!

 

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای 40 مؤمن است. که مؤمن با این نوع عبادت نه تنها کمتر در چاله ی حسادت و کینه و سوء ظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود.

 

بیایید برای هم دعا کنیم خودخواهی را به کناری نهیم و با مقدم داشتن یاد دیگران در دعایمان ارزش دعای خود را بالا ببریم و به درجه استجابت برسانیم .

 

در بین خلائق پاکترین و خوبترین و محبوبترینشان را زودتر و بیشتر دعا کنیم و بگوییم : اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه...

 

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سؤال میشد: چرا فقط دیگران را دعا میکنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ می فرمود : الجار ثم الدار!

 

در این موضوع روایت بسیاری موجود است که به دو حدیث اشاره میکنیم :

 

1. قال الامام الباقر علیه السّلام:

اَسرعُ الدعاءِ نُجحا للاجابة، دعاءُ الاخ لاخیه بظهرِ الغیب یَبدا بالدعاء لاخیه فیقول له ملکٌ موکلٌ به آمین ولک مِثلاه.

 

امام باقر(ع) : سریعترین دعا برای اجابت دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده ، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دوبرابرش.

 

2. قال الامام الصادق علیه السّلام:

دعاءُ المومن للمومن یدفع عنه البلا و یُدِرُّ علیه الرزق.

امام صادق(ع) : دعای مومن در حق مؤمن بلا را از او دور می کند و روزیش را زیاد میگرداند.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 18 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 202

تقوا به چه معنایی می باشد؟تقوا از وقی ؛ وقایه به معنای حفظ کردن می باشد.می‌گویند:

« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »1

این « ق » همان وقی به معنای ؛ خدایا مارا حفظ کن .

 

انسان باتقوا چه کسی است؟

ما دو نوع استكان داریم ؛ بشكن و نشكن .

 

آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد.

 

درجایی که آب ترشح می شود ، خود را کنار می کشیم که خیس نشویم ، درجایی که تیزی و تیغی وجود دارد ، لباسمان را جمع می کنیم تا به لباسمان گیر نکند ، در حقیقت خود را از هرگونه آسیبی حفظ می کنیم .

 

انسان با تقوا کسی است که وقتی در مورد موضوعی مطمئن نیست ، آن را قطعی بیان نمی کند ، خود را از دروغ گفتن و شایعه ی دروغ حفظ می کند .

 

فرد باتقوا کسی است که دنبال مال حرام که هیچ، به دنبال مال شبه ناک، هرچند زیاد و راحت الوصول باشد ، نمی رود ، به جایی که نباید نگاه کند ، نگاه نمی کند .

 

در یک کلام تقوا یعنی آنکه انسان به حالتی برسد كه وقتی به گناه رسید ، بتواند خودش را كنترل كند .

 

تقوا مصونیت است ، نه محدودیت !

بعضی می‌گویند : تقوا کار هر کسی نیست ، تنها ویژگی عالمان بزرگ است !

 

شهید مطهری می‌فرمایند : تقوامصونیت است نه محدودیت.

 

مثل اینکه شما وقتی کفش می پوشید ، محدودیتی ایجاد نمی شود ، بلکه پایتان از کثیف شدن و شیشه و خار و خاشاک مصون می ماند .

 

انسان با تقوا به خاطر روحیه ای که در او ایجاد شده ، مصونیتی پیدا کرده که وقتی به خلاف و گناهی می رسد ، به راحتی خودش را كنترل می كند.

 

به گفته‌ی قرآن ، یکی از دلایل آمدن همه ی انبیاء الهی ، با تقوا کردن مردم بوده ، به طوری بسیاری از دستورات اسلامی نیز بر پایه ی تقوا استوار می باشد ؛

 

مثلاً روزه « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ روزه را بر شما واجب كردیم تا روح تقوا در شما زیاد شود. »2


آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد

 

ترس از خدا، آری یا خیر؟!

از خدا بترسید ! این جمله به چه معنا می باشد ؟

 

خدا ارحم الراحمین است و جایگاهی ندارد که کسی از خداوند بترسد ، درحقیقت وقتی گفته می شود از خدا بترس به این معنا است که از اعمال خود در مقام خداوند ترس و پروا داشته باشید ؛ « و اما من خاف مقام ربه »3

 

تقوا به این معنا است كه انسان در مقابل غریزه ، خودش را نگه دارد وحوادث او را تغییر ندهد.

 

فرد متّقی کسی است که در هر شرایطی راضی به رضای خدا باشد ، اگر جوانش را از دست داد ، شیون و فغان نکند که چرا چنین شد ؟

 

برای خدا ؛ چرا ، اما و دلیل نیاورد ، مطیع محض او باشد .


مراحل تقوا

تقوا در گفتار

«فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً »4

 

انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد.

 

انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید.


تقوا در سیاست

در مسائل سیاسی قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقین ؛ ‌ای پیامبر ، تقوا داشته باش و پیرو كفار ومنافقین نباش. »5

 

انسان با تقوا محال است با گروهك‌هایی رابطه داشته باشد ؛ زیرا از خدا می‌ترسد .

 

انسان های با تقوا نه به خود و نه به جامعه آسیبی نمی رساند بلکه برعکس بزرگترین جنایت ها از آنِ انسان های بی تقوا رخ داده است .

 

آنچه در دنیای امروز مطرح است ، کمبود علم نیست ، بلکه کمبود تقوا است .

 

تقوا در خانواده

« أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ »6

 

مرد یا زن با تقوا کسی است که در خانه ، خوب همسرداری کند ، ظلم نمی ‌كند و اگر ظلمی را مرتکب شد ،عذرخواهی می‌كند .

 

انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد. انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید


تقوا در مسائل اجتماعی

«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ »7

 

با ایجاد تقوا ، نصب و عزل‌ها الهی می شود . دیگر به خاطر روابط ، نصب و عزلی اتفاق نمی افتد .

معلم با تقوا دیر سر كلاس نمی رود ، ازدرسش کم نمی گذارد ؛ « وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ ؛ وای بر كم فروش‌ها»8

 

كارمند اداره اگر با تقوا باشد ، باتلفن اداره کار خصوصی انجام نمی دهد ، با خودكار اداره لیست خریدهای منزل را نمی نویسد ، ساعات كار مردم راصرف كار خصوصی خود نمی‌كند .

 

ملاک امتیاز به چه چیزی است؟

 

اسلام همه ی امتیازات را لغو کرده و می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »9

 

افراد با سوادتر نیاز به تقوای بیش‌تری دارند ؛ اگر كاسبی با تقوا نبود ، انگور خوب را رو و انگور بد را زیر می گذارد ، اما اگر آیت الله و دكتر و مهندس بی تقوا شود ؛ « اذا فسد العالِم فسد العالَم »

 

«من سن سنة سیئه » ؛ كسی كه خط انحراف ؛ را تأسیس كند ، « فله وزر من عمل بها » هر جنایتی كه هواداران آن‌ها بكنند ، علاوه بر این كه بر گردن خودشان است ، بر گردن رهبرانشان نیز می باشد.

 

راه رسیدن به تقوا

یکی از مهمترین راه ها ، توجه به جهان بینی الهی است ؛

 

« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ؛ خدا در كمین تو است .»10

 

« یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ »11

 

شما نگاه می‌كنید و خدا می داند كه این نگاه تقوا دارد یا نه! خداوند خیانت‌های چشم و هدف‌های قلبی شما را می داند .

 

در هرلحظه ای که هستید ، برگردید

 

تقوا داشتن یعنی آنکه سعی کنیم که گناه نکنیم ، واگر مرتکب گناهی شدیم برگردیم ؛ « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ بهترین بنده، کسی است که در هر انحرافی بر می گردد . »12

 

نگو توبه شكستم و دیر شده است ، برگرد و توبه کن که خواوند توبه کنندگان را دوست دارد ؛ « إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ »13

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 213

گاهی اوقات دیده می شود وقتی پرده ای را با چسب به دیوار می چسبانیم ، بعد از گرم شدن هوا چسب ها شل می شود و پایین می افتد .

 

ایمان نیز به همین شکل است ،اگر ایمان سست وبرپای لغزنده ای بر پا شده باشد ، باعث می شود انسانی هم نماز بخواند و هم حسین (ع) را بکشد .


ایمان بر اساس تفکر و تعقل

بعضی از ایمان‌ها مثبت و بعضی منفی است ،

ایمان مثبت ایمانی است که بر اساس فکرو تعقّل بر پا شده باشد .

 

قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای . »1

 

اما ایمان منفی و آبکی ، ایمانی است که با یک چلو کباب ، با یک هدیه ، با یک سوت ، با یک کف این طرف و آن طرف می رود .

 

کسانی که درکربلا جمع شدند و امام حسین را کشتند ، ایمانشان ایمانِ سستی بود، وگرنه کسی بخاطر اینکه فرماندار شهر رِی شود ،کشتن سرور عالم را قبول نخواهد کرد .

 

اگر کسی ایمان و دین حقیقی داشته باشد، با یک متلک حجابش را برنمی دارد؟

 

می گوییم : خانم شما چرا ؟ شما که حجابتان خوب بود ؟!

 

می گوید : بله حجابم خوب بود اما به یک عروسی دعوت شدم و رفتم، در آنجا به من خندیدند ، متلک گفتند ، من هم خجالت کسیدم و شُل شدم و حجاب را کنار گذاشتم .

 

می گوییم : عروس خانم ، آقای داماد چرا نماز نمی ‌خوانید ؟ می گویند : امشب عروسی مان است . کلی هزینه کرده ام ، اگر بخواهیم نماز بخوانیم آرایش سر و صورتمان ، لباسمان بهم می خورد ،. امشب را بی خیال شو !

 

ایمان وقتی شُل شد با یک متلک ، با یک پول ، با یک زور، با یک تهدید از بین می رود .

 

سلام و صلوات خدا بر بلال، روی سنگ‌های داغ مکه او را خواباندند و سنگ ها را روی بدنش گذاشتند وگفتند : بگو صنم، صنم، صنم، بت، بت، بت، فرمود : احد، احد، احد، « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ؛ خدا یکتاست.»

 

عده ای خدمت پیامبر (ص) رسیدند و گفتند ما مؤمن هستیم، حضرت فرمود : نه ، شما هنوز ایمان در دلتان نرفته است .


قرآن می فرماید: « یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا ؛ فکر می ‌کنند در آفرینش آسمانها و زمین، بعد از فکر می ‌گویند: خدایا اینها را باطل نیافریدی ، هدف داشته ای»

 

انواع ورودی ها در قرآن

در قرآن دونوع دخل مطرح شده است ؛

 

یکی اینکه ؛ مردم داخل در دین می ‌شوند ، این آسان است ، « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ؛ مردم گروه گروه می ‌آیند در دین داخل می شوند »3

 

در این حالت تنها مردم وارد دین شده اند اما دین در دلهای این ها نفوذی نکرده است .

 

مثل اینکه انسان وارد استخر می شود اما قطره ای از آب داخل بدن او نمی رود یا وقتی که وارد حسینیه می شویم، اما باید ببینیم فکر حسین هم وارد فکرِ ما شده است ؟ از اخلاص حسین، از ایثارش در ما نفوذی کرده است یا خیر ؟!

 

و دیگری : « وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ »4

 

هرگاه ایمان بر اساس فکر باشد ، ایمان درستی رشد خواهد کرد .


همسر فرعون، الگوی ایمان پایدار

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » 5 همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد.


ایمان موسمی و مقطعی ، نمونه ی ایمان منفی

قرآن می فرماید: ایمان بعضی از مردم مقطعی و موسمی است ، «فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ » 6 وقتی گیر می كنند ، " یا الله " می گویند امابعد از نجات ، همه چیز را فراموش می کنند. هر وقت گرفتار می شوند ، مؤمن هستند ، اما بعد از رها شدن از گرفتاری خدا را نیز فراموش می کنند .


ایمان همراه با عمل ، ایمانی حقیقی است

از نظرگاه قرآن، عمل جزء ایمان نیست ، چرا كه آیات متعددی وجود دارد كه عمل را لازمه ایمان معرفی کرده و آن را ثمره و نتیجه آن می داند ، به صورتی كه از دیدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ایمان، پایداری و دوام دارد و ایمان نیز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط می یابد .7 این طور نیست که بگوییم ایمان دارم اما ربا و رشوه هم می گیرم !

 

قرآن می‌فرماید : همه مردم از این خانم یاد بگیرند ، « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ » همسر فرعون کاخ دید، پول دید، زور دید، اما هیچ یک از این کاخ و طلا در روحش نفوذ نکرد

 

ایمان تقلیدی ، نمونه ی ایمان منفی

بعضی افراد ایمانشان تقلیدی است ، مبنا ندارد . می گوید چون پدر و مادرم این گونه عمل کرده اند ، من هم این گونه عمل می کنم .

 

این ایمان‌ها سطحی است، ایمان سطحی باعث می ‌شود که موجی بیاید و همراه خود عمربن سعدی را به همراه بیاورد .

 

واقعه کربلا، نمونه ایمان‌های سطحی و ناپایدار

 

چطور شد کربلا پیش آمد ؟ دینشان آبکی بود. دین آبکی با یک باد می ‌آید ، با یک باد هم می ‌رود ؛ امام علی (ع) فرمود : " یمیلون کل مع ریح ؛ با هر وزشی دنبال همان وزش می روند."8

 

می ‌گویند : " خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو."

 

چطور امت خداپرست بنی اسرائیل ، گوساله پرست می‌شود؟ قرآن دلیل این را، عدم دارا بودن ایمان واقعی می داند.

 

تمام ساحران بنی اسرائیل جمع شدند ، آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما آبروی موسی را بریزیم ، پول و امتیاز داریم؟ گفت : بله. شما آبرویش را بریزید ، هر چه بخواهید ، به شما می‌دهم . ساحران ، سحرهایشان را اجرا كردند ، حضرت موسی كه عصا را انداخت و به قدرت غیبی اژدها شد ، ساحران سری تكان دادند و فهمیدند در كار حضرت موسی، حساب كار خدایی است ، سحر و جادو نیست . پس به حضرت موسی ایمان آوردند . فرعون دید : عجب ! این‌ها را آورده است تا آبروی موسی را ببرند ، ولی این‌ها خودشان به حضرت موسی ایمان آورده‌اند . گفت : شما را تكه تكه می ‌كنم. آن وقت این‌ها ایمان واقعی پیدا كردند و گفتند: « فاقض ؛ قضاوت كن » هر كاری می ‌خواهی بكن ،تو هر كاری بكنی ، در همین دنیا است ، به درستی كه تو فقط در همین دنیا می توانی حكم كنی وبیش از این نیست كه جان ما را در این دنیا بگیری.

 

ساحر به فرعون می‌گوید: من آبروی موسی را می ‌ریزم ، اگر سكه‌ای به من بدهی ! یعنی منتظر یك سكه است. بعد كارش به جایی می‌رسد كه می‌گوید: سكه هایت ، كاخ و دربارت ، زور و شكنجه و حبست ، اصلاً تمام هستی، تمام قدرت و امكانات برای من پشیزی ارزش ندارد .

 

این نمونه ای از تبدیل ایمان منفی به ایمان مثبت است ؛ چرا که گاهی کارهای ما در ابتدا منفی است اما می توانیم با عملی آن را تبدیل به خوبی کنیم و بالعکس ، کاری را در ابتدا خوب انجام می دهیم اما باعملی آن را خراب می کنیم .

 

ایمان واقعی را تمام دنیا هم نمی‌تواند خللی در ایمان واقعی ایجاد کند اما ایمان سطحی با كوچك ترین حادثه از بین می‌رودو ناود می شود .


منبع:tebyan.net

.............................................

پی نوشت ها :

1- آل عمران / 191

2- اخلاص / 1

3- نصر / 2

4- حجرات / 14

5- تحریم / 11

6- عنکبوت / 65

7- عصر / 3- نساء / 124 و 162 و...

8- نهج البلاغه / حکمت 147


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 12 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 182

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایتمهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.[1]


شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا کند پس باید شدیداً از فتنه او برحذر باشید. برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.


خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست:


«وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[2]


ابلیس دارای اولاد و ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است.


کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و در گوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید در گرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.

کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند .


خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.


ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست فرصت کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد.


شیطان که موجودی شرور است برای پیاده کردن برنامه های خود دست به تبهکاری می زند و اقدامات مختلفی انجام می دهد و نقشه های فراوانی می کشد که اینک به چند برنامه ی مهم او اشاره می کنیم :

 


1) دعوت: کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند . [3]

 


2) فریب: یکی از نام های شیطان غرور است، یعنی بسیار گول زننده و فریبکار .[4]

 


3) گمراهی: اگر انسان به وجدان خود رجوع کند و ار فطرت اولیه اش کمک بگیرد تا حد زیادی راه را از چاه تشخیص می دهد، اما وقتی به ندای وجدان پاسخ نداد و با پیروی از دید هوش بر فطرت الهی اش چیره شد و او را به بند کشید، فورا شیطان ملعون او را به راه های ضلالت و گمراهی می کشاند و به هلاکت می رساند .

 


4) همراهی: شیطان قدم به قدم با انسان همراه است تا در موارد حساس، ضربه های مهلک خود را بر قلب او وارد سازد و این در اثر روی تافتن ار حق است که راه را برای دوستی شیطان باز می نماید.[5]

 


5) تزیین: یکی دیگر از برنامه های شیطان زینت دادن به دنیا است، او آنچنان شهوات را در نظر انسان، جلوه می‌دهد که میل به دستیابی به آنها، به مراتب قدرت می گیرد تا آنجایی که گویی دیگر چشم نمی بیند و گوش نمی شنود بلکه مست و مدهوش در دامان گناه می افتد و ابدا به زشتی عمل خود پی نمی برد و به عاقبت کارش نمی اندیشد. [6]

 

یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ...

 


6) عداوت: شیطان دشمن انسان است و قرآن کریم در آیات بسیاری ما را از او هشدار می دهد .[7]

 


7) تسویف: یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ... [8]

 


8) تخویف: و دیگر آنکه انسان را از هزاران راه می ترساند و می گوید: مبادا فلان حرف حق را بگویی که آبرویت می‌رود، مبادا فلان کمک مالی را انجام دهی که فقیر می شوی و... .[9]

 


9) ایجاد تفرقه و کینه: و دیگر آنکه انسان ها را با هم دشمن می کند تا آن چنان کینه ی یکدیگر را به دل بگیرند که تو گویی از طایفه ی انسان نیستند . [10]

 


10) احاطه همه جانبه: یکی از برنامه های شیطان ملعون این است که اگر از راهی وارد شده و تیرش به سنگ خورد از راهی دیگر وارد می شود. خداوند برنامه های شیطان را وقتی که ار درگاه الهی مطرود و محروم شد در سوره های از قرآن بیان می کند .[11]

 


11) سرگرمی و فراموشی: شیطان یاد خدا را از ذهن انسان ها می برد و توبه را به فراموشی می سپارد و از یاد انسان می برد. [12]

 


12) زمینه سازی گناه: شیطان برای انسان ها ، هر روز یک رنگ و در هر موقعیت یک ساز می نوازد تا زمینه هایی برای گناه ایجاد کند .

 


این موجود خبیث چه بود، چه شد و چه کرد:


«و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »:[13]


و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس (همه) - جز ابلیس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید.»


شیطان برای بندگی خدا آفریده شده نه برای گمراهی و شیطنت و وسوسه گری، او مانند تمام جنیان و همچون انسان (نه چون فرشتگان) موجودی صاحب اراده و اختیار بود و توان سرپیچی از فرمان خداوند را داشت، که با این نافرمانی از جایگاه والای خود رانده شده و به بدبختی افتاد، او خود شیطنت را برگزید و خواست که شیطان باشد و به مکر و حیله انسان پردازد .


من حسودم، از حسد کردم چنین من عدوم، کار من مکرست و کین

 

 

.......................................................................


پی‌نوشت‌ها:


1- اسرا/27*مریم/ 44*بقره/168


2- اعراف/200


3- ابراهیم/22


4- فاطر/5


5- زخرف/36


6- نمل/24


7- فاطر/5*ص/82*یس/60


8- نساء/120


9- آل عمران/175


10- مائده/91

 

11- اعراف/16*17


12- مجادله/19


13- کهف/50


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : یکشنبه 06 ارديبهشت 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 196

مدتها بود چیزی را فراموش کرده بودم کجا گذاشته ام دیروز سر نماز یادم آمد ! راستی سر نماز یادم آمد بگویم که ...

 

سر نماز بودم فلانی چیزی گفت نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم . خوب حالا وقت زیاده بشین بعد نمازمونو میخونیم، این جملات و صدها جمله شبیه به این ها هست که ما به طور معمول و عادی در مورد ستون دینمان میگوییم آیا واقعا نماز وقت اندیشیدن به مسائلی است که ارزش این را نداشته اند در شرایط عادی به آنها بیندیشیم؟ این است ارزش نماز؟ این است بازدارنده از فحشا و منکر بعضی از ما تا آن حد پیش رفته ایم که دقیقا سر نماز به انجام گناهانمان می اندیشیم و از فکر لذتش قند در دلمان آب میشود . پس کی قرار است با این نماز خود را بسازیم و به کمال برسیم پس روح نماز چه میشود این نماز های بی روح به کجا میبرد ما را این آن چراغی نیست که پیش پا بنماید .!!


روح نماز توجه به خدا است. نمازى که از این جوهره اساسى بى‏بهره ‏باشد، کالبد بى ‏جانى است که ارزش و قیمت آن بسیار ناچیز است.


درست‏به همین سبب است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید:


«کم من قائم حظه من صلوته التعب و النصب»3 ؛ چه بسا نمازگزارى که از نمازخویش جز مشقت و رنج‏بهره‏اى ندارد.


و نیز بدین جهت است که آن جناب مى‏فرماید:


«لیس للعبد من صلوته الا ما عقل» ؛ 4 بنده نمازگزار از نماز خویش بهره‏اى‏ ندارد، مگر به اندازه‏اى که از نماز بفهمد.


بنابر این، نمازى که در حال غفلت گزارده شود، فایده‏اى به حال نمازگزار ندارد، بلکه اگر ادعا کنیم چنین نمازى به حال شخص مضر است، ادعاى ‏نادرستى نکرده‏ایم زیرا خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:


« و اى بر نماز گزاران آنانى که‏از نمازشان غافلند.» 5


از قول امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که آن جناب فرمود:


«الالتفات فی الصلاة اختلاس من الشیطان.فایاکم و الالتفات فی الصلاة 6 ؛ غفلت از خداوند و توجه به غیر، دستبردى است که شیطان به نماز نمازگزار مى‏زند، بنابر این، از آن بر حذر باشید.» و هم چنین از قول رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن جناب فرمود:


«ایما عبد التفت فی صلاته قال الله: یا عبدى الى من تقصد و من تطلب؟ اربا غیری ترید؟ او رقیبا سوای تطلب؟او جوادا خلاى تبغی؟ و انا اکرم الاکرمین واجود الاجودین و افضل المعطین.اثیبک ثوابا لا یحصى قدره.اقبل على فانی‏الیک مقبل و ملائکتی الیک مقبلون.فان اقبل زال عنه اثم ما کان منه.فان التفت‏ثانیة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلاته غفر الله له و تجاوز عنه ما کان منه. فان التفت ثالثة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلوته غفر الله له ما تقدم من‏ذنبه.فان التفت رابعة اعرض الله عنه و اعرضت الملائکة عنه و یقول:ولیتک یاعبدی الى ما تولیت» 7 ؛ هر بنده‏اى که در نماز خویش از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند به او مى‏فرماید:بنده من!به چه کسى توجه مى‏کنى؟و چه‏کسى را طلب مى‏نمایى ؟ آیا پروردگارى جز من مى‏خواهى؟ یا مراقب و پاسبانى‏ غیر از من مى‏طلبى ؟و یا بخشنده‏اى جز من مى‏جویى ؟در حالى که من‏ ارجمندترین ارجمندان، بخشنده‏ترین بخشندگان و برترین دهندگان هستم . تو را پاداشى دهم که به قدر و اندازه در نیاید . به من روى کن که من به تو روى کرده‏ام و فرشتگان من نیز به تو توجه دارند . پس از آن اگر بنده غافل، از غفلت ‏خویش‏منصرف شود و به خداوند توجه کند، گناه غفلتى که از او سر زده است‏ بخشیده‏ مى‏شود و اگر براى بار دوم از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند سخن‏ یاد شده را تکرار مى‏کند پس اگر از غفلت ‏خویش باز گردد و به خدا توجه کند، خداوند گناه بى‏توجهى او را مى‏بخشد و از وى در مى‏گذرد و اگر براى بار سوم ازخدا غافل شود، خداوند باز فرموده خویش را تکرار مى‏کند پس اگر از حال ‏غفلت ‏به توجه باز گردد، خداوند گناه غفلت او را مى‏بخشد. ولى اگر براى بار . ولى اگر براى بار چهارم از خداوند غافل شود خداوند از او رو بگرداند و فرشتگان هم چنین کنند آن گاه خداوند به چنین نماز گزارى گوید : اى بنده من!تو را به همان چیزى که ‏بدان روى کردى واگذار نمودم.

اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به ‏یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بى‏شک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.

مهر یا حسین کربلا نماز


طبق آنچه ذکر گردید نمازى که نمازگزار در آن سرگرم افکار خود بوده و توجهى به خدا نداشته باشد، خود گناه است و نمازى که خودش گناه است چگونه ‏مى‏تواند نمازگزار را از گناه باز دارد ؟


چگونگى تحصیل حضور قلب در نماز


حال اگر مانند بسیارى از افراد بپرسى: چرا ما هر چه بیشتر سعى مى‏کنیم که‏در نماز حواس خود را جمع کرده و به خدا توجه کنیم، کمتر موفق مى‏شویم ؟ آیا به راستى چاره‏اى وجود دارد که ما را در دست ‏یافتن به این جوهره اساسى که‏روح نماز است ‏یارى رساند؟


گوییم : اگر مى‏خواهى چیزى مانند کپسول به تو داده شود و تو آن را به راحتى‏نوش جان کنى و یک شبه همه کارهایت رو به راه گردد، قطعا جواب منفى است، ولى اگر مرد میدان عمل هستى و خود را براى یک کار زار طولانى و جدى مهیا مى‏کنى، جواب مثبت است.


توضیح این که : اگر صفتى یا حالتى بر انسان غلبه کند، آن صفت ‏یا حالت، درهمه صحنه‏ها و تمام شؤون زندگى، خود را نشان داده و آدمى از آن خلاصى‏ندارد.کسى که در کوچه و بازار در کلاس و مدرسه، در محیط خانه و محل کار، یک سره به یاد خداست و از او غافل نیست، بدون تردید در نماز نیز حواسش را جمع کرده و از خدا غفلت نمى‏کند.


بر خلاف کسى که در محیط خانه و محل کار، در کلاس و مدرسه، درکوچه و بازار از خدا غافل است و یک سره سرش بند مسایل مادى و روز مره ‏زندگى دنیاست و دلش متعلق به غیر خداست‏ بى‏شک، چنین کسى نمى‏تواند درنماز قلب خود را متوجه خدا کند، بلکه دلش دنبال همانى است که قبل ازنماز دنبال آن بود، و وجودش غرق در همان است که قبل از ورود در نماز غرق‏در آن بود.


خداى تبارک و تعالى در وصف بندگان مؤمن خویش مى‏فرماید:


« رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ... » 8 ؛ مردانى که آنها را هیچ تجارت‏و معامله‏اى از یاد خدا باز نمى‏دارد.


وقتى که کسب و کار آنان را از یاد خدا باز ندارد، بدون تردید هنگامى که وضومى‏سازند و رو به قبله مى‏ایستند و نماز مى‏گزارند، از خداوند غفلت نمى‏کنند، بر خلاف من و تو که قبل از نماز در امور روزمره زندگى غرق هستیم و وقتى هم که‏به نماز مى‏ایستیم نمازمان نیز رنگ و بوى امور دنیوى دارد.


واضحتر بگویم : اولیاى خدا و بندگان مخلص حق، نماز خویش را برداشته و آن را با خود به محیط بازار مى‏برند.در آن جا هم که هستند مشغول نمازند«خوشا آنان که دایم در نمازند.» 9 و به فرموده خداى متعال: «الذین هم على صلوتهم دائمون»10 آنان همیشه به یاد خدا هستند.»


ولى ما عقب افتاده‏ها، کسب و کار خویش را برداشته و با خود به فضاى نماز مى‏آوریم.نماز هم که مى‏خوانیم باز دنبال هدف گمشده خود هستیم «نعوذ بالله من‏شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.»


بارى اى عزیز!اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به ‏یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بى‏شک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.


مرحوم علامه طباطبایى -قدس سره- در اواخر عمر با برکت‏خویش هنگامى که‏ در بستر بیمارى افتاده بود.در جواب شخصى که از آن جناب از چگونگى تحصیل‏حضور قلب در نماز پرسیده بود، چند بار با عنایت‏خاصى فرمود:مراقبه، مراقبه.


مراد آن بزرگوار آن است که اگر مى‏خواهید در نماز حواستان جمع باشد و ازخدا غافل نشوید، باید در طول شبانه روز وقتى که به کارهاى دیگر اشتغال داریداهل مراقبه باشید زیرا اگر این حالت ملکه شما شود و چنین صفتى بر شما غلبه‏کند، در نماز نیز این حالت‏براى شما محفوظ خواهد ماند، همان طور که اگر درطول شبانه روز از خدا غافل باشید و غفلت از حق در شما رسوخ کند، در حال‏نماز نیز چنان خواهید بود و از آن خلاصى نخواهید داشت.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : یکشنبه 30 فروردين 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 200

عزاداری امام حسین (علیه السلام) مقوله ای الهی - انسانی است و سرشتی دوگانه دارد كه آمیخته از سنت الهی و سنت بشری است. كه در این مقال بدان دست می یازیم.


1. عزاداری از نگاه عقل

هر مقوله ای و پدیده ای در كهكشان دانش بشری، برای ماندگاری، به سنجش در ترازوی عقل، تحكیم مبانی عقلانی و به دیگر سخن، توسعه و تقویت ظرفیت برهان پذیری آن نیاز دارد. حال آیا عزاداری امام حسین(علیه السلام) و ائمه اطهار (علیهم السلام) این استحكام عقلانی را دارد یا نه؟ آیا می توان با برهان های عقلی، به تبیین آن پرداخت یا آن كه تنها با مقولاتی فراعقلانی چون عشق، قابل شرح است؟ از نگاه ما، اساس عزاداری حسینی و هسته مركزی آن، كاملا قابلیت برهان پذیری و تبیین عقلانی را دارد.

 

از بدیهیات عقلی آن است كه انسان در سوگ عزیزانش، به حزن و اندوه می نشیند و در فراق آنان، گریان و نالان می شود. رفتار هر انسان آراسته به اخلاق انسانی، هنگام از دست دادن یار، عزیز و بزرگی چنین است. درست به همان شكل كه آدم بر هابیل، یعقوب بر یوسف، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر حمزه و... گریستند .

 

حال هر چه مقام و عظمت شخصیت از دست رفته والاتر باشد، شیوه های بیان این سوگ مندی بیشتر و پررنگ تر می شود و صورتی عقلانی پیدا می كند.

 

ممكن است این پرسش پیش آید كه در سوگ بزرگان و نزدیكان تازه از دست رفته نیكوست، ولی آیا این كه پس از هزار و چهارصد سال، هنوز بر كسی چون حسین به علی(علیه السلام) بگرییم نیز زیبنده و رواست؟

 

پاسخ این پرسش آن است كه تشیع ، مكتب امامت است و امامت، بر پایه ارتباط قلبی و عاطفی امت و امام استوار شده است. حال اگر این ارتباط قلبی و عاطفی، آن گونه عمیق است كه پس از هزار و چهارصد سال نیز با ذكر و یادآوری مظلومیت امامی چون حسین بن علی(علیهما السلام)، اشك در چشمان شیعه پیرو او حلقه می زند، می توان آن را غیر عقلانی خواند و به ملامتش پرداخت؟

 

عزاداری به عنوان وجوب شكر :


این استدلال، استدلالی است كه عزاداری را به دلیل سپاسگذاری از حسین بن علی (علیهما السلام)، لازم می داند. از منظر عقلی، قدردانی و سپاسگذاری از خدمات دیگران و كارهای نیك آنها نیكو و لازم است و چنان چه این خدمت فداكارانه و ایثارگرانه هم باشد، شكر و سپاس، لزوم بیشتری پیدا مییابد. از این رو، امام حسین(علیه السلام) كه در راه عظمت اسلام، زنده نگه داشتن قرآن و حمایت از مسلمانان به قیام پرداخته و همه چیز را در این راه تقدیم كرده، شایسته سپاس است. بنابراین، گرامی داشت یاد و راه او و ابراز احساسات به ساحتش، كم ترین و كوچك ترین كاری است كه میتوان انجام داد.


درباره گریستن، عزاداری و مجلس به پا داشتن امام صادق (علیه السلام) می فرماید : كسى كه قطره اشكى درباره ما بریزد، بخاطر خونى كه از ما ریخته شده و یا حقى كه از ما غصب شده است و یا آبرویى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال این اشك سالیان دراز او را در بهشت جاى مى هد

 

2. عزاداری از دیدگاه قرآن و سنت

با نظری به آیات و روایات روشن می‌شود كه عزاداری و برپایی مجالس عزا نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاری با مبانی دینی ما ندارد، بلكه از مصادیق شعایر الهی، مودّت و محبّت به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و مبارزه با ظلم و ستم می‌باشد كه در قرآن به آنها سفارش شده است.

 

نمونه عینی عزا و گریه در قرآن كریم ، سوگواری و گریه حضرت یعقوب ـ علیه السّلام ـ در فراق یوسف است، كه بنا بر نقل زمخشری هفتاد سال گریه كرد و پاداش آن گریه‌ها برابر با پاداش هفتاد شهید می‌باشد. بنابراین عزاداری و گریه در مصائب برگزیدگان الهی و اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ مورد تأیید روایات بوده و ممدوح قرآن كریم و در قرآن و روایات هیچگونه نهی و مذمتی از آن نشده است.

 

اما در سنت، مجموعه روایات، رفتارها و تقریرهای پیامبر(ص) و امامان (ع) بسیار دیده می شود .

 

نسایی از جابربن عبدالله انصاری نقل می كند كه هنگام شهادت پدرم در جنگ احد ، من بر پدرم می گریستم و مردم مرا از گریستن نهی می كردند ، ولی از پیامبر(ص) نهی ای ندیدم.1

 

سنن نسائی نیز روایتی را آورده كه در آن، بر منع نكردن پیامبراكرم(ص) از صیحه و گریه زنان ، تصریح شده است.2

 

 

3. عزاداری امام حسین (ع) در روایات شیعی

در روایات شیعی و از زنان اهل بیت(ع) ، سخنان فراوانی نقل شده كه بر توصیه ایشان بر گریستن و عزاداری بر امام حسین(ع) دلالت دارد .

 

حضرت رسول(ص) در مكان های متعددی بر فرزندش حسین(ع) گریسته است. در روز ولادت حسین(ع)، آن حضرت در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند و سپس فرزندش را در دامنش نهاد و گریست. 3

 

روایاتی در خصوص پیامبراكرم در مورد گریستن بر امام حسین(علیه السلام) فراوان یافت می شود .4 گریستن امام علی (علیه السلام) هنگام عبور از كربلا در جریان جنگ صفین نیز به صورت متواتر نقل شده است. 5

 

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر مصیبت فرزندش حسین(علیه السلام) می گریست.6 درباره گریستن، عزاداری و مجلس به پا داشتن امام صادق (علیه السلام) می فرماید : «من دمعت عیناه فینا دمعه لدم سفك منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا اولا حَد من شیعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنه حقباً[14]» كسى كه قطره اشكى درباره ما بریزد، بخاطر خونى كه از ما ریخته شده و یا حقى كه از ما غصب شده است و یا آبرویى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال این اشك سالیان دراز او را در بهشت جاى مى هد. 7

 

از امام كاظم(علیه السلام)8 نیز اخبار و گزارش های زیادی پیرامون این مسأله بیان شده است . این همه روایات، بیانگر حزن و اندوه امامان در مصیبت حسین(علیه السلام) است.

 

پس از آنجا كه گفتار ، كردار و تایید عمل دیگران از سوی آن بزرگواران حجت است ، تمسك به شیوه رفتار آنها لازم خواهد بود .

 

آری گریه و خنده از عوارض وجودى انسان است، كه بسیارى از حالات روحى و درونى انسان در این دو، بروز و ظهور پیدا مى كنند و فطرت انسان بر این نهاده شده كه در هنگام از دست دادن محبوب، اندوهگین و در هنگام شادى آنها، خشنود مى شود.9 و غالباً این اندوه و شادى باعث بروز گریه و خنده مى شوند و دین مبین اسلام كه قوانین آن با فطرت مطابق10 است; بر این امر صحّه گذارده و پیامبر اكرم-صلى الله علیه وآله- و صحابه ایشان به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین مى شدند و گریه مى كردند كه موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گریه پیامبر(ص) براى پسرش ابراهیم 11 یا براى فاطمه بنت اسد.12

 

حال اگر ما شیعیان در مصیبت ائمه اطهار-علیهم السلام- عزادارى و گریه مى كنیم به این دلیل است كه آنان محبوب ما هستند و تار و پود وجودمان، با عشق و محبّت آنان عجین شده و این اظهار محبت در حقیقت اداء حق رسالت است چرا كه پیامبر(ص) در ازاى رسالت و هدایت گرى خویش، فقط مودتِ ذى القربى را طلب نموده: (قل لا اسئلكم علیه اجراً الا الموده فى القربى) با توجه به این كه خودِ اهل سنت گفته اند كه منظور از قربى فاطمه(علیها السلام)، على(علیه السلام) و فرزندان اوست.13 و محبّ واقعى كسى است كه در شادى آنان مسرور و در مصیبت آنان اندوهگین باشد و این اختصاص به زمان رسول اللّه(ص) ندارد، بلكه براى تمام أزمنه و كل مسلمانان ثابت است و هر مسلمانى در هر كجا و هر زمان موظّف به اداء حق رسالت است.

 

فرآوری : زهرا اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان

 

......................................................

پی نوشت ها :


1- سنن نسائی / شرح جلال الدین سیوطی / ج 3 / ص 318

2- همان

3- علامه مجلسی / ج 43 / ص 239

4- امالی صدوق / شیخ صدوق / ص 116

5- وقعه الصفین / نصر بن مزاحم منقری / تحقیق عبد السلام هارون / ص 140

6- كامل الزیارات / ابن قولویه / ص 82

7- محمد بن نعمان مفید / ص175 / روایت 5

8- امالی صدوق / ص 118

9- صحیح بخاری / ج 2 / ص 442 ؛ كنز العمال / حسام الدین متقی هندی / ج 15 / ص 731 ـ 733

10- جعفر سبحانى / بحوث قرآنیه فى توحید و الشرك (مؤسسه امام صادق(علیه السلام) / ص 140

11- روم / 30

12- صحیح مسلم /ج 4 / ص 1808

13- حاكم نیشابورى / مستدرك على الصحیحین / ج 3 / ص 108


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 28 فروردين 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 188

مطالب گذشته
» اهمیت مال حلال و حرام »» چهارشنبه 09 تیر 1395
» سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ »» یکشنبه 06 تیر 1395
» پرستش به چه معناست ؟ »» پنجشنبه 03 تیر 1395
» پرستاری درفرهنگ اسلامی »» یکشنبه 30 خرداد 1395
» آیا شیطان راه برگشت و توبه دارد؟ »» پنجشنبه 27 خرداد 1395
» نکته ای کلیدی برای شادی همیشگی! »» دوشنبه 24 خرداد 1395
» رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟ »» جمعه 21 خرداد 1395
» چهارم محرم:فرزندان حضرت زینب (س) »» سه شنبه 18 خرداد 1395
» برای افزایش رزق و روزی این دعا را بخوانید ! »» شنبه 15 خرداد 1395
» لقمه حرام برای انسان ضرر دارد! »» چهارشنبه 12 خرداد 1395
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
كاربران
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایثار | سایت مذهبی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

ایثار | سایت مذهبی