close
تبلیغات در اینترنت
قرآن

ایثار | سایت مذهبی
قرآن
قالب وبلاگ
موضوعات سايت
نويسندگان
ادمین ارسالی: 439
فکوری ارسالی: 0
آرشيو
پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت ایثار | سایت مذهبی خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







تبلیغات

اهمیت حلال و حرام.

 

اما بعد یا ابن حنیف! فقد بلغنی ان رجلا من فتیه اهل البصره دعاك الی مادبه فاسرعت الیها تستطاب لك الالوان، و تنقل الیك الجفان. و ما ظننك انك تجیب الی طعام قوم، عائلهم مجفو. و غنیهم مدعو. فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیك علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجوهه فنل منه .(نامه 45)

 

در نامه ای به عثمان بن حنیف، كارگزار خود را در بصره، می فرماید: ای پسر حنیف! به من خبر رسیده كه مردی از جوانان بصره تو را به ولیمه ای دعوت كرده و تو به آن شتافته ای ... پس، بنگر كه بر سر این سفره بر چه غذایی دندان می نهی، آن چه را كه حلال و حرامش بر تو آشكار نیست، از دهان بیرون افكن و آن چه را به پاكی راه های فراهم آوردنش یقین داری بخور.



2. خوشا به آن كه ...


طوبی لمن ذل نفسه، و طاب كسبه، و صلحت سربرته، و حسنت خلیقته، و انفق الفضل من ماله، و امسك الفضل من لسانه. (حكمت 123)


خوشا به حال كسی كه در پیش خود فروتن باشد و كسب و كارش را پاك و درونش را صالح و خرج و اخلاقش را شایسته نمود، از مازاد بر مصرف زندگی انفاق كند و زبانش را از باده گویی حفظ كرد.



3. اخلاق و فداكاری


یا كمیل! مر اهلك ان یروحوا فی كسب المكارم، و یدلجوا فی حاجه من هو نائم .(حكمت 257)
ای كمیل! به خانواده خود فرمان ده كه دو روز به دنبال كسب مكارم اخلاق روند و در شب نیاز كسی را كه خفته است برآورند.



4. امیدهای بر باد رفته


معاشر الناس (المسلمین )! اتقوا الله. فكم من مؤمل ما لا یبلغه، و بان ما لا یسكنه، و جامع ما سوف یتركه .(حكمت 344)


ای مردم (مسلمان)! از خدا بترسید؛ زیرا بسا كسی كه امید و آرزویی دارد و به آن نمی رسد و بنایی می سازد و در آن سكونت نمی كند و مالی گرد می آورد و به زودی آن را رها می كند (و می رود).



5. ضامن ویرانی خانه


الحجر الغصیب فی الدار رهن علی خرابها .(حكمت 240)
وجود سنگ غصبی در خانه، ضامن ویرانی آن خانه است.


6. دوری از محرمات


من اشفق من النار اجتنب المحرمات. (حكمت 31)
كسی كه از آتش جهنم بیمناك باشد از محرمات دوری جوید.


7. تعریف زهد


ایها الناس! الزهاده قصر الامل، و الشكر عند النعم، و التورع عند المحارم .(خطبه 81)
ای مردم! زهد، كوتاهی آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت ها و پارسایی در برابر محرمات الهی است.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : چهارشنبه 09 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 233

ریشه و تعریف واژه:عبادت از ریشه «عَبَدَ» و به معنای پرستش و اطاعت خاشعانه و نهایت خضوع است. از ریشه عبد دومصدر عبودیت و عبادت مشتق شده‌است. این دو واژه در عبری و عربیکاربرد داشته و معنی همسان دارد.



ابوعلی سینا گفته‌است::: العباده هی غایه الخضوع و التذلّل (عبادت نهایت خصوع و فروتنی است). مرتضی مطهری در تعریف عبادت می‌گوید: پرستش آن حالتی است که در آن انسان یک توجهی می‌کند که از ناحیه باطن خودش به آن حقیقتی که او را آفریده‌است و خودش را در قبضه قدرت او می‌بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می‌بیند. در واقع سیری است که انسان از خلقبه سوی خالق می‌کند. این امر اساساً قطع نظر از فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.

 

 

پرستش در ادیان ابراهیمی


ز در سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام به عنوان یک اصل جدایی ناپذیر برشمرده می‌شود که در هر سه دین به عنوان یکی از اولویت‌ها بر آن تأکید شده‌است. این تأکید به حدی است که در آرمان و هدف بعثت موسی(ع) آمده که او مأمور شده بنی‌اسرائیل را برای عبادت خداوند از مصر بیرون ببرد. قرآن نیز اولین دعوت پیامبر را دعوت به توحید، عبادت خدا و دوری از شرک ذکر می‌کند. ادا کردن عبادت در زندگی انسان با آغاز خلقت بوده به طوری که اولین عبادت به صورت قربانی در تورات و قرآن در مورد دو پسر آدم(ع) (قابیل و هابیل) ذکر شده‌است. عبادت در طول زمان، صورت‌های مختلفی به خود گرفته‌است. عبادت به معنی اخص آن عبارت است از عبادات شریعت که در شریعت یهود، عمدتاً به قربانی، عشریه، روزه، اعیاد و نماز و در شریعت اسلامی عمدتاً به نماز، روزه، زکات و حج اطلاق می‌شود.

 

 

 


پرستش در یهودیت


عبادت 
از منظر کتب عهد قدیم، اطاعت کامل و محض خداوند می‌باشد چنانچه در «اول تواریخ» آمده:

حال ای پسر من سلیمان، بکوش تا خدای اجداد خود را بشناسی و با تمام دل و جان او را بپرستی و خدمت کنی. خداوند تمام دل‌ها را می‌بیند و هر فکری را می‌داند. اگر در جستجوی خداباشی، او را خواهی یافت، ولی اگر از او برگردی، تو را تا ابد طرد خواهد کرد.

در مزامیر نیز آمده‌است که: خداوند را با تمام دل خود، در مجلس راستان و میان قوم او ستایش خواهم کرد. اطاعت در عهد قدیم شامل اطاعتی می‌شود که از روی میل و رغبت است. و عبادتمختص خداوند بوده و برای غیر خدا سزاوار نمی‌باشد و تنها اوست که شایسته عبادت است. در یهودیت حتی جنگ هم در راستای عهد خداوند عبادت است. در یهودیت آمده‌است: خداوند، جان پناه من است، او صخره من است و مرا نجات می‌بخشد. خدایم صخره محکمی است که به آن پناه می‌برم. او همچون سپر از من محافظت می‌کند. به من پناه می‌دهد و با قدرتش مرا می‌رهاند. او را به کمک خواهم طلبید و از جنگ دشمنان رهائی خواهم یافت. ای خداوند بزرگ تو شایسته پرستش هستی. (مزامیر ۱۸:۲-۳)

 

 

 

پرستش در مسیحیت


خداوند
، در یهودیت خدائی است مهربان و بخشنده که پناهگاه و محل انس و امنیت است برای مردم زمانه، و همه چیز با او معنا پیدا می‌کند امّا در عهد جدید خداوند معنای عمیقتر و باشکوه‌تر دارد. از دیدگاه مسیح خداوند را باید با تمام قلب و جان دوست بدارید و این اولین و مهم‌ترین دستور خدا است. ایمان و عبادت در مسیحیت به دو معنای دوست داشتن خداوند با تمام قلب و جان و محبت و خدمت به مردم به کار رفته‌است. امّا در مسیحیت از آنجائی که باور عهد جدید بر آن است که عیسی پسر خداوند است، عبادت هم شامل خداوند آسمانی می‌شود و هم خداوندی که جسم شد؛ یعنی مسیح. پس پرستش و عبادت خداوند، بدون اطاعت و پرستش مسیح غیر ممکن است. مسیح چهره دیدنی خدای نادیده‌است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتری دارد. در واقع هستی به وسیله عیسی مسیح به وجود آمده‌است....... (کولسیان ۱:۱۵-۱۹)

 

 



پرستش در اسلام



روشهای صحیح و کاربردی عربی نشان می‌دهند که عبادت، نوعی از خضوع در نهایت درجه آن و ناشی از دریافت قلبی نسبت به عظمت و سلطه معبود است. برای عبادت دو چیز لازم است:

اول: پایبندی به آنچه خداوند به صورت امر و نهی و حلال و حرام تشریع نموده و توسط پیامبران ابلاغ گردیده‌است. این امر به عنصر اطاعت و خضوع در برابر خدا عینیت می‌بخشد. کسی که از پذیرش فرمان خدا سرپیچی کند و از پیروی راه و پایبندی به شریعت او استکبار ورزد، بنده و پرستش کننده خدانیست؛ هر چند او را خالق و روزی دهنده خود بداند و بدین امر اعتراف کند، چنانچه مشرکان عرب هم چنین ادعایی داشتند.



دوم: پایبندی او، از دل سرشار از محبت خدا برخیزد؛ زیرا در هستی، چیزی دوست داشتنی‌تر از خدا وجود ندارد. برای اینکه او صاحب فضل و احسان است و انسان را که چیزی نبود به وجود آورد و آفرید. اساس محبت خداوند متعال، آگاهی از فضل، نعمت، نیکی، رحمت، احساس جمال و کمالاوست. اگر کسی احسان را دوست دارد، صاحب احسان اوست و اگر زیبائی را دوست دارد، مصدر زیبائی اوست و اگر کسی طالب کمال است، کمال حقیقی اوست و اگر کسی خود را دوست دارد، بداند که آفریننده و پدید آورنده‌اش خداوند می‌باشد. کسی که خدا را بشناسد، او را دوست دارد و به اندازه درجه شناخت خویش، نسبت به او محبت پیدا می‌کند. به همین دلیل محبت محمد نسبت به خداوند، از همه بیشتر بود؛ زیرا معرفت بالاتری نسبت به خدا داشت.



به طور کلی و به صورت اجمالی در قرآن عبادت به صورت‌های مختلف تعریف شده‌است که سه صورت از آنها عبارت‌اند از:

 

۱-‌ خضوع و کرنش که از اعتقاد به الوهیت و معبود سرچشمه گرفته باشد. دلیل این معنا آیاتی است که به عبادت خداوند امر می‌کند و انسان‌ها را از عبادت غیر او نهی می‌کند و به این دلیل هیچ‌الهی و ربّی غیر خداوند وجود ندارد:


«یاقَومِ آعبُدُوا آلله مَالَکُم مِن إله غَیرُهُ» (سوره اعراف: ۵۹)



۲-‌ خضوع و کرنش در مقابل موجودی که او را «رب» می‌دانیم و شأنی از شئون وجود و زندگی خود را در دنیا و آخرت در اختیار او می‌شماریم؛ چه امور معنوی مانند عزت و پیروزی در دنیا و چه در امور معنوی مانند آمرزش گناهان. رب کسی است که زمام امور را در کف دارد و عهده‌دار تدبیر و تربیت اوست. بنابراین عبادت معبود به خاطر ربوبیت اوست. شاهد این سخنان آیاتی است که دلیل منحصر بودن عبادت به خداوند را یگانگی او در ربوبیت می‌داند:



و قالَ المسیحُ یا بنی اسرائیلَ اعبدوالله رَبّی و رَبَّکُم/ إِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم أَمَّهً و احِدهً وأَنَا رَبُّکم فَاعبُدُنِ.(انبیا:۹۲ / مائده:۷۲)



۳-‌ خضوع و کرنش در برابر کسی است که او را عالم، یا موجودی که امور هستی به او واگذار شده، می‌دانیم؛ حال چه امور تکوینی مانند خلق، رزق، زنده کردن و می‌راندن به او واگذار شده وچه امور تشریعی مانند قانونگذاری شفاعت و مغفرت. انحصار عبادت در خدا، تعهد دیرینه‌ای است که خداوند از نوع انسان گرفته‌است. این پیمان با قلم قدرت خداوندی در فطرت بشری نقش بسته و در طبع اصیل انسان کاشته شده‌است.



وِ ِاذُا اَخَذَ رَبُّک مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرَّیتَهُم و اَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَسنتُ بَرّبکُم قالُوا بَلی شِهدنَا اَن تَقُولُوا یومَ آلقیامَه ِانُّا کُنُّاعَن هَذا غافلینَ* او تقُولُوا انَّما اشرَکَ آبَاوُنا مِن قَبلُ و کُنََّا ذُرَّیهً مِن بَعدِهِم اَفَتُهلِکُنَا بِما فَعَلَ آلُمبطِلُونَ.
 (سوره اعراف ۱۷۲-۱۷۳)



بنابراین بزرگ‌ترین هدف بعثت، فرستادن رسولان و فرود آمدن کتابهای مقدس، یاد آوری این پیمان دیرینه به مردم، پاک کردن غبار فراموشی، شرک یا تقلید از روی فطرت باشد و نخستین دعوت و رهنمود پیامبران این باشد که



آعبُدُوالله مالَکُم مِن اِله غَیرُهُ 
(خداوند را بپرستید که غیر از او برای شما ایزدی نیست)(سوره اعراف:۵۹)



نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب و هر پیامبری که به سوی قوم دروغگو و گمراهی انتخاب شدند، همین دعوت را فریاد زدند و به قوم خود اعلام داشته‌اند که: خداوند می‌فرماید «ما هیچ رسولی را به رسالت نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که به جز من خدایی نیست تنها مرا به یکتایی پرستش کنید و بس.» (سوره انبیاء:۲۵)



دامنه عبادات اسلام شامل تمام اعمال آدمی می‌باشد به شرط آنکه به قصد و نیت خداوند انجام شود. در واقع دامنه عبادت در اسلام، تمامی دین و زندگی انسان است و تمام وجود انسان را خدا فرا می‌گیرد. به طور کلی بر اساس تعالیمنم اسلام خداوند انس و جن را برای این آفریده که تنها او را عبادت کنند و در مقابل او سجده کنند و فرمان و امر خداوند را قبول کرده و اجرا نمایند همانطور که در سوره ذاریات آیه ۵۶ به آن اشاره شده‌است: «وَ مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَ الانسَ الَّاِلیعبدُونِ» (جن و انسان را تنها برای پرستش آفریدیم)



جوادی آملی از علمای تشیع در این مورد می‌گوید: قرآن کریم در تبیین رابطه عبد و عبادت، عبادت را هدف آفرینش او می‌داند. انسان همانند هسته‌ای است که هدف متوسط آن درخت شدن و هدف بالاتر آن به بار نشستن است و هدفهای دیگری نیز در پیش دارد. امّا هدف اصلی و برتر ازعبادت رسیدن به یقین است، همانگونه که در آیه ۹۹ از سوره حجر می‌فرماید:



واعبد ربک حتی یاتیک الیقین (و پروردگارت را پرستش کن تا یقین برسی) (سوره حجر:۹۹)

 

 

 

نگرش‌های ناهمگون



ادیان یهودیت و اسلام و مسیحیت یا به عبارت دیگر، عهد عتیق، عهد جدید و قرآن کریم، در این که، عبادت اطاعت کامل و محض و از روی میل و رغبت در مقابل خداوند در کلیه امور است، با هم اشتراک دارند و هر سه کتاب، عبادت را منحصر در خداوند می‌دانند.

امّا مفهوم عبادت در مسیحیت با مفهوم یهودیت و اسلام کاملاً متفاوت است. در مسیحیت، شخص مسیح که خود، پسر خدا، متأثر از روح القدس و تجسم خداوند است در جسم، مسیر عبادت می‌شود و راه رسیدن به حقیقت نوعی جا پای عیسی گذاشتن است و رفتن و اقتدا به مسیح است، و حقیقت در نزدیک شدن هر چه بیشتر به مسیح کسب می‌شود. چنانکه در انجیل آمده است: «و عیسا گفت: و من راه، راستی و حقیقت هستم. گسی نمی‌تواند پدر را بیابد جز به واسطه من»

در مسیحیت همچنین بر خلاف اسلام و یهودیت، عبادت به زبانی خاص صورت نمی‌گیرد. بلکه تاکید خداوند در انجیل بر آن است که هر قوم و زبانی به زبان خود با او گفتگو کنند. در همین راستا انجیل نیز به زبانهای مختلف دنیا ترجمه می‌شود و هر نژادی به زبان مادری خود به مطالعه آن می‌پردازد.

در اسلام عبادت همراه با آداب و مناسک خاص مبتنی بر شریعت است، و تخطّی از قوانین شریعت مساوی با دور شدن از حقیقت است.

در عین حال در بین عارفان اسلامی وضعیت تقریباً فرق دارد و آنان نوع متفاوتی از عبادت را مطرح می‌کنند. آنها پایبندی به شریعت را تا جایی می‌دانند که انسان را به حقیقت برساند و بعد از رسیدن به حقیقت در واقع همچون نردبانی است که انسان را به مقصد رسانده‌است و بعد از رسیدن دیگر کاربردی ندارد.


منابع

۱- عبادات در ادیان ابراهیمی، عباس اشرفی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴

۲- یهودیت، مسیحیت و اسلام، پیترز فرانسیس، ت: حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، ۱۳۸۴

۳- نماز و عبادت در تفسیرالمیزان، محمد حسین طباطبائی، انتشارات نبوغ، قم،


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 03 تير 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 262

پيدايش پرستاري


آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

 

 

 

پرستاري در اسلام


 

پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،" پرستاري" از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.

 

 

روزپرستار

 

 

پرستاري حضرت يوسف (ع)

 

 
 

زماني كه حضرت يوسف (ع) در زندان مصر بود،‌ به زندانيان خدمت مي كرد. خدمات او به زندانيان به گونه اي بود كه توجه آنان را به سوي خود جلب كرد،‌به طوري كه آن حضرت را از نيكوكاران مي دانستند. در اين مورد در تفسير آيه 36 سوره يوسف "ما تو را از نيكوكاران قرار داديم" از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه حضرت يوسف (ع) در زندان از بيماران زنداني پرستاري و نيازهاي آنان را برآورده مي كرد.

 

 

 

پرستاري در فرهنگ اسلامي

 

 

در فرهنگ اسلامي و تعابير قرآني، آن هنگام كه پرستار براي ياري انسان نيازمندي تلاش مي كند و براي جلب رضاي پروردگار نيازهايش را برمي آورد، ‌مثل آن است كه او را از مرگ رهايي بخشيده و بدين كار، موجبات خرسندي خداوند را فراهم كرده است؛ زيرا پرستاري كه با تلاش خويش جان مجروح يا بيمار ناتواني را نجات مي دهد و براي بهبودي وي فعاليت مي كند، به يقين او را زنده كرده است و هر كه فردي را زنده كند و به جامعه پر تلاش انسان ها باز گرداند، مثل آن است كه خدمتي شايان به همه مردمان كرده است. قرآن كريم در آيه 32 سوره مائده در اين باره مي فرمايد: " وهر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، ‌چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است".

 

 

 

نُسَيبه، پرستار با ارزش


 

تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.

 

"نسيبه" يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.

 

 

روزپرستار

 

 

حضرت زينب (س) پرستار نهضت وانقلاب حسينى


 

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

 

 

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

 

 

 

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت وانقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود.

 

زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو مى‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

 

 

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان وهم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

 

 

 

عقيله بنى هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه "تصغر عندها المصائب‏" آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

 

 

 

در خاتمه شايسته است از پرستاران فداكار و بي توقعي ياد كنيم كه همواره از مهرباني و دلسوزيشان بهره مند بوده ايم: به مادراني كه همواره در زندگي به شير زناني همچون زينب (س) تاسي نموده اند تا دررويارويي با مصائب و دشواريهاي زندگي مرهمي بر دلهاي مجروحمان گذارند. لذا بخش آخر اين مقال به اين فرشتگان اختصاص يافته است .

 

 

روزپرستار

 

 

پرستار مهربان


 

مادرم، اي كه هر روز و شب با اخلاق نيكويت، با دست مهربانت و با چشم دل سوزت به پرستاري از من همت مي گماري و در ايام بيماري،‌ بي درنگ و سرگردان به دنبال التيامم مي گردي و آسايش من را به همه دنيا ترجيح مي دهي، اين رو ز را به تو نيز تبريك مي گويم،‌ اي پرستار بي توقع زندگي من.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 220

از چند جهت می توان گفت: برای شیطان راه توبه و برگشت وجود ندارد.


1 – قرآن مجید اعمالی را قابل توبه می داند که از روی نادانی انجام گیرد:


«انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة؛ پذیرش توبه بر خدا است نسبت به کسانی که از روی جهالت کار زشت انجام می دهند».(1)


در جای دیگر فرمود: «پروردگارتان رحمت بر بندگان را بر خود نوشته است که هر کس از روی نادانی کار زشتی انجام دهد، سپس توبه نماید و خود را اصلاح کند، او توبه پذیر و مهربان است».(2)


منظور از جهالت، ندانستن نیست، بلکه عمل زشتی است که از روی طغیانگری و عناد سر نزده باشد، بلکه از روی هوی و هوس انجام شده باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که مقصود از جهالت ، گناهی است که بندة خدا آن را انجام می دهد که گرچه از حکم آن آگاه می باشد، ولی آن گاه که تصمیم می گیرد عمل خلافی انجام می دهد، در واقع جاهل است. آن گاه حضرت به آیه ای که مربوط به حضرت یوسف (ع) است استدلال می کند.(3)

 

قرآن مجید از یوسف یاد می کند که وی به برادرانش گفت: آیا به خاطر دارید ستمی که بر یوسف و برادرش روا داشتید، در حالی که همگی نادان بودید؟(4)

 

نادانی به معنای ناآگاهی آنان از زشتی ظلم نبود، بلکه همگی آن را می دانستند، ولی این علم در بازداری آنان مؤثر نبود، گویی نسبت به زشتی کار خود به کلی ناآگاه بودند. خودخواهی و هوی و هوس مانند حسادت میان آنان و زشتی عمل پردة ضخیمی پدید آورده بود.


بر این اساس شیطان که از روی طغیان و تمرد نافرمانی خدا را کرد، راه توبه را روی خود بسته است.


شیطان از خدا می خواهد به او مهلت دهد تا دیگران را گمراه کند، نه این که به جبران گذشته بپردازد. «از آیات قرآن استفاده می شود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگی و لجاجت در برابر پروردگار سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلی به خطر انداخت، بنابراین ، گناهان شیطان به حدی است که قابلیت توبه را از او سلب کرده و توبة او قابل پذیرش نیست و جایگاه ابدی او جهنم خواهد بود».(5)

 

2 – یکی از شرایط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و این امر برای شیطان قابل اجرا نیست، زیرا گناه او علاوه بر نافرمانی خدا، گمراهی بسیاری از مردم بوده است. کسی که دیگری را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه اش پذیرفته شود، باید همه آن ها را هدایت نماید. چگونه می تواند شیطان، افرادی را که در طول قرن های متمادی به هر طریق گمراه کرده، هدایت کند؟!


پی نوشت ها :


1 – نساء (4) آیه 17.
2 – انعام (6) آیه 54.
3 – بحارالانوار، ج6، ص 32.
4 – یوسف (12) آیه 89.
5 – تفسیر نمونه، ج6، ص 112 – 105، با تلخیص.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 234

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درست كاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، با پاكی و درستی،‌ با ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم.

مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

چه كسی می‌تواند درباره اسلام بگوید که اسلام، دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی‌نشاطی است؟ در حالی كه قرآن با صراحت می‌گوید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خَالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ».( سوره اعراف/32) اصلاً درست به عكس است؛ اسلام، دین نشاط است.

این آیه که از محكمات قرآن و صریح می‌باشد ـ در سال‌های آخر بعثت، و حتی در سال‌های آخر هجرت نازل شده است و می فرماید: ای پیغمبر! در برابر كسانی كه بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می‌كنند، اعلام كن و بگو چه كسی زینت و آرایش و زیبایی‌هایی را كه خداوند از درون طبیعت برای بندگانش بیرون كشیده، حرام كرده است؟ چه كسی روزی‌های پاك، مواهب پاك، مواهبی را كه انسان از آنها لذت مشروع و صحیح می‌برد، حرام كرده است؟

بگو این مواهب، این روزی‌های پاك، این زیبایی‌ها، برای مردم با ایمان، هم در همین زندگی دنیا است و هم در زندگانی جاوید و آخرت؛ اما با یك تفاوت و آن تفاوت، این است كه در این دنیا، زیبایی‌ها با زشتی‌ها آمیخته و آلوده است؛ شادی‌ها به غم‌ آلوده و آمیخته است؛ ولی در دنیای دیگر، در روز رستاخیز، این زیبایی‌ها و این مواهب پاك، برای مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد.

اگر انسان بخواهد به عنوان جهان‌بینی اسلامی بگوید اسلام در زمینه لذت و نشاط در زندگی چه نظری دارد و این آیه قرآن كریم را جلوی خود بگذارد، چه می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولاً به بهره‌مند شدن از زیبایی‌ها، مواهب زندگی و عوامل نشاط آور اهمیت می‌دهد.

طبیعی است كه خداوند در این دنیا، نشاط و شادی را با غم، همراه قرار داده است. نشاط و شادی خالص در دسترس هیچ كس نیست؛ ولی در حدودی كه قوانین و حق و عدالت اجازه می‌دهد، مردم با ایمان از آن بهره‌مند شوند و مال آنها است: «قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا».( همان)

ولی به شما مردمی كه علاقه به نشاط دارید می‌گوییم كه اگر نشاط خالص در زندگی دنیا میسر نیست، در روز رستاخیز نزد خدا مردم با ایمان و پاك عمل به این آرزوی دیرین می‌رسند، به شرط ایمان و نیکوکاری. آیا با چنین مطلبی می‌توان گفت كه اسلام، نشاط را بی‌ارزش تلقی كرده است؟


در آیات، روایات و سیره معصومین(علیهم السلام) به بحث نشاط و شادی پرداخته شده است.

مثلاً در آیه 58 سوره یونس می‌فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُون»: «بگو به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند كه از آنچه گردآورى كرده‏اند بهتر است» و یا در روایات آمده که حضرت رسول (صلی الله و علیه و آله) با مردم شوخی و مزاح می‌فرمودند.

مثلاً شوخی حضرت با پیرزنی که نزد ایشان آمده بود و فرمودند پیرزنان به بهشت نمی‌روند. آن پیرزن ناراحت و گریان شد. بعد حضرت فرمودند: جوان می‌شود و وارد بهشت می‌شود، و یا قضیه خرما خوردن حضرت با حضرت امیر(علیه السلام) و یا روایات متعددی که در مورد مطلوبیت شادی آمده و شادی را از ویژگی‌های مۆمن ذکر کرده است.

در وسائل ‏الشیعه به نقل از کافی آمده است: «ما من مۆمن الا وفیه دعابه...»: «هیچ مۆمنی نیست مگر این که در او شوخی وجود دارد.»(حر عاملى، ج12: ص112) و یا روایات ادخال سرور در قلب مۆمن که حضرت رسول(صلی الله و علیه و آله) می‌فرمایند: «من سر مۆمنا فقد سرنی و من سرنی فقد سر الله عزّوجل»: «هرکس مۆمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند خداوند عزوجل را شاد کرده است.» (حر عاملى، 1367، ج16: 349)

حال با این وجود همه روایات و آیات، باز جای تعجب است که عده‌ای دین اسلام را دین غم معرفی می‌کنند.

بیش از چند صد آیه از قرآن كریم، مردم مسلمان را به ایمان و راستی و درستكاری دعوت می‌كند و به آنها می‌گوید: اگر در این دنیا روی حساب زندگی كردید؛ با عدالت، پاكی، درستی و ایمان صحیح، آن وقت به شما بهشت می‌دهیم. مگر صدها آیه قرآن، مردم با ایمان را به بهشت وعده و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت چیست‌؟

تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، یك زندگی سراسر نشاط و بهره‌مندی از تمام زیبایی‌های خالص و پاك را نشان می‌دهد. مگر تابلویی كه قرآن از بهشت ترسیم می‌كند، غیر از این است؟

باغ‌های زیبای با صفا، پر از انواع میوه‌ها و گل‌ها، بر بستر آن باغ، جوی‌های روان، آب‌های زلال روان، بهترین آب‌های آشامیدنی‌، بهترین همسران‌، بهترین پذیرایی كنندگان‌، بهترین تخت‌ها برای آرمیدن و آسایش كردن‌، زیباترین بسترها از نرم‌ترین و چشم گیرترین پارچه‌ها... «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْینُ»؛( سوره زخرف/71) آنچه چشم‌ها از دیدنش لذت می‌برد و آنچه دل اشتها می‌کند.

آیا مذهبی كه به مردم با ایمان و درستكار می‌گوید سرانجام پاداش شما در دنیای جاوید، چنین زندگانی است‌، می‌تواند مذهبی ضد نشاط باشد؟ همین مذهب و كتاب است كه می‌گوید این بهره‌مندی‌ها در این زندگی دنیا هم، برای مردم با ایمان هست‌؛ گرچه خالص نیست و مثل همه چیزهای دیگر، به طور طبیعی به ناكامی‌ها آغشته است.

با چه جرأتی قرن‌ها به مسلمان‌ها، بی‌نشاطی در زندگی را تلقین کرده‌اند؟

از بزرگترین امتیازات اسلام این است كه بگوییم دین فطرت است؛ فطرت یعنی چه‌؟

ارتباط فطرت را با نشاط، در این گفتاری كه از مولای متقیان امیر مۆمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است، بیان می‌كنیم.

مولا روزی به خانه یكی از دوستانش قدم نهاد. دید خانه وسیعی دارد. به او فرمود: «هان! در این دنیا، در چنین خانه وسیعی می‌خواهی چه كنی؟ آیا در روز قیامت به این خانه محتاج‌تر نبودی؟»

اول، امام این مطلب را می‌گوید؛ بعد برای اینكه آن فرد اشتباه نكند، می‌فرماید: «اشتباه نكن! تو با داشتن همین خانه وسیع می‌توانی در همین دنیا آن را برای آخرت به كار بگیری.

در آن از مهمانان پذیرایی كنی، صله رحم كنی، این خانه را پایگاه اجتماعات، برای تلاش در راه حق و عدالت قرار بدهی.»

دوست امام علی علیه السلام دید كه نه، مطلب این نیست که امام می‌خواهد به او ترك دنیا را تلقین بكند؛ بلكه می‌خواهد بگوید یادت باشد كه خانه فقط برای كامروایی نیست‌، چیزهای دیگر هم باید باشد. لذا عرض كرد: «یا علی، پس از تو خواهش می‌كنم این برادر من را نصیحت كن». امام فرمود: «موضوع چیست؟» عرض كرد: «برادرم لباس‌های پشمینه می‌پوشد. خانه را رها كرده، رفته در یك گوشه‌ای و می‌گوید من باید عبادت كنم. نه به زنش می‌رسد، نه به فرزندش».

امام فرمود: «به او بگو نزد من بیاید». وقتی آمد، امام با تندی به او فرمود: «تو چه خیال می‌كنی؟ چه گمانی درباره خدا می‌بری؟ آیا فكر می‌كنی كه خدا این همه مواهب را در این دنیا آفریده و حلال كرده، ولی بعد از آفریدن و حلال كردن، دلش می‌خواهد ما به آنها پشت پا بزنیم؟ این كار، معنی دارد؟»

از آنجا كه روی مسلمان‌ها‌، همیشه با پیشوایان دین باز بوده و در آن زمان، این گونه رو دربایستی‌های موهومی كه الان در جامعه ما حكم فرماست نبود، این مردِ مسلمان حقیقت طلب عرض كرد‌:‌ «یا امیرالمۆمنین! اگر این طور است، پس شما چرا اینگونه زندگی می‌كنید؟ لباس شما از من خیلی خشن‌تر و ساده‌تر است، خوراك شما از من خیلی ساده‌تر است، بی‌اعتنایی‌ات به مواهب زندگی از من خیلی بیشتر است...»

مولا فرمود: «مطلب بر تو اشتباه نشود. حساب من از حساب تو جداست. من زمامدار امت اسلام هستم. «اِنّ الله تعالی فرض علی ائمة العدل، اَن یقدّروا أنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره؛( نهج‌البلاغه، ص243) خدا بر زمامداران امت اسلام واجب كرده است كه زندگیشان هم‌سطح بینواترین مسلمانان باشد. مبادا بینوایی‌، مسلمانی را از راه به در كند. من برحسب این وظیفه، بی‌اعتنایی می‌كنم؛ اما تو كه مقام زمامداری امت را نداری؟

 سخن آخر
از مجموع مباحثی که از صاحب‌نظران اسلامی در زمینه نشاط و شادی مطرح می شود، بر می‌آید که ماهیت شادی از نظر صاحب‌نظران اسلامی همان بحث رضا است که ما در معارف دینی خود به آن می‌پردازیم و از ملزومات دین ما و ایمان به خداوند است که حقیقت آن در این آیه متبلور شده که: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (سوره حدید/آیه 23)

منابع:
گفتاری از آیت‌الله شهید بهشتی رحمه الله؛ مجله نور
سایت صدیق


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 222

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد.
نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است و ماندگار.
در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است به همین مناسبت مختصری از زندگی‌نامه آن حضرت را مرور می‌کنیم.


ولادت، همسر و فرزندان حضرت(س)
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیه‌السّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.


معنی نام زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت شد. و این است که نام زینب(س) در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌ درخشان و جاودانی است. حضرت زینب (س) به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به منزل علی (ع) می‏‌آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی(ع) که از طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت. در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب(س) مطابق با مهریه مادرش فاطمه علیها السلام یعنی 480 درهم معین شد.


اینک زینب به سال‌های تشکیل زندگی مشترک نزدیک شده است. او می‌داند که ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
ولی زینب(س) با ازدواج که عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را که بر دوش دارد فراموش نمی‌کند. او می‌داند که باید در تمام صحنه‌ها و لحظه‌ها در کنار برادرش باشد. او می‌داند که به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌کند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهل‌بیت، چون عبدالله بن جعفر که به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب کبری نائل می‌گردد.

 

رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب (س)
زینب مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا می‌نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو می‌کند و پیامبر خدا حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر می‌کند تا او که دست پرورده علی و بزرگ شده دامان زهراست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا نزدیک بود، زینب نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبر چنین گفت: «ای رسول خدا! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌که به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».


پیامبر با شنیدن خواب زینب، بسیار گریست و فرمود:
«درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک می‌گردد».


اسارت، افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند». آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.

 

کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سر بریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر کرد و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت کرد و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت".


منبع:
منتخب التواریخ
لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.
ارشاد، ص 116 117؛ بحارالانوار، ج 45، ص 117.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : جمعه 21 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 215

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند.


حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیلة بنی هاشم است. او نائبة الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. نه بدین جهت که بنابر نقل، فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدیة راه حسین (علیه السلام) کرده ، که از لحظه ای که از دامن زهرای مرضیه (سلام الله علیها) پای به عرصه وجود گذاشته، دیده به دیدار حسین (علیه السلام) باز کرده است. برای همین است که اهل دل، آفرینش او را برای کربلا معنا کرده اند.
مگر نه آنکه در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفة ”کهیعص“ را برای زنان کوفی تفسیر می کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:


این عبارت ”کهیعص“ رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا را برای آن مخدّره ترسیم کرد. 
بسیاری می گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آنها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید - کما اینکه آن مظلوم حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می داشت - دائی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.


پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: 
اشکوا إلی اللهِ منََ العدوانِ 
قِتل قومٍ فی الوری عمیانِ
قَد ترکوا معالِمَ القُرآنِ 
و مُحکمَ التَنزیلِ و التِّبیانِ
وَ اَظهروا الکُفرَ مَعَ الطُّغیانِ


” به خداوند شکایت می کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته اند . نشانه های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است راترک کردند“

و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید.


پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را اینگونه معرفی کرد:

اِن تُنکرونی فَانا بنُ جعفرٍ 
شهیدُ صِدقٍ فی الجنانِ الازهر 
یطیرُ فیها بجناحٍ اَخضرٍ 
کَفی بِهذا شَرَفاً فی المحشرِ


”اگر مرا نمی شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال های سبز پرواز می کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است.“


و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد. 

بارگاه 
 شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد.


شب چهارم: فرزندان حضرت زینب (س)
پس از شهادت خاندان عقیل حضرت امّ المصائب، عقیله بنی هاشم (ع) دو فرزندش عون و محمد را برای جانفشانی به محضر حضرت ابا عبدالله (ع) فرستاد.

در تاریخ آمده این دو بزرگوار فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند.

ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد:

?به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند.?

 جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند.

بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند:

?اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است.?

نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید.

منقول است حضرت زینب(س) زماني که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) براي تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد.


شرح شمع صفحه199 

منبع:kimiayeghalam.blogfa.com


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 189

افزایش رزق  و روزی :

ابـو بـصـيـر گويد: به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : من رسيدن روزيم را كند مى شمارم (و روزى من به كندى مى رسد و بنظر خودم بيش از آن هم نخواهد رسيد؟) آن حضرت در خـشـم شـد و سـپـس بـمـن فـرمـود: بـگـو:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تـَكَفَّلْتَ بِرِزْقِي وَ رِزْقِ كُلِّ دَابَّةٍ يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مَنْ أَعْطَى وَ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يَا أَفْضَلَ مُرْتَجًى افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا

و بجاى كذا و كذا حاجت خود را در مقدار زياد شدن روزى بگويد

منبع : الوافی ج 9 ص 1608 - مرآة العقول ج 12 ص 385


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 15 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 245

در کشور روسیه و در واقع در میان افراد و مناطق روس زبان کمتر کسی را می توان پیدا کرد که نام «ماشا الیلیکین» به گوشش نخورده باشد. او با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، خیلی سریع بعنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا، به بالاترین حد شهرت و محبوبیت رسید.

 

اما «ماشا» همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد، خیلی زود نیز از صحنه ها ناپدید شد. البته این امر نه به دلیل افول ستاره بخت او یا، نه بعلت از دست دادن زیبایی چهره یا سحر صدایش بود، بلکه به این دلیل بود که او دیگر مسلمان شده و لباس ایمان را بر درخشش های دنیوی ترجیح داده بود.

 

 

ماشا الیلیکینا

 

 

تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده اند در اینست که وی در اوج شهرت و در زمانیکه تازه پیشنهادهای اغواکننده بسوی او رهسپار شده بود اسلام را انتخاب کرد.

 

«ماشا» که زنی تحصیلکرده است و به پنج زبان اروپایی تسلط دارد، مسلمان شدن خود را لطف خداوند می داند و معتقد است که پس از اسلام آوردن احساس خوشبختی می کند. «ماشا الیلیکین» ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک با حجاب اسلامی به تدریس در مدارس مشغول است. آنچه در پی می آید گفتگوی سایت روسی ru.Islsm با این هنرمند مسلمان شده است:

 

 

▪ چطور شد که تمام موفقیت ها و درخشش های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

 

ـ من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم، این اراده خدا بود.

 


▪ در زمانیکه یک خواننده بودی آیا فکر می کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

 

ـ نه، حتی به ذهنم خطور هم نمی کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.


 

▪ آیا راهی که برای مسلمان شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

 

ـ یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی دانستم که چطور می توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم. روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم; زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود که چیزی از خد می خواستم.

 

 

▪ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

 

ـ من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می کنم. ضمنا برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.

 

 

▪ آیا موسیقی هم گوش می دهی؟

 

ـ بله; آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» (یوسف اسلام) را گوش می کنم.

 


▪ آیا چیزی از قرآن هم آموخته ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

 

ـ در ابتدا فکر می کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

 

 

▪ چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟

 

ـ اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.

 

 

ماشا الیلیکینا

 


▪ از اینکه مسلمان شده ای چه احسای داری؟

 

ـ احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلا چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.

 

 

▪ و چه تفاوتی با قبل داری؟

 

ـ ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به م فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

 

 

▪ آیا گاهی به موفقیت ها و درآمد سابق خود فکر نمی کنی؟ حسرت آن دوران را نمی خوری؟!

 

ـ آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.

 

 

▪ از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می کنی هراس نداری؟ 

 

_نه نمی ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و بعنوان الگویی برای آنها باشم.

 

 

▪ از اینکه عکس های سابقت در اینترنت هست، ناراحت نیستی؟

 

-من خودم دوست ندارم به این عکس ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاک کند، ان شا» ا....

 

 

▪ اینک چه چیزی از اسلام می توانی به دیگران بگویی؟

 

ـ اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار کنی; رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی.» اگر کسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

 

 

▪ چه پیامی برای مسلمانان داری؟

 

ـ آرزو می کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.

 

 

▪ و برای غیر مسلمانان؟

 

ـ امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 09 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 219

معیارهای انتخاب همسر از نگاه پیامبر اکرم(ص)

ازدواج در نگاه هر کس معیارهایی دارد. با این حال، معیارهایی که بزرگان دین معرفی کرده اند، سالم ترین و مطمئن ترین معیارها است.

شرط اول؛ ایمان
در اسلام شرط اول انتخاب همسر ایمان و تقوا معرفی شده است. دین بنیان خانواده را حفظ می کند و همسر باتقوا بیشتر از همسری که تقوای کمتری دارد، می تواند اعتماد و آرامش شما را تامین کند. بنابراین پرهیزگاری شرط اول ازدواج از نگاه ائمه و معصومین است. کسی که پایبند به دین نباشد هیچ ضمانتی وجود ندارد که به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک پایبند باشد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد. (نهج الفصاحه ، ح247)

در حدیث دیگری از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که: با زن به خاطر 4 چیز ازدواج می شود: مال و ثروتش، زیبایی اش، دینداری اش و اصل و نسب خانواده اش؛ و تو با زنان متدین ازدواج کن. (کنز العمال . ح44602)

 حس خلق
توصیه بعدی اسلام درباره ملاک های ازدواج، حسن خلق است. مردی در این زمینه با امام رضا (علیه السلام) مشورت نمود و عرض کرد: یکی از بستگانم از دخترم خواستگاری کرده ولی اخلاق بدی دارد. حضرت فرمود: اگر بدخلق است، دخترت را به ازدواج او در نیاور. ( وسائل الشیعه، ج14،ص54). دینداری و اخلاق از مهمترین ملاک هایی است که باید هنگام انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرند و اگر این دو خصوصیت در کسی وجود نداشت، در ازدواج با او باید تردید کرد. حسن خلق به دارا بودن اخلاق های خوب مثل صداقت، عفت کلام، نگاه پاک، امانتداری، فروتنی، بخشندگی و در کنار آن دوری از اخلاق های بد نظیر تندخویی، بی وفایی، کینه و حسادت و... را شامل می شود.

 وصلت خانوادگی
ازدواج یک پیوند خانوادگی است نه پیوند دو نفر. از سوی دیگر، خانواده اولین و مهم ترین ریشه هر فرد و آموزشگاهی است که او داشته هایش، خلق و خو، عادت ها و نگاهش به زندگی را از آنجا کسب کرده. بنابراین مهم است با خانواده ای سالم و اصیل وصلت کنیم. اصالت خانوادگی به معنای سلامت خانواده و خوشنام بودن آن ها است. نه ثروت و اصل و نسب و نام و فامیل. اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این رابطه می فرمایند: «برای نطفه های خود، بهترین را گزینش کنید. »

همتایی
کفویت در ازدواج هم همیشه مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) و ائمه بوده است. کفویت به معنای تناسب و همتایی و هماهنگی در ویژگی های اصلی افراد است و در جنبه های ایمانی، فکری، اقتصادی، سنی، ظاهری، خانوادگی، فرهنگی، تحصیلی و... مطرح می شود. در اسلام تاکید زیادی بر کفویت اعتقادی شده است چرا که اعتقادات هر فرد درون مایه وجودی او را مشخص می کنند و تضاد در اعتقادات تنش های زیادی در زندگی در پی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مرد مۆمن، کفو و همتای زن مۆمن است؛ و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان.» (وسائل الشیعه، ج14، ص44.)

بر این اساس بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) را برای همسری دختر خود انتخاب نمودند. بعضی روایات همچنین کفویت را شامل دو چیز دانسته‌اند: یکی عفت ناشی از ایمان و اعتقاد و دیگری تأمین امکانات زندگی.

 سلامت
سلامت جسم و روح در ازدواج همیشه مورد تاکید اسلام بوده است. امام صادق (علیه السلام) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود: «از ازدواج با احمق بپرهیزید که هم نشینی با او مایه اندوه و بلاست.» (جعفریات، ص 92.)

 احادیثی از پیامبر اکرم (ص) درباره ازدواج:
* مراسم ازدواج را آشکار برگزار کنید و خواستگاری را پنهان .(کنز العمال . ح44532)

* بهترین ازدواجها ها آن است که آسان تر انجام گیرد .(نهج الفصاحه ، ح248)

 

درباره افزایش روزی پس از ازدواج احادیث دیگری هم از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. ایشان می فرمایند: زن بگیرید؛ زیرا که ازدواج کردن روزی شما را بیشتر می کند .(بحار الانوار . ج103 0ص217)

* مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این کار خداوند اخلاق آنان را نیکو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می کند و بر جوانمردی های آنان می افزاید. (بحار الانوار . ج103 0ص222).
 
در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد، که نزد خدای عزوجل محبوبتر و ارجمند تر از ازدواج باشد. (بحار الانوار . ج103 0ص222)

هر جوانی که در دوره جوانی خود ازدواج کند، شیطانش فریاد بر آورد که: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ کرد .(کنز العمال . ح44441)

دو رکعت نمازی که ازدواج کرده می خواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد عزب می خواند .(بحار الانوار . ج103 0ص219).


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : دوشنبه 03 خرداد 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 214

روز عرفه از اعیاد عظیم است اگر چه به اسم عید نامیده نشده و روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر، و در خشمناك ترین اوقات خواهد بود، و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را كه از مردم كمك می نمود شنید، و به او فرمود: وای بر تو آیا از غیر خدا سوال می كنی در این روز و حال آن كه امید می رود در این روز برای بچه های در شكم كه فضل خدا شامل آنها شود و سعید گردند ...

پس در این روز در زیر آسمان روند و اعتراف و اقرار كنند نزد حق تعالی به گناهان خود تا سعادتمند گردند به ثواب عرفات و گناهانشان آمرزیده گردد و مشغول گردند به اعمال و ادعیه عرفه كه از حجج طاهره علیهم السلام روایت شده است؛ برای اطلاع بیشتر به كتاب مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی اعمال روز عرفه مراجعه نمایید.

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می كنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مكرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.

حضرت آدم (ع) در عرفات :
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن بسوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می كنی ای آدم ؟

ـ چگونه می توانم گریه نكنم در حالیكه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدایی نیست لا الهَ الاّ اَنْتْ

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

به گناه خود اعتراف می كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك می ریخت، وقتیكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات
در صحرای عرفات، جبرئیل، پیك وحی الهی، مناسك حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).


پیامبر اسلام (ص) در عرفات
و نیز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را كه از جامع ترین سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احكام كلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شكوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نكنم. شما به زودی بسوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیك و بد شما رسیدگی میشود. من به شما توصیه می كنم هركس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اكیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می كنم كه به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانت های الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی برشما حلال شده اند.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیری از اموال مسلمانان بر مسلمان دیگری حلال نیست مگر این که به طیب خاطر به دست آورده باشد.

خواندن دعای عرفه امام حسین (ع) بسیار نیكو و عالی است. لكن مناجات با خدا تنها به خواندن دعای عرفه نیست. خیلی خوب است كه انسان از معصوم یاد بگیرد كه چگونه با خدا سخن بگوید، و بلكه به همان بیان مناجات كند؛ ولی هنگامی كه نمی شود، كافی است كه در مسیر رفت و برگشت دانشگاه زیر لب با خدا حرف بزنید؛ خیلی صمیمی و ساده. در دل به یاد او باشید و واقعاً از او استغفار كنید و با خود عهد تازه‌ای ببندید و با این كار عرفه را به خوب درك نموده اید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 201

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.


دلایل قرآنی و روایی:
1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)


این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.


2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)


ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.


خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.


3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"


ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.


4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)


در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.


در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:


1) روایت معراج
 پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند. 

جهان آخرت در قرآن,جهان آخرت در احادیث

 دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به آخرت  می کند

 

2) حدیث حقیقت
بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.


مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.


 در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)


 جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.


در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:
بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.


 «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگى دنیا چیزى جز لهو و بازى نیست و به درستى كه زندگى حقیقى، آخرت است اگر بناى فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)


نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

منابع:
 معاد شناسی محمد حسین تهرانی ج10 ص370


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 207

نظر اسلام درباره بیمه چیست؟

نظر اسلام، راجع به مسئله بیمه (جانی و مالی) چیست؟

پاسخ اجمالی

بیمه، نوعى تعهّد و پیمان میان دو شخص حقیقى یا حقوقى است که به موجب آن یک طرف متعهّد مى ‌گردد در ازاى پرداخت مبلغى از سوى طرف دیگر، در صورت وقوع حادثه، همۀ خسارت وارده بر او یا بخشى از آن را جبران نماید.

بیمه انواع مختلف دارد که از نظر اسلام، تمام اقسام آن با مراعات شرایط خاص خود، صحیح می باشند.

پاسخ تفصیلی

در فقه، به مواردی بر می خوریم که صورت عقد بیمه را داشته است، از جمله آنها می توان به مسئله «ضمان جریره»[1] اشاره کرد که این قرارداد در دوران جاهلیت وجود داشت و اسلام نیز آن را به رسمیت شناخت.

در حقیقت «عقد ضمان جریره» نوعی بیمه است، امّا در بُعد کوچک که هر یک از طرفین، تحت شرایطى، غرامت جرایم یکدیگر را بر عهده مى‏ گیرند و در مقابل این تعهد، در شرایط خاصى، از یکدیگر ارث مى‏برند.[2]

در دوران ما که زندگى صنعتى، سوانح و آسیب ها و آفات و خطرات و نگرانی هایى را در مشاغل تجارى، کارگرى و ... پدید آورده است، با توجه به قوانین و مقررات اسلامى،‏ باید این نوع نگرانی ها برطرف شود و گاهى که بر اثر آتش سوزى مغازه و خانه، و یا کشتى تجارى تمامى اموال انسان از بین مى‏رود، با برنامه ریزى خاص خسارت او بر طرف گردد.

تعریف بیمه   

بیمه، نوعى تعهّد و پیمان میان دو شخص حقیقى یا حقوقى است که به موجب آن یک طرف متعهّد مى‌گردد در ازاى پرداخت مبلغى از سوى طرف دیگر، در صورت وقوع یا بروز حادثه، خسارت وارده بر او یا بخشى از آن را جبران نماید.

متعهّد را «بیمه‌گر»، طرف تعهّد را «بیمه گذار» و وجه پرداختى از سوى طرف تعهّد به متعهّد را «حقّ بیمه» یا «وجه بیمه» گویند. [3]

بیمه انواع مختلف دارد؛ مانند بیمۀ عمر، بیمۀ بهداشت و درمان، بیمۀ حوادث، بیمۀ بیکارى و بیمۀ شخص ثالث و... که در احکام، تفاوتى میان انواع بیمه نیست.[4]

حکم شرعی بیمه

مراجع عظام تقلید در این باره می گویند: گرچه بیمه عقد مستقلى است اما مى‌توان آن را در قالب عقود دیگر از قبیل صلح، اجرا نمود. این قرارداد از عقدهاى لازم به شمار مى‌رود و جز با رضایت طرفین قابل فسخ نیست.[5]

تمام اقسام بیمه با به کار بردن شرایط آن، صحیح است[6]، چه بیمۀ عمر باشد، یا بیمۀ کالاهاى تجارتى، یا عمارات یا کشتی ها و هواپیماها و یا بیمه کارمندان دولت یا مؤسسات، یا بیمۀ شهروندی و روستایی.[7]

شرایط بیمه

در بیمه، علاوه بر شرایطى که در سایر عقود مطرح است؛ از قبیل بلوغ، عقل، اختیار و غیر آنها، چند شرط دیگر معتبر است که عبارت اند از:

1. تعیین مورد بیمه؛ یعنی چه شخصی یا کالایی مورد بیمه قرار گرفته است.

2. مشخص کردن دو طرف عقد که اشخاص اند، یا مؤسسات و یا دولت.

3. تعیین مبلغى که باید پرداخت شود.

4. مشخص کردن اقساط و زمان پرداخت آن.

5. تعیین مدت بیمه.

6. مشخص کردن خطرهایى که موجب خسارت مى‌شود؛ مثل حریق، غرق، سرقت، وفات یا بیماری. البته مى‌ توان کلیۀ مواردی را که موجب خسارت مى‌شود، به عنوان موارد خسارت قرار داد.[8]

عقد بیمه به چند صورت اجرا می شود.

یک. آن که بیمه گذار بگوید: به عهدۀ من فلان مقدار که در فلان زمان، و ماهى فلان مقدار بدهم، در مقابل آن؛ خسارتى که به مغازۀ من مثلًا از ناحیۀ آتش سوزی یا دزدى وارد شد، جبران نمایى و طرف مقابل نیز قبول کند.

دو. بیمه گر بگوید جبران خسارتى که به مؤسسه شما وارد مى‌شود؛ مثلًا از ناحیۀ آتش سوزی یا دزدى، بر عهدۀ من است، و در برابر آن؛ فلان مقدار به من بدهى.

لازم به ذکر است که تمام قیودى که قبلا ذکر شد، باید در هر دو صورت، معلوم شود.[9]

 

[1]. ضمان جریره، قراردادى است میان دو نفر تحت شروط خاصى، مبنى بر این که اگر هر یک از آنها به طور خطا مرتکب جنایتى شود طرف مقابل آن را جبران کند.

[2]. ر.ک: مطهرى، مرتضى، فقه و حقوق (مجموعه آثار)، ج‌20، ص 383، قم - ایران، چاپ اول، بی تا.

[3]. هاشمى، سید محمود ، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،  ج‌2، ص 213، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى ، قم، چاپ اول، 1426 ه‍ ق.

[4]. خمینى، سید روح اللّٰه، مترجم: اسلامى، على، تحریر الوسیلة، ج‌4، ص 449 ، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ 21، 1425 ق.

[5]. توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)، ج2، ص 893.

[6] البته، به شرطی که رعایت دیگر قوانین شرعی و کشوری در آن شده باشد.

[7]. همان،ص792، م 2866.

[8]. همان، ص 792.

[9]. همان، ص 793، م 2865.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 181

مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است: اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی، ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما...

 

 

چه عملی انجام دهیم كه رزق و روزی ما زیاد گردد؟

 

پاسخ :

 

1 . رزق در لغت:

 

رزق به معنای روزی و عطای دائمی می باشد، حال چه دنیوی و چه اخروی و چه مادی و چه معنوی باشد رزق می‌گویند. در قرآن شریف به نبوت و معرفت نیز رزق گفته شده است.[1]

 

 

2 . پیش فرض و جواب اولی:

 

گفت آری گر توكل رَهبرست             این سبب هم سنّت پیغمبرست

 

گفت پیغمبر بآواز بلند                       با توكل زانوی اشتر ببند

 

رَمز اَلكاسب جیب الله شنو              از توكل در سبب كاهل مشو[2]

 

 

3 . تلاش از منظر قرآن:

 

قرآن شریف می‌فرماید: «ان لَیسَ لِِلانسانِ الّا ما سعی» [3] «این كه برای انسان هیچ چیز نیست مگر آن چه كوشیده است» سعی یعنی حركت سریع و تلاش همه جانبه، خیر و شرّ، سود و زیان، فلاكت و كرامت، تنگدستی و توسعه در رزق و روزی. همه به تلاش انسان بستگی دارد و هر كاری كه شخصاً انجام می‌دهد از آن بهره می‌گیرد.[4]

 

 

در جای دیگر قرآن شریف می‌فرماید: «كُلُّ نفسٍ بما تَسعی» [5] یعنی هر كس بر وفق كوشش و تلاش جزا یابد. آیات زیادی وجود دارد كه تلاش دنیایی را زمینه‌ساز بهره‌های بزرگ اخروی می‌داند. در سوره شرح می‌فرماید: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصب و الی رَبّكَ فَارْغَب» [6] پس هنگامی كه از كار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری پرداز و به سوی پروردگارت توجه كن.

 

 

4 . تشویق به تجارت در روایات:

 

در كتاب شریف وسائل‌الشیعه باب و فصلی آمده تحت عنوان این كه: مستحب است انسان به دنبال زمینه‌ها و اسباب روزی برود. در این باب روایات زیادی آمده است كه انسان به تلاش همه جانبه، تولید و تجارت دعوت می‌كند، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه امام ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «تِسعَةُ اَعشارِ الرّزق فی التّجارة» [7] یعنی نه دهم(9/0) روزی در تجارت است. حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه می‌فرماید: «التجارةُ تَزیدُ فی العقل» [8] یعنی تجارت عقل را زیاد می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «عزت انسان در بازار است و در بازار بدست می‌آید.»[9]

 

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت

 

 

باب دیگری در همین كتاب آمده: ترك تجارت مكروه و ناپسند است. در این باب روایات زیادی آمده از جمله، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده: «تَركُ التّجارةِ ینقص العقلِ» [10] ترك تجارت، عقل انسان را كم می‌كند. در حدیث دیگر آمده: «تركُ التّجارةِ مزهبةُ لِلعقل» [11] یعنی ترك تجارت عقل انسان را از بین می‌برد. باب و فصل دیگری در همین كتاب آمده تحت عنوان این كه: خرید و فروش مستحب و پسندیده است. احادیث زیادی در این باب آمده است از جمله: «....فانّ الرّزقَ یَنزِلُ مَع الشّراءِِ» [12] روزی با خرید و فروش نازل می‌شود و فرو می‌آید. به هر تقدیر تمام روایات این كتاب یعنی ج 17 وسایل‌‌الشیعه در رابطه با تجارت و تشویق به آن است كه بررسی همه آن در این نوشتار، مقدور نیست. این روایات از باب مشت نمونة خروار نقل شده است.

 

 

 

به هر حال مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تكدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است:

 

اگر در حال نماز، مال تو را حتی كفش تو را دزدی ربوده است، نمازت را رها كن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما، هم چنین اگر در حال نماز ایستاده‌ای، اگر طلبكاری برای طلب خود به منزل شما آمده است، شما اگر می‌توانی پول از جیب خود بیرون آوری و بر زمین نهی تا طلبكار دین را دریافت نماید، چنین كن و گرنه نماز را بشكن و طلب خود را بپرداز. سپس نماز را بخوان، چرا؟ چون «الدّنیا مزرعةُ‌ الآخرة» [13] و «من لا معاش له لامعادله».[14]مال و سرمایه هر كس به منزله ناموس او محسوب می‌شود و یكی از نوامیس پنجگانه، مال انسان است. به مسأله «حق النّاس چقدر مورد توجه اسلام عزیز قرار گرفته است، این گویای آن است كه زندگی شرافت‌مندانه به بلندای زندگی اخروی مهم و دارای اهمیت است و باید با جدیّت بدان نگریست. اسلام عزیز نه تن‌پروری را می‌پسندد و نه تكدّی‌گری را. افرادی كه «كَلِّ» بر جامعه می‌شوند لعنت می‌فرستد.

 

 

«علی بن عبدالعزیز می‌گوید امام صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: عمرو بن مسلم چه می‌كند؟ عرض كردم: فدایت شوم، به عبادت رو‌ آورده و تجارت را رها كرده است. فرمود: وای بر او! آیا نمی‌داند كسی كه طلب روزی و كسب و كار را رها كند دعایش مستجاب نمی‌شود، هنگامی كه آیه «وَ مَن یَتّقِ اللهَ یجعَل له مخرجاً و یزرُقهُ مِنْ حَیثُ لایَحتَسِبِِ»[15] «هر كس تقوا بورزد خداوند او را در بن‌بست نمی‌گذارد و راهی برای او باز می‌كند و او را از جایی كه گمان نمی‌برد روزی می‌دهد» نازل شد، گروهی از یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درها را بر خویش فرو بستند، و فقط به عبادت روی آوردند و گفتند: از كسب و كار بی‌نیاز شدیم و از سوی خدا كفایت می‌شویم! این موضوع، خبرش به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید، نزد آنان فرستاد و آنها را احضار فرمود: و گفت: چه چیز شما را بر این كار واداشته است؟ عرض كردند: ای پیامبر خدا ـ در آن آیه ـ خداوند متكفّل روزی ما شد و ما به عبادت روی آوردیم. فرمود: هر كس چنین كند ـ كسب را رها سازد ـ دعایش مستجاب نمی‌شود، بر شما باد كه در طلب روزی باشید و به كسب و معیشت بپردازید».[16]

 

 

در وسائل‌الشیعه فصل و بابی آمده تحت عنوان این كه: كار با دست مستحب و پسندیده است. در یكی از احادیث این باب آمده كه امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: من دوست دارم مرد در طلب زندگی و روزی عرق بریزد.[17]

 

 

برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد

 

 

5 . توكل، توسل،‌زو ... :

 

واژه‌های كه بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توكّل را، تنبلی، تن‌پروری و تكدّی‌گری معنا می‌كنند. توكل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حركت، از خدا بركت، نه به معنایی مفت‌خوری و تكدّی‌گری. توسل و دعا هم در جامعة دینی و امت معنا نشده است. دعا یعنی خواند و ارتباط نیكو با خدا نه به معنای تقاضای زندگی بسیار مرفه از خداوند و بعد هم نشستن و منتظر بسته‌بندیهای آسمانی ماندن.

 

 

آن دعا از هفت گردون درگذشت                           كار آن مسكین بأخر خوب گشت

 

كآن دعای شیخ نه چون هر دعاست                    فانی است و گفتِ او گفتِ خداست[18]

 

 

دعا باید بُرد داشته باشد و از هفت گردون گذر نماید. استجابت دعا نیز به زمینه‌های معنوی نیاز دارد.

 

 

6 . درآمد و بركت:

 

تلاش و تجارت، درآمدزاست و توكل و دعا و توسّل و ... بركت‌زا. درآمد یك چیزی است و بركت چیز دیگر. خیلی‌ها درآمد زیادی دارند ولی زندگیشان رونق و صفا ندارد. برخی درآمدشان اندك است ولی زندگی‌شان باصفا و آرام است.

 

 

7 . قناعت زیبا و پرهیز از تجمل و ریخت و پاش:

 

در اسلام به قناعت زیبا و میانه‌روی در زندگی سفارش زیادی شده است. قرآن شریف در یك تعبیر و تشبیه بسیار زیبا می‌فرماید: «دوست را (از شدّت بخل و حرص) بر گردنت مبند، و نیز بسیار گشاده‌اش مدار كه ملامت‌زده و درمانده می‌نشینی»[19] یعنی نه خیلی باید حریص بود كه انگار دست انسان شكسته و به گردن آویزان است و اصلاً به جیب نمی‌رود و نه خیلی گشاده دستی كه خود و خانواده‌ات درمانده شوند بلكه باید میانه‌روی در زندگی را جدی گرفت. رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «القِناعةُ مالٌ لایَنْفدُ» [20] قناعت مالی است كه تمام نمی‌شود.

 

 

8 . خلاصه و جمع‌بندی:

 

آن‌چه به طور مسلم از آیات و روایات بدست می‌آید، این است كه برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فكری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در كشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد. این كار حركت است و درآمد زاست و به دنبال آن باید از خداوند بركت و توسعه معنوی تقاضا نمود كه این كار از راه توكل، توسل،‌ دعا، عبادت، پرهیزكاری و رعایت حلال و حرام الهی، پرداخت خمس و زكات و صدقه، قناعت زیبا، برنامه‌ریزی و پس‌انداز و غیره بدست می‌آید. پس برای زیاد شدن روزی، عوامل زیادی اعم از عوامل مادی و معنوی دخیل است تا روزی انسان زیاد شود و بركت معنوی پیدا كند.

 

 

پی نوشت ها :

[1] . قریشی، سیداكبر، قاموس قرآن، تهران: دارالكتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1361، ص 82.

[2] . مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 912 ـ 914.

[3] . نجم/39.

[4] . المیزان، ج 19، چاپ بیروت، ص 46.

[5] . طه/15.

[6] . شرح: 94 / 7 و 8.

[7] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل‌الشیعه، ج 17، ص 7، ح 21845.

[8] . همان، ص 12، ح 2185.

[9] . همان، ص 12، ح 21852.

[10] . همان، ص 13، ح 21856.

[11] . همان، ص 13، ‌ح 21868.

[12] . همان، ص 318، ح 21870.

[13] . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحكمة، ج 3، ص 285.

[14] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ‌ص 295.

[15] . طلاق/2 و 3.

[16] . وسایل الشیعه، ج 17، ص 15.

[17] . همان، ح 21924. ص 20.

[18] . مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات 2242 ـ 2243، ص 143.

[19] . اسری/ 29.

[20] . نهج‌الفصاحه، ح 2111، ص 448.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 18 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 189

چرا شیعیان با دست باز نماز می خوانند؟ پرسشی است که حضرت آیت الله العظمی سبحانی به ان در پایگاه خود پاسخ داده اند. متن پاسخ ایشان به این شرح است:

قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:

حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.

شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.

فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.

از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]

امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]

كيفيت نماز پيامبر(ص)

با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و امكان ندارد كه پيامبر (ص) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن) ترك نمايد. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز پيامبر(ص) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:

الف: حديث ابي حُميد ساعدي

حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُميد گفت:

رسول خدا(ص) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده، تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.

همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(ص) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]

اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(ص) كه از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:

ب: حديث حمّاد بن عيسي

حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل) به من تعليم فرما.

پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود، پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا آورد .

سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و چپ يا پيش رويت مينداز.[5]

چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بيان خود آن را ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را براي ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.

ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند

در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين آمده است:

ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بياموزي.

در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6] و هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.

نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام)

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).

زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.

صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]

در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد مي‌كنند».[8]

جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است كه بعد از نبي اكرم(ص) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند، گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست. آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟

اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را  به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] .  محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.

[2] .  محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.

[3] .  تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.

[4] .  سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.

[5] .  شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17،

حديث 1و2.

[6] .  صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.

[7] .  شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.

[8] .  فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.

.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 142

نام خواجه عبدالله انصاری یادآور سوز و عشق نوستالزیک انسانی که نی وجودش در تب وتاب نیستان وجود سرمدی بی خود و سرمست گشته وفغان برآورده.او از هنگامی که خود را شناخت در ذات اقدس محبوب خویش را غرقه ساخت.مدتی را تحت تعلیم شیخ ابوعبدالله طایی و امام یحیی شبانی به تلمذ پرداخت.

 

 
 

اما این قیل وقال مدرسه اورا راضی نمیداشت:((در اوایل تحصیل میجستم دلایل تفضیل و در طلب مجمل اوقات نمی بود و محمل نشسته بودم در مدرسه و در هوس هزار وسوسه...))

 

 
 

 

 

سرانجام هنگامی که موفق به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی میشود از درس ومشق برمیگذرد و به اقلیم بیکران عشق و محبت پای میگذارد.

 

 

مراد دیگر او شیخ ابوسعید ابی الخیر بوده است که وی را در وادی حیرت یار بود و رهنما.

 

 

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هجری قمری در کهن دز واقع در ناحیه ی طوس از منطقه وسیع هرات متولد گردید و سرانجام در 481 هجری قمریدر محل تولد خود به مقصد و معبودش رسید

 
 

 

خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

 

 

مناجات 1

 


الهی!

 

الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت

 

دل من افزونی است.

 

گواهی تو ترجمانی من بکردند ندای من افزونی است.

 

قرب تو چـــراغ وجد بیفروخت.

 

همت من افزونی است.

 

بود تو کار من راست کـــرد بود من افزونی است.

 

 

الهی!

 

از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟واز بود تــــو همـــه عطاست و وفا!

 

به بر پیدا!و بکرم هویدا.

 

نا کرده گیر کرد رهی.

 

و آن کـــن که از تو سزا.

 

 

 

 

 

مناجات 2

 
 


الهی!

 

نـــام تو مــا را جواز!

 

و مهــــــر تو ما را جهــاز!

 

 

 

الهی!

 

شنــاخت تو ما را امان!

 

و لطف تو مـــا را عیـــان ـ

 
 

الهی!

 

فضـــل تـــو ما را لوا,کنف تــــو ما را ماوی !

 

 

 

الهی!

 

ضیعفان را پناهی

 

قاصدان را بـــر سراهی

 

مومنـــــان را گواهی چه بود که افزایی و نکاهی؟

 

 

 

الهــــی!

 

چه عزیز است او که تو او را خواهی!

 

ور بگریزد او را در راه آریی.

 

طوبی آنکس را کـــه تو او رایی!

 

آیا که:تا از ما خــــود کرایی؟

 

 

 

 

الهی نامه

 

 

 

مناجات 3

 

 

 

تو را که داند؟که:تو را((تو))دانی

 

تو را نداند کس.

 

تو را تو دانی بس!ای سزاوار ثنای خویش!

 

و ای شکرکننده عطای خویش!

 

رهی به ذات خود از خدمت تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز

 

و به کل خود از شادی به تو عاجز

 

و به توان خود از سزای عقل تو عاجز

 

 

 

کریما!

 

گرفتار آن دردم که تو درمان آنی بنده آن ثنایم که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟

 

تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم!آنی.

 

 

 

 

 

 

 

مناجات 4

 

 

 

الهی!

 

نمی توانیم که این کار بی تو به سر بریم.

 

نه زهره آن داریم که از تو بسر بریم

 

هر گه که پنداریم که رسیدیم از حیرت شما روا سر بریم.

 

 

 

خـــــداوندا!

 

کجا باز یابیم آن روزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم

 

تا باز به ان روز رسیم میان آتش و دودیم

 

اگـــر بدو گیتی آن روز یابیم بر سودیم

 

ور بود خود را در یابیم به نبــود خود خشنودیم.

 

 

 

مناجات 5

 

 

 

الهی!

 

از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آن را که نخواندی کی آیــد؟

 

تا کشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟

 

تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟

 

و خار را چه حاصل از آن که بوی گل در کنار است؟

 

 

 

 

 

مناجات 6

 

 

 

الهی!

 

گر زارم در تو زاریدن خوش است

 

ور نازم به تو نازیدن خوش است.

 

الهی!شاد بدانم که بر درگاه تو می زارم

 

بر آن امیـــد آن که روزی در میـــدان فضل بتو نازم تو!من بپذیری و من با تو پردازم ـ

 

یک نظر در من نگری و دو گیتی به آب انـــدازم.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 159

ماه تو كه می‌رسید، تقریباً همه خانه‌های شهر، پرچم تو را بر سردر و بر پشت‌بام‌های‌ كاه‌گلی می‌زدند. دو طرف كوچه‌ها و خیابان‌ها، پرچم‌های ‌سیاه و سبز و سرخ تو در اهتزاز بود و هركدام حرفی داشت انگار. یكی از عزاداری تو خبر می‌داد و آن یكی از راه و رسم و دین و آیین پدربزرگت و سومی هم از آمادگی برای مبارزه با ستم.

 


ماه تو كه می‌رسید، تا 40 روز یا دو ماه، هر روزِ شهر، مردم دسته دسته نام تو را زمزمه می‌كردند. هر روزِ شهر، كوچه‌ها و خیابان‌ها شاهد قدم‌های دسته‌های عزاداران تو بودند كه از این خانه به آن خانه و از این مسجد به آن تكیه می‌رفتند تا همه جا نام تو برده شود؛ تا همه جا ذكر تو خوانده شود؛ تا مبادا هوای ‌یك خانه و یك كوچه از نبردن نام تو و از نبودن به یاد تو نفس‌تنگی بگیرد.

 

 

 

 

ماه تو كه می‌رسید، مشكی دلگیر نبود. مشكی، رنگ محبوب كودكی ‌و نوجوانی ما در ماه تو بود. اصلاً پیراهن مشكی ما، پیراهن ماه تو بود. نه دلمان می‌آمد آن پیراهن را به مناسبتی دیگر بپوشیم و نه در ماه تو آن را از تن درمی‌آوردیم. راست راستكی در آن روزها، مشكی رنگ عشق و رنگ هویت ما بود. اصلاً انگار با این رنگ، با یكدیگر و با دیگرانی ‌كه ممكن بود نبینیم‌شان، حرف می‌زدیم. مشكی، زبان حال ما بود.

 
 
 

 


* * *

 
 
 

 


آن روزها، محرم‌های گرم تابستان تشنگی ‌را به همه‌ما می‌چشانید و حالا گاهی محرم‌های‌ سرد و پرسوز زمستان، انگار شلاق سرد ستم را بر تن و جانمان می نشاند.

 

 

 

 

آن روزها، شربت خنك تو بود كه كاممان را شیرین می كرد و حالا چای داغ توست كه توی ‌خیابان گرممان می‌كند و در هر دو حال، چون هم آن شربت و هم این چایی مال توست، خجالت نمی‌كشیم كه برای ‌گرفتن و نوشیدنش بایستیم.

 

 

 

 


* * *

 

 

 
 

 

 

 

خجالت نمی‌كشیم كه برای‌ گرفتن غذا و چایی و شربت نذری تو بایستیم و بگیریم؛ ولی‌ با خودم فكر می‌كنم برای شنیدن صدای تو، برای‌ شنیدن حرف‌های تو هم خجالت نمی‌كشیم بایستیم؟ اصلاً برای ‌شنیدن و فهمیدن صدای ‌تو، برای ‌دیدن نگاه تو چه كار می‌كنیم؟

 

 

 

 

نمی‌دانم. می‌دانم و نمی‌دانم. می‌دانم رازی و گوهری ویژه داری كه این همه سال، این همه آدم را در جاهای‌ مختلف و سن‌های گوناگون، دسته دسته جمع می‌كنی و دنبال خود می‌كشی؛ رازی‌ كه رنگ تو را ماندنی‌ كرده و گوهری كه با آن، رنگ تو انگار رنگ خدا شده. و نمی‌دانم. نمی‌دانم چه‌قدر دارم دنبال تو می‌آیم؟ چه‌قدر صدایت را می‌شنوم؟ چه‌قدر به حرف‌هایت گوش می‌كنم؟ چه‌قدر تو را و دوستانت را درست می شناسم، فقط حر و حبیب و مسلم و عباس و اكبر سال 60 هجری را نمی‌گویم، هم آنها و هم حر و حبیب و عباس امروزت را. چه‌قدر دشمنانت رامی شناسم، چه‌قدر می‌توانم عمرسعد و شمر و ابن‌زیاد و یزید امروز را تشخیص بدهم؟

 

 

 

 

همین روزها رادیو سخنرانی حدود 40 سال پیش شهید مطهری را پخش كرد. شهید مطهری از عمرسعدها و شمرها و ابن‌زیادهای روز حرف می‌زد. می‌گفت به این فكر كنیم كه اگر امروز امام حسین ع در میان ما بود، در برابر چه‌ كسانی می‌ایستاد و با چه كسانی ‌مبارزه می‌كرد؟ و چه كسانی ‌در برابر امام حسین می‌ایستادند؟ می‌گفت كه ابن زیاد و یزید امروز را باید در میان سران رژیم صهیونیستی جست‌وجو كرد؛ در میان همان‌ها كه حاضرند به هر جنایتی در حق مردم و به‌ویژه كودكان و نوجوانان فلسطینی دست بزنند.

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 
 
 

یاد حرف‌های تو می‌افتم. یاد حرف‌هایی كه در باره تو می‌شنیدیم و می‌گفتیم. یاد این می‌افتم كه گفته‌ای ‌آی مردم! نمی‌بینید كه حق كنار گذاشته شده و به باطل عمل می‌كنند؟ یا آن كه گفته‌ای‌ من برای‌ ترویج خوبی‌ها و بازداشتن از بدی‌ها و زشتی‌ها و زنده نگه داشتن آیین و سنت پیامبر خداص قیام كرده‌ام و ...

 

 

 

 

و یاد حرف‌های‌خودمان می‌افتم، كه توی‌ زیارت‌نامه‌ها و نوحه‌ها می‌گفتیم و می‌گوییم كه «ای‌كاش با تو بودیم و در راه تو جان خود را فدا می‌كردیم» یا این كه «به خدا تا همیشه، تا ابد حسینع را از یاد نمی‌بریم»و ...

 

 

 

 

فكر می‌كنم كاش همچنان همان حس‌وحال و همان فكر و باور، در جانمان زنده بماند و باز هم از ته دل بخوانیم كه:

 

 


«... چه غم ما را؟



كه عاشقیم و مجازات عشق سنگین است



در آن شبی كه چراغ خموش خیمه تو



گریز پایان را



مجال رفتن داد



به خیمه‌گاه تو ماندیم، جرم ما این است.»



امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 146

یکی از خادمان مکه مکرمه می گوید، پس از توسعه حرم مکه مکرمه در سه مرحله چاه زمزم زیر سقفها قرار گرفت و از دیده ها پنهان گشت اما آب زمزم در بسیاری از جاهای حرم لوله کشی شده است .

 

به گزارش شیعه نیوز، "یحیی کوشک " که دیرباز تا کنون با چاه زمزم زندگی کرده است می گوید ، چاه زمزم اسراری الهی دارد و من نیز با این چاه پیوند خورده ام .



وی در دفتر قدیمی خود تمامی طرحها و راه حلهای برطرف کردن مشکلات چاه زمزم را نگهداری می کند .

 

 

عکس های دیدنی و اسراری  درباره چاه زمزم

 

 

یحیی کوشک می افزاید ما از عمق چاه آگاهی نداشتیم تا اینکه روزی تصمیم گرفتیم آن را پاکسازی کنیم و آبهای زیر زمینی دیگری را که وارد آن می شوند به مکان دیگری هدایت کنیم . هنگام پاکسازی چاه اشیائی باستانی از جمله قطعه ای از سنگ مرمر یافتیم که عمر مختار انرا داخل چاه انداخته بود .

 

 

عمق چاه زمزم قبل از پاکسازی ان حدود هیجده متر بود و پس از پاکسازی عمق ان به سی و چهار متر افزایش یافت .

 


حدود شانزده متر از این چاه بوسیله اشیایی که حجاج در آن ریخته بودند پر شده بود .



یحیی کوشک همچنین از تصفیه آب زمزم با اشعه فوق بنفش خبر داد و برخی مفاهیم نادرست و تفسیرها درباره آب چاه را رد کردد.

 

 

عکس های دیدنی و اسراری درباره چاه زمزم

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : یکشنبه 29 فروردين 1395 نویسنده : ادمین l بازدید : 143

سوال:


الف) حکم تعلیم و تعلّم رقص چیست؟

ب) اگر این تعلیم و تعلم به خاطر رقصیدن زن برای شوهر باشد چطور؟

 

آیت الله بهجت (ره)


اشکال دارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله تبریزی (دام ظلّه)

 

الف): تعلیم و تعلّم رقص بر مردها جایز نیست. والله العالم

ب) چنانچه زن ها رقص از زن ها یاد بگیرند و همراه با کاری که منافی با عفت آنها نبوده باشد مانعی ندارد. والله العالم

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله خامنه ای (دام ظلّه)


الف و ب: به نحو کلی یادگیری و تعلیم رقص و ترویج آن هر چند به انگیزه حلال باشد با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله سیستانی (دام ظلّه)


الف) اگر مستلزم انجام رقص باشد در غیر مورد رقص زن و شوهر اشکال دارد.

ج ب) فرق نمی کند

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله صافی گلپایگانی (دام ظلّه)


الف) رقص و تعلیم رقص جائز نیست.

ب) به این بهانه تاسیس مدرسه تعلیم و تربیت رقص موجب فساد است و جایز نیست. واله العالم

 

جامع الاحکام، ج1، ص 297 ، س1022

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله فاضل لنکرانی (ره)


الف) مقتضای احتیاط ترک تعلیم و تعلم آن است.

ب) حرام نیست.

 

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه)


هر گاه مستلزم رقص در برابر دیگران نباشد مانعی ندارد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 

آیت الله نوری همدانی (دام ظلّه)


الف و ب) جایز نیست مگر اینکه برای رقص زن جهت شوهرش باشد.

استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعةالزهراء(قم)

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : پنجشنبه 27 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 136

اگر زن و مرد بخواهند خودشان صیغه عقد را بخوانند، بعد از آن که مدت و مهریه معین شد، زن باید بگوید:

 

زوّجتُکَ نفسی فی المّدت المعلومۀِ علی المهرِ المعلوم؛

من خودم را به همسری تو در آوردم با مدت معین و با مهر معین.

 

بعد باید مرد بگوید: قَبِلتُ؛

  قبول کردم.


صیغه عقد موقت می‌تواند فقط توسط یکی از طرفین (مرد یا زن) خوانده شود. مثلا اگر مرد صیغه را می‌خواند، ابتدا به زن بگوید: آیا من وکیلم تو را به مدت و مهر معلوم شده به عقد خودم درآورم. زن در جواب می‌گوید: آری. آن‌گاه مرد این‌گونه صیغه را جاری می‌کند:

 

زوّجتُ موکّلتی لنفسی لنفسی فی المدت المعلومۀ علی المَهر المعلوم؛

من موکّلم را به ازدواج خود در آوردم در مدت و مهر مشخص شده.

 

سپس دوباره مرد می‌گوید:


قبلت لنفسی هکذا؛

قبول کردم برای خودم این طور.

 

بیش‌تر مراجع تقلید معتقدند که اگر امکان خواندن صیغه‌ی عقد به زبان عربی نباشد، می‌توانند ترجمه آن را به فارسی یا هر زبان دیگری بخوانند و لازم نیست وکیل بگیرند.

 

چند نکته مهم:

 

1.جهت انجام صیغه ی موقت نیاز به دانستن احکامی است که با مراجعه به سایت  یا دفتر مراجع خود ، نظر آنان را در این باره جویا شوید.

 

جهت یادآوری دوستان عرض کنم که قبلا باید مقدار مهریه و مدت ازدواج تعین شده با شد .بعد صیغه عقد خوانده شود. ضمنا دختران باكره كه سابقه ازدواج ندارند بنا بر نظر عده ای از مراجع لازم است در ازدواج موقت نخست از پدر اجازه بگیرند. به امید اینكه همه به رفع نیازهای خود از راه شرعی و الهی رو آورند.  انشاء الله

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 186

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟ پس چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟

 

در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.

 

آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.


خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)

 

البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)

 

بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)


بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .

 

علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.

 

حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.

 

علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.

 

به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.

 

پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.

 

آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.

 

براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:


1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏


بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.

پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.


2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏

نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.

 

در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.

 

از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.

 

با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.

 

اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

 

ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏

1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.

 

2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.

 

با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.

 

در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.

 

3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏

دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.

 

4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او

حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.

 

اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.

 

اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.

 

در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.

 

علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.

 

به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.

 

بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

 

جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : سه شنبه 18 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 151

مصرف مشروب و خمر جایز نیست و حرام می باشد؛ مگر برای درمان و از روی ناچاری، که آن هم باید به مقدار ضرورت کفایت شود.

 

ضرورت وقتی است که به تشخیص متخصص راه دیگری برای درمان وجود نداشته باشد.


منبع:موسسه ذکر ـ قم.

 


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : شنبه 15 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 186

چندی پیش با تنی چند از دوستان به یکی از شهرستانهای استان خوزستان سفر کردیم. در آن سامان متوجه مسألهعجیبی شدیم که باورش برایمان دشوار بود. بعد از سی سال که از انقلاب می گذرد و به برکت آن احکام و مسائل دین با سرعت چشمگیری در کشورمان گسترش یافته است این خبر واقعا ما را شگفت زده کرد.

 

جریان شگفتی سازی که ما شنیدیم این بود که عده ای از مردم مسلمان و متدین آن منطقه گراز(خوک وحشی) شکار می کردند و بعد از شکار، آن را همچون آهویی، کباب کرده و با لذتی وصف ناپذیر به دندان می کشند!!

 

ابتدا این خبر را یک شوخی قلمداد کردیم و با خنده و چندش از آن گذشتیم اما با زیاد شدن اخبار مشابه قدری جدی تر شدیم و کار تحقیق و تفحص میدانی را آغاز کردیم. در پایان، هم درستی خبر تایید شد و هم گراز از تنهایی به درآمد و چند جانور دیگر مثل جوجه تیغی و خرگوش هم به منو غذایی اضافه شدند.

 

بررسی میدانی ما این نتیجه را هم داشت که دریافتیم بسیاری از این عزیزان شناختی از حیوانات حرام گوشت ندارند که اگر آنها را بشناسند قطعا با ایمانی که از ایشان سراغ داریم لب به گوشت، غذا و احیانا کنسروهای آن نخواهند زد.

 

کدام حیوانها حرام گوشتند؟

برای پاسخ کامل و جامع به این سوال بهتر آن دیدیم که کلیه حیوانات موجود در عالم را به سه دسته تقسیم کرده و حکم هر دسته را جداگانه بیان کنیم که هم یادگیری آن آسان باشد و هم به یادسپاری و نقل آن برای دیگران به راحتی صورت پذیرد.

1. حیوانات خشکی

2. حیوانات آبزی و دوزیست

3. پرندگان

 

حیوانات خشکی

تمام حیواناتی که محل زندگی آنها خشکی های روی زمین است جزو این دسته قرار می گیرند. در بین حیوانات خشکی که از تنوع فراوانی هم برخوردارند فقط سیزده حیوان حلال گوشت وجود دارد و مابقی هرچه هست همگی حرام گوشتند یعنی دین اسلام خوردن آن را برای انسانها ممنوع کرده است. 1

 

از آن سیزده حیوان عبارتند از: 1. گاو 2. گوسفند 3. بز 4. شتر 5. اسب 6. الاغ 7. قاطر 8. آهو 9. گوزن 10. قوچ 11. بزکوهی 12. گاو وحشی 13. گورخر

 

. غیر از این سیزده حیوان هر حیوانی که روی خشکی زندگی می کند حرام گوشت است. بنابر این خوردن گوشت خوک (چه اهلی و چه وحشی که به آن گراز می گویند)، میمون، جوجه تیغی و ... حرام است

 

چند نکته قابل توجه


کباب گراز

1. در بین این سیزده حیوان که برخی اهلی و برخی وحشی هستند خوردن گوشت اسب، الاغ و قاطر مکروه است ولی حرام نیست یعنی با اینکه حلال است و می شود آن را خورد اما بهتر آن است که خورده نشود.

 

2. غیر از این سیزده حیوان هر حیوانی که روی خشکی زندگی می کند حرام گوشت است. بنابر این خوردن گوشت خوک (چه اهلی و چه وحشی که به آن گراز می گویند)، میمون، جوجه تیغی و ... حرام است.

 

3. برخی از حیوانات خشکی هستند که در حفره های زمینی زندگی می کنند اینها نیز همگی حرام گوشت هستند مانند خرگوش، مار و ...

 

4. در مورد خرگوش شایع شده که سمت چپ آن حرام است و سمت راست آن حلال و یا در مورد مار می گویند اگر یک وجب از سر، یک وجب از دم آن قطع شود خوردن مابقی حلال خواهد بود. ما در اینجا عرض می کنیم که این شایعات هیچ اساسی نداشته و همگی کذب محض اند و همانگونه که گذشت خرگوش و مار تمام بدنشان حرام است.

 

طبق اطلاعات موجود متاسفانه در بخشی از شمال کشور چند روز مشخص از سال به عنوان ایام شکار خرگوش مشهور گشته که در این ایام عده ای از مردم خصوصا جوانان به شکار خرگوش رفته و با گوشت آن غذاهایی نظیر کباب و آبگوشت تهیه می کنند.

 

«چرا حرام است؟»

5. رایج ترین سوالی که پس از طرح اینگونه مباحث پرسیده می شود این است که «چرا حرام است؟»

 

در پاسخ به این سوال باید گفت که این گونه سوالها به دو معنا پرسیده می شوند که هر معنا جواب خاص خود را دارد.

 

الف. گاهی سوال از چرایی حکمی به معنای انکار آن حکم است. چرا حجاب واجب است؟ یعنی من وجوب آن را قبول ندارم و می خواهم که بی حجاب باشم. چرا گوشت خرگوش حرام است؟ یعنی من حرمت آن را قبول ندارم و می خواهم آن را بخورم.

 

اگر آن «چرا حرام است؟» به این معنا باشد پاسخ این است که مسلمان تابع احکام اسلام است؛ بر او لازم است حرام را ترک و واجب را عمل کند. پس چنانچه روشن شد که گوشت فلان حیوان حرام است باید از خوردن آن امتناع کرد و الا مرتکب معصیت شده ایم. قبول یا انکار کسی تاثیری در گناه بودن آن کار ندارد اگر رعایت کردیم سود کردیم و الا جز به ضرر خود گام برنداشتیم.(سوره فصلت/ آیه 46)

 

در مورد خرگوش شایع شده که سمت چپ آن حرام است و سمت راست آن حلال و یا در مورد مار می گویند اگر یک وجب از سر، یک وجب از دم آن قطع شود خوردن مابقی حلال خواهد بود. ما در اینجا عرض می کنیم که این شایعات هیچ اساسی نداشته و همگی کذب محض اند و همانگونه که گذشت خرگوش و مار تمام بدنشان حرام است


کباب خرگوش

ب. گاهی هم سوال از چراییِ حکمی به معنای واقعی سوال است یعنی پرسشگر واقعا می خواهد بداند که چرا فلان چیز حرام است و آن دیگری واجب.

 

اگر آن «چرا حرام است؟» به این معنا بود پاسخ می دهیم که ما در احکام شرعی تابع دلیل شرعی هستیم یعنی همین که با ادله شرعی ثابت شد (البته این کار بر عهده متخصص مربوطه است) که فلان چیز حرام است بر ماست که با استناد به گفته آن متخصص (مجتهد) آن حکم را تعبداً بپذیریم. زیرا دست ما و آن متخصص از چرایی واقعی اکثر احکام کوتاه است. از این رو همین که ثابت شد این حکم، حکم خداست ما با اعتمادی که به حق بودن سخن خداوند حکیم داریم آن حکم را بدون چون چرا پذیرفته و آن را به کار می بندیم.

 

پس جواب «چرا حرام است؟» به معنای دوم این خواهد بود که «چون خدا گفته است.»

 

6. رفتار مردم ولو اینکه مسلمان باشند و نیز نوع قانون و عملکرد حکومت و دولتمردان، ملاک حرمت یا حلیت چیزی نیست. به عنوان مثال اگر ترانه ای شماره مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشت و یا از صدا و سیمای نظام اسلامی پخش شد هیچ یک از این امور دلیل بر حلال بودن آن موسیقی نمی شود.2 و یا اگر مردمی کباب گراز به دندان کشیدند و آبگوشت خرگوش بار گذاشتند این رفتار آنها باعث حلال شدن آن گوشتها نمی شود.

 

ملاک همان چیزی است که متخصصین امر از منابع دین استنباط کرده و در قالب رساله و یا استفتائات در اختیار ما قرار می دهند. با رجوع به آنها که از باب مراجعه به متخصص، امری عقل پسند و بجائیست اگر روشن شد فلان چیز حرام است برماست تا به طور جدی از آن اجتناب کنیم.

 

به یاری خداوند متعال در مقالات بعد به آبزیان، دوزیستان و پرندگان خواهیم پرداخت.

 

..................................................

 

پی نوشت ها:

1- این مساله از مسائل اختلافی نیست و برای مطالعه بیشتر می توانید به توضیح المسائل مراجع عظام تقلید بخش «احكام سر بریدن و شكار كردن حیوانات» مراجعه کنید. به طور مشخص می توانید به مساله 2703 رساله آیة الله فاظل لنکرانی (ره) نظر کنید

2- ر.ک. به استفتائات مقام معظم رهبری سوال 1129 و 1140


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , روایات و احادیث , قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 09 اسفند 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 200

مسأله 1: يكى از خونهايى كه از زن خارج مى شود، خون « استحاضه » است. و زن را در اين هنگام « مُستحاضه » مى گويند.

 

مسأله2: خون استحاضه در بيشتر اوقات زردرنگ و سرد است، بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد و غليظ نيست، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ، گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.

 

مسأله 3: استحاضه سه قسم است: قليله، متوسّطه و كثيره.


1 - استحاضه قليله: يعنى خون فقط روى پنبه اى را كه زن داخل فرج مى نمايد، آلوده كند و در آن فرو نرود.

 

2 - استحاضه متوسطه: خون در پنبه فرو رود، اگرچه در يك گوشه آن باشد، ولى از پنبه به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از ريزش خون مى بندند، نرسد.

 

3 - استحاضه كثيره: خون، در پنبه فرو رود و به دستمال نيز برسد.



احكام استحاضه

 

مسأله 4: در « استحاضه قليله » زن بايد براى هر نماز، يك وضو بگيرد، پنبه را عوض كند و ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده باشد، آب بكشد.

 

مسأله 5: در « استحاضه متوسطه » زن بايد هر روز براى نماز صبح غسل كند و براى نمازهاى ديگر، كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد، انجام دهد. و اگر عمداً يا از روى فراموشى، براى نماز صبح غسل نكند، بايد براى نماز ظهر و عصر، غسل كند و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند، بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد، چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد.

 

مسأله 6 : در « استحاضه كثيره » علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسأله پيش گفته شد ( غسل نماز صبح، وضو، تغيير پنبه و آب كشيدن روى فرج ) بايد براى هر نماز دستمالى را كه روى پنبه مى گذارد عوض كند يا آب بكشد و يك غسل، براى نماز ظهر و عصر و يكى براى نماز مغرب و عشا، بجا آورد و بين نماز ظهر و عصر، فاصله نيندازد و اگر فاصله بيفتد بايد براى نماز عصر، دوباره غسل كند و نيز اگر بين نماز مغرب و عشا، فاصله افتاد بايد براى نماز عشا دوباره غسل نمايد.

 

مسأله 7: اگر خون استحاضه، پيش از وقت نماز بيايد، چنانچه زن براى آن خون، وضو و غسل بجا نياورده باشد، بايد در موقع نماز، وضو و غسل را بجا آورد.

 

مسأله 8: مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد هم وضو بگيرد و هم غسل كند، هر كدام را اوّل بجا آورد صحيح است.

 

مسأله 9: اگر استحاضه قليله، بعد از نماز صبح متوسطه شود، احتياط استحبابى است كه براى نماز ظهر و عصر، غسل كند. و همچنين اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود، احوط استحبابى است كه براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.

 

مسأله 10: اگر استحاضه قليله يا متوسطه، بعد از نماز صبح كثيره شود، بايد براى نماز ظهر و عصر، يك غسل و براى نماز مغرب و عشا، غسل ديگرى بجا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر، كثيره شود بايد براى نماز مغرب و عشا، غسل نمايد.

 

مسأله 11: مستحاضه كثيره يا متوسطه، اگر پيش از داخل شدن وقت نماز صبح، براى نماز صبح غسل كند، غسل او باطل است ولى اگر نزديك به اذان صبح، براى نماز شب غسل كند و نماز شب را بخواند و همين كه وقت داخل شد، فوراً نماز صبح را بخواند اشكال ندارد.

 

مسأله 12: زن مستحاضه براى هر نمازى، چه واجب باشد و چه مستحب، بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده، احتياطاً دوباره بخواند يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، بايد تمام كارهايى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد. ولى براى خواندن نماز احتياط، سجده فراموش شده، تشهّد فراموش شده و سجده سهو، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد، لازم نيست، كارهاى استحاضه را انجام دهد.

 

مسأله 13: زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد، فقط براى نماز اوّلى كه مى خواند بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست.

 

مسأله 14: اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، موقعى كه مى خواهد نماز بخواند، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد و پس از آنكه فهميد، استحاضه او كدام قسم است كارهايى را كه براى آن دستور داده شده انجام دهد، ولى اگر بداند تا وقتى كه مى خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى كند، پيش از داخل شدن وقت نيز مى تواند خود را بررسى نمايد.

 

مسأله 15: زن مستحاضه، اگر پيش از آنكه خود را بررسى كند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده، مثلا استحاضه اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده، نماز او صحيح است و اگر قصد قربت نداشته، يا عمل او طبق وظيفه اش نبوده، مانند آنكه استحاضه او متوسّطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده، نماز او باطل است.

 

مسأله 16: زن مستحاضه، اگر نتواند خود را بررسى نمايد، بايد به آنچه يقيناً وظيفه اوست عمل كند، مثلا اگر نمى داند استحاضه او قليله است يا متوسطه، بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد و اگر نمى داند متوسطه است يا كثيره، بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد، ولى اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده، بايد به وظيفه قبل رفتار نمايد.

 

مسأله 17: اگر خون استحاضه، در باطن باشد و بيرون نيايد، وضو و غسل باطل نمى شود، امّا اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد، وضو و غسل را باطل مى كند.

 

مسأله 18: زن مستحاضه، اگر بعد از نماز خود را بررسى كند و خون نبيند اگرچه بداند دوباره خون مى آيد، با وضويى كه دارد مى تواند فوراً نماز بخواند.

 

مسأله 19: زن مستحاضه، اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده، خونى از او بيرون نيامده، مى تواند خواندن نماز را تا هنگامى كه پاك است، تأخير بيندازد.

 

مسأله 20: اگر مستحاضه بداند پيش از گذشتن وقت نماز، به كلّى پاك مى شود، يا به اندازه خواندن نماز، خون بند مى آيد بنابر احتياط واجب، بايد صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.

 

مسأله 21: اگر بعد از وضو و غسل، خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد، به مقدارى كه وضو، غسل و نماز را بجا آورد، به كلّى پاك مى شود بنابر احتياط واجب، نماز را تأخير بيندازد و موقعى كه به كُلّى پاك شد، دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر وقت نماز تنگ شد، لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد، بلكه با وضو و غسلى كه دارد، مى تواند نماز بخواند.

 

مسأله 22: مستحاضه كثيره و متوسطه، وقتى به كلّى از خون پاك شد، بايد غسل كند ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز قبل، مشغول غسل شده ديگر خون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد.

 

مسأله 23: مستحاضه قليله، بعد از وضو و مستحاضه كثيره و متوسطه، بعد از غسل و وضو، بايد فوراً مشغول نماز شود، ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهاى قبل از نماز، اشكال ندارد و در نماز نيز مى تواند كارهاى مستحب، مانند قنوت و غير آن را بجا آورد.

 

مسأله 24: زن مستحاضه، اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد، بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود.

 

مسأله 25: اگر خون استحاضه جريان دارد و قطع نمى شود، چنانچه براى او ضرر ندارد، بنابر احتياط مستحب، پيش از غسل و بعد از آن، با پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند ولى اگر هميشه جريان ندارد، فقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد، بنابر احتياط مستحب دوباره غسل كند و اگر نماز خوانده، دوباره بخواند.

 

مسأله 26: اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحيح است ولى اگر در بين غسل، استحاضه متوسطه، كثيره شود، بنابر احتياط بايد غسل را از سر بگيرد.

 

مسأله 27: بنابر احتياط مستحب زن مستحاضه، در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه مى تواند، از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند.

 

مسأله 28: روزه زن مستحاضه اى كه غسل بر او واجب مى باشد، در صورتى صحيح است كه غسلها را انجام دهد، مثلا غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى خواهد فرداى آن، روزه بگيرد، بجا آورد و نيز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است، انجام دهد. و اگر براى نماز مغرب و عشا غسل نكند اما براى خواندن نماز شب، پيش از اذان صبح، غسل نمايد و در روز غسلهايى را كه براى نمازهاى روزش واجب است بجا آورد، روزه او صحيح است.

 

مسأله 29: زن روزه دار اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند روزه او صحيح است.

 

مسأله 30: اگر استحاضه قليله، پيش از نماز، متوسطه يا كثيره شود، بايد كارهاى متوسّطه يا كثيره را كه گفته شد، انجام دهد. و اگر استحاضه متوسّطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسّطه، غسل كرده باشد فايده ندارد و بايد دوباره براى كثيره، غسل كند.

 

مسأله 31: اگر در بين نماز، استحاضه متوسطه، كثيره شود بنابر احتياط واجب، بايد نماز را قطع كند و براى استحاضه كثيره، غسل كند و وضو بگيرد و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند. و اگر براى هيچ كدام از غسل و وضو وقت ندارد، بايد دو تيمّم كند، يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو و اگر براى يكى از آنها ( غسل و وضو ) وقت ندارد، بايد عوض آن تيمّم كند و ديگرى را بجا آورد و اگر براى تيمّم نيز وقت ندارد نمى تواند نماز را قطع كند و بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط مستحب، قضا نمايد و همچنين است اگر در بين نماز، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود.

 

مسأله 32: اگر در بين نماز، خون بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن قطع شده يا نه، چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده، بايد وضو، غسل و نماز را دوباره بجا آورد.

 

مسأله 33: اگر استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز اوّل، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را بجا آورد، مثلا اگر پيش از نماز ظهر، استحاضه كثيره، متوسطه شود بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر، مغرب و عشا فقط وضو بگيرد ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكرده باشد و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، بايد براى نماز عصر غسل نمايد و چنانچه وقت باشد پس از غسل، نماز ظهر را اعاده كند و اگر براى نماز عصر غسل نكند، بايد براى نماز مغرب غسل كند و اگر براى آن نيز غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى عشا غسل نمايد.

 

مسأله 34: اگر پيش از هر نماز، خون مستحاضه كثيره، قطع شود و دوباره بيايد، بنابر احتياط واجب بايد براى هر نماز يك غسل بجا آورد.

 

مسأله 35: اگر استحاضه كثيره، قليله شود، بايد براى نماز اوّل، عمل كثيره و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسّطه قليله شود، بايد براى نماز اوّل، عمل متوسّطه و براى نمازهاى بعد، عمل قليله را بجا آورد.

 

مسأله 36: اگر مستحاضه، يكى از كارهايى كه بر او واجب مى باشد، حتّى عوض كردن پنبه را ترك كند، نمازش باطل است.

 

مسأله 37: مستحاضه قليله، اگر بخواهد غير از نماز، كار ديگرى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است، مثلا بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، در صورتى كه بعد از وقت نماز گذاشتن باشد بايد وضو بگيرد و وضويى كه براى نماز گرفته بنابر احتياط مستحب كافى نيست.

 

مسأله 38: اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را بجا آورد، رفتن در مسجد، توقّف در آن، خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او حلال مى شود، اگرچه كارهاى ديگرى كه براى نماز واجب است، مانند عوض كردن پنبه و دستمال را انجام نداده باشد.

 

مسأله 39: اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه، بخواهد پيش از وقت نماز، سوره اى را كه سجده واجب دارد بخواند يا مسجد برود، بنابر احتياط واجب، بايد غسل نمايد و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند، امّا اگر بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد وضو نيز بگيرد.

 

مسأله 40: نماز آيات بر زن مستحاضه، واجب است و بايد براى نماز آيات كارهايى را كه براى نماز يوميّه، گفته شد انجام دهد.

 

مسأله 41: هرگاه در وقت نماز يوميّه، نماز آيات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد، بنابر احتياط بايد براى نماز آيات نيز تمام كارهايى كه براى نماز يوميّه او واجب است انجام دهد و نمى تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند.

 

مسأله 42: اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند، بايد براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد.

 

مسأله 43: اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى شود، شرعاً حكم حيض و نفاس را ندارد و خون زخم نيست، بايد به دستور استحاضه عمل كند، بلكه اگر شك داشته باشد خون استحاضه است يا خونهاى ديگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، بنابر احتياط واجب بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 198

مسأله 1: از وقتى كه اوّلين جزء بدن بچّه از شكم مادر بيرون مى آيد، هر خونى كه زن مى بيند، اگر ده روز يا كمتر باشد، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس « نُفَساء » مى گويند. و اگر خون بيشتر از ده روز باشد، حكم آن در « مسأله 567 » بيان خواهد شد.

 

مسأله 2: خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اوّلين جزء بدن بچّه مى بيند نفاس نيست.

 

مسأله 3: لازم نيست كه خلقت بچّه تمام باشد، بلكه اگر خون بسته اى از رحم زن، خارج شود و خود زن بداند يا چهار نفر قابله بگويند كه اگر در رحم مى ماند انسان مى شد، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است.

 

مسأله 4: ممكن است خون نفاس يك لحظه بيشتر نباشد، ولى بيشتر از ده روز نمى شود.

 

مسأله 5: هرگاه شك كند چيزى سقط شده يا نه، يا چيزى كه سقط شده، اگر مى ماند انسان مى شد يا نه، بنابر احتياط لازم، بررسى كند و اگر به نتيجه نرسيد، خونى كه از او خارج مى شود شرعاً خون نفاس نيست.

 

مسأله 6: توقّف در مسجد، رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حايض حرام است، بر « نفساء » نيز حرام مى باشد. و آنچه بر حايض واجب، مستحب و مكروه است، بر نفساء نيز واجب، مستحب و مكروه مى باشد.

 

مسأله 7: طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است صحيح نيست، مگر با شرايطى كه در احكام طلاق ذكر مى شود. و نزديكى كردن با او حرام مى باشد و اگر شوهرش با او نزديكى كند بنابر احتياط مستحب كفاره بدهد، همان گونه كه در احكام حيض گذشت.

 

مسأله 8: وقتى زن از خون نفاس پاك شد، بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر دوباره خون ببيند، چنانچه مجموع روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهايى كه پاك بوده روزه گرفته، بايد قضا نمايد.

 

مسأله 9: اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست، بايد مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند اگر پاك بود، براى عبادتهاى خود غسل كند.

 

مسأله 10 : اگر زن در حال نفاس بيشتر از ده روز خون ببيند، چنانچه در حيض عادت دارد، به اندازه روزهاى عادت او نفاس و بقيّه استحاضه است و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس و بقيّه استحاضه مى باشد.

 

مسأله 11: زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز است، اگر بيشتر از روزهاى عادتش خون نفاس ببيند، بايد به اندازه روزهاى عادت خود، نفاس قرار دهد و بعد از آن بنابر احتياط واجب، تا يك روز عبادت را ترك نمايد و بعد از يك روز تا روز دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد. و اگر از ده روز بگذرد استحاضه است و بايد روزهاى بعد از عادت تا روز دهم را نيز، استحاضه قرار دهد و عبادتهايى را كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد، مثلا زنى كه عادت او شش روز بوده، اگر بيشتر از شش روز خون ببيند بايد شش روز را نفاس قرار دهد و بنابر احتياط واجب، در روز هفتم عبادت را ترك كند و در روز هشتم و نهم و دهم، مستحب است كارهاى استحاضه را بجا آورد و كارهايى را كه بر نفساء حرام است، ترك نمايد و اگر بيشتر از ده روز خون ديد، از روز بعد از عادت او، استحاضه مى باشد.


مسأله 12: زنى كه در حيض عادت دارد اگر بعد از زاييدن، تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى درپى خون ببيند، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روز از خونى كه بعد از نفاس مى بيند اگرچه در روزهاى عادت ماهانه اش باشد، استحاضه است، مثلا زنى كه عادت حيض او، از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم است، اگر روز دهم ماه زاييد و تا يك ماه يا بيشتر خون ديد، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز، حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود مى بيند، استحاضه مى باشد و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش باشد حيض است، چه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا نداشته باشد و همچنين است اگر در روزهاى عادتش نباشد، ولى نشانه هاى حيض را داشته باشد، امّا خونى كه بعد از گذشتن ده روز از نفاس مى بيند، اگر در روزهاى عادت حيض او نباشد و نشانه هاى حيض را نيز نداشته باشد، استحاضه است.

 

مسأله 13: زنى كه در حيض عادت ندارد، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند، ده روز اوّل آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است و خونى كه بعد از آن مى بيند، اگر نشانه حيض داشته باشد، حيض وگرنه استحاضه مى باشد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : شنبه 24 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 185

حجاب از جمله ضروریات دین ماست. این واجب در مورد زنان و مردان مصداق دارد اما نوع و شکل آن ممکن است متفاوت باشد. در این نوشتار به بررسی این موضوع در مورد مردان می پردازیم.

 


حجاب آقایون!

حجاب از جمله ضروریات دین است که هر مسلمانی چه مرد و چه زن بایستی آن را رعایت نماید. حدود شرعی حجاب برای زنان و مردان متفاوت است. اسلام عزیز همان طور که دستور داده است تا زنان خود و زینت هایشان را از نگاه نامحرمان بپوشانند و حجاب سر و بدن و چشم ها را رعایت کنند، به مردان نیز دستور داده است تا حجاب داشته باشند!

 

حدود شرعی حجاب آقایون!

براساس احکام شرعی یکی از حجاب های مهم مردان حجاب ایشان در زمینه نگاه کردن است. مردان بایستی غضّ بصر داشته باشند. این بدان معناست که چشم های خود را فرو افتاده نگاه دارند. بر این اساس احکام نگاه کردن دارای ظرافت های خاص است که در ادامه بدان می پردازیم.

 

نگاه به محارم

براساس احکام شرعی نگاه کردن به همسر مانعی ندارد امّا نگاه کردن به غیر همسر شرعی ممکن است به دو صورت باشد: 1- با قصد لذت. 2- بدون قصد لذت. اگر با قصد لذت باشد حرام الهی است. امّا اگر بدون قصد لذت باشد به جز عورتین مانعی ندارد.


بنابراین آقایون مجاز نیستند حتی به محارم خود نیز با قصد لذّت نگاه کنند چه برسد به غیر محارم و نامحرمان!


 

نگاه به نامحرمان

در مورد نگاه به غیر محارم، اگر با قصد لذت باشد به طور کلی حرام است ولی اگر بدون قصد لذت باشد تنها به دست ها و صورت اشکالی ندارد و به غیر از دست ها و صورت نیز حرام است.


براین اساس نگاه کردن آقایون حتی به دست ها و صورت نامحرمان اگر با قصد لذت باشد نیز حرام است.


در مورد حجاب آقایون در باب نگاه کردن باید توجه شود که نگاه شهوت آمیز و با قصد لذت چه به هم جنس و چه غیر هم جنس و چه محرم و چه نامحرم از نظر شرعی حرام است و تنها در مورد همسران شرعی نگاه با قصد لذت مانعی ندارد و حلال شمرده شده است. بر این اساس نگاه شهوت آمیز مردان به یکدیگر نیز همانند نگاه شهوت آمیز به زنان چه محارم و چه نامحرمان حرام می باشد!


 

به طور خلاصه احکام نگاه کردن به صورت ذیل است:


- به محارم همسر مانعی ندارد.
- غیر همسر با قصد لذت حرام
بدون قصد لذت به غیر عورتین مانع ندارد.

 

حکم نگاه

- به غیر محارم با قصد لذت حرام
بدون قصد لذت به صورت و دست ها مانعی ندارد.
به غیر صورت و دست ها حرام

 

یک نکته!

در مورد حجاب آقایون در باب نگاه کردن باید توجه شود که نگاه شهوت آمیز و با قصد لذت چه به هم جنس و چه غیر هم جنس و چه محرم و چه نامحرم از نظر شرعی حرام است و تنها در مورد همسران شرعی نگاه با قصد لذت مانعی ندارد و حلال شمرده شده است. بر این اساس نگاه شهوت آمیز مردان به یکدیگر نیز همانند نگاه شهوت آمیز به زنان چه محارم و چه نامحرمان حرام می باشد!


 

جامعه و احکام نگاه!

قوانین و احکام شرعی در اجتماع برای حفظ محیط جامعه از آلودگی ها و محفوظ ماندن آن برای فعالیت های سالم است. در این صورت تنها وقتی محیط اجتماع عرصه فعالیت سالم و کار و تلاش مفید خواهد بود که نگاه های جنسیتی به زنان و مردان لحاظ نشود و زنان و مردان در محیط هایی به دور از شهوات و تلذذهای حیوانی به فعالیت بپردازند.


اسلام محیط خانواده و روابط خصوصی زن و مرد را تنها عرصه تلذذهای مشروع می داند. بر این مبنا برای هرزه گری و نگاه های آلوده در اجتماع مجازات ها و جرایمی را در نظر می گیرد تا اجتماع را از لوث ناپاکی ها پاک گرداند.


چه می شود برای بعضی از مسلمانان! که در تابستان احکام شرعی را پشت گوش می اندازند و ... ! حرام الهی حرام ابدی است همان طور که حلال الهی حلال ابدی است. پس بیاییم محیط اجتماع خود را از لوث ناپاکی حرامهای الهی پاک کنیم و حصارهای ایمنی و سعادتمندی را در جامعه محکم نماییم

 

تابستان و حجاب!

اگر اسلام دینی آسمانی است، اگر احکام الهی اسلام برای سعادت بشری آورده شده است، اگر رعایت احکام شرعی- فرجام نیک آدمی را تضمین می کند، پس دیگر تابستان و زمستان ندارد! همیشه و در همه حال این احکام و دستورات مفید و ضامن سعادت آدمی آند!


چه می شود برای بعضی از مسلمانان! که در تابستان احکام شرعی را پشت گوش می اندازند و ... !


حرام الهی حرام ابدی است همان طور که حلال الهی حلال ابدی است. پس بیاییم محیط اجتماع خود را از لوث ناپاکی حرامهای الهی پاک کنیم و حصارهای ایمنی و سعادتمندی را در جامعه محکم نماییم.

 

حجاب همگانی است!

البته توجه داریم که حجاب زنان و حجاب مردان هر دو بایستی اصلاح شود و مورد رعایت قرار گیرد! امّا هر کسی به تناسب وظایف و واجبات خود مسئول در پیشگاه الهی است. عذر و بهانه این که دیگران رعایت احکام شرعی را نمی کردند، ما هم نکردیم، به گواهی هیچ عاقلی سند محکمی در نزد پروردگار نخواهد بود! مراقب پاکی هایتان بیشتر باشید، خدا همین نزدیکی هاست!

 

هميشه ابر ها ميبارن ولي آدما عاشق ستاره ها ميشن نامرديي اون همه اشكو به يه چشمك فروختن....


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 18 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 137

آیا کشتن حشرات ـ به هر جهت که باشد، مثل آزار و اذیت و... ـ گناه محسوب میشود؟

 

حیوانات، موجوداتی هستند که وجود آنها برای ادامه ی بقا و حیات انسان لازم و ضروری است، ولی از آن جا که خداوند میفرماید: ما هیچ چیز را بیهوده خلق نکردیم، میفهمیم که در وجود هر چیزی حکمت و نفعی نهفته است و یا میفرماید:

 

ما همه چیز را برای انسان آفریدیم، معلوم میشود که نفع هر چیزی به انسان بر میگردد; پس نتیجه میگیریم که حشرات نیز برای انسان مفیدند: "هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الاْ ئَرْضِ جَمِیعًا;(بقره،29) ما آن چه در زمین است را برای شما خلق کردیم."; "وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَـَوَ َتِ وَ الاْ ئَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَـَعِبِینَ ;(دخان،38) ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است را به بازی ]و بی هدف[ نیافریدیم."

 


دیگر آن که حیوانات نیز به نوبه ی خود هر کدام امّتی هستند که در دنیا زندگی کرده و در نهایت به سوی پروردگارشان محشور میشوند.(انعام،38) پس باتوجه به این که وجود حیوانات برای انسان مفیدند و هم این که مخلوق خدا بوده و حق حیات دارند; سزاوار نیست کشته شوند، ولی در صورتی که، به نحوی موجب آزار و اذیت، مزاحمت و یا سلب رفاه لازم برای انسان باشند; میتوان آنها را از بین برد. و به هر حال، کشتن آنها حرام نیست; هر چند که اذیّت نکنند; چنان که در روایات زیادی وارد شده است که کشتن حشرات، هر چند آزارشان به ما نرسد جایز است.(مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج 9، ص 243 و ج 5، ص 425، نشر: مؤسسة آل البیت.)


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن , دوست داشتنی ها ,

تاریخ : پنجشنبه 15 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 171

نذر، بهره گيري از نصرت الهي

نذر چرا و چگونه؟

يكي از اصطلاحات در فرهنگ قرآن، نذر است. نذر در لغت به معناي ملزم ساختن خود بر امري است كه از قبل الزامي بر انجام آن نداشته است. (لسان العرب، ابن منظور، ج14، ذيل واژه نذر؛ و نيز مفردات الفاظ قرآن كريم، ص797)

 

بنابراين، شخص با نذر كردن خود را ملزم و متعهد به كاري مي كند كه در اصل تكليف و الزامي در برابر آن نداشته است؛ ولي همين كه نذر كرد بر او لازم مي شود براساس تعهد و الزام، عمل كند و التزام خويش را به شكل وفاي به مفاد نذر نشان دهد.

 

علامه نجفي از بزرگ ترين فقيهان معاصر در كتاب ارزشمند جواهر الكلام در بيان اصطلاح فقهي آن مي گويد كه نذر التزام به انجام يا ترك عمل است به گونه اي مخصوص (جواهر الكلام، ج35، ص356)

 

به سخن ديگر، نذر اعم از انجام يا ترك كاري است كه از نظر حكم شرعي انجام يا ترك دادن آن بر انسان لازم نيست، ولي شخص با اجراي صيغه نذر، آن را بر خودش واجب كند، بنابراين انجام يا ترك آن كار بر او واجب شرعي مي شود و در صورت تخلف مي بايست تبعات آن را مانند كفاره نذر بپردازد.

 

با نگاهي به گزارش هاي قرآني اين معنا به دست مي آيد كه نذر داراي پيشينه است و در ميان اقوام پيش از اسلام نيز رواج داشته است. از جمله خداوند در آيه 35 سوره آل عمران گزارش مي كند كه همسر عمران با خود نذر مي كند تا فرزندش را براي خدمت در راه خدا آزاد كند و خداوند نذرش را پذيرفت و آن زن مومن، فرزندش مريم(س) را به خدمت خانه خدا فرستاد.

 

نذر از نظر حضرت مريم(س) و يهوديان، امري مطلوب و معروف بوده و او و ساير يهوديان هم عصر وي به نذر اعتقاد داشته و براساس آن عمل مي كردند. البته نذري كه در آن عصر متداول بود، اشكال گوناگوني داشت كه از آن جمله مي توان به نذر سكوت اشاره كرد. (مريم، آيه26)

 

در ميان مردم جاهليت و پيش از اسلام در جزيره عربي نيز نذر متداول و رايج بود و شايد از همين جا بتوان دريافت كه نذر از آيين هاي دين حنيف ابراهيمي(ع) بوده است كه در جزيره عربي باقيمانده بود. (بقره، آيه270)

 

توسل جستن براي رفع بلا، دفع مصيبت و جلب منفعت در ميان همه اقوام، وجود داشته است و هر كسي مي كوشيد تا فضل و رحمت و محبت الهي را به شكلي به سوي خود و جامعه اي جلب نمايد. شايد بتوان گفت كه برخي از احكام كه حضرت يعقوب(ع) براي رسيدن به مقاصد برخود واجب يا حرام كرده بود، از باب نذر بوده باشد. از اين رو خداوند در تعرض به مسيحيان از احكام و قوانين الزامي سخن مي گويد كه مسيحيان به عنوان رهبانيت براي خود وضع كرده بودند تا با توسل به اين احكام و قوانين در جلب فضل و عنايت الهي بكوشند.

 

آنان در يك فرآيند، رهبانيتي را پديد آوردند كه بيرون از آموزه هاي معتدل وحياني بود و رياضت ها و سخت گيري هايي را برخود تحميل كردند تا بتوانند روحانيت خويش را دو چندان سازند و از دنيا و تعلقات آن بيرون روند. اين رهبانيت هر چند كه براساس آموزه هاي وحياني نيست؛ چرا كه با فطرت و طبيعت ذاتي انسان در تضاد است، ولي از آن جايي كه امري ارادي بود كه شخص به اختيار خود انتخاب مي كرد و انجام مي داد، مورد تأييد قرار مي گيرد، ولي هرگز به عنوان يك قانون شرعي، تأييد و امضا نمي شود تا فراگير و اجباري گردد. (حديد، آيه27) البته اين كار در شريعت يهودي پيشينه اي تاريخي دارد، چرا كه قرآن از حضرت يعقوب(ع) گزارش مي كند كه آن حضرت(ع) براي خود قوانين سخت گيرانه اي وضع كرده بود كه بعدها بني اسرائيل آن را به عنوان قوانين الهي مورد تأكيد قرار دادند؛ اين در حالي بود كه خداوند آن قوانين را به عنوان قوانين الهي و وحياني امضا و تاييد نكرده بود. همين اتهام زني بني اسرائيل و يهود به خداوند درباره اين قوانين و احكام سخت گيرانه بود كه خداوند را وادار مي سازد تا از يهود بخواهد مدركي از تورات عرضه دارند كه خداوند چنين قوانيني را وضع كرده است. خداوند در آيه93 سوره آل عمران مي فرمايد: «همه خوراكيها بر فرزندان اسرائيل حلال بود، جز آنچه پيش از نزول تورات، اسرائيل (يعقوب) بر خويشتن حرام ساخته بود. بگو: «اگر جز اين است و راست مي گوييد، تورات را بياوريد و آن را بخوانيد.»

 

در حقيقت قوانين و مقررات شخصي را كه حضرت يعقوب(ع) براي خود وضع كرده بود، بعدها يهوديان به عنوان قوانين الهي مطرح مي كردند و مخالفان با آن را مجازات و تنبيه مي نمودند. همين شيوه غلط و نادرست يهوديان موجب شد تا خداوند با بيان اين كه قوانين سخت گيرانه حضرت يعقوب(ع) ارتباطي به وحي و تورات ندارد، از يهوديان بخواهد تا مداركي از تورات درباره اين قوانين و وضع الهي آن ارايه دهند؛ ولي از آن جايي كه در تورات اين قوانين وجود نداشت، دست به تحريف مي زنند و خود و ديگران را گمراه مي كنند تا شيوه باطل خود را به عنوان دين الهي معرفي كنند. اين همان بدعت باطلي است كه ايشان در پيش گرفتند و امري غيرديني را به دين و خدا نسبت دادند.

 

بنابراين، اين شيوه ها را مي توان بخشي از همان الزامي دانست كه در نذر از سوي شخص بر خود تحميل مي شود، ولي هرگز اين بدان معنا نيست كه بر ديگران هم اين الزام شود. به هرحال، مي توان استنباط كرد كه انسانها به اشكال مختلفي براي رسيدن به اهداف گوناگون و براساس انگيزه هاي متفاوت، به نذر و مانند آن توسل مي جسته اند.

 

از گزارش هاي قرآني درباره چرايي نذر كردن به دست مي آيد كه مردم براي دست يابي به اهداف گوناگوني نذر مي كردند و انگيزه هاي چندي، آنان را به اين عمل مي كشاند. از جمله از آيه 26 سوره مريم مي توان دريافت كه براي رهايي و فرار از تنگناهاي اجتماعي از نذر بهره گرفته مي شده است. همچنين از آيه 7 سوره انسان اين معنا به دست مي آيد كه اشخاص براي شفاي بيماران و درمان آنان به نذر متوسل مي شدند.

 

در روايات درباره شأن نزول سوره انسان آمده است كه اميرمومنان علي(ع) و فاطمه(س) و فضه براي شفاي بيماري حسن و حسين(ع) به پيشنهاد پيامبر(ص) نذر روزه كردند. (تفسير كبير، فخر رازي، ج 10، ص 746 و نيز مجمع البيان، ج 9 و 10، ص 611؛ انوار التنزيل، بيضاوي، ج 4، ص 674؛ الكشاف، زمخشري، ج 4، ص 670)

 

امام صادق(ع) در روايتي كه در شأن نزول همين آيه «يوفون بالنذر» از آن حضرت صادر شده، فرموده است: هنگامي كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مريض بودند، روزي پيامبر خدا(ص) به ملاقات آنها آمد و به علي(ع) فرمود: خوب است جهت سلامتي فرزندانت نذر نمايي. علي(ع) فرمود: من نذر مي كنم، چنانچه اين دو بهبود يابند، سه روز را به جهت تشكر از خداوند روزه بدارم. سپس فاطمه(س) و همچنين فضه كه كنيز آنها بود، همين نذر را تكرار نمودند و خداي متعال لباس عافيت را به اندام آن دو امام پوشاند و ايشان نيز روزه گرفتند. (ميزان الحكمه، ج 10، ص 48) با توجه به اين روايت مي توان دريافت كه روزه گرفتن پس از بهبودي بوده است و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نيز روزه گرفتند كه داستان اطعام ايشان به فقير و مسكين و اسير در سوره انسان بيان شده است.

 

اهداف و انگيزه هاي نذر

پس نذر مي تواند به انگيزه ها و اهداف گوناگوني انجام گيرد كه از آن به فلسفه و چرايي نذر ياد مي شود. از جمله اهداف و انگيزه هاي نذركننده مي توان به موارد زير اشاره كرد:

 

1- رسيدن به مطلوب و برآورده شدن حاجت.

2- تقيد به بندگي خدا و تلاش در جهت رسيدن به مقام قرب ربوبي.

3- تقويت انگيزش در جهت سير و سلوك معنوي.

4- نجات از مصائب و رويدادهاي سخت.

 

بنابراين، مي توان نذر را براي حل مشكلات و رهايي از مصيبت ها و همچنين دست يابي به اموري خاص به كار گرفت. پس نذر در حقيقت نوعي توسل و وسيله جستن براي رسيدن به فضل الهي و تقرب به اوست. (مائده، آيه 35) نذر به عنوان وسيله تقرب و جلب محبت الهي مورد تاييد شريعت اسلامي و آموزه هاي قرآني قرار گرفته است.

 

شرايط نذر و احكام آن

اما درباره چگونگي و شرايط نذر بايد توجه داشت كه نذر به معناي توسل جستن به خداوند از طريق انجام يا ترك كاري است كه مورد رضايت خداوند است. از اين رو، مي بايست توجه داشت كه متعلق نذر امري باشد كه در نظر عقل و شرع مقبول و صحيح باشد.

 

بنابراين، نمي توان امري كه واجب يا مستحب است متعلق نذر براي ترك قرار گيرد يا امري كه حرام و مكروه است متعلق نذر براي انجام باشد. پس كارهاي مستحب را مي توان بر خود واجب كرد يا مكروه را بر خود حرام نمود.

 

اساسا نذر در اموري مجاز است كه از نظر شرعي راجح باشد؛ مثلاً نماز شب كه مستحب است، شخص مي تواند با نذر، آن را بر خود واجب كند يا ضيافت نيكان و نيكوكاران كه استحباب شرعي دارد، با نذر واجب مي گرد. همچنين مي توان براي سلامتي، قبولي در درس و به خير گذشتن حادثه نيز نذر كرد.

 

در فقه اسلامي نيز كتابي تحت عنوان نذر با فروعات فقهي فراوان وجود دارد. ملاك جواز نذر اين است كه متعلق نذر، حرام يا مكروه نباشد.

 

خداوند در آيه 270 سوره بقره، نذر در معصيت را جايز نمي شمارد و آن را عامل قرار گرفتن فرد در جرگه ظالمان مي داند.(مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 660) خداوند در همين آيه نذر در معصيت را از عوامل محروميت شخص از نصرت و ياري خداوند برمي شمارد.

 

اما اگر نذر به گونه اي باشد كه حضرت يعقوب(ع) انجام داد و امر مباح يا مكروهي را بر خود حرام نمايد، چنين نذري مي تواند منعقد شود و نصرت و ياري خداوند را به همراه داشته باشد.

 

در شرايع گذشته، مادر اختياردار كار و شغل فرزند بود. از اين رو همسر عمران نذر مي كند كه فرزندش خدمتكار خانه خدا شود. (آل عمران، آيه 35) ولي در حال حاضر چنين اختياري براي مادر در شريعت اسلامي نيست. پس مادري نمي تواند همانند همسر عمران درباره شغل و كار فرزندش نذري داشته باشد و به تعبير فقهي چنين نذري منعقد نمي شود.

 

شرط صحت نذر، خواندن صيغه نذر

از شرايط صحت نذر آن است كه صيغه نذر خوانده شود. صيغه نذر را شخص نذركننده مي خواند و انشاء مي كند؛ چنان كه همسر عمران و دخترش حضرت مريم(س) اين گونه نذر كردند. (آل عمران، آيه 35 و نيز مريم، آيه 26)

 

از گزارش قرآن به دست مي آيد كه انشاي نذر با تلفظ صيغه آن «رب اني نذرت لك» در شريعت يهودي پيش از شريعت عيسوي(ع) وجود داشته است. (همان آيات)

 

همچنين از شرايط نذر اين است كه نام خداوند در نذر آورده شود (همان) و از آنجايي كه الله و رحمن از اسامي خاص خداوند است مي توان در نذر هر يك از اين دو نام اختصاصي خداوند را به كار برد. خداوند مي فرمايد: ولله الاسماء الحسني فادعوه بها. قل ادعوا الله او ادعوالرحمن فله الاسماء الحسني (اسراء، آيه 110). از اين رو ذكر الرحمن در صيغه نذر درست است و مي تواند به جاي الله قرار گيرد؛ «مريم، آيه 26) چرا كه الرحمن صفت نيست، بلكه اسمي همانند اسم الله است.

 

پس از نظر شرعي نذر وقتي واجب العمل است كه يا به صورت صيغه عربي (لله علي) خوانده شود و يا به صيغه فارسي كه در بردارنده اين مضمون باشد: براي خدا برعهده من باشد اگر فلان حاجت و خواسته من برآورده شد، فلان كار را انجام مي دهم، ولي اگر تنها از ذهن و قلب گذشته و خطور كرده باشد و صيغه نذر به صورت شرعي كه گفته شد خوانده نشود، اين نذر وجوب عمل ندارد البته عمل به آن بي اشكال است اما براي صاحب نظر وجوبي در انجام آن ايجاد نمي كند.

 

در انعقاد نذر بايد صيغه مخصوص يعني لله علي كذا خوانده شود. براي نذر كردن مي توان چنين نيت كرد: براي خدا برعهده من باشد اگر بيمارم شفا يافت يا فرزندم در كنكور قبول شد فلان مقدار پول براي امام حسين(ع) يا حضرت ابوالفضل و در راه شادي روح آنها به فقراء بدهم و يا بر اقامه مجلس روضه آنها بدهم.

 

البته لازم نيست صيغه نذر را به عربي بخوانند، پس اگر نذر كننده بگويد: «چنانچه بيمار و مريض من خوب شود، براي خدا برعهده من است كه فلان مبلغ به فقير بدهم»، نذر او صحيح است.

 

بنابراين، نذر در حقيقت پيماني است با خداوند تا در نتيجه انجام عمل نيكي كه آدمي بر خويش واجب مي نمايد، حق تعالي حاجت او را برآورد. (تفسير انوار درخشان، ج1، ص 353)

 

با توجه به تعريف نذر؛ نذر را مي توان نوعي عبادت، دعا و درخواست از خداوند دانست كه اتفاقا داراي تأثير فراوان است و با هدف قرب الهي انجام مي شود. به لحاظ شرعي، وفا نمودن به نذر چنانچه مشروع و مستحسن باشد و ضوابط شرعي آن مراعات شود، واجب است، زيرا كه مشمول آيه «اوفوا بالعقود» كه متضمن حكم وجوب وفاء به هر پيماني است، مي گردد.

 

از ديگر شرايط نذر مي بايست به اخلاص و نيت خالصانه نذركننده اشاره كرد كه آيه 35 سوره آل عمران بدان توجه مي دهد؛ چرا كه خلوص در نذر زمينه پذيرش آن از سوي خداوند را فراهم آورد. (آل عمران، آيات 35 و 36) و خداوند به صراحت در آيات 7 و 9 و 22 سوره انسان، علت پذيرش نذر اهل بيت(ع) و شفاي حسنين(ع) را اخلاص اهل بيت(ع) مي داند و اين گونه بر نقش ويژه اخلاص در نيت و عمل در نذر تاكيد مي كند.

 

لزوم قصد قربت در عقد نذر (آل عمران، آيه 35، مريم، آيه 26، و حج، آيه 29) و همچنين لزوم ذكر نام خدا در صيغه عقد نذر (همان) از شرايط صحت نذر است.البته شرايطي چون مكلف بودن، عاقل بودن، مختار بودن و قدرت بر انجام و امكان متعلق نذر از ديگر شرايط صحت عقد نذر است كه از آيات قرآني به دست مي آيد و فقيهان بر آن فتوا داده اند. (رساله امام خميني، باب نذر)

 

لازم است كه شخص به نذري كه كرده عمل كند و وفاي به نذر از مهم ترين اصول نذر است كه خداوند بارها در آياتي بر آن تاكيد كرده است. (همان و نيز حج، آيه 29، انسان، آيه 7)

 

آثار وفاي به نذر

اگر كسي نذري كرد مي بايست به مفاد نذر عمل نمايد كه از آن به وفاي به نذر ياد مي شود؛ چرا كه مصداق عقود است و عقد با هر كسي بسته شود لازم است عقلا و شرعا به آن وفادار باشد و عمل نمايد.

 

وفاي به نذر آثار بزرگي دارد كه از جمله مي توان به ياري خداوند (بقره، آيه 270)، ورود به بهشت (انسان، آيات 5 و 7 و 12)، مصونيت از سختي هاي قيامت (همان)، شادماني و سرور در قيامت (همان) و ستايش خداوندي(همان) اشاره كرد.

 

از نظر قرآن، وفاي به نذر آن چنان مهم است كه خداوند از كساني كه براي امر كوچكي هم نذر كرده اند مي خواهد تا در همان امر كوچك وفاي به نذر داشته باشند. (بقره، آيه 270) از اين رو واژه هاي نفقه و نذر را نكره آورده تا دلالت بر هر نوع و هر مقدار از نفقه و نذر داشته باشد هر چند كه اندك است.

 

به هر حال،نذر از ابزارهاي توسل جويي بشر به خداوند و بهره مندي از نصرت و ياري الهي است. هر كسي در هر مشكلي گرفتار است يا خواسته اي دارد مي تواند با توسل جويي از طريق نذر، خود را به خداوند نزديك ساخته و از محبت و نصرت الهي بهره مند سازد. بنابراين، نذر را مي بايست در جايگاهي چنين برتر ديد و به آن به ديده يك رفتار نيك و سيره و سنت پيامبري نگريست و عمل كرد.

 

منبع:kayhannews.ir


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت ,

تاریخ : سه شنبه 06 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 167

آیا می دانید حکم روزه ی کسی که کمتر از ده روز در محل تحصیل خود می مانند چیست؟ یا از چند کیلومتری محل زندگیتان، نماز و روزه تان شکسته به حساب می آید؟ آیا محل تحصیل در حکم وطن به حساب می آید؟ اگر این سوالات و از این دست، را شما نیز دارید این مطلب را بخوانید:

 

 

1. اساتيد و دانشجويان، در صورتى كه بيش از ده روز با قصد اقامت در محل درس و تدريس مى‏ مانند، تكليف نماز و روزه ‏شان چيست؟

 

 

همه مراجع( امام، خامنه ای، تبریزی، مکارم، صافی، بهجت، سیستانی، فاضل،نوری، وحید): براى اين گونه افراد، نماز تمام و روزه صحيح است.(1)

 

 

تبصره. در صورتى كه از ابتدا به طور جدّ، قصد ماندن ده روز داشته باشند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى، به دليلى تصميم بر بازگشت به وطن بگيرند ؛ نماز و روزه آنها در محل تحصيل كامل خواهد بود.

 

 

2. دانشجويانى كه در خوابگاه ده روز يا بيشتر مى‏ مانند و بين آنجا و محل تحصيل رفت و آمد مى ‏كنند و فاصله بين آن دو، كمتر از چهار فرسخ شرعى (5/22 كيلومتر ) است، حكم نماز و روزه ‏شان چگونه است؟

 

امام: اگر در مدت ده روز، تنها يك مرتبه و به اندازه دو ساعت، از خوابگاه به دانشگاه بروند، نماز تمام و روزه صحيح است و در غير اين صورت شكسته است و روزه صحيح نيست.

 

 

آيات عظام بهجت، سيستانى، فاضل، صافى، مكارم، نورى و وحيد: در فرض ياد شده، نماز تمام و روزه صحيح است.

 

آيةاللَّه تبريزى: بنابر احتياط واجب، بايد نماز را بين شكسته و تمام جمع كنند و اگر روزه بگيرند، صحيح است و قضا ندارد.

 

آيةاللَّه خامنه‏اى: اگر در مدت ده روز، به اندازه يك تا دو ساعت در روز يا چند روز كه مجموع آن به مقدار يك سوم روز يا يك سوم شب باشد از خوابگاه به دانشگاه بروند، نماز تمام و روزه صحيح است و در غير اين صورت نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.(2)

 

 

3. اگر استاد يا دانشجو به طور اتفاقى، به شهرى غير از محل درس مسافرت كند، نماز و روزه او چگونه است؟

 

همه مراجع «امام، خامنه ای، تبریزی، مکارم، صافی، بهجت، فاضل،نوری، وحید (به جز سيستانى )»: نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.

 

 

آيةاللَّه سيستانى: نماز تمام و روزه صحيح است..(3)

 

 

4. حكم نماز و روزه اساتيدى كه يك يا چند روز در هفته، به محل تدريس (كه فاصله آن با وطن بيش از مسافت شرعى است)، رفت و آمد دارند؛ در دو صورت زير در محل تدريس و بين راه چگونه است؟

 

 

الف. محل تدريس يك شهر است. ب. محل تدريس شهرهاى مختلف است.

 

امام: نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.

 

آيات عظام بهجت، خامنه‏اى، فاضل و نورى: اگر رفت و آمد حداقل تا مدتى ادامه داشته باشد - كه عرف اين كار را شغل او بداند نماز تمام و روزه صحيح است.

 

آيةاللَّه تبريزى: اگر در هفته حد اقل يك بار براى تدريس، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد مى‏كنند، نماز تمام و روزه صحيح است. اگر رفت و آمدشان در مدت هشت يا نه روز، يك بار انجام مى ‏گيرد، بايد احتياط كنند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخوانند و اگر روزه بگيرند، صحيح است و قضا ندارد.

 

آيةاللَّه سيستانى: اگر در ماه، ده روز يا بيشتر در سفر باشند و اين امر در مدت يك سال، شش ماه و در مدت بيش از يك سال، تا سه ماه ادامه داشته باشد، نماز تمام و روزه صحيح است. اگر در ماه نه يا هشت روز در سفر باشند، بايد احتياط كنند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخوانند و روزه بگيرند و قضاى آن را نيز به جا آورند.

 

 

آيةاللَّه وحيد: اگر چهار روز در هفته را به محل تدريس رفت و آمد داشته باشند، نماز آنان تمام و روزه‏شان صحيح است. اگر سه روز در سفر باشند، بنابر احتياط بين نماز شكسته و تمام جمع كنند و بنابر احتياط روزه بگيرند و قضاى آن را نيز به جا آورند و اگر كمتر از سه روز باشد، نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.

 

 

آيةاللَّه صافى: اگر رفت و آمد حد اقل براى مدت چهار ماه ادامه داشته باشد، نماز تمام و روزه صحيح است .(4)

 

 

5. آيا محل تحصيل، در حكم وطن محسوب مى‏شود؟

 

همه مراجع (امام، خامنه ای، صافی، تبریزی، نوری، بهجت، فاضل) (به جز سيستانى، مكارم و وحيد ): خير، در حكم وطن محسوب نمى ‏شود.

 

آيةاللَّه سيستانى: اگر براى مدت دو سال يا بيشتر، دو روز در هفته كاملاً مى‏ ماند؛ آنجا در حكم وطن است.

 

آيةاللَّه مكارم: اگر براى مدت يك سال يا بيشتر، سه روز در هفته كاملاً مى ‏ماند؛ آنجا در حكم وطن است.

 

آيةاللَّه وحيد: اگر براى مدت يك سال يا بيشتر، چهار روز در هفته در سفر باشد؛ آنجا در حكم وطن است. (5)

 

 

6. حكم نماز و روزه دانشجوى مسافر، در سفر اول چگونه است؟

 

آيات عظام امام و خامنه‏ اى: در همه سفرها شكسته است.

 

 

آيةاللَّه بهجت: اگر در سفر اول، فاصله آن از مسافت هشت فرسخ بيشتر باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر كمتر از اين مقدار باشد، بايد شكسته بخواند.

 

 

آيةاللَّه تبريزى: بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را شكسته و تمام بخواند و اگر روزه گرفت، صحيح است و قضا ندارد

 

آيةاللَّه سيستانى: بايد در ماه اول احتياط كند ؛ يعنى، نماز را شكسته و تمام بخواند و اگر روزه گرفت، آن را قضا كند.

 

آيات عظام صافى، فاضل و نورى: بايد نماز را شكسته بخواند و روزه صحيح نيست.

 

آيةاللَّه مكارم: بايد در چند سفر اول احتياط كند ؛ يعنى، نماز را شكسته و تمام بخواند و اگر روزه گرفت، آن را قضا كند.

 

آيةاللَّه وحيد: در ماه اول و دوم بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را شكسته و تمام بخواند و اگر روزه گرفت، آن را قضا كند.(6)

 

 

7. اساتيد و دانشجويان در صورتى كه كمتر از ده روز در محل تحصيل و خوابگاه مى‏ مانند، تكليف نماز و روزه ‏شان چيست؟

 

امام: نماز شكسته است و روزه صحيح نيست. آيات عظام بهجت، صافى، فاضل و نورى: اساتيد و دانشجويان، اگر در كمتر از ده روز، حداقل يك بار، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد داشته باشند و اين وضعيت، تا مدتى ادامه داشته باشد - به طورى كه نزد عرف «سفر» كار آنان شمرده شود نماز ايشان در محل تحصيل و بين راه تمام و روزه صحيح است.

 

تبصره 1. آيةاللَّه صافى مدت لازم براى صدق شغل سفر را حداقل چهار ماه رفت و آمد مى‏ داند.

 

تبصره 2 (سفر اول ). تمامى دانشجويان و اساتيد مذكور، هرگاه بيش از ده روز در وطن خود بمانند، در اولين مسافرت به محل درس و تدريس، بايد نماز را شكسته بخوانند و روزه نگيرند. اما پس از يك رفت و برگشت ميان وطن و محل تحصيل، به وظيفه خود، مانند كثيرالسفر عمل كنند و نماز را كامل بخوانند و روزه را بگيرند.

 

تبصره 4. به فتواى آيةاللَّه بهجت، سفر اول با طى مسير هشت فرسخ، تحقق مى‏يابد. از اين رو اگر فاصله محل درس و تدريس از وطن، بيش از هشت فرسخ باشد، در همان اولين مسافرت نيز نمازشان در محل تحصيل، كامل و روزه صحيح است.

 

 

آيةاللَّه تبريزى: دانشجو اگر در مدت كمتر از ده روز، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد كند، بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخواند و اگر روزه گرفت، صحيح است و قضا ندارد. استاد اگر هر هفته، براى تدريس، به حدّ مسافت شرعى مسافرت مى‏كند - چنانچه مدت تدريس، دو ماه يا زيادتر باشد بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد.

 

 

تبصره. با توجه به اينكه آيت اللَّه تبريزى در اين مسئله احتياط واجب دارند، مقلدان ايشان مى‏توانند در اين مسئله به فتواى مرجع تقليد مساوى و يا اعلم بعدى رجوع كنند و نمازشان را تمام بخوانند و روزه بگيرند.

 

 

آيةاللَّه سيستانى: 1. اگر زمان تحصيل و تدريس اساتيد و دانشجويان، حداقل دو سال ادامه دارد و در آنجا مستقر مى‏شوند (گر چه در هفته دو شبانه روز كامل باشند ؛ به نحوى كه به آنان مسافر گفته نشود) ؛ آنجا در حكم وطن است و بايد نمازشان را در محل تحصيل، تمام بخوانند و روزه را بگيرند. 2. اگر اساتيد و دانشجويان در هفته، حداقل سه روز بيش از مسافت شرعى رفت و آمد كنند و يا در سفر باشند و اين برنامه براى مدتى (به طور مثال شش ماه در يك سال و يا حداقل سه ماه در چند سال تحصيلى ) ادامه يابد ؛ كثيرالسفر محسوب مى‏شوند و نماز ايشان در محل تحصيل و بين راه تمام و روزه‏شان صحيح است. تبصره 1. در هر دو صورت اگر در ماه اول، قصد اقامت ده روز نكنند، بايد احتياط نمايند ؛ يعنى، نمازشان را هم تمام و هم شكسته بخوانند و روزه را هم بگيرند و هم قضا نمايند. تبصره 2. با توجه به اينكه آيةاللَّه سيستانى، رجوع به مرجع تقليد مساوى را جايز مى‏داند، مقلدان ايشان مى‏توانند در اين مسئله به مرجع مساوى ديگر، مراجعه كنند كه نماز را كامل و روزه را صحيح مى‏داند.

 

 

آيةاللَّه خامنه‏اى: اساتيد و دانشجويان بورسيه و مأمور به تحصيل، اگر در كمتر از ده روز، حداقل يك بار بين وطن و دانشگاه رفت و آمد داشته باشند، نماز آنان تمام و روزه ايشان صحيح است ؛ اما ديگر دانشجويان، نمازشان شكسته و روزه آنها صحيح نيست

 

 

تبصره. با توجه به اينكه آيةاللَّه خامنه‏اى در مسئله رجوع به مرجع مساوى، احتياط واجب دارند، دانشجويان مى‏توانند در اين مسئله به مرجع تقليد مساوى ديگر، مراجعه كنند ؛ (به شرط اينكه مرجع تقليد جديد)رجوع به مرجع مساوى را جايز دانسته باشد و نماز دانشجوى مسافر را تمام و روزه او را صحيح بداند (مانند آيةاللَّه بهجت ).

 

 

آيةاللَّه مكارم: 1. اساتيد و دانشجويان اگر براى مدت قابل ملاحظه‏اى - مثلاً يك سال يا بيشتر در محل تحصيل يا تدريس بمانند، آن محل در حكم وطن است و نماز و روزه در آنجا، تمام مى‏باشد و ماندن ده روز پى در پى در آنجا شرط نيست. 2. كسانى كه همه روزه، يا حداقل سه روز در هفته، به محل تحصيل يا تدريس مى‏روند ؛ يعنى، صبح به محل تحصيل يا تدريس مى‏روند و عصر باز مى‏گردند و اين كار مدتى ادامه مى‏يابد، كثيرالسفر محسوب مى‏شوند و نماز و روزه ايشان در آن محل و به هنگام رفت و برگشت، تمام است.

 

 

آيةاللَّه وحيد: اگر در هفته حداقل چهار روز بين وطن و دانشگاه رفت و آمد كند و اين كار براى مدت يك سال يا بيشتر ادامه داشته باشد، آنجا در حكم وطن است. نماز در آنجا تمام و روزه صحيح است و در بين راه بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخواند و روزه بگيرد و قضاى آن را نيز به جا آورد و اگر رفت و آمد سه روز باشد، در اين مورد نيز بايد احتياط كند.(7)

 

 

8. مقدار مسافت شرعى چند كيلومتر است؟

 

آيات عظام امام، بهجت، خامنه‏اى، فاضل ، صافى و نورى: مسافت شرعى تقريباً 5/22 كيلومتر است.

 

آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: مسافت شرعى تقريباً 22 كيلومتر است

 

آيةاللَّه مكارم: مسافت شرعى تقريباً 5/21 كيلومتر است .

 

 

 

پی نوشتها:

1. توضيح المسائل مراجع، م 1335.

2. توضيح المسائل مراجع، م 1338، دفتر: نورى، سيستانى، مكارم، بهجت، صافى، فاضل و وحيد، اجوبة الاستفتاءات، س 659، دفتر: تبریزی.

3. توضيح المسائل مراجع، م 1307 و وحيد، توضيح المسائل، م 1316 و خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 645، توضيح المسائل مراجع، م 1307.

4. امام، استفتاءات، ج 2، احكام مسافر، س 267؛ نورى، استفتاءات، ج‏1 و ج‏2، نماز مسافر ؛ بهجت، توضيح المسائل، نماز مسافر، شرط پنجم؛تبریزی، استفتاءات، س 498،472؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، صلاة المسافر، الخامس و sistani.org، نماز مسافر؛ دفتر:وحید؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، نماز مسافر.

5. توضيح المسائل مراجع، م 1329 ؛ دفتر: خامنه‏اى و بهجت؛ سيستانى، sistani.org، نماز مسافر؛ توضيح المسائل مراجع، م 1272؛ دفتر: وحید.

6. توضيح المسائل مراجع، نماز مسافر، شرط هفتم ؛ خامنه‏اى، اجوبةالاستفتاءات، س 652؛ دفتر: بهجت؛ تبريزى، استفتاءات، س 501؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، صلاة المسافر، الخامس و sistani.org، نماز مسافر؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، نماز مسافر ؛ دفتر: فاضل و نورى؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، 284؛ دفتر: وحید.

7. دفتر همه مراجع.

8. توضيح المسائل مراجع، م 1272؛ تبريزى، سيستانى و وحيد، منهاج الصالحين، م 884.

منبع: کتاب پرسش و پاسخ دانشحویی


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : روایات و احادیث , قرآن ,

تاریخ : شنبه 03 بهمن 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 181

. در ازدواج موقت، رضایت طرفین و خواندن صیغه کافی است و نوشتن و شاهد گرفتن لازم نیست.

 

 

2. خود زن و مرد می‌توانند صیغه عقد را بخوانند. ابتدا مدت عقد (از یک ساعت تا چند سال) و میزان مهر (مثلاً از هزار تومان تا ...) را معین کنند و بعد صیغه عقد را بخوانند.  

«صیغه عقد»

 

زن می‌گوید:

 

«زَوَّجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلوُم» (خودم را به تو تزویج کردم برای مدت معین با مهر معین)

 

بعد مرد می‌گوید:

 

«قَبِلْتُ» (قبول کردم)

 

تبصره: اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است. اما باید لفظی را بگویند که معنی «زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ» را بفهماند.

 

3. عقد موقت طلاق ندارد بلکه جدا شدن زن و مرد بواسطه تمام شدن مدت عقد و یا بخشیدن مدت (مرد باقیمانده زمان عقد را به زن می‌بخشد) می‌باشد.

 

4. اگر کسی زنی را به عقد خود درآورد، اگر چه نزدیکی نکرده باشد مادر آن زن به آن مرد محرم می‌شود و اگر نزدیکی کرده باشد، اگر آن زن از مرد دیگری دختر داشته باشد دختر آن زن نیز به آن مرد محرم می‌شود و مرد هرگز نمی‌تواند با آن دختر ازدواج کند.

 

5. تعریف عدّه: مدت زمانی را که زن نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند عدَه می‌گویند. این مدت پس از طلاق (در عقد دائم) و یا اتمام مدت زمان (در عقد موقت) و یا فوت شوهر شروع می‌شود.

 

6. عدَه عقد موقت دیدن دوبار عادت ماهیانه زنان است. عدَه عقد دائم از زمان طلاق، دیدن سه بار عادت ماهیانه است. عدّه وفات شوهر، چهارماه و ده روز است اگر چه زن یائسه یا متعه باشد.

 

7. زن یائسه (زن غیرسیدی است که سنش بالاتر از پنجاه سال یا سیده‌ای که سنش بالاتر از شصت سال باشد) عدّه طلاق و عدّه اتمام عقد موقت ندارد.

 

8.    اگر مردی زنی را که در عدّه دیگری است برای خود عقد کند آن زن بر او حرام می‌شود.

 

 

منبع:vakileto.parsiblog.com


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 30 دي 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 185

نحوه زینت در خارج از منرل

 

«کلمه حجاب، هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب.» بیشتر استعمالش به معنی پرده است. از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است. در قرآن خورشید در پشت پرده مخفی شد. (سوره ص، آیه 32)

 

 

امام علی علیه السلام به مالک اشتر فرمود: در میان مردم باش و کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن.(1)

 

استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معنی پوشش است بکار رفته است. بهتر بود این کلمه عوض نمی شد و همان کلمه پوشش را بکار می بردیم. زیرا چنانکه گفته شد معنی شایع لغت حجاب، پرده است، و اگر در مورد پوشش بکار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد. در ایران قدیم و هند قدیم حبس زن مطرح بوده ولی در اسلام نه.

 

از آیات دیگری که در خصوص حجاب و پوشش اسلامی نازل شده است آیه 53 از سوره احزاب است. در این آیه چنین آمده است: یا ایها الذین آمنوا... اذا سالتموهن متاعاً فسالوهن من وراء حجاب؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید... هنگامی که از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله از موردی سؤال می کنید مستقیماً رو به رو نشوید و از پشت حجابی؛ این کار را انجام دهید. به منظور درک دقیق محتوای آیه مذکور بجاست ابتدا شأن نزول آیه مرور نشود: در این آیه، صراحتاً کلمه حجاب ذکر شده است. به همین دلیل این آیه نزد قرآن پژوهان و قدما آیه حجاب نامیده شده است.

 

ممکن است عده ای از این آیه این برداشت را داشته باشند که زنان می بایست در پس پرده باشند و از خانه بیرون نروند. در حالی که منظور از پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمایی نپردازد، آیات مربوطه همین معنی را ذکر می کند و فتوای فقهاء هم موید همین مطلب است و در آیات مربوطه لغت حجاب به کار نرفته است

 

شان نزول آیه حجاب

عرب های مسلمان بی پروا وارد اتاق های پیغمبر می شدند. زن های پیغمبر(صلی الله علیه و آله) هم در خانه بودند. آیه نازل شد که اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پیغمبر نشوید، و اگر برای صرف غذا دعوت می شوید به موقع بیایید و بعد هم برخیزید و بروید و به قصه گویی و صحبت های متفرقه، وقت نگیرید زیرا این امور پیغمبر را ناراحت می کند و او شرم می کند شما را از خانه خود بیرون کند ولی خدا از شما شرم نمی کند و ثانیاً وقتی می خواهید چیزی از زنان پیغمبر بگیرید از پشت پرده بخواهید بدون اینکه داخل اتاق شوید. این کارها برای پاکیزگی دل شما و دل آنها بهتر است. شما نباید پیامبر را آزار دهید و نه زنان او را پس از درگذشت پیغمبر، به زنی بگیرید که این کارها در نزد خدا بزرگ است.

 

علامه مرتضی مطهری در تفسیر این آیه می نویسد:

 

دستور «حجاب» که در این آیه آمده غیر از دستور «پوشش» است که مورد بحث ما (در مسئله حجاب و پوشش اسلامی) می باشد.

 

دستوری که در این آیه ذکر شده است راجع به سنن خانوادگی و رفتاری است که انسان باید در خانه دیگران داشته باشد. طبق این دستور، مرد نباید وارد جایگاه زنان شود، بلکه اگر چیزی می خواهد و مورد احتیاج اوست باید از پشت دیوار صدا بزند. این مساله ربطی به بحث «پوشش» که در اصطلاح فقه نیز تحت عنوان «ستر» نه «حجاب» نامیده می شود، ندارد.(2)

 

 

ممکن است عده ای از این آیه این برداشت را داشته باشند که زنان می بایست در پس پرده باشند و از خانه بیرون نروند. در حالی که منظور از پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمایی نپردازد، آیات مربوطه همین معنی را ذکر می کند و فتوای فقهاء هم موید همین مطلب است و در آیات مربوطه لغت حجاب به کار نرفته است. آیاتی که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماس های زن و مرد را ذکر کرده است بدون آن که کلمه حجاب بکار برده باشد.

 

حجاب گناه زن اسلام دین شتابان

آیه ای که در آن، کلمه حجاب به کار رفته است مربوط به زنان پیامبر اسلام است. در قرآن کریم درباره زنان پیامبر دستورهای خاصی وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز می شود: یا نساء النبی لستن کاحد من النساء؛ یعنی شما با سایر زنان فرق دارید. اسلام عنایت خاصی داشته است که زنان پیغمبر چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان در خانه های خود بمانند و در این جهت بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است.

 

اسلام می خواسته زنان پیامبر که احترام زیادی در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیاناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسی و اجتماعی واقعی نشوند. یکی از امهات المؤمنین، عایشه بود که از این دستور تخلف کرد و ماجرای سیاسی ناگواری برای جهان اسلام بوجود آورد.

 

به نظر من سرّ اینکه زنان پیامبر حتی بعد از پیامبر نباید با شخص دیگری ازدواج کنند همین است. یعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده نکند و ماجراها نیافریند.(آیه 54 سوره احزاب) می فرماید: و اذا سئلتمون متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب؛ این آیه مربوط به زنان پیامبر اسلام است. یعنی اگر از آنها(زنان پیامبر) متاع و کالای مورد نیاز مطالبه می کنید از پشت پرده از آنها بخواهید.(3) هیچگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از مشارکت مفید و سازنده زنان در فعالیت های اجتماعی ممانعت به عمل نمی آورد. حضور فعال فاطمه زهرا سلام الله علیها در عرصه های مختلف مبارزات سیاسی و فعالیت های اجتماعی نمونه بارزی از رویکرد وحیانی بر مشارکت اجتماعی زنان به شمار می آید.

 

که زینت‌های زن دو نوع است: آشکار و پنهان. براساس این آیه پوشاندن نوع اول واجب نیست. پوشاندن زینت های نوع دوم واجب است

 

بنابراین همانطور که گفته شد آیه حجاب اولاً در مورد زنان پیامبر صلی الله علیه وآله است و نباید آن را دلیلی برای پرده نشین کردن زنان دانست و ثانیاً این آیه مغایرتی با مشارکت و فعالیت های اجتماعی زن ندارد. ثالثاً این آیه در پی مقابله با عرف و عادت غلطی بوده است که در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رایج بوده است.(یعنی بدون اجازه وارد خانه پیامبر شدن)

 

زینت در قرآن و سنت

همان طور که در آیه خمار (آیه 31 سوره نور) آمده زنان مؤمنه از آشکار کردن زیور و زینت های پنهان خود در برابر نامحرم منع شده اند (ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها) سئوال این است که مفهوم واقعی زینت از نظر قرآن و روایات چیست؟ در این اجمال نگاهی کوتاه بر این مهم موجب پاسخگویی به سؤالات و ابهامات عدیده ای در این زمینه خواهد شد. از آیه مذکور چنین بدست می آید که زینت‌های زن دو نوع است: آشکار و پنهان. براساس این آیه پوشاندن نوع اول واجب نیست. پوشاندن زینت های نوع دوم واجب است. اینکه زینت پیدا و زینت پنهان کدامند باید مورد بحث قرار گیرد. آنچه از روایات متعدد اسلامی در این باره بر می آید این است که زینت های آشکار مربوط به زینت هایی است که به چهره و کفین (دو دست تا مچ) مربوط شده و پوشاندن آنها موجب دشواری و حرج است. اگر چه مقلدان در این باره به دلیل اختلاف نظر فقهاء می بایست به فتوای مرجع تقلید خود مراجعه نمایند، اما ذکر این روایات گویای این واقعیت است که پوشاندن زینت های آشکار (چهره و کفین) واجب نیست، مگر موجب فساد شود.

 

 

به روایاتی در این خصوص توجه کنید (برای رعایت اختصار از آوردن متن عربی روایات خودداری می شود).

 

از امام صادق علیه السلام سئوال شد، مقصود از زینت آشکار که پوشاندنش برای زن واجب نیست چیست؟ فرمود: زینت آشکار عبارت است از سرمه و انگشتر.(4)

 

و نیز از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند: زینت ظاهر عبارت است از جامه، سرمه، انگشتر، خضاب و دست ها، النگو. سپس فرمود زینت سه نوع است: یکی برای همه مردم است و آن همین است که گفتیم. دوم برای محارم است و آن جای گردن بند به بالاتر و جای بازوبند به پایین و خلخال به پایین است. سوم زینتی است که اختصاص به شوهر دارد و آن تمام بدن است.(5)

 

علامه مرتضی مطهری در کتاب گران سنگ خود مسئله حجاب از روایات فوق چنین نتیجه می گیرد که: این روایات می فهماند که برای زن پوشانیدن چهره و دست ها تا مچ واجب نیست حتی آشکار بودن آرایش های عادی و معمولی که در این قسمت ها وجود دارد نظیر سرمه و خضاب که معمولا زن از آنها خالی نیست و پاک کردن آن ها یک عمل فوق العاده (دشوار) به شمار می رود، نیز مانعی ندارد.

 

همچنین علامه طباطبایی تصریح می کند: مقصود از زینتین (در آیه لایبدین زینتهن) مواضع زینت است. زیرا آشکار نمودن خود زینت به تنهایی مثل دستبند و النگو حرام نیست پس منظور از نمایان ساختن زینت، ظاهر کردن مواضع و جایگاه زینت است.(6)

 

3. آیه جلباب

در آیه 59 سوره احزاب چنین آمده است: خداوند پیامبر را اول به همسر و دخترانش و سپس به سایر زنان مأمور ابلاغ و اصلاح در حجاب امر می کند.

 

ای پیامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مسلمان بگو که روسری های خود را بر خود بپوشند (نزدیک کنند)، که به این وسیله محتمل تر است که شناخته شوند و رنجانده نشوند و خداوند آمرزگار مهربان است. مفسران و ارباب لغت چند معنی برای جلباب ذکر کرده اند:

 

1. ملحفه (چادر) و پارچه بزرگی که از روسری بلندتر است و سر و گردن و سینه ها را می پوشاند.

 

2. مقنعه و خمار (روسری).

 

3. پیراهن گشاد.

 

 

قدر مشترک همه آنها این است که بدن را به وسیله آن بپوشانند. به نظر می رسد از روسری بزرگتر و از چادر کوچکتر است.

 

کلمه جلابیت جمع جلباب است و آن جامه ای است سرتاسری که تمامی بدن را می پوشاند و یا روسری مخصوصی است که صورت و سر را ساتر می شود و منظور از جمله پیش بکشند مقداری از جلباب خود را، این است که آن را طوری بپوشند که زیر گلو و سینه هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد. ذلک ادنی ان ... یعنی پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اینکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزدیک تر است. در نتیجه وقتی به این عنوان شناخته شدند دیگر اذیت نمی شوند، یعنی اهل فسق و فجور متعرض آنان نمی گردند... در آن زمان حجاب وجه تمایز زنان مسلمان از کنیزان و یهود و نصاری بود چون کنیزان در آن دوره حجاب نداشتند بعد از نزول آیه فوق زنان انصار طوری از خانه ها بیرون شدند که سر تا پایشان پوشیده بود.(7)

 

منظور از فعل یدنین (نزدیک کنند) در آیه حجاب این است که زنان «جلباب» و چادر را در حدی به خود نزدیک سازند که آنان را محفو0داشته و مانع آشکار شدن زینت ها و لباس های زیر آنان شود. به عبارتی نباید زیبایی ها و برجستگی های بدن زن نگاه و نظر نامحرم را جلب نموده و از رضایت تلویحی زن از معاشرت با مردان بیگانه حکایت کند.

 

شان نزول آیه جلباب

 

در تفسیر علی بن ابراهیم در مورد شأن نزول این آیه چنین می خوانیم؛ آن ایام زنان مسلمان به مسجد می رفتن و پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نماز می گزاردند. هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می رفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سرراه آنها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می دادند و مزاحم آنان می شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانه مزاحمت پیدا نکند. (مطهری در کتاب مساله حجاب ص 161 می نویسد: آنچه از این آیه (آیه جلباب) استفاده می شود این است که طوری لباس بپوش که بیماردلان به تو طمع نکنند).

 

بنابراین آنچه بطور خلاصه از آیه جلباب (و نیز آیه 32 سوره احزاب) (8) بدست می آید این است که زنان مسلمان باید سر تا پایشان با چادر یا عبایی بلند پوشیده شده و پوشش و رفتار و گفتارشان به گونه ای با وقار و متانت توأم گردد که از جلب توجه منافقان و بیماردلان پیشگیری نماید.

 

لازم بذکر است که در آیه 32 احزاب گرچه زنان پیامبر مورد خطاب قرار گرفته اند اما بدون شک این حکم عام است و شامل همه زنان مسلمان می شود و تاکید آیات بر زنان پیامبر بیشتر به عنوان نقش الگویی زنان پیامبر است. چرا که آنان می بایست به عنوان سرمشق زنان مسلمان قرار گیرند.

 

 

پاورقی ها:

1- سوره نور – آیه 31.

2- مساله حجاب – علامه مرتضی مطهری – ص 171 .

3- برگرفته از علامه مرتضی مطهری – مسئله حجاب – صص 79-80 .

4- کافی – ج 5- ص 521

5- تفسیر صافی ذیل آیه 31 سوره نور – نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی.

6- تفسیر المیزان – ج 15 – ص 111 .

7- المیزان - - ج 16 – ص 517 .

8- ترجمه بخشی از آیه 32 سوره احزاب ... به گونه ای هوس انگیز، با خضوع و نرمش سخن نگوید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.

احمد رزاقی

بخش احکام اسلامی تبیان


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 27 دي 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 190

یکی از سؤالاتی که در باب زکات فطره مطرح می‌شود این است که فطریه مهمانی که فقط شب عید فطر مهمان شده است، به عهده کیست؟ یا اینکه فطریه مهمانی که چند روز قبل از شب عید و شب عید مهمان است به عهده چه کسی است؟ پاسخ به این دو پرسش در ادامه می‌آید:

مراجع تقلید می‌گویند، در شب عید فطر شخصی که نان‌خور صاحبخانه است، فطریه‌اش بر عهده صاحبخانه است، اما درباره‌ اینکه نان‌خور به چه کسی گفته می‌شود بین فقها اختلاف نظر است.

اکثر فقها می‌گویند: شخص میهمان با یک شب، نان‌خور محسوب نمی‌شود، اما برخی از مراجع، میهمان در یک شب را هم نان‌خور شمرده و چنانچه قبل از غروب، وارد منزل صاحبخانه شده باشد، زکات فطره وی را بر عهده صاحب‌خانه می‌دانند.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال چنین است:

* حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
میهمان اگر نان‌خور صاحب‌خانه محسوب شود، کفاره او به عهده‌ میزبان است، مگر اینکه میهمان فطریه را به وکالت از طرف او پرداخت نماید. توجه داشته باشید میهمان با یک شب نان‌خور محسوب نمی‌شود و فطریه به عهده خودش می‌باشد.

* آیت‌الله مکارم شیرازی
فطره میهمان بر عهده صاحبخانه نیست، مگر اینکه برای چند شب میهمان او باشد، به طوری که نان‌خور او محسوب شود.

* آیت‌الله سیستانی
کسی که تنها براى افطار شب عید دعوت شده نان خور به حساب نمى‌آید و فطره‌اش بر صاحبخانه نیست.

* آیت‌الله نوری همدانی
چنانچه میهمان قبل از غروب وارد بر صاحبخانه شود و آن شب نانخور وی باشد زکات فطره اش بر عهده میزبان است.

* آیت‌الله صافی گلپایگانی
در هر دو فرض بر عهده صاحبخانه است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 174

در این مقاله بر آن شده ام که در مورد یک موجودی بیشتر صحبت کنیم ... موجودی که بسیاری از بدبختی های زندگی هایمان به خاطر وسوسه های او است ....

بله درست حدس زده اید ... منظور همان شیطان لعین و رجیم است ...

در ادامه می خواهیم ثابت کنیم که با چه کسی رو به رو هستیم...

حواسمان باشد که ما باشیطان طرف هستیم ... یک موجود رانده شده از درگاه خدای بی همتا و مورد لعن واقعی او قرار گرفتن؛ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ ، وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ (ص، 77-78) فرمود: «پس، از آن [مقام‏] بیرون شو، كه تو رانده‏اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» ...

موجودی متکبر؛ ... أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص، 75) قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (ص، 76) ... آیا خود را بزرگ دیدى یا از برترى‏ جویان بودى؟ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» ...

موجودی که قسم یاد کرده که همه و همه جز یک گروه خاص را از خدا دور کند؛ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر، 39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر، 40) گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» ...

او بسیار زرنگ و باهوش است ... جوری انسان را فریب می دهد که آدم می ماند چگونه از او رو دست خورده است ... با هر کسی مطابق با افکار و اعتقادات خودش عمل می کند ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ... دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام»

زیبا کردن زشتی ها

یکی از ترفندای زیرکانه شیطان این است که بعد از اینکه انسان توبه می کند و تصمیم گرفته که سراغ فلان عمل و رفتار نرود، به سراغش می آید و او را وسوسه می کند؛

یادته اون روز اون کارو کردی چقدر حال داد!

به فلانی اون چیزو گفتی چقدر دلت خنک شد!

فلان پارتی و مهمونی ... درکه با دوستان و ... یادته چقدر خوب بود؟ یادته چقدر خوش گذشت؟

این خیابون، اون پرسه زدن ها و... چقدر خاطره داشتی… یادته؟

او می آید و گناهان گذشته را زیبا جلوه می دهد ...

و إذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ... » (انفال/48) و [یاد كن‏] هنگامى را كه شیطان اعمال آنان را برایشان بیاراست...

 وسواس فکری، وسوسه

خدا نکند بخواهیم کاری را برای خدا انجام بدهیم ... مثلاً بخواهیم نماز بخوانیم یا غسلی انجام دهیم...

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کند که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد ... غسلت اشکال داشت ... 

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَوُزُّهُمْ أَزًّا (مریم، 83)

آیا ندانستى كه ما شیطان ها را بر كافران گماشته‏ایم، تا آنان را [به گناهان‏] تحریك كنند؟

تا سر انسان خلوته و به کاری مشغول نیست یواشکی می آید و می گوید: الان که سرت خلوته برو فلان فیلم رو ببین …  برو به فلانی اس ام اس بده… نیازتو برطرف کن… شیطانُ یَامُرُکم بالفُحشاء (بقره/268) شیطان شما را به زشتى وا مى ‏دارد.

گناه داره، بهش زنگ بزن، بنده خدا منتظرته … یه اس بهش بده از دلش در بیار …

درسته توبه کردی که دیگه بهش اس ندی، فقط یه اس بده حالشو بپرس …
این لعین رجیم می آید و وسوسه می کند که دوباره برگردید به سمت گناه … مواظب باشیم …

یه راهکار دارم ... تمام چیزهایی که فکر می کنید شما را وسوسه می کند از خودتان دور کنید ...

 نا امیدی

یکی از بهترین ترفندای شیطان همینه ... ناامید کردن بندگان ...  کلی موج منفی می دهد … میگه تو هیچی نیستی ... خدا تو را نمی بخشد …

میگه روزه ای که گرفتی باطله، چون تو گناهکاری ... ناامیدی از بخشش خدا رو بر ما وارد می کنه ... تو گناه کاری... خدا نمازتو قبول نداره...

و همه ی این ها در حالی است که خداوند می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر آیه 53) بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته ‏اید- از رحمت خدا نومید میشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد

عصبانیت

یکی دیگر از ترفندای شیطان این است که موقع عصبانیت قرین و همنشین آدم می شود ...

در اون لحظه دوست صمیمی ای می شود برای انسان عصبانی. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرماید: خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد. (نهج الفصاحه)

 وعده فقر

تا میاییم از مالمان در راه خدا خرج کنیم ... انفاقی بکنیم، صدقه ای بدیم... سریع خودشو به ما می رساند و می گوید: کمک نکنیا!! تو که پول نداری، این همه گرفتاری داری، این همه قرض و بدهی داری، پول صاحب خانه را ماه دیگه می خوای چه جوری بدی، پول آب و برق و ...، مدرسه بچه ها، کمک کنی بیچاره میشی ...

«الشیطانُ یَعُدِکُم الفَقرَ و یَامُرُکم بالفُحشاء...» (بقره/268) شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى ‏دارد....

ول کن نده!! هستن کسایی که بدن....

این پولایی که تو می خواهی بدهی که به درد نمی خوره ، کمه، زشته اصلاً نده ...

پول نداری لباس بخری، فلان مهمانی را بگیری اون وقت می خوای به این و آن کمک کنی؟!!

فقط یادمان باشد که تا به حالا کسی به خاطر کمک کردن فقیر نشده و نخواهد شد ... 

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کنه که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد

خودم خودم گفتن هایمان شیطانی است ...
تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ...
دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ... »(سوره زمر، آیه 49) ... می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام ....»

حرفی که شیطان زد: من بهتر هستم: ...أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ ...(ص، 76)، انقدر من من کرد تا جایی که از درگاه خدای مهربان بعد از این همه عبادت رانده شد و برای همیشه مورد لعن خداوند قرار گرفت....

حواسمان باشد هر چه داریم از خدا است ... ما در این عالم کاره ای نیستیم ... وظیفه داریم تلاش کنیم ولی اوست که صاحب همه چیز است ...


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , روایات و احادیث , قرآن ,

تاریخ : سه شنبه 24 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 169

خدا گونه شدن

هر پیشرفت و موفقیتی مقدمات و پیش نیازهایی دارد که اطلاع داشتن از آن ها برای ما ضروری است، برای موفقیت در خداگونه شدن هم باید از رموزی آگاهی داشته باشیم که در این مقاله به طور اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .


1- قبل از تصمیم و اقدام در هر زمینه و زمانه ای چهار محور کلیدی را فراموش نکنیم:

الف - مطالعه، یعنی جمع آوری اطلاعات در مورد هر آنچه در پیش داریم: ازدواج – خرید مسکن – انتخاب شغل – استفاده از رسانه های مدرن و ...

ب- مشاوره: بهره گیری از تخصص و تجربه ی اهل فن در آن رشته و موضوع تصمیم

ج- مشاهده: مشاهده ی خوبان و بدان – ادب از که آموختی از بی ادبان- ادب از که آموختی از با ادبان – بنابه فرموده امیر مومنان علی (علیه السلام) از آنچه در دیگران می بینی و نمی پسندی دوری کن و از آنچه در دیگران می بینی و می پسندی پیروی کن.

د- مجاهده: تلاش و پی گیری عملی با عزمی راسخ و استوار.

2- خوشبختی و موفقیت تنها یک راه دارد:

حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن.

بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم .

با خوبان معاشرت کنیم تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی آمد و شد با پاکان و نیکان است

3- به همه دهن ها غذا بدهیم: 

ما تنها یک دهان نداریم ده ها، دهان داریم به هر یک غذا ندهیم افسرده، پژمرده و بیمار می شویم دهانی که محتاج علم است دهانی که به دعا نیاز دارد، دهانی که از محبت و عشق تغذیه می شود ، دهانی که با خدمت کردن به دیگران سیراب می شود. اگر خود را از هر یک محروم کنیم بیمار و ناکام خواهیم شد.

4- کلنگ را یکجا بزن :

برای رسیدن به آب که مایه حیات است باید تنها به یک نقطه کلنگ زد. (مثلا) اگر به جای 5 هزار مرتبه کلنگ به ده جا و ده نقطه از زمین بزنیم و به آب نرسیم و خسته و ناامید شویم شش هزار مرتبه کلنگ به یک نقطه از زمین بزنیم به آب می رسیم  پی گیری و مداومت در هر زمینه ای یک اصل اساسی است. همه دانشمندان تمرکز و پی گیری را اصلی ترین پیش نیاز موفقیت خود می دانستند.

5- با چرا زندگی کنیم: 

کسی که با چرا زندگی نکند به چراگاه برده شده و چرانده می شود، چرا این فیلم را ببینم؟ چرا درس بخوانم؟ چرا ازدواج کنم؟ چرا با او دوستی کنم؟ چرا صاحب فرزند شوم؟ و.... اگر پاسخ مثبت بود، یعنی محصول اقدام مفید بود انجام  بدهیم وگرنه ممنوع.

6- ضمیر ناخودآگاه خود را مدیریت کنیم :

شخصیت، تربیت و عملکرد محصول رویکرد و ضمیر ناخودآگاه است. به عبارت ساده تر هر آنچه را بدون اختیار و از روی عادت و به راحتی انجام می دهیم خروجی ضمیر ناخودآگاه ماست و مثلا به انگشتان یک تایپیست توجه کنید به رانندگی یک راننده نگاه کنید متوجه خواهید شد که با سرعت و بدون سختی عمل مربوط را انجام می دهند.
بنابراین اگر دیده ها و شنیده ها (ورودی ها) را کنترل کنیم آنچه را که به ظاهر فراموش می کنیم در ضمیر ناخودآگاه بایگانی شده در برخورد با حوادث و پدیده ها و رویدادها عکس العمل خاصی را بروز می دهیم برای برخورد مطلوب ، باید ورودی ها کنترل شود اینها را کنترل کنیم .


حسرت گذشته را نخوردن و حرص آینده را نزدن و حال را در یافتن و از آنچه (مادی و معنوی) داریم بهره گرفتن. بخش مهمی از ناکامی ها، نا امیدی ها، غم ها و غصه ها یا به جهت افسوس و افسردگی برای گذشته است و یا غصه برای رسیدن به آینده و آنچه نداریم

7- عقیده محور باشیم نه غریزه محور: 

وجه تمایز انسان و حیوان در همین یک جمله است. انسان نه براساس میل که براساس معیار، عمل می کند و حیوان برمبنای میل و غریزه، زندگی می کند. همانطور که در همه حوزه های زندگی به کارشناس مراجعه و از نظراتش تبعیت می کنیم (پزشک، مهندس، وکیل و...) در امور دینی و مهارت های زندگی نیز به کارشناس دین و زندگی مراجعه کنیم و بعد از دریافت احکام و قواعد دینی بر همان محور عمل کنیم تا به قله های موفقیت و شادابی و دینداری برسیم.

8- با سختی ها خود را بسازیم:

از کاخ نشینی ، انسان های آسمانی و موفق و مبارز بیرون نمی آید. مگر اینکه انسان های قرآنی، کاخ نشینان را با خدا  آشتی دهند و آلوده را پاک نمایند، بیایم این آیه نورانی را آویزه گوش کنیم که فرمود: « إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا » (سوره الشرح آیه 6) ؛‌به راستی که و بطور قطع با سختی (نه بعد از سختی) آسانی هست.

9- قبل از ورود به هر مجلس و محفلی چه گفتن، چگونه بودن را مرور کنیم و بر همان اساس عمل کنیم، هیجان زده و جو زده نباشیم.

10- با خوبان معاشرت کنیم:

تا عطر معرفت و معنویتشان در جان و جوهرمان تزریق شود در آیات و روایات متعددی بر این مهم تأکید شده است که انسان با آئین و کیش دوستان خود زندگی می کند برای شناخت افراد کافیست دوستان و معاشرانش  را بشناسیم رمز موفقیت و خودسازی، آمد و شد با پاکان و نیکان است.

در کتاب عین‌الیقین مرحوم فیض کاشانی آمده است: بنده‌ای در قیامت بدی‌هایش بر خوبی هایش بچربد. او را به سوی دوزخ برند. از جانب حق به جبرئیل خطاب رسد: بنده‌ام را دریاب و از او بپرس در دنیا آیا با علما نشسته تا به شفاعت آنان، او را بیامرزم؟ گناهکار گوید: نه. آیا سر یک سفره با عالمی نشسته؟ گوید: نه. آیا درجایی که عالمی نشسته بود نشسته؟ گوید: نه. آیا با عالمی همنام است؟ گوید: نه. آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده باشد؟ گوید: آری. خطاب می‌رسد: ای جبرئیل، او را به لطف خویش بخشیدیم، مورد نوازشش قرارده و به بهشت درآور. (عبرت‌آموز ص 157)

    گر تو سنگ صخره و مرمر شوی                                             چون به صاحبدل رسی، گوهر شوی

مهر پاکان در میان جان نشان                                            دل مده الا به مهر دلخوشان


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , تفسیر قرآن , ایثار و شهادت ,

تاریخ : شنبه 21 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 179

آیت الله امامی کاشانی با بیان اینکه فطریه افراد عام ویژه افراد عام است و به سادات تعلق نمی گیرد افزود: میزان کفاره برای هر روزه یک چهارک نان است که باید حتما به مستحق برسد و نمی توان پول آن را پرداخت کرد و باید حتما نان باشد.

احکام مصرف زکات فطره توسط آیت‌الله العظمی امام سیدعلی خامنه‌ای (مدظله)، رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز چنین بیان شده است:

س: آیا زکات فطره را مى‌‏توان به خانواده فقیر غیر متدین داد؟
ج) در زکات فطره، عدالتِ گیرنده لازم نیست؛ ولى به کسى که آشکارا گناه کبیره انجام مى‏دهد، بنابر احتیاط نباید زکات فطره داد.

س: آیا پدر مى‏‌تواند زکات فطره را به فرزند دانشجوى خود که محتاج است، بدهد؟
ج) اگر فرزندان فقیر باشند، پدر و مادر باید مخارج واجب آنان را بپردازند و نمى‌توان چیزى از زکات فطره را بابت مخارج زندگى به آنها داد ولى براى اداى دین و یا مایحتاجى که تأمین آن بر پدر واجب نیست اشکال ندارد.

س: آیا جایز است زکات فطره را به عنوان هدیه، به خویشاوندان آبرومند و مستحق داد؟
ج) می‌تواند به عنوان هدیه بدهد و لازم نیست به او بگوید زکات فطره است؛ ولى باید در نیت قصد زکات کند.

س: کسى که سید نیست، میتواند فطره را به سید بدهد؟
ج) خیر، جایز نیست.

س: آیا جایز است زکات فطره را در امور فرهنگى و مذهبى که باعث نشر معارف دین میشود صرف کرد؟
ج) صرف زکات فطره در راه نشر معارف دین اشکال ندارد؛ ولى بهتر است آن را به فقیر بدهند.

س: همسرم از سادات مى‌باشند با توجه به اینکه فطریه ایشان به عهده اینجانب مى‌‌باشد و من نیز سیّد نیستم و با عنایت به اینکه فطریه سادات جداگانه دریافت مى‌شود آیا فطریه مربوط به همسرم را در محل فطریه سادات باید قرار داد؟
ج) ملاک در پرداخت فطریه معیل (پرداخت کننده فطریه) است نه عیال، بنابراین شما نمى‌توانید فطریه خود را به سیّد بپردازید هر چند همسر شما از سادات باشد.

س: آیا فطریه را به سادات فقیر مى‌توان داد؟
ج) غیر سادات نمى‌توانند به سادات فطریه پرداخت نمایند.

س: اگر شخصى وضع مالى خوبى ندارد و براى مداواى بیمارى دختر بچه‌اش که هزینه زیادى دارد نیازمند پول است، آیا زکات فطره به او تعلق مى‌گیرد؟ و اگر بعداً معلوم شود که اصلاً او مستحق نبوده حکم چیست؟
ج) اگر فقیر است، زکات فطره بر او واجب نیست و مى‌توانید زکات خود را به او بدهید و اگر بفهمید فقیر نبوده چنانچه مالى را که به او داده‌اید از بین نرفته باشد، مى‌توانید پس بگیرید و به مستحق بدهید و اگر نتوانید پس بگیرید، باید از مال خودتان فطره را بدهید.


امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 190

باید بدانیم که خداوند حکیم، خیرخواه و دانا به سرنوشت انسان ها، اموری را بر آنها واجب می کند که تاثیری مثبت در هدایت و سرنوشت بشر داشته باشد و قطعاً روزه یکی از امور تاثیرگذار در این زمینه است. از باب نمونه یکی از آثار روزه این است که انسان میزان صبر، طاقت و بردباری خود ر ا در برابر نیازهایی که دارد امتحان می کند. به عبارت دیگر خداوند می خواهد ببیند که انسا ن ها در برابر نیازهایی که برای خود احساس می کنند - با وجود این که امکان انجام آن کار را دارند - اما چه قدر می توانند به دلیل اطاعت امر و دستور الهی در برابر آن مقاومت کنند. انواع غذاها، خوراکی ها و سایر چیزهایی که روزه را باطل می کنند در برابر انسان موجود است اما انسان با روزه داری در معرض آزمایش قرار می گیرد تا ببیند آیا به آنها نزدیک می شود یا نمی شود؟ در حالی که همه چیز برای وی مهیا است خود را می آزماید تا بداند که چه قدر می تواند در برابر خواهش نفس خود صبوری کرده و و با اراده، خود را کنترل کند؟

این محقق و پژوهشگر دینی در تبیین سایر آثار روزه گفت: اثر دیگر روزه آن است که به وسیله آن، انسان خود را مشغول به دعاها و اذکاری می کند که او را به یاد مرگ، آخرت و قیامت انداخته و از گرفتاری های دنیا و ابتلاء و نزدیک شدن به حاجات دنیایی فاصله می گیرد. انسان روزه دار هر روز قرائت قرآن دارد، به یاد فقرا و نیازمندان است، در جماعات و جلسات مذهبی شرکت می کند و ... که چنین اموری در غیر ماه مبارک رمضان کمتر از او سر می زند و کمتر چنین فرصت هایی دست می دهد. لذا این امکان در ایام رمضان برای روزه دار فراهم می شود که به مساجد برود، با قرآن مانوس باشد، در جماعت شرکت کند.

دبیر شورای کتاب مجمع جهانی اهل بیت )ع( خاطرنشان کرد: این فرصت یک ماهه، به مثابه آزمونی برای انسان هاست و کسی در این آزمایش موفق و سعادتمند خواهد بود که در برابر امور و فرایض این ماه، از خود عکس العملی مثبت و در شان این آزمون نشان دهد.

حجت الاسلام جعفری فراهانی در ادامه، موضوع گرسنگی و تشنگی که در روزه مطرح می شود را تنها بعد ساده ای از ابعاد روزه دانست و افزود: روزه داری (صوم) آثار فراوانی دارد که فراتر از صِرف گرسنگی و تشنگی است. انسان می تواند با انجام روزه مراحل بالایی از کمالات و درجات را کسب کند. به عنوان مثال توجه به کارهای مستحبی مانند شب زنده داری و اقامه نماز شب که در ماه رمضان بیشتر فرصت آن فراهم می شود، یا توجه به قرائت قرآن و توجه به نزول قرآن و در دقت در آثار و برکات آن از آن جمله است!

این کارشناس دینی گفت: برخی انسان های ساده، تنها به گرسنگی و تشنگی روزه توجه می کنند اما انسان های کامل تر و با ایمان تر و کسانی که به دنبال سعادت ابدی هستند به برکات بالاتری از روزه داری توجه دارند. مانند توجه به آثار و برکات قرائت قرآن، توجه به معانی قرآن، توجه به عباداتی که در این ماه فرصت آن برای انسان فراهم می شود و در روزهای غیر روزه داری این اعمال کمتر انجام می شوند.

وی تصریح کرد: در روایات ما نیز برای روزه داری مراتب مختلفی شمرده شده است که پایین ترین درجه آن، همین مفهوم عادی و ساده گرسنگی و اجتناب از خوردن و آشامیدن است. یک درجه بالاتر انجام مستحبات و واجبات به نحو کامل، و بالاتر از این مراتبی است که اولیای الهی از روزه داری کسب می کنند. یعنی تقرب الهی و نزدیک شدن به خدا در اثر همین انجام واجبات و ترک محرمات. از خداوند غفور و رحیم قبولی عبادات و طاعات همه مومنین و مومنات را را خواهانیم. ان شاء الله.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 162

حديث كساء، چهارنفر ازخانواده پيامبر صلى الله عليه و آله را شامل مى‏ شود و آن‏ها را از گناه منزّه مى‏ داند، چه دليلى بر عصمت بقيه امامان وجود دارد؟

پاسخ‏
اوّلًا: اين «حديث كساء» نيست كه ائمه(ع) را از گناه و خطا منزّه مى‏ شمارد بلكه «آيه تطهير» است و در اين‏كه اين آيه در حق اين چهار نفر نازل شده، جاى هيچ بحث نيست و روايات مربوط به آن، در حدّ تواتر است.

ثانياً: عصمتِ ديگر پيشوايان، به وسيله امام پيشين ثابت شده است.
هر امامى به امامت امام بعد از خود تصريح كرده و چون خود معصوم است و بر عصمت امام بعد از خود گواهى داده، سلسله عصمت حفظ مى‏ شود. البته اين يكى از راه‏هاى ثبوت عصمت امامان است. در اين‏جا راه‏هاى ديگرى نيز هست كه تفصيل آن را موكول به وقت ديگر مى‏ كنيم؛ مانند آن‏كه «وجوب اطاعت اولى الأمر» در آيه مباركه، بدون قيد و شرط، نشانه عصمت اين گروه است، حال اين گروه معصوم كيست، بايد گفت جز اين دوازده تن، مصداق ديگرى در خارج ندارد.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : دوشنبه 09 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 131

 حجت‌الاسلام والمسلمین سید علی‌اکبر حسینی با بیان این‌که «متأسفانه یکی از بحث‌های فراموش شده در جامعه ما بحث سکرات موت است» اظهار کرد: اسلام اساساً به دو عنصر ایمان و عمل صالح تأکید بسیار زیادی دارد و رعایت این دو می‌تواند سعادتمندی و رستگاری انسان را تضمین کند. اما در جامعه مهم این است که باید عمل صالح و ایمان را برای افراد روشن و برای روشن شدن آن باید به مفاهیم قرآن و ائمه (ع) مراجعه کنیم.

وی افزود: ایمان و عمل صالح داشتن می‌تواند خیلی از مراحل زندگی و بعد از آن را برای انسان آسان کند. اگر در طول زندگی عمل پاکی داشته باشیم لحظه جان دادن برای انسان آسان‌تر می‌شود. حضرت عیسی (ع) همواره از خداوند برای سه مرحله سلامتی می‌خواهد. یکی آن لحظه‌ای که متولد می‌شود، دیگری آن روزی که می‌خواهد از دنیا برود و سومین لحظه دوباره زنده شدن انسان است. این مراحل از بنیادی‌ترین مراحل زندگی انسان است.

این عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی خاطرنشان کرد:‌ وقتی امیرالمومنین علی (ع) از پیامبر(ص) درباره سکرات موت پرسیدند پیامبر (ص) فرمودند:" این مرحله یکی از سخت‌ترین مراحل زندگی است" و حضرت علی (ع) مجدداً می‌پرسند آیا این قبض روح برای امت شما هم وجود دارد،‌ پیامبر فرمودند: بله هر کسی که گناه کند لحظه جان دادن برای او سخت و دردناک است. حتی اگر مسلمان باشد ولی شرایط مسلمانی را رعایت نکند، مثلا مال یتیمی را بخورد و یا به مظلومی ظلم کند و یا امثال این کارها را انجام دهد لحظه جان دادن برای او سخت می‌شود.

وی ادامه داد: برای آسان شدن سکرات موت اعمالی وجود دارد که از جمله و مهمترین آنها صله رحم است در انجام این کار اصول پر رمز و رازی نهفته است بعد از توحید و اجتناب از شرک هیچ کاری همچون صله رحم ارزشمند نیست. امام صادق (ع) می‌فرمایند:" آنهایی که می‌خواهند عذاب جان دادن برایشان آسان شود صله رحم کنند."

این عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی تأکید کرد: عامل بعدی که باعث آسان شدن سکرات موت می‌شود نیکی به پدر و مادر است. رضایت پدر و مادر به قدری مهم است که اگر آنها از دست فرد راضی نباشند انسان در لحظه جان دادن حتی نمی‌تواند اشهد خود را بگوید.

حسینی تأکید کرد: کمک به نیازمندان و رفع نیازهای آنها یکی دیگر از مواردی است که سکرات موت را آسان می‌کند. قرائت سوره‌هایی همچون یاسین و صافات و کلمات فرج می‌تواند این لحظه سخت را برای انسان آسان کند. روزه گرفتن در آخر هر ماه می‌تواند سخی مرگ را کاهش دهد و هر کس 24 روز از ماه رجب را روزه گیرد فرشتگان در لحظه جان دادن حمایت می‌کند.

وی افزود: نماز شب هفتم ماه رجب یکی دیگر از عواملی است که می‌تواند سکرات موت را کاهش دهد. شاید یکسری از افراد که به دنبال مسائل مادی هستند این حرف‌ها برایشان گنگ و نامفهوم باشد. این ما هستیم که باید سطح فکری مردم و دریافت مفهوم درست از مسائل را افزایش دهیم.

این عضو هیأت علمی علوم و پژوهشکده اسلامی گفت: یکسری از کارها که در کتاب" منازل الاخره " شیخ عباس قمی آمده می‌تواند راهگشای انسان در این مسیر سخت باشد. ذکر " یا اسمع السامعین، یا ابصرالناظرین، یا اسرع الحاسبین و یا احکم الحاکمین" یکی از اذکاری است که فضیلت‌های بسیار زیادی برای انسان به همراه دارد و یکی از فضیلت‌های آن این‌که جان دادن را آسان می‌کند.

حسینی در پایان گفت:‌ تلاوت سوره زلزال می‌تواند سکرات موت را آسان کند. هر کسی مدام به قرائت این سوره بپردازد خداوند در لحظه جان دادن فرشته‌ای را بر بالین او می‌فرستد و آن فرشته از طرف خدا دستور دارد که لحظه جان دادن را برای انسان آسان کند چرا که آن فرد همواره به یاد خدا بوده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , تفسیر قرآن ,

تاریخ : جمعه 06 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 277

انسان در هنگامی که می‌تواند باید از آن مالی که برایش مانده انفاق کند و این انفاق کردن به نوعی شکر نعمت الهی محسوب می‌شود.

خداوند در آیه 39 سوره سباء می‌فرماید: هرچه انفاق کنید خدا عوض آن را به شما خواهد داد و او بهترین روزی‌دهندگان است.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: ندادهنده‌ای - هر شب - چنین ندا می‌دهد: خدایا به انفاق‌کننده عوض ده! و منادی دیگری چنین: خدایا مال بخیل را تلف کن!

امام علی (ع) می‌فرمایند: شکرگزار (نعمت خدا) نخواهد بود، مگر آن‌کس که دست دهنده داشته باشد.

خداوند در سوره بقره آیه 272 می‌فرماید: هر مالی انفاق کنید، برای خود کرده‌اید.

امام علی (ع) می‌فرمایند: مال‌داری که انفاق نکند، مال نداشته است (و هرچه بوده وزر و وبال بوده است).

پیامبر (ص) می‌فرمایند: هر کس زکات مالش را بدهد، شر مال از او دور شده است.


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : قرآن , ترجمه و متون سوره ها , ایثار و شهادت , زندگی نامه شهدا ,

تاریخ : سه شنبه 03 آذر 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 114

شرایط اقتصادی کشور ما به گونه ایست که خیلی دچار تلاطم می شود، بارها شاهد بوده ایم که قیمت ها به شدت افزایش پیدا می کنند، و مردم می بینند کدام جنس بیشترین افزایش قیمت را داشته سرمایه های خود را به همان سمت هدایت می کنند .

گاهی خودرو ، گاهی ارز ، گاهی طلا و .... و متأسفانه این تفکر دلالی در جان بسیاری از ما خانه کرده است، که ببینیم باد کدام سمت می وزد به همان سمت برویم ، ما با ریشه یابی اقتصادی و اجتماعی این موضوعات کاری نداریم، می خواهیم از فرصت ها صحبت کنیم ، این فرصت ها که به زعم ما ناعادلانه تقسیم شده اند کسانی که شانس با آن ها یار بوده برد کرده اند و دیگران باخته اند .

شاید بارها با خود گفته باشیم کاش وقتی زمین ارزان بود فلان جا زمین خریده بودیم که الآن رشد کرده و قیمت فضایی پیدا کرده است ، یا کاش ماشین خریده بودم و  هزاران ای کاش دیگر .... برای از دست دادن این فرصت ها حسرت می خوریم و آه جانگدازی از نهادمان بلند می شود .

اما یک فرصتی هست که اگر از دست بدهیم واقعا بدبخت می شویم دیگر آه و حسرت درستش نمی کند، این که می گویم بدبخت می شویم حرف ما نیست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند بدبخت  است کسی که این فرصت را از دست بدهد .

فرصتی که عادلانه در اختیار همه عالم قرار داده می شود ، یک قرار مخفی نیست، سودهای سرشاری دارد که هر کس هر چقدر بخواهد می تواند بردارد و به جیب بزند.

و آن هم فرصت طلایی ماه رمضان است که بیشتر آن سپری شده است و چیزی نمانده که به پایان برسد، فرصتی که درهای آسمان باز باز بود و شیطان در بند و عبادت ها مقبول بود و دعاها مستجاب .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: إنَّ الشَّقِیَّ حَقَّ الشَّقِیِ مَن خَرَجَ مِنهُ هذَا الشَّهرُ و لَم یُغفَر ذُنوبُهُ ؛ ( میزان الحكمه ، ح 7458) بدبخت واقعى كسى است كه این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود

این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک هشدار جدی است به ما که حواسمان باشد در این ماه عزیز فقط به فکر افطار و سحر نباشیم و از این نعمت استفاده کنیم .

باید برای این ماه حریص باشیم، به راحتی از دست ندهیم چشممان به ساعت نباشد و فاصله سحر تا افطار فقط لحظه شماری نکنیم که دلی از عزا در بیاوریم .

الان هم به ما می گویند درهای آسمان باز است یک هفته دیگر بسته می شود ، در این یک هفته اشتباه و خطا و گناه و خرابی ها به رایگان درست می شود ، بعدش سخت می شود ، تضمینی در کار نیست، آیا ما نباید به اندازه همان سکه خریدن ها و ارز رد و بدل کردن ها تلاش کنیم و به تکاپو بیفتیم ؟

فلسفه تشریع روزه خودسازی است ، اگر ما می توانیم 16 الی 17 ساعت نخوریم و نیاشامیم لابد باید بتوانیم چشممان را هم کنترل کنیم، زبانمان را هم کنترل کنیم، این نخوردن و نیاشامیدن که بدون اصلاح اعمالمان ارزش ندارد .

اگر به ما بگویند تا ده روز دیگر طلا، ارز ، خودرو  و .... ارزان است و بعد به شدت گران می شود حاضریم از شکم خود بزنیم تا بتوانیم یک سرمایه ای تهیه کنیم و تبدیل کنیم و سودش را ببریم .

الان هم به ما می گویند درهای آسمان باز است یک هفته دیگر بسته می شود ، در این یک هفته اشتباه و خطا و گناه و خرابی ها به رایگان درست می شود ، بعدش سخت می شود ، تضمینی در کار نیست، آیا ما نباید به اندازه همان سکه خریدن ها و ارز رد و بدل کردن ها تلاش کنیم و به تکاپو بیفتیم ؟ 

 امام حسن علیه السلام فرمود: إنَّ اللّه َ جَعَلَ شَهرَ رَمضانَ مِضمارا لِخَلقِهِ فَیستَبِقونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إلى مَرضاتِهِ ؛ (تحف العقول ، ص 236)  خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه اى براى آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش براى خشنودى او از یكدیگر پیشى گیرند .

خلاصه مطلب اینکه از ماه پر برکت رمضان یه هفته ای بیشتر نمانده، شاید به خاطر ضعف روزه بیشتر اوقاتش را در کسالت و بی ثمری گذراندیم ، این یک هفته تلاش کنیم و تمرین کنیم که پرهیزهایمان را بیشتر کنیم و برای بعد از ماه رمضان هم این حالت را ادامه دهیم، گناه کردن خیلی راحت است، این گناه نکردن است که به ما ارزش می دهد .

ما باید طبق فرمایش امام حسن علیه السلام برای بندگی و عبودیت از هم سبقت بگیریم نه اینکه بی تفاوت بنشینیم و ببینیم کسی پیدا می شود یک اصلاحی در شرایط به وجود بیاورد .

در این یک هفته باقیمانده کمی از حال افراد ناتوان جویا شویم، اگر در توانمان هست مشکل مالی کسی را حل کنیم، به روزه داران نیازمند افطاری بدهیم، و در این روزهای واپسین خودی به خداوند نشان بدهیم .


امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : احکام , احکام دینی , قرآن , ترجمه و متون سوره ها ,

تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 نویسنده : ادمین l بازدید : 195

مطالب گذشته
» اهمیت مال حلال و حرام »» چهارشنبه 09 تیر 1395
» سحر و جادو تا چه اندازه صحت دارد؟ »» یکشنبه 06 تیر 1395
» پرستش به چه معناست ؟ »» پنجشنبه 03 تیر 1395
» پرستاری درفرهنگ اسلامی »» یکشنبه 30 خرداد 1395
» آیا شیطان راه برگشت و توبه دارد؟ »» پنجشنبه 27 خرداد 1395
» نکته ای کلیدی برای شادی همیشگی! »» دوشنبه 24 خرداد 1395
» رویای صادقانه حضرت زینب(س)چه بود؟ »» جمعه 21 خرداد 1395
» چهارم محرم:فرزندان حضرت زینب (س) »» سه شنبه 18 خرداد 1395
» برای افزایش رزق و روزی این دعا را بخوانید ! »» شنبه 15 خرداد 1395
» لقمه حرام برای انسان ضرر دارد! »» چهارشنبه 12 خرداد 1395
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
كاربران
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایثار | سایت مذهبی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

ایثار | سایت مذهبی